مجله پارسي نامه - تمام عناوين http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - تمام عناوين fa ParsiBlog.com RSS Generator Sun, 22 Jul 2018 06:56:55 GMT پارسي بلاگ آهواره هاي آواره http://yajaavad.ParsiBlog.com/Posts/67/%d8%a2%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a2%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">نگاره هايم آهواره هاي آواره اي هستند&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">که در سوک نبود تو&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">نقش مي شوند&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">بر تارک ذهن پر خيال من&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">و آنگاه که&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">در انتظار چشمانت&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">بيخود مي شوم از خود&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">با روياي&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">لبخند سبزت&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">جاني تازه ميدود&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">در تني که ناتوان از تنهايي&nbsp;</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">به لب رسيده است .....</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;انديشه نگار</span></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">.</span></p> <p style="text-align: center;"><img title="آهواره" src="http://s9.picofile.com/file/8332015626/IMG_20180701_222356_140_640x640.jpg" alt="آهواره" /></p> Sat, 21 Jul 2018 08:42:00 GMT بستگي دارد! http://Komeil1367.ParsiBlog.com/Posts/1463/%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%d9%8a+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af!/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">از شما چه پنهان نگارنده اخيراً به يک اصل جديد اخلاقي رسيده که خودش مي تواند تحولي در اخلاق سنتي و حرکت به سوي اخلاق مدرن يا مدرنيته ي اخلاقي باشد. آن اصل اين است که &laquo;آدم ها و سيستم هاي بد، هرکاري بکنند بد است و آدم ها و سيستم هاي خوب هر کاري انجام بدهند خوب است.&raquo;</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">مي دانم همين ابتداي کار يک عده با شنيدن اين اصل، رَگ کردن شان باد کرد و ناراحت شدند، اما بد نيست براي مجاب کردن اين عزيزان چند مثال بزنم؛ مثلاً:</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">يک- رأي دادن زن ها در يک حکومتِ بد (خذله الله تعالي)، بد است، اما در يک حکومتِ خوب (اعلي الله ارکانه)، خيلي هم خوب و لازم مي نمايد.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">دو- صنعت مونتاژ در يک حکومت ظالم و شاهنشاهي بد است و باعث از بين رفتن صنعت کشور مي شود، ولي در يک حکومت خوب و اسلامي، مي تواند مقدمه ي شکوفايي صنعت شود؛ البته نشده هم عيبي ندارد.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">سه- اگر اشرف پهلوي (لعنة الله عليها) ويلا داشته باشد مطمئناً چيز بدي است؛ چون خودش آدم بدي است، اما اگر همان ويلا در دست يک نظامي خدمتگزار به نظام اسلامي (ادام الله ظله) باشد، نه تنها بدنيست، که ثواب هم دارد. همينطور است وضعيت ويلاهاي متعدد در تهران و مناطق شمال که قبلاً در دست آدم هاي فاسد بود و اکنون به دست انسان هاي خوب و خدوم (زيدالله امثالهم) افتاده و دارند در آن نماز شب مي خوانند.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">چهار- مسؤولان کشور در يک حکومت بد اگر در خارج، خانه و حساب بانکي داشته باشند، فرزندان شان را براي تحصيل به خارج بفرستند و براي تفريح و درمان به خارج بروند، چون باعث تقويت نظام جور مي شود، بد است، اما مسؤولان در يک حکومت اسلامي اگر چنين کاري بکنند، به دليل تقويت پايه هاي نظام اسلامي، بد نيست که هيچ؛ اجر دنيوي و اخروي هم دارد.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">اصلاً يک سؤال: به نظر شما آيا يک شاه جنايتکار و نوکر بيگانه (عليه العنة والعذاب) که نفت مي فروخت و به کسي حساب و کتاب پس نمي داد با يک رئيس جمهور خدمتگزار و خاک پاي ملت (رضوان الله عليه) - که همين کار را مي کرد - يکي است؟ مطمئناً نبايد يکي باشد.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;">به نظر اين حقير و همه ي مردم فهيم و بصير ايران، هزارتا نفت و دکل و املاک و حقوق هاي نجومي و اختلاس هاي ناچيز چندهزار ميلياردي و قاچاق هاي مختصر چندصدهزار ميلياري فداي يک تار موي مسؤولان دلسوزي که روز و شب شان در فکر خدمتگزاري به اين ملت هميشه شهيدپرور مي گذرد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;(3/4/97)</span></span></strong></span></p> <p>&nbsp;</p> Wed, 18 Jul 2018 08:22:00 GMT باز امشب http://shaerekochak.ParsiBlog.com/Posts/94/%d8%a8%d8%a7%d8%b2+%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/ <p><img src="http://s9.picofile.com/file/8323951118/dacd03323c60c317e495a574691a9118.jpg" alt="باز امشب در اوج آسمانم..." width="422" height="281" /></p> <p>در اين شب&zwnj;ها آسمان زيبا و مملو از ستارگان درخشان نقره&zwnj;اي است</p> <p>و ستاره&zwnj;ي من، در شرق به رنگ طلايي مي&zwnj;درخشد.</p> <p>امشب نيز حال من خوب است؛ غم از گوشه&zwnj;کنار، سرکي به حالم مي&zwnj;کِشد</p> <p>و براي لحظاتي مرا دچار حسي مبهم مي&zwnj;کند.</p> <p>تنها حال غمگين نياز به همدم ندارد، حس شادي که در تنهايي بميرد تمام ِ غم است.</p> <p>غمت اگر مرا ويران کرد</p> <p>بگذار بگويم لبخندت چقدر حالم را به&zwnj;تر مي&zwnj;کند...</p> <p>&lt;** ادامه مطلب... **&gt;</p> <p>مي&zwnj;داني، حس مبهم، حس ِ بلاتکليفي است؛ اين حس تماما خيانت است!</p> <p>من با غم تو غمگينم و با شادي&zwnj;ات، آخ .. تو فقط خوب باش</p> <p>بگذار من به يقين ِ حال خوب برسم، بگذار حس ِ خوب داشتنت را درک کنم.</p> <p>&nbsp;</p> <p>تمام ديشب از دردپا هزاربار مُردم و زنده شدم، حتي در خواب دردش را احساس مي&zwnj;کردم</p> <p>بارها بيدار شدم. به زحمت نشسته&zwnj;ام و برايت مي&zwnj;نويسم، دردش وحشتناک است</p> <p>اما نمي&zwnj;توانم، مي&zwnj;گويد خودت را مي&zwnj;کُشي، استراحت کن، کمتر راه برو</p> <p>چگونه تو را به اين باور برسانم اين است دنيايي که من براي خودم ساخته&zwnj;ام، حالم را به&zwnj;تر مي&zwnj;کند</p> <p>راه مي&zwnj;روم و فکر مي&zwnj;کنم، فکر مي&zwnj;کنم، فکر مي&zwnj;کنم</p> <p>آن&zwnj;قدر که موزيک و افکارم نم بکشد و بعد ... تنها من مي&zwnj;مانم و درد خستگي.</p> <p>خسته&zwnj;ام، نمي&zwnj;داني به چه اندازه خسته هستم. همه&zwnj;اش تقصير اين آهنگ&zwnj;هاي لعنتي است و</p> <p>خاطراتم/ت/ش/تمان/تان/شان ...</p> <p>&nbsp;</p> <p>حال من در ابتداي نوشته خوب بود، رستاک حلاج دارد مرا به مسلخ مي&zwnj;برد</p> <p>حال من خوب بود، چرا رها نمي&zwnj;شوم؟ از من هيچ مانده&zwnj; است</p> <p>حال من خوب بود، ديگر توان راه رفتنم نمانده&zwnj; است ...</p> <p>تو که من را درک مي&zwnj;کني؟</p> <p>کمي براي من حرف بزن، کمي حال من را خوب کن</p> <p>کمي بخند و بگو ... بگو خاطراتش از اينجا برود، حال خوبم را از من نگيرد</p> <p>برود. من ديگر به انتها رسيده&zwnj;ام، بگو حين ِ رفتن</p> <p>دنيا را نيز خاموش کند.</p> <p>&nbsp;</p> <p>رستاک حلاج ديگر براي حال من خوب نيست.</p> <p>&nbsp;</p> <p>____________________</p> <p><span style="font-size: x-small;">+ عنوان از کريم فکور</span></p> <p><span style="font-size: x-small;">+ قرار بود از حال خوبم بگويم، قرار بود غوغاي ستارگان گوش بدهيم اما ...</span></p> <p><span style="font-size: x-small;">+ بار ديگر که حالم خوب بشود از نو برايت مي&zwnj;نويسم</span></p> Tue, 17 Jul 2018 13:50:00 GMT يا شاه چراغ http://ashkeshafagh.ParsiBlog.com/Posts/892/%d9%8a%d8%a7+%d8%b4%d8%a7%d9%87+%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba/ <p style="margin: 0cm 0cm 8pt; text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">هر شهر و ديار باغ و راغي دارد<br /> با نسترن و لاله اياغي دارد </span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 8pt; text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">در بين تمام شهر هاي عالم <br /> شيراز فقط شاه چراغي دارد <br /> ---<br /> بي شاه چراغ راه گم خواهد شد<br /> وقت سحر و پگاه گم خواهد شد</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 8pt; text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">ترسم نرسي به کعبه اي رهرو حق<br /> در ظلمت شب اله گم خواهد شد<br /> ---<br /> اي قبله ي بارگاه تو عرش برين<br /> وي صحن تو با صفاترين ملک زمين</span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 8pt; text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">توفيق که شد يار و شدم زائر تو <br /> از شکر گذارم به روي خاک، جبين<br /> ---<br /> اي صحن و سراي تو سراسر گوهر<br /> &nbsp;از مشک ختن خاک ديارت بر تر </span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 8pt; text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">هر تشنه لبي که مي شود زائر تو<br /> نوشد ز مي جام طهور کوثر<br /> ---<br /> اي نگين حلقه شيراز يا شاه چراغ<br /> در ميان مومنين ممتاز يا شاه چراغ</span></p> <p style="text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif; font-size: 12pt;">دل کبوتر وار گرد کوي تو <br /> مي کند هر صبح و شب پرواز يا شاه چراغ &nbsp;<br /> <br /> </span></p> Tue, 17 Jul 2018 13:49:00 GMT لحظه هاي نا آرام http://daltangam.ParsiBlog.com/Posts/579/%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d9%86%d8%a7+%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85/ <p><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">قرار تپش بي قرار نگاه و گيسوان انديشه ي رها در دست نسيم افکار، دلتنگي تا آنسوي جاده هاي محو در مهي مبهم نبود ... </span></p> <p><span style="font-size: small;">غزلهايي که بي رديف نگاه هاي سرگردان &nbsp;به شوق قافيه هاي نگاه باران، آسمان دل را به ترنم اواي پرستوهاي مهاجر نقشي از</span></p> <p><span style="font-size: small;">&nbsp;مهر بر خاطر آشناي غريب مي زد؛ دل به موج هاي سرگردان سپرده و در خروش مجنون لحظه ها ، آرام در دل ثانيه هاي بي </span></p> <p><span style="font-size: small;">قرار ،جاي به دنج خاموشي گرفته اند ... </span></p> <p><span style="font-size: small;">مگر وزن بودن به کدامين وزنه محک سنجش زده ميشود؟! که ثانيه هاي خسته را در دل درياي دلتنگي به دست نسيم ميسپارد تا </span></p> <p><span style="font-size: small;">نگاه تلخ انتظار را بدرقه ي خود سازد؟!</span></p> <p><span style="font-size: small;">چند روزي که ثانيه هاي سال را در خود غرق کرده؛ نبض نسيم را در دست گرفته ، گل واژه هاي دلتنگي بر دفتر دل، نقش به </span></p> <p><span style="font-size: small;">لحظه ها مي زند در تکرار ثانيه هاي خود، دل را در مرور خاطرات ... </span></p> <p><span style="font-size: small;">قرارش با دنياي کوچکي که گوش بود بر آواهاي خاموش و زبان بود بر فريادهاي بريده به ديدن صبري در دل بيابان سرنوشت </span></p> <p><span style="font-size: small;">دلتنگي به وسعت لحظه هاي نا آرام نبود... </span></p> <p><span style="font-size: small;">فرياد سرکش صحرا در دل طوفان آرام مي گيرد ، اشعه ي خورشيد در دل بي قرار شمعي عاشق گرماي مهر مي يابد .. </span></p> <p><span style="font-size: small;">ماه در انديشه ي برکه ي صبر، شبنم نگاه ستارگان را در تلاطم دست کودکي رهگذر بر دل سکوت شب مي پاشد ... </span></p> <p><span style="font-size: small;">گلدسته هايي که قرار خود را در صوت دلنشين سحرگاهي نجوايي غريب به وديعتي از آرامش در دل چشم انتظاران آسمان آبي</span></p> <p><span style="font-size: small;">&nbsp;مي نهند&nbsp; ...آسماني که نگاه خيس خود را در دل زمين تبدار جاي ميدهد&nbsp; تا خاطر کوير سوخته را دمي کوتاه خنکاي مهر بخشد </span></p> <p><span style="font-size: small;">...و تک درختي روييده بر بلنداي احساس که کبوتر سرگردان در دل باران يأس را در آغوش آرام خود جاي مي دهد تا خاطر </span></p> <p><span style="font-size: small;">درد از بالهاي زخميش شسته شود... </span></p> <p><span style="font-size: small;">و تنها قرار دلتنگيست که وسعتي &nbsp;در درياي مواج گرفته&nbsp; و غروب را بدرقه ي نگاه طوفان شب دارد ....</span></p> <p>&nbsp;</p> Tue, 17 Jul 2018 13:49:00 GMT مادر تمام شاعرانه ها http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2302/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1+%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87+%d9%87%d8%a7/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>هفتاد و هشت ، هفتاد و نه ، هشتاد ، هشتاد و يک ، مي شمردم ، مي شمردم يک به يک ، هشتاد و دو ، هشتاد و سه ، هشتاد و چهار ، مي شمردم سال هايي را که خوب بخاطرشان داشتم تا نود و هفت را زير و رو کردم تا بيابم سال هايي را که ثانيه اي از جلوي چشمان اشکبارم محو نشدند . بيشترشان به دلتنگي مانده بودند ، به درد مانده بودند ، به يک آرزوي نا رسيده ، به مرگ مانده بودند لکن باز کردم دفتر هر سال را ، به تورقي به کوتاهي سيصد و شصت و پنج روز ، ورق مي زدم تا نگاه کنم روز هايي را که کسي ، جايي ، گوشه کناري مرا در خاطرش نگاه داشته بود و دلم را گرم کرده بود به همان يک ياد کوچک ، به همان شيريني طعم ملس خاطره ... ! براي مرور روزهاي گذشته بايد ذهن ياري دهد لکن من ، من دلم ياري نمي داد ، من چشمان خيسم ناله مي کردند ، من جان بي جاني بي رمق داشتم ، آمدم دستش بگيرم ، بلندش کنم ، دلش گرم کنم ، سيصد و شصت و پنج روز را خلاصه اش کردم ، به يک روز ، سهم من يک روز بود از کل سيصد و شصت و پنج روز سال ، يک روز که آن هم سهم من نبود ، روز دختر ... !</p> <p>جان بي جانم به زمين افتاده بود ، دستي که بنا بود بلندش کند به دلخوشي يک روز که متعلق به اوست حالا زمينش زده بود ، حالا تمام برنامه اش براي اميد دوباره شده بود يک شکست عظيم و يک تکذيب بزرگ که روز دختر ؟! روز دختر هم داريم ؟! به زمين داغي نشستم که پاهاي برهنه ي تمام جان ناتمامم به آن سوخته بود ، تاول زده بود لکن يک اجبار به بالاي سرش به بزرگي زندگي مانده بود تا روز همين خاک تمام تنش را بکشد به سمت زنده ماندن ، يک اجبار بزرگ که هرچه سعي بود که اختيارش کند ، نشد ... جبر ، جبر بود حتي اگر تو ميهمان ناخوانده به نام مرگ را به دعوت مي خواندي ، طلبش مي کردي و براي رسيدنش تلاش صادقانه ات را نذر مي کردي .... ! دست هايش را گرفتم ، لطافت دخترانه اي درش پرپر مي زد ، دستهايش سرد بود ، به سرماي يک نگاه که گرما ازش طلب مي شد ، دستهايش سرد بود ، سرد اما گرد ... جوري گرم مي نمود که گويي تا بحال طعم سردي نچشيده ! تا بحال سرما نديده و هرچه از سر گذرانده ، گرماي شکوفه هاي بهاري و ميوه هاي تابستاني بوده ، نه گرمايي که بسوزاند ها ، نه ! گرمايي شيرين که گويي تمام زندگيش به يک شادي عميق طي شده ... دست هايش عجيب عمق درد را به جان گوشت و پوست و استخوان خريده بودند و آبروداري مي کردند با سيلي هاي گرم گونه ي گل انداخته شان ! دستش گرفتم ، اشک از کهکشان چهره اش ريودم و زير بازويش را گرفتم تا بلندش کنم ... !</p> <p>روز هاي دختر تو ، مردانه تر از مرد هايي بود که لااقل يک روز در تقويم به مردانه بيداري شش صبحشان تقدير مي شدند و حالا تو ، سرباز زخم خورده اي بودي که مردانگي را چيزي جز يک بيداري صبح تعبير مي کردي ... ! تو مردانه ايستاده بودي ، با همان موي بلند خاک خورده ي آشفته در باد ، درست زماني که دستي را به شانه طلب مي کردند و تمام هستي شان بسته به يک نوازش به کوتاهي يک بافتن و يک گل که در ميانشان به يادگار بگذارند ، بود . تو محکم از پشت بسته بوديشان تا دخترانگي هاي فراموش شده ات ، در مقابل باد تن رها نکنند و درست بيايند جلوي چشمانت ، تو موهايت را به پشت سر محکم زنجير کرده بودي درست زماني که بايد به آغوش پدرانه اي ، بافته مي شدند ... دامن پليسه ي صورتي ات ، همان لباس رزم بود .&nbsp;</p> <p>تو دختر بودي اما مردانه ! تو صورتي بودي اما خاکي ، تو زيبا بودي اما کبود ، تو ايستاده بودي اما زخم خورده و خوني ، تو لبخند مي زدي اما با درد و هيچ کس ، هيچ کس ،&nbsp; هيچ گاه نفهميد که چه بار عظيمي به دوش توست . درست به عظمت خدايي که صبوريت را فتبارک مي گفت ، درست به عظمت خنده هاي روزانه و گريه هاي شبانه ! اما جان تو ، ذات تو همان دختر شيرين زبان نازک صدايي بود که موي عروسک شانه مي کرد و دست هايي مو هاي خودش را ميهمان شکوفه هاي بهاري مي کردند و پاهاي برهنه اش تن سرد و دل نواز چمن هاي ترگونه کرده را لمس مي کردند و بوي خاک ، عطر زنانه ي تمام تنت بود . تو دختر بودي و هر قدر محکم ، جان نازکت آرام صدايت مي کرد و نوازشي طلب مي کرد ... ! دستي نبود که آرام جانت شود ،&zwnj;لکن ...&nbsp;</p> <p>و دلتنگي درد بزرگي بود ، به بزرگي يک انقلاب ، ايستادم ، چادر به سر کردم ، گام هايم را محکم تر از هميشه بر زمين مي گذاشتم و اندکي بعد ، من مانده بودم و دو جعبه کيک و شش فشفشه ي رنگارنگ و يک مدرسه ي دخترانه در مقابلم ؛ جشن روز دختر ... !</p> <p>راست مي گويند هرچه در کودکي براي تو انجام نشود ، هرچه در کودکي ات ظلم شود ، هرچه در کودکي در دلت بماند و هرچه را خوشت بيايد درست همان ها را براي شيرين جان کودکت طلب خواهي کرد و جان خواهي داد براي زندگي اش که بشود درست نقطه اي بالاتر از زندگي تو ...&nbsp;</p> <p>و حالا من ؛ مادري شده بودم به دختراني ، به وسعت يک شهر .... !&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>ــــ</p> <p>+&zwnj;جشن امروز ، حس شيرين خنده هاشون ، حتي اگه نشناسمشون ... !</p> <p>+&zwnj;#س_شيرين_فرد&nbsp;</p> <p>+ دبيرستان دخترانه ي طاهره ، به تاريخ بيست و پنجم تيرماه يکهزار و سيصد و نود و هفت&nbsp;</p> <p>+&zwnj;عکس هاي امروز توي کانالم موجود هست .&nbsp;</p> Tue, 17 Jul 2018 13:49:00 GMT مي انديشم تو را http://pershang.ParsiBlog.com/Posts/430/%d9%85%d9%8a+%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%b4%d9%85+%d8%aa%d9%88+%d8%b1%d8%a7/ <p>مثل يک واژه مثل يک غزل ، </p> <p>مي انديشم تو را</p> <p>ميکشد همي به باغي مرا ، </p> <p>ميدهد بوي عطرتو را</p> <p>همچوني ني درمشبک چشمم ، </p> <p>مجنون مي جست تو را</p> <p>من ازآن دريچه رويا ، </p> <p>بَه چه دامن کشان ديدم تو را</p> <p>اختران چون حلقه خلخال ، </p> <p>ميرقصاند پاي تورا</p> <p>چه خرامان مي پيمود ره ، </p> <p>عاشقي هاي غلام تورا</p> <p>&nbsp;</p> <p>غ..ر..آ</p> Tue, 17 Jul 2018 13:48:00 GMT دختري هم آهنگ درد http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2301/%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%8a+%d9%87%d9%85+%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af+%d8%af%d8%b1%d8%af/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>روي تختم نشسته بودم ، چانه ام را يک دست تکيه گاه بود و دست ديگرم بروي صفحه ي پر نور گوشي چند اينچي مقابلم حرکت مي کرد . تک به تک کانال هايم را باز نکرده مي بستم ... ! گروه هايم را ، پبج هايي را که فالو داشتم ... کانال هاي مختلف ، گروه هاي مختلف ، پيج هاي گوناگون ، همه شان بدون استثنا يک کلمه را فرياد مي زدند : دختر !&nbsp;</p> <p>گاه با موچ غليظي از آرايه ها و گاه به سادگي و صميميت يک فنجان چاي بعد از ظهر ، کم کم دست هايم مي لرزيدند ، کم کم باران شروع به باريدن کرد ... کم کم ذهنم شد پر از سوال ، سوال هاي بي جواب ! من بي دفاع نشسته بودم و منتظر اذان بودم ، که بگويد و من در سجده ي آخر نمازم به خواب روم ... که زودتر فرار کنم از اين تا صبح هاي لعنتي .. من بي دفاع بودم ، من زخمي بودم ، من خسته بودم ... انصاف نبود ... من يک نفر بودم ! من يک تنه ايستاده بودم به هجمه ي عظيم کساني که همه يکصدا يک چيز را دست و جيغ مي زدند ، يک چيز را کِل مي کشيدند ، يک چيز را نُقل مي کردند ، دختر ...&nbsp;</p> <p>دفتر هاي ذهنم را ورق زدم ، امسال ، پارسال ، سال قبلش ، سال هاي قبل تر ... مي گشتم دنبال يک نشان ، فقط يک نشان که کسي ، کسي مرا ديده باشد ... که لطافت تن زخمي مردانه جنگيده ام را فراموش نکرده باشند ، که آرامم کند که ...&nbsp;</p> <p>اين روز ها ، حتي خدا هم ساجده را فراموش کرده ...</p> <p>&nbsp;</p> <p>ــــ</p> <p>+ نميتوانستم بنويسم ، ديگر نمي توانستم ! بعد از سال ها حالا بايد بروي !؟ حالا که عادت کرده بود که آرامم کني ؟! حالا بايد آبم کني ؟!</p> <p>+ ....</p> <p>#س_شيرين_فرد</p> Tue, 17 Jul 2018 13:48:00 GMT آنابل http://emozionante.ParsiBlog.com/Posts/366/%d8%a2%d9%86%d8%a7%d8%a8%d9%84/ <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">به&zwnj;نام خدا</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">چند وقت پيش، فاطمه فيلم &laquo;آنابل&raquo; را دانلود کرد و آورد با هم ديديم. خواستم نقدي بر فيلم بنويسم، اما هرچه کردم ديدم سخيف&zwnj;تر از آن است که چنين وقتي برايش بگذارم. فقط چند نکته قابل&zwnj;ِتوجه را در قالب خاطره&zwnj;اي که برايم به&zwnj;جا گذاشت، مي&zwnj;نويسم:</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">سال&zwnj;هاست فيلم&zwnj;هايي از اين دست را نمي&zwnj;بينم. اما جالب است که به&zwnj;نسبتِ حدود 15 سال پيش، مِتُد کلّي ژانر وحشت امريکايي، تغيير چنداني نکرده است. سِير کلّي فيلم، همان پيام&zwnj;هاي هميشگي را دارد و اتّفاقات تکراري آن، کاملاً قابلِ&zwnj;پيش&zwnj;بيني است. فقط اين&zwnj;بار، سِري جديدي از کليدواژه&zwnj;ها برجسته شده&zwnj;اند که اثرات قابلِ&zwnj;توجهي بر مخاطب، خصوصاً دختران نوجوان (که به&zwnj;نظرم مخاطب اصلي هستند) دارد.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">فيلم، حولِ&zwnj;محور يک &laquo;عروسک&raquo; مي&zwnj;چرخد. عروسکي که هم&zwnj;دم هر دختري است درراستاي هدف مادري او در آينده. پس همان اوّل معلوم مي&zwnj;شود که سيبل نشانه&zwnj;گيري، &laquo;مادري&raquo; است (مي&zwnj;توانم فصل&zwnj;ها درموردِ اين هدف&zwnj;گيري دقيق و پُرتکرار بنويسم، اما نه اينجا).</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">از اوّل با هم طي کرده بوديم که گوشي دست من باشد و صحنه&zwnj;&zwnj;هايي که زيادي ترسناک هستند را جلو بزنم (قبلاً زياد درباره&zwnj;اش شنيده بودم). سکانس به سکانس فيلم را با دقّت تماشا مي&zwnj;کردم؛ مثل غزالي که حين چَرا، مراقب حمله&zwnj;هاي احتمالي به فرزندش هست (در همين حد مي&zwnj;توانستم از جراحت روح و روان فاطمه که فقط از شدّت کنجکاويِ حاصل از پيام&zwnj;هاي جسته&zwnj;وگريخته هم&zwnj;کلاسي&zwnj;هايش اصرار به ديدن فيلم داشت، محافظت کنم. از همان&zwnj;ها يادگرفته بود دانلود کند و بهتر ديدم با هم فيلم را تماشا کنيم تا روزي، يواشکي و تنها ببيند). بااين&zwnj;حال القاي ناامني و ترس که در تمام صحنه&zwnj;هاي فيلم موج مي&zwnj;زد، اثر خود را مي&zwnj;گذاشت: خانه&zwnj;اي کهنه و تاريک در فضايي کِرِم- قهوه&zwnj;اي، دور از شهر و بدون هيچ همسايه نزديکي؛ دختر افليجِ يتيمي که به&zwnj;همراه خواهرش و دخترکان يتيم ديگر، با راهبه&zwnj;اي به آن خانه مهاجرت کرده بودند تا در ازاي الطاف انسان&zwnj;دوستانه صاحب&zwnj;خانه، موردِ شکنجه نيروهاي شيطاني محبوس در آنجا باشند؛ اصرار بر القاي قدرت بي&zwnj;پايان شيطان که هيچ نيرويي در هستي جلودار آن نخواهد بود و حتّي تلاش&zwnj;هاي روحانيت (نماد کارگزاران خدا) براي خنثي&zwnj;کردن آن، تنها اثري مقطعي (به&zwnj;لحاظ زماني و مکاني) دارد؛ خدايي که اصلاً وجود محسوس و قابلِ&zwnj;توجهي ندارد و تنها حضورش، به&zwnj;صورت نيرويي محدود در اختيار و اراده روحانيت و بدون هيچ اثر قابلِ&zwnj;توجهي است؛ در پايان هم پيروزي و بقاي مُسلّم شيطان.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">شايد يک دختر نوجوان درطولِ فيلم به اين فکر نکند که چرا همه بچه&zwnj;ها بايد &laquo;دختر&raquo; و همگي هم بايد &laquo;يتيم&raquo; باشند؟ چرا اينقدر &laquo;بي&zwnj;پناه&raquo; و &laquo;بي&zwnj;جاومکان&raquo; هستند؟ چرا شيطان بايد در يک &laquo;عروسک&raquo; حلول کند؟ چرا مخاطب اوّل شيطان، بايد &laquo;فلج&raquo; باشد و چرا دوستانش او را طرد مي&zwnj;کنند؟ اين&zwnj;همه &laquo;نيروي شيطاني&raquo; چه توجيه عقلاني مي&zwnj;تواند داشته باشد؟ &laquo;خدا&raquo; کجاست؟ </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><br /><img src="http://filmg.ir/wp-content/uploads/2017/08/ana.still_.3.jpg" alt="http://filmg.ir/wp-content/uploads/2017/08/ana.still_.3.jpg" width="418" height="209" /></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">اما درهرصورت، تمام اين&zwnj;ها کليدواژه&zwnj;هايي است که خواه&zwnj;ناخواه بر او اثر مي&zwnj;گذارد. هرچند فاطمه، صحنه&zwnj;هاي پر از خون&zwnj;ريزي و خشونت و شوک&zwnj;هاي غافل&zwnj;گيرکننده فيلم را نديد، امّا ماه&zwnj;ها درگير مسئله ترسش بوديم؛ هر روز هنگام غروب آفتاب به&zwnj;شدّت گريه مي&zwnj;کرد و بالا مي&zwnj;آورد؛ براي مدّت زيادي جسارت و اعتمادبه&zwnj;نفسش به&zwnj;شدّت کاهش پيدا کرد، مکرّر به جلسات کاردرماني و مشاوره برده شد و خلاصه براي چند ماه، زندگي تمام خانواده مختل بود که خود، دفتر خاطراتي جدا مي&zwnj;طلبد. حالا هم که بهتر شده، تمام عروسک&zwnj;هايش را جمع کرده و گذاشته انباري. مي&zwnj;گويد: &laquo;من از اين آدمي&zwnj;زادهايي که همين&zwnj;طور بي&zwnj;حرکت به آدم زُل مي&zwnj;زنن بدم مياد!&raquo; </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">آنابل به&zwnj;عنوان يک اثر سينمايي، فيلم قابلِ&zwnj;توجهي نيست. پر از کليشه&zwnj;هاي تکراري و قديمي است که نتوانسته پشتِ فيلم&zwnj;برداري قوي و مونتاژهاي نسبتاً حرفه&zwnj;اي پنهان بماند. داستان، يک مبناي خنده&zwnj;دار و کسل&zwnj;کننده دارد. امّا با تمام اين&zwnj;ها، روي مخاطب خاصّ خود، اثر قابلِ&zwnj;توجهي مي&zwnj;گذارد. اين&zwnj;گونه اثرگذاري&zwnj;ها، اتّفاقي نيست. براي آن، سرمايه&zwnj;گذاري عظيمي مي&zwnj;شود، طرح و برنامه دقيقي چيده مي&zwnj;شود، تلاش پي&zwnj;گير و شبانه&zwnj;روزي &nbsp;مي&zwnj;شود. چنين است که اميرالمؤمنين (ع) مي&zwnj;فرمايند: &laquo;آگاه باشيد! قسم به آن&zwnj;که جانم به دستان اوست، دشمن بر شما پيروز خواهد شد. نه به&zwnj;دليل آن&zwnj;که آن&zwnj;ها سزاوارتر از شما نسبت به حق هستند، بلکه به&zwnj;دليل آن&zwnj;که آن&zwnj;ها در امرِ باطلِ خود، ثابت&zwnj;قدم&zwnj;اند...&raquo; (نهج&zwnj;البلاغه، خطبه 97)</span></p> <p>&nbsp;</p> Mon, 16 Jul 2018 20:54:00 GMT عشق راستکي http://emozionante.ParsiBlog.com/Posts/369/%d8%b9%d8%b4%d9%82+%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%a9%d9%8a/ <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">به&zwnj;نام خدا</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">معمولاً پدربزرگ- مادربزرگ&zwnj;ها مهربان&zwnj;تر از پدر- مادرها هستند. بچه&zwnj;ها گرايش بيشتري به آن&zwnj;ها حس مي&zwnj;کنند و حرف&zwnj;شنوي بهتري هم از آن&zwnj;ها دارند. نوجوان&zwnj;هاي زيادي هستند که حرف دلشان را به پدربزرگ يا مادربزرگ راحت&zwnj;تر مي&zwnj;زنند تا به پدر و مادرشان. حتّي ممکن است بيشتر تمايل داشته باشند کنار آن&zwnj;ها زندگي کنند تا در خانه خودشان.</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">بچه&zwnj;هاي من هم خيلي به مادربزرگشان علاقه دارند. مادرم، زن صبور و فهميده&zwnj;اي است و تا دلت بخواهد سرشار از عشق. ولي خب من هم کم به بچه&zwnj;ها محبّت نمي&zwnj;کنم. تمام&zwnj;مدّت در خدمت بچه&zwnj;هاهستم و بخش عمده&zwnj;اي از ذهنم، درگير امورات آن&zwnj;هاست. بااين&zwnj;حال مي&zwnj;بينم از مادربزرگشان حرف&zwnj;شنوي بيشتري دارند و در کنار او خوشحال&zwnj;ترند انگار. خيلي زيرورو کردم تا فهميدم &laquo;هرچه هست از قامتِ ناسازِ بي&zwnj;اندامِ ماست&raquo;. اصرار ما بر تربيت&zwnj; فرزندانمان، رابطه ما را با بچه&zwnj;ها به&zwnj;هم زده است. </span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">پدربزرگ- مادربزرگ&zwnj;ها، بي&zwnj;دريغ خوب&zwnj;اند و بي&zwnj;توقع و بي&zwnj;اندازه مهر مي&zwnj;ورزند. نوه&zwnj;ها را عميقاً و با تمام قلبشان دوست دارند و هرگز دغدغه تربيت آن&zwnj;ها را ندارند. چه بسا گاهي حس مي کنيم دارند تربيت ما را هم خراب مي کنند. اما درواقع آن&zwnj;ها يک شاهراه ويژه به قلب نوه&zwnj;هايشان بازکرده&zwnj;اند که از آن طريق، بهترين و ناب&zwnj;ترين رابطه&zwnj;ها را برقرار مي&zwnj;سازند و درنتيجه، حرفشان هم خريدار دارد و امرشان هم اطاعت مي شود؛ آن هم با شوق. </span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">ما پدر- مادرها، براي بچه&zwnj;ها بهترين&zwnj;ها را مي&zwnj;خواهيم. در آموزش، ورزش، هنر، و در تمام امور زندگي، مي&zwnj;خواهيم بهترين باشند. چون واقعاً دوستشان داريم يا نمي&zwnj;دانم شايد چون آن&zwnj;ها را بقيّه خودمان مي&zwnj;پنداريم. درواقع مدل مهرورزي ما، متوقّعانه است. يعني يک معامله نامرئي زير پوست دوست&zwnj;داشتن&zwnj;هايمان در جريان است. دوستش دارم چون شاگرد اول شده؛ برايش جشن مي&zwnj;گيرم و به او افتخار مي&zwnj;کنم. همه&zwnj;جا از موفّقيتش دَم مي&zwnj;زنم و دنياي مجازي و حقيقي را از وصف خوبي&zwnj;هايش پُر مي&zwnj;کنم. حالا دست بر قضا، بزند و شاگرد اول نشود. دقيقاً عکس جريان بالا اتفاق مي&zwnj;افتد و آه و ناله و سرزنش و يأسمان دنيا را پُر مي&zwnj;کند. </span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">امّا همين بچه در هر دو صورت فوق، براي پدربزرگ- مادربزرگش هميشه بهترين است. هميشه درجه يک و عالي است. هميشه مايه افتخار است. برق چشمان آن&zwnj;ها هنگام ديدن نوه عزيزشان، هيچ رابطه&zwnj;اي با موفقيت&zwnj;هاي موردِانتظار ما ندارد. هميشه هست. هميشه پر از شور و اشتياق&zwnj;اند و براي تقديم تمام عشقشان، نياز به هيچ بهانه&zwnj;اي ندارند. وقتي با نوه&zwnj;ها هم&zwnj;بازي مي&zwnj;شوند، آن&zwnj;ها را به گردش مي&zwnj;برند، برايشان قصّه مي&zwnj;گويند، هديه مي&zwnj;خرند و ... هرگز منتظر نيستند در ازاي آن، چيزي پس بگيرند. آن&zwnj;ها دنبال هيچ&zwnj;چيزي نيستند مگر اين&zwnj;که از اندک زماني که با نوه&zwnj;هايشان هستند، بيشترين لذّت را ببرند. شايد به اين دليل که يک&zwnj;بار تجربه کرده&zwnj;اند که زمانِ لذّت&zwnj;بردن از عالم کودکي عزيزانمان، خيلي کوتاه و گذراست. بچّه&zwnj;ها موهبت&zwnj;هاي بي&zwnj;بديلي هستند که در يک فاصله زمانيِ کوتاه امّا طلايي، در کنار ما قرار مي گيرند تا لذّت زندگي&zwnj;مان را چند برابر کنند.</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;;">کاش ياد بگيرم مثل پدربزرگ- مادربزرگ&zwnj;ها، اين&zwnj;همه عاشق باشم.</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><img class="shrinkToFit" src="https://parsstock.ir/photos/10057/53867505-3d-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-grandchildred-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87.jpg" alt="https://parsstock.ir/photos/10057/53867505-3d-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-grandchildred-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87.jpg" width="432" height="452" /></p> <p>&nbsp;</p> Mon, 16 Jul 2018 20:53:00 GMT شب يخ زده http://mosa38.ParsiBlog.com/Posts/51/%d8%b4%d8%a8+%d9%8a%d8%ae+%d8%b2%d8%af%d9%87/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>آنقدر خدا کرده حقيرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>داده است فراوان مي پيرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>چون بره آهو به سر قله برفم<br /></strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>خورشيد نيامد به مسيرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>يک ماه به چشم ومژه وتيزي ابرو</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>بسيار زده خنجر وتيرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>سردار بزرگ غزل وشورو نشاطم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>غم آمده در قلب دليرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>رفتم به سر قله ي پامير؛غم عشق</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>انداخت ازآن قله به زيرم که بميرم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>موسي عباسي مقدم</strong></span></p> Mon, 16 Jul 2018 16:50:00 GMT کوچه باغِ تـو http://mahmoodimperator.ParsiBlog.com/Posts/1072/%da%a9%d9%88%da%86%d9%87+%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%90+%d8%aa%d9%80%d9%88/ <p style="text-align: center;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="color: #3366ff;"><span style="font-size: large;"><strong><img title="مخمس از مخمس سرا جوان شاعر کلاسيک بيان احمد محمود امپراطور تصوير احمد محمود امپراطور ahmad mahmood imperator " src="http://uupload.ir/files/xqn3_negar_15072018_163111.jpg" alt=" ز کوچــه بـــاغِ تـو امشب گذر نخواهم کرد خـــودم پـريش و تو را در بدر نخواهم کرد به عشق خـامِ تو من ترک سر نخواهم کرد حيـــات و هــر نفسِ خود هدر نخواهم کرد به هيچ گوشه اي شهري سفر نخواهم کرد --------------------------------------- ميــــانِ آتشِ احســــــاسِ خـــود کباب شدم به پيشِ چشـــم رقيبـــــان ز شرم آب شدم به پشتِ زيِن هــــوس پـاي بر رکاب شدم دچـــــار غصه و اندوه و اضطراب شدم تلاش و سعــي تو بر من اثر نخواهد کرد --------------------------------------- تو خويش پادشــــــه مــــا را غلام دانستي شئـون زنــــدگي بـــــر مــــا حرام دانستي شــــکوه و شـــــاًن خودت در مقام دانستي برنـــــده خنجــــــرِ مـــــــا را نيام دانستي من از جماعتِ خود بين حذر نخواهم کرد --------------------------------------- جفـــــا و جـــــور من از روزگار مي بينم خـــــزانِ خويش در اين نـــوبهار مي بينم هـــــــــزار حادثــــــه را آشکــار مي بينم به تنــــگ دستي خـــود من وقار مي بينم به سوي هستـــي دنيــــا نظر نخواهم کرد --------------------------------------- به شهــــــرِ دل چقدر ها قيامت افتاده است به کــــــارِ دل چقدر ها وخامت افتاده است به جـــــانِ دل چقدر ها ملامت افتاده است به عــــزمِ دل چقدر ها شهامت افتاده است اگر ضــــرر نکند دل ضــرر نخواهم کرد --------------------------------------- من از بيان ادب شـــــاد و ســـرفزار استم درون سينـــــه عـشــــاق در گــــداز استم نيـــــازمند به يکتـــــايي بي نيـــــاز استم هـــزار شکر که محمود اهــــل راز استم خودم اسيــــــــر بد و بدگهـر نخواهم کرد --------------------------------------- يکشنبه 24 سرطان 1397 آفتابي که برابر ميشود به 15 جولاي 2018 ترسايي ســـرودم احمد محمود امپراطور " /><br /><br /><br />ز کوچــه بـــاغِ تـو امشب گذر نخواهم کرد<br /> <br />خـــودم پـريش و تو را در بدر نخواهم کرد<br /><br />به عشق خـامِ تو من ترک سر نخواهم کرد<br /> <br />حيـــات و هــر نفسِ خود هدر نخواهم کرد<br /> <br />به هيچ گوشه اي شهري سفر نخواهم کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br />ميــــانِ آتشِ احســــــاسِ خـــود کباب شدم<br /> <br />به پيشِ چشـــم رقيبـــــان ز شرم آب شدم<br /> <br />به پشتِ زيِن هــــوس پـاي بر رکاب شدم <br /><br />دچـــــار غصه و اندوه&nbsp; و اضطراب شدم<br /><br />تلاش و سعــي تو بر من اثر نخواهد کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br />تو خويش پادشــــــه مــــا را غلام دانستي<br /><br />شئـون زنــــدگي بـــــر مــــا حرام دانستي<br /><br />شــــکوه و شـــــاًن خودت در مقام دانستي<br /> <br />برنـــــده خنجــــــرِ مـــــــا را نيام دانستي<br /><br />من از جماعتِ خود بين حذر نخواهم کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br />جفـــــا و جـــــور من از روزگار مي بينم<br /><br />خـــــزانِ خويش در اين نـــوبهار مي بينم<br /><br />هـــــــــزار حادثــــــه را آشکــار مي بينم<br /><br />به تنــــگ دستي خـــود من وقار مي بينم<br /><br />به سوي هستـــي دنيــــا نظر نخواهم کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br />به شهــــــرِ دل چقدر ها قيامت افتاده است<br /> <br />به کــــــارِ دل چقدر ها وخامت افتاده است<br /><br />به جـــــانِ دل چقدر ها ملامت افتاده است<br /><br />به عــــزمِ دل چقدر ها شهامت افتاده است<br /><br />اگر ضــــرر نکند دل ضــرر نخواهم کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br />من از بيان ادب شـــــاد و ســـرفزار استم<br /><br />درون سينـــــه عـشــــاق در گــــداز استم<br /><br />نيـــــازمند به يکتـــــايي بي نيـــــاز استم<br /><br />هـــزار شکر که <span style="color: #ff0000;">محمود</span> اهــــل راز استم<br /><br />خودم اسيــــــــر بد و بدگهـر نخواهم کرد<br /><span style="color: #008000;">---------------------------------------<br /></span><br /><span style="color: #ff0000;"><span style="font-size: medium;">يکشنبه 24 سرطان 1397 آفتابي<br /> <br />که برابر ميشود به 15 جولاي 2018 ترسايي<br /><br />ســـرودم<br /><br />احمد محمود امپراطور</span></span> </strong></span></span></span></p> Mon, 16 Jul 2018 16:49:00 GMT ميلاد شفيعه روز قيامت http://balaee.ParsiBlog.com/Posts/1433/%d9%85%d9%8a%d9%84%d8%a7%d8%af+%d8%b4%d9%81%d9%8a%d8%b9%d9%87+%d8%b1%d9%88%d8%b2+%d9%82%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%aa/ <p> <p>آسمان، دامن دامن گل به زمين هديه مي&zwnj;کند. پرنده&zwnj;ها، زيباترين نغمه&zwnj;هاي عاشقانه شان را در گوش درخت&zwnj;ها زمزمه مي&zwnj;کنند.</p> <p>زمين قد برافراشتهتا دوباره به آسمان فخر بفروشد.</p> <p>فاطمه معصومه! نگاه معصومانه&zwnj;ات، اميد را در دل خسته زمين مي&zwnj;روياند و رايحه پاک بهشتي ات، نسيم را به وجد مي&zwnj;آورد.</p> <p>آمدي&nbsp;و بر شانه&zwnj;هاي خاک، گام نهادي تا لباس شفا را بر روح مجروح دردمندان بپوشاني.</p> <p>نام روشن و شفاف تو اي فخر زنان عالم! شفيعه روز قيامت و انيس لحظه&zwnj;هاي عبادت است؛ آنجا که از صميم قلب، به تو توسل مي&zwnj;جوييم تا بر گردنه&zwnj;هاي سنگين گناه در ميانه راه نمانيم.</p> <p>شکفتن تو در باغ جهان، ادامه ملکوت بر زمين است و گشودن درهاي رحمت.</p> <p><span>&lt;** ادامه مطلب... **&gt;<br /></span></p> <p>چه زيباست ساحل جمکران در کنار درياي تو، وقتي دل&zwnj;هاي غرقه در عشق، چشم انتظار رسيدن کشتي نجات مولاي خويشند.</p> <p>مژده باد طلوع تو اي معصومه زکيّه که بارقه شهاب تو، روشنايي ديگر در شب&zwnj;هاي مناجات اهل زمين است.</p> <p>معصومه، يعني قداست مريم و عصمت فاطمه و ادامه قصه غصه&zwnj;هاي زينب در جست وجوي برادر.</p> <p>معصومه يعني ترنم ترانه اي ديگر براي استجابت دعا.</p> <p>لبريز از نام توايم که غربت شاه غريب را به يادمان مي&zwnj;آوري.</p> <p>چه زيباست سرنوشت تو در خطه قم، وقتي هم آسمان با ماه و ستارگانش مي&zwnj;شوي و اجازه ميهماني تو براي قلب&zwnj;هاي شکسته، به منزله زيارت حسين عليه السلام مي&zwnj;شود.</p> <p>شرافت زن در ياد توست.</p> <p>طلوع مي&zwnj;کني و نام تو، سپيدارها را به وجد مي&zwnj;آورد.</p> <p>محبت تو اي بانو، تالاب&zwnj;هاي تيرگي روح را پر از زلالي عرفان مي&zwnj;کند.</p> <p>ميلاد تو، نبض پرتلاطمي است که اندام خواب رفته سکوت را بيدار مي&zwnj;کند تا ساعات مه گرفته ايمان را آفتابي کند.</p> <p>آمدي تا غربت غريب اين برادر، با قدم&zwnj;هاي انتظار و شوق شما، رنگ ديگري بگيرد.</p> <p>آمدي تا هجرت بهارگونه&zwnj;ات، ذره ذره اين خاک را توتياي اهل نظر کند.</p> <p>آمدي؛ تا پروانه&zwnj;ها، رمز و راز عاشقي را بر گرد شمع آسماني وجود تو تجربه کنند.</p> </p> Mon, 16 Jul 2018 16:48:00 GMT لبريز http://lailihabib.ParsiBlog.com/Posts/12/%d9%84%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2/ <p style="text-align: center;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;"><span style="color: #3366ff;"><span style="font-size: large;"><strong><img title="نشــــــه اي نرگس جادوي تو لبريزم کرد عطرِ پيــــراهن و گيسوي تو لبريزم کرد شبِ مهتـــــاب شد و باز به درياي خيال موجِ سوداي مـه ي روي تو لبريزم كرد روي آن زورقِ يـــاد تو نشستم چو نسيم سفــــرِ شعرِ ســــــرِ كوي تو لبريزم كرد شبِ عشق و شبِ نـور و شبِ رويايي دل شوق آن قــامت دلجـــــوي تو لبريزم كرد لِ يــــادت چمنِ گل شد و، درياي سخن بيت، بيتِ از غـــزلِ بوي تو لبريزم كرد يادم آمد خـــمِ ابــــروي تو و گلشنِِ وصل مستي و ذوق و هيـــاهوي تو لبريزم كرد دستِ تو شاخــــه اى گل بركفِ ليلا ديدم شعــفِ واژه اى نيـــــكوى تو لبريزم كرد --------------------------- ليلي حبيب" src="http://uupload.ir/files/mkze_negar_15072018_110422.jpg" alt="نشــــــه اي نرگس جادوي تو لبريزم کرد عطرِ پيــــراهن و گيسوي تو لبريزم کرد شبِ مهتـــــاب شد و باز به درياي خيال موجِ سوداي مـه ي روي تو لبريزم كرد روي آن زورقِ يـــاد تو نشستم چو نسيم سفــــرِ شعرِ ســــــرِ كوي تو لبريزم كرد شبِ عشق و شبِ نـور و شبِ رويايي دل شوق آن قــامت دلجـــــوي تو لبريزم كرد لِ يــــادت چمنِ گل شد و، درياي سخن بيت، بيتِ از غـــزلِ بوي تو لبريزم كرد يادم آمد خـــمِ ابــــروي تو و گلشنِِ وصل مستي و ذوق و هيـــاهوي تو لبريزم كرد دستِ تو شاخــــه اى گل بركفِ ليلا ديدم شعــفِ واژه اى نيـــــكوى تو لبريزم كرد --------------------------- ليلي حبيب" /><br /><br /><br />نشــــــه اي نرگس جادوي تو لبريزم کرد<br /><br />عطرِ پيــــراهن و گيسوي تو لبريزم کرد<br /><br />شبِ مهتـــــاب شد و باز به درياي خيال<br /><br />موجِ سوداي مـه ي روي تو لبريزم كرد<br /><br />روي آن زورقِ يـــاد تو نشستم چو نسيم<br /><br />سفــــرِ شعرِ ســــــرِ كوي تو لبريزم كرد<br /><br />شبِ عشق و شبِ نـور و شبِ رويايي دل<br /><br />شوق آن قــامت دلجـــــوي تو لبريزم كرد<br /><br />لِ يــــادت چمنِ گل شد و، درياي سخن<br /><br />بيت، بيتِ از غـــزلِ بوي تو لبريزم كرد<br /><br />يادم آمد خـــمِ ابــــروي تو و گلشنِِ وصل<br /><br />مستي و ذوق و هيـــاهوي تو لبريزم كرد<br /><br />دستِ تو شاخــــه اى گل بركفِ<span style="color: #ff0000;"> ليلا</span> ديدم<br /><br />شعــفِ واژه اى نيـــــكوى تو لبريزم كرد<br /><span style="color: #ff0000;">---------------------------------------</span><br /><span style="color: #008000;">ليلي حبيب</span><br /><br /><br /></strong></span></span></span></p> Mon, 16 Jul 2018 16:48:00 GMT كريمه ي اهل بيت عليهم السلام http://ashkeshafagh.ParsiBlog.com/Posts/891/%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%d9%87+%d9%8a+%d8%a7%d9%87%d9%84+%d8%a8%d9%8a%d8%aa+%d8%b9%d9%84%d9%8a%d9%87%d9%85+%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">مرغان پرشكسته ي بي آشيانه ايم<br />ما زائريم و رو به سوي قم روانه ايم</span></p> <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">پروانه وار گرد ضريح كريمه اي<br />شوريده حال در طلب آب و دانه ايم<br />---<br />با پاي دل روانه سوي قم اگر شديم<br />ما زائر بهشت خدا زين سفر شديم </span></p> <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">طوف ضريح حضرت معصومه(س) گشته ايم<br />صد شكر كه از زيارت او مفتخر شديم <br />---<br />معصومه اي و مايه ي فخر بشري<br />خورشيد رضا(ع)، تو نيز همچون قمري</span></p> <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">ما در شب ميلاد تو شاديم همه<br />اي تاج سر شيعه ي اثني عشري<br />---<br />معصومه اي و كريمه ي آل الله<br />در شام سياه ما تويي همچون ماه</span></p> <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">هركس كه ترا شناخت گمراه نگشت<br />اي سوي بهشت راه تو تنها راه<br />---<br />اي حرمت باغ بهشت خدا<br />اي كه تويي منبع جود و سخا</span></p> <p dir="rtl" style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">ما همه هستيم گدايان تو<br />لطف كن و دست بگير از گدا<br />----<br />بانوي كريمه اي خدا يارت باد<br />دستان خداوند نگهدارت باد</span></p> <p style="text-align: center;"><span dir="rtl" style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 12pt;">باشد حرمت نمونه ي باغ بهشت <br />سرسبز همه گلشن و گلزارت باد<br /><br /></span></p> Mon, 16 Jul 2018 16:47:00 GMT گير کار کجاست؟؟!! http://abooheydar.ParsiBlog.com/Posts/2/%da%af%d9%8a%d8%b1+%da%a9%d8%a7%d8%b1+%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f%d8%9f!!/ <h3><span style="color: #339966;"><span style="font-size: small;">يَا رَازِقَ کُلِّ مَرْزُوقٍ</span></span></h3> <p>عقيده اي دارم&nbsp;</p> <p>خيلي ها با اين عقيده مخالف</p> <p>خيلي ها ممتنع</p> <p>و بعضي ها هم موافقند</p> <p><strong><span style="color: #ff0000;">معتقدم روزي دست خداست!!</span></strong></p> <p><span style="color: #000000;">جمله اي که قديمي ها خيلي به کار مي بردن و يکي از اصول زندگي و کسب و کارشون بود</span></p> <p><span style="color: #000000;">خدا در قرآن مي فرمايد :</span></p> <p>&nbsp;</p> <p>أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ&nbsp;</p> <div> <p>آيا (هنوز) ندانسته&zwnj;اند كه خداوند روزى را براى هر كه بخواهد گسترده يا تنگ مى&zwnj;سازد؟! البتّه در اين امر براى كسانى كه ايمان مى&zwnj;آورند نشانه&zwnj;هايى (از حكمت و قدرت الهى) است.(زمر آيه 52)</p> <p>آقا جون ، بالا بريم ، پايين بيايم&nbsp;</p> <p>تا اون بالايي نخواد ، نميشه</p> <p>حالا!!!</p> <p>معتقدم که در رسيدن روزي به خلق ، خلائق به هيچ وجه تاثيري ندارن<br />دخيل هستنا اما موثر نيستن</p> <p>قطعا قدرت خداي انسان ها از انسان هايي همچون مسئولين بي لياقت ما بيشتر است</p> <p>قطعا قدرت خداي انسان ها از انسان هايي همچون آقا زاده ها بيشتر است</p> <p>قطعا قدرت خداي انسان ها از انسان هايي همچون رانت خواران ما بيشتر است</p> <p>قطعا قدرت خداي انسان ها از انسان هايي همچون ترامپ پ پ پ&nbsp; بيشتر است</p> <p>قطعا گير کار جاي ديگه ست که روزي تنگ شده</p> <p>داداش من</p> <p>آبجي من&nbsp;</p> <p>بريم ببينيم گير کار کجاست</p> <p>گير کار خود ماييم . . .&nbsp;</p> <p>وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ</p> <p>يا علي مدد</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img title="يا رازق" src="http://hw11.asset.lenzor.com/lp/8372374-1717-l.jpg" alt="اينجانب ، ابو حيدر" width="700" height="678" /></p> <p style="text-align: center;"><img title="يا رازق" src="https://www.google.com/imgres?imgurl=http%3A%2F%2Fhw11.asset.lenzor.com%2Flp%2F8372374-1717-l.jpg&amp;imgrefurl=http%3A%2F%2Fshahid202.mihanblog.com%2Fpost%2F163&amp;docid=Xe4pkfYE8fhygM&amp;tbnid=L3DPsztomQtDoM%3A&amp;vet=10ahUKEwjBoZ7UjaPcAhUoMewKHREbC84QMwhgKB4wHg..i&amp;w=700&amp;h=678&amp;bih=645&amp;biw=1280&amp;q=%DB%8C%D8%A7%20%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%82&amp;ved=0ahUKEwjBoZ7UjaPcAhUoMewKHREbC84QMwhgKB4wHg&amp;iact=mrc&amp;uact=8" alt="" /></p> </div> Mon, 16 Jul 2018 14:50:00 GMT احتمال آمرزش گناهان اهل توحيد بي توبه http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1460/%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%84+%d8%a2%d9%85%d8%b1%d8%b2%d8%b4+%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86+%d8%a7%d9%87%d9%84+%d8%aa%d9%88%d8%ad%d9%8a%d8%af+%d8%a8%d9%8a+%d8%aa%d9%88%d8%a8%d9%87/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، خداوند غفار و غفور است و همه گناهان را مي بخشد. البته از نظر قرآن، اين بخش در دو شکل با توبه و بي توبه شدني است.</span></span></p> <ol style="list-style-type: decimal; direction: rtl;"> <li style="color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 0pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">بخشش همه گناهان با توبه: از نظر قرآن هر گناهي هر چند بزرگ باشد، با توبه کردن از سوي خدا بخشيده مي شود. بنابراين، شرک و کفر که ظلم عظيم و گناهي بزرگ است، با توبه بخشيده مي شود. خدا مي فرمايد: قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده&rlm; روى روا داشته&rlm; ايد از رحمت&rlm; خدا نوميد مشويد در حقيقت &rlm;خدا همه گناهان را مى &rlm;آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.(زمر، آيه 53) از اين رو، کساني که کافر و مشرک هستند با ايمان آوري به توحيد، همه گناهان آنان بخشيده مي شود و حتي برخي از بدي هاي به خوبي ها تبديل مي شود. خدا مي فرمايد: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند پس خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى &rlm;كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.(فرقان، آيه 70)</span></p> </li> <li style="color: #000000; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 10pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">بخشش همه گناهان بي توبه: از نظر قرآن، همه گناهان اهل توحيد ممکن است بي توبه بخشيده شود. خدا به صراحت مي فرمايد: إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا؛ مسلما خدا اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى &rlm;بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى &rlm;بخشايد و هر كس به خدا شرك ورزد به يقين گناهى بزرگ بربافته است(نساء، آيه 48) اين که خدا مي فرمايد شرک نمي بخشد به معناي آن است که شرک را بي توبه نمي بخشد، وگرنه با توبه و اسلام آوري مي بخشد. البته اميد بي خودي نبايد به خدا بست ؛ زيرا بخشش خدا بر اساس مشيت است و انسان عاقل بي توبه نمي ماند حتي اگر وعده خدا در ميان باشد؛ زيرا اين وعده با قيد مشيت همراه است که به معناي خواست خدا است و ممکن است که اين خواست به برخي تعلق نگيرد. از آن جايي هر گناهي با توبه بخشيده مي شود، عاقل توبه مي کند تا يقين کند بخشيده شده است. (بقره، آيه 284؛ آل عمران، آيه 129؛ نساء، آيات 48 و 116؛ مائده، آيه 18) </span></p> </li> </ol> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">پس از نظر قرآن، ممکن است به خواست و مشيت الهي، گناهان همه اهل توحيد که شرک و کفر نمي ورزند، بي توبه بخشيده شود؛ زيرا با توبه همه گناهان حتي شرک بخشيده مي شود و اين که خدا در اين آيات بخشش گناهان را مقيد به مشيت الهي کرده و در آيه 48 سوره نساء شرک را استنثنا نموده است؛ معلوم مي شود که مراد از بخشش مشيتي همان بخشش بي توبه اهل توحيد است؛ و گرنه همه گناهان با توبه بخشيده مي شود و اين از اصول قطعي است. بنابراين همه مردمان بايد به آمرزش خدا اميدوار باشند و نگذارند نوميدي به سراغ آنان بيايد؛ زيرا خدا همه گناهان از جمله کفر و شرک را با توبه مي بخشد؛ و همه گناهان اهل توحيد را حتي ممکن است بي توبه ببخشد.</span></span></p> Mon, 16 Jul 2018 14:50:00 GMT همسفر ابليس... http://golkhari.ParsiBlog.com/Posts/831/%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1+%d8%a7%d8%a8%d9%84%d9%8a%d8%b3.../ <p>خيلي کليشه اي و تکراري ولي ...</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>سالهاي سال شنيده بوديم همه آدم ها گمشده اي دارند وتا دنيا دنياست آدم هايند وگمشده هايشان.<br /> شنيده بوديم آدم ها بايد هجرت کنند تا گمشده هايشان را بيابند...هجرت از خويش ؛هجرت به آسمان.. <br /> وآسمان درست همين جاست؛اينجا که من ايستاده ام،اينجا که تو ايستاده اي...<br /> درست در حوالي آغاز يک سفر؛ سفر به سمت خدا،<br /> تا ترنم باران، تا حکايت دوست...<br /> اينجا درست در همين لحظه هاي&nbsp; تکرار من وتو <br /> در سمت خدا <br /> دل به سوي آسمان <br /> وچشم به سوي آفتاب&nbsp; گشوده ايم<br /> ودر اين قرار بي قراري<br /> تنها...&nbsp;</p> <p>روزگاراني است که حقيقت بر دوش<br /> <span>و نشاني تو در دست،دل به راه زده ام<br /> نکند ابليس همسفرم شده است<br /> تا راهزن حقيقت بر دوش و در کوله بارم باشد<br /> گاهي کمک و مدد را بهانه ميکند<br /> و سنگيني حقيقت را از دوشم بر مي دارد<br /> تا به قول خودش سبکتر و آسانتر سفر کنم<br /> و گاهي نشاني تو را از دستم مي گيرد<br /> تا راه کوتاه تري نشانم دهد...</span></p> <p style="text-align: center;"><img class="alignnone size-full wp-image-24994 aligncenter" src="http://rooziato.com/wp-content/uploads/2016/09/2-59-e1474720639420.jpg" alt="2" width="450" height="300" /></p> Mon, 16 Jul 2018 14:50:00 GMT فنّ زيستن در خويش را مي دانست http://shenakhtema.ParsiBlog.com/Posts/907/%d9%81%d9%86%d9%91+%d8%b2%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d9%86+%d8%af%d8%b1+%d8%ae%d9%88%d9%8a%d8%b4+%d8%b1%d8%a7+%d9%85%d9%8a+%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa/ <p><span style="font-family: Times New Roman; font-size: small;"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">هيچ کس باور نمي کند که کسي که آن سخنراني هاي آتشين پر سر و صدا را کرده است و در سخنوري شهره است است؛و در برابر هزاران تن،گاه بي مقدّمه و بي مجال فکري،تصميمي بر بديهه رفته و چنان که گوئي همچون &laquo;دموستنس خطيب&raquo; در کوه هاي بيرون آتن،تنها به تمرين سخنراني مي پردازد،حرف آفريده و کلمات در دستش همچون موم،نرم و رامند؛گاهي در برابر حتّي يک نفر،از تمام کردن يک جمله عاجز مي ماند؛چنان حرف زدن و آن هم حرف زدن سادهء عادّي برايش دشوار مي شود،که دلش مي خواهد هرچه زودتر از آن تنگناي سخت بگريزد و تنها بماند؛و آن همه هيجان و فشار و اختناق را که بي طاقتش کرده است،احساس نکند.کلمات همچون گلوله هاي مشتعل آتش،ميان سينه و لب هايش پراکنده مي شوند؛و او نمي داند چه کند؟فرو دهد،بر آورد؟چه کند؟</span></span></span></p> <div> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">در سال 1958[1335 شمسي]زنداني شده بود؛او در راه عقيده اش،اين سرنوشت را براي خويش انتخاب کرده بود.عقيده،سراپاي زندگي او را پر کرده بود.هنوز جواني اش آغاز نشده بود که وارد کشمکش هاي سياسي و اجتماعي شده بود.عقيده،او را به اين راه رانده بود.يک لحظه از رفتن باز نايستاد؛هيچ عاملي او را از راه به در نبرد؛هيچ دعوتي،منظره اي،حادثه اي او را لحظه اي مردّد نساخت.داستانش مفصّل است؛او را تبعيد کردند به شهر سويل در جنوب اسپانيا.تبعيد شده بود و در همان جا زنداني!رنج او کم نبود؛مجرمين سياسي را يا تبعيد مي کنند تا درد غربت آن ها را بيازارد و تسليم کند و يا زنداني.او هر دو را داشت:در غربت،زنداني بود.</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">امّا او مردي نبود که غربت و زندان،سخت آزارش دهد.او مردي در خويش بود و با خويش محشور.کساني که خود،بسيارند،نيازي به هموطن ندارند.کساني که خود آزادند،از زندان به ستوه نمي آيند.و اين هر دو،در کار او تجربه شده بود.آدم هاي اندک اند،که به ازدحام محتاجند.کساني که خود هيچ اند،مي کوشند تا در ديگران،در شلوغي غرق شوند؛در آن جاست که پوچي خود را احساس نمي کنند.هرگاه تنها مي مانند،به وحشت مي افتند؛چون حتّي يک نفر را احساس نمي کنند،خلأ محض!</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">او تنهائي پُري داشت؛فنّ زيستن در خويش را خوب مي دانست.با خو تنها نبود،تنهائي،سرش بيش تر گرم بود و دور و برش،بيش تر شلوغ.ديگران هرگاه او را از خودش مي گرفتند،تنهايش مي کردند.او خود،وطن خويش بود و خود،آزادي خويش.اين زنداني در غربت،خود را در وطن خويش آزاد مي يافت.</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">اين مرد کيست؟از هفده سالگي،جز به خاطر عقيده،گامي بر نداشته و جز به خاطر مردم،يک کلمه ننوشته.او همهء خطرها و پرتگاه ها را مردانه همچون قهرماني گذر کرده و داستان هريک،نقل محافل است؛چه عشق ها،چه سرگرمي ها،چه هوس ها،چه پولها،چه مقام ها،چه شکنجه ها و تهديدهاي هولناک،چه شب هاي بسيار در يک قلعهء تنها در زير مهتاب،توي يک بيابان و ...که بترسد،که نترسيد و چشم دشمن را خيره کرد.در حصاري از سرنيزه هاي لخت،حتّي حسرت لبخند ملايمي را بر دل هاي دشمنان خطرناک اش گذاشت؛آن ها که همچون يک کبوتر،مي توانستند سرش را ببرند،و او همچون يک شاهين،حتّي ارزش يک اخم هم برايشان قائل نشد.</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">کيست که همچون او در بحراني ترين دوره هاي سنّي،در بحراني ترين دوره هاي سياسي و اجتماعي،همواره با گام هاي محکم و يکنواخت و بي ترديد بگذرد و بگذرد و يک لحظه نهراسد،نياسايد؛يک لحظه هيچ فريبي او را باز ندارد!کيست؟به قول استاد،نوشته هاي او از سال 1331 تاکنون،در اين ده سال،گوئي همه را کسي در يک هفته،يک شب،يک ساعت نوشته است،هم يک حرف،يک عشق،يک فکر!</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="color: blue;"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">من در هر يک از اين چهره ها،صميمي بودم.هيچ جا دروغ نبودم.همه جا راست و درست و شرافتمند بودم.همه جا قلم ام،خدمتگزار صادق قلبم بود،يا مغزم؛و جز اين دو،ارباب ديگري نمي شناخته.نه به کسي هرگز طمعي داشته و نه هرگز از کسي هراسي.</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="color: blue;"><span style="font-size: small;">اکنون هم همين است.هميشه اين قلم،زبان عقلم بود و فکرم و مغزم؛حالا زبان روح ام،قلب ام.به هر حال مال خودم است؛خيانت اگر هست،خيانت خودم بوده است به خودم؛کسي فدا نشده است.مغزم فداي قلب ام شده است.و چه قدر تلاش کردم که نشود،نشد! </span></span><span style="color: red;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span><span style="font-size: small;">پايان</span></span></span></p> </div> Sun, 15 Jul 2018 16:44:00 GMT مقاله اي مسخره و بايدهاي مسخره!!! http://vaznesiasy.ParsiBlog.com/Posts/1187/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%b3%d8%ae%d8%b1%d9%87+%d9%88+%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%b3%d8%ae%d8%b1%d9%87!!!/ <p style="text-align: center;"><strong><strong><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">به نام خدا و براي خدا </span></span></strong></strong></p> <p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #008000;"><span style="font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;"><strong>اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام</strong></span></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">در پاسخ به مقاله بايدهاي 14 گانه آقاي ظريف، خطاب به آمريکا، بايد گفت؛ <span style="background-color: #ffff99;"><span style="color: #ff0000;">همان قدر اين مقاله سفارشي از جيب ملت، مسخره است که طرح بازي برد-برد حسن روحاني در برجام مسخره بود</span></span>! لذا جهانيان براي ديپلماسي مسخره، ارزشي قائل نمي شوند، <span style="background-color: #ccffff;"><span style="color: #800000;">پس،</span></span><span style="background-color: #ccffff;"><span style="color: #800000;">شب به خير لورا</span></span>،!!! جاي طرح بايدهاي مقاله مسخره!،<img style="float: left;" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTETOS6Bp2SLfmm55BpJwKb71bY61Ywz0RV4-0UHLXLSFlfsVDGlw" alt="ت" width="253" height="272" /> در پيوستهاي برجام بوده، نه امروز که عراقچي معاون مسخره او مي گويد؛ &laquo;<span style="color: #ff0000;">برجام در آي سي يو است </span>...<span style="color: #0000ff;"> انتظار ايران بسر آمده است و احتمال خروج ايران از برجام در هفته هاي آينده وجود دارد</span>.&raquo;</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">در انتهاي مقاله جناب ظريف، ديپلماسي التماسي و ذلت بار دولت اعتدال خودنمايي مي کند و لذا پيشنهاد مذاکره با رژيم سفاک صهيونيستي عربستان سعودي را که صد در صد در زمين آمريکا بازي مي کند، داده و مي نويسد: &laquo;جمهوري اسلامي ايران بهترين راه براي حل بحران&zwnj;هاي منطقه&zwnj;اي و دستيابي به منطقه قوي&zwnj;تر را تشکيل <span style="color: #ff0000;">&laquo;مجمع گفتگوي منطقه&zwnj;اي در خليج فارس</span>&raquo; مي داند تا بر مبناي اصول مشترک همچون برابري حق حاکميت ملي کشورها، پرهيز از تهديد و توسل به زور، حل مسالمت آميز مناقشات، احترام به تماميت ارضي کشورها، خدشه ناپذيري مرزهاي بين&zwnj;المللي، عدم مداخله در امور داخلي کشورها ... </span><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;"><span style="color: #ff0000;">حل و فصل نموده و آينده بهتري را براي فرزندان خود رقم بزنيم</span>.</span></strong><strong><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">&raquo;</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong>نوشتن مقاله سفيهانه آقاي ظريف، مثل آن فرد بيسوادي است، که رفته بود اکابر؛ معلم اکابر که ديد طرف خيلي کشته و مرده آمريکا است! پرسيد؛ <span style="color: #800000;">آمريکا چند حرف دارد</span>؟ <span style="color: #0000ff;">و يارو گفت؛ آقا معلم! اين چه سؤالي است؟ آمريکا قربونش برم اصلا حرف نداره</span>!</strong></p> <p style="text-align: left;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">والسلام</span></strong></span></p> Sun, 15 Jul 2018 16:44:00 GMT عنوان ندارد http://khckdk.ParsiBlog.com/Posts/283/%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af/ <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8331619168/59883870014675210_MJloLVb1_c.jpg" alt="" width="294" height="246" /></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">برايش نوشته بودم راستي تا حالا گفته بودم که هيچکس نمي تواند به اندازه ي تو خوب باشد؟ مي دانستم که پيام ارسال نمي شود. ديگر کسي نيست که اين خط را روشن نگه دارد. پيام ارسال شد! چند لحظه اي مات ماندم. اگر خودش باشد جوابم را مي دهد؟ نمي دانم! شايد بعد از اين همه وقت اصلا حوصله ي يکي مثل من را نداشته باشد ديگر. چشمانم را مي بندم. با صداي زنگ گوشي از جا مي پرم. چند لحظه اي نفس نمي کشم. نگاه مي افتم به صفحه. مامان است. برايش همه چيز را تعريف مي کنم. مي گويد باز هم مثل هميشه خيالاتي شده ام. مي گويد بارها تو گفته اي که ديگر قرار نيست برگردي. مي گويد هيچکس از تو خبر ندارد و اصلا معلوم نيست حالا توي کدام شهر پا روي پا انداخته اي و زل زده اي به منظره ي رو به رويت! حتما شارژش تمام شده که تماس قطع مي شود. باز هم بايد تنهايي فکر کنم تو نمي تواني آنقدر که مامان مي گويد بي تفاوت باشي. تو هيچ وقت آنقدر بي تفاوت نبوده اي. اصلا تو آدم بي تفاوتي ... بي خيال! اگر بگويم که نااميد نشده ام دروغ گفته ام. اما باز هم فکر مي کنم. فکر مي کنم که چطور بايد بعد از اين همه مدت تو را پيدا کرد. از کجا؟</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">از ماشين پياده مي شوم. خيلي وقت است که پايم را نزديک اين جا نگذاشته ام. ديوانه شده ام. اصلا تو پايين ترين نقطه ي اين شهر توي اين خانه با ديوار هاي آجري و زنگي که جيک جيک مي کند چه ميکني؟ حتما ديوانه شده ام! اگر مامان بفهمد که به اينجا آمده ام...! دلم تنگ شده براي جيک جيک کردن اين زنگ. انگار هنوز کار مي کند. دستم را از روي زنگ بر نمي دارم. مثل هميشه. هيچکس نيست. هيچکس نيست که حداقل در&nbsp; را باز کند و بگويد تو ديگر به اينجا به اين شهر و به اين خانه بر نمي گردي. مامان راست مي گفت. خودت هم بارها گفته بودي که ديگر .... سرم درد مي کند. حوصله ي برگشتن هم ندارم. دو قدم مي روم. پاهايم با من راه نمي آيند. سرگيجه گرفته ام. به ديوار تکيه نمي دهم. بايد روي پاهاي خودم بايستم. بايد! وسط کوچه چشمانم&nbsp; را مي بندم که شايد برگردم به چند روز قبل. به روزي که خيالاتي نشده بودم. صداي لخ لخ دمپايي از توي حياط ... آنقدر به تو فکر کرده ام که ديوانه شده ام. مي بيني؟ صداي باز شدن در.... نمي خواهم سرم را برگردانم. اگر سرم را برگردانم و تو را نبينم آن وقت ... برنمي گردم. هيچکس مثل تو نمي تواند اين طور اسم مرا صدا بزند. دستان سردي روي چشمانم... حتا اگر اشتباه فکر کنم که اين دستان توست، فکر اشتباه قشنگي ست.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> Sat, 14 Jul 2018 14:27:00 GMT هر راهي، چراغي ميخواهد... http://mirac87.ParsiBlog.com/Posts/715/%d9%87%d8%b1+%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d8%8c+%da%86%d8%b1%d8%a7%d8%ba%d9%8a+%d9%85%d9%8a%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af.../ <p><strong><span style="color: #0000ff;">براي ما که دلمان اين روزها پيش نفس&zwnj;هاي غمناک گوشه&zwnj;اي از اين سرزمين است، عطر وجود تو تسلي&zwnj;بخش لحظه&zwnj;هاست.<br />هر راهي، چراغي مي&zwnj;خواهد؛ تـو! هم راه مايي، هم چراغ ما.<br />دلتنگت مي&zwnj;شويم؛ چون |باقيمانده&zwnj;ي خدايي بر زمين|<br />گله&zwnj;ي خستگي&zwnj;هايمان را به تو مي&zwnj;آوريم، چون واسطه&zwnj;ي آسمان و زميني؛ اما اگر گاهي رويمان نمي&zwnj;شود روبرويت بايستيم، نگو که چرا!؟<br />بماند&hellip;<br />شرمنده&zwnj;ايم&hellip;<br />مي&zwnj;خواهم خدا را شکر کنم که تو هستي و به روزهايم طراوت مي&zwnj;دهي.<br />|بودنت جمعه&zwnj;هاي تلخ ما را شيرين مي&zwnj;کند.|</span></strong></p> Sat, 14 Jul 2018 10:41:00 GMT شب زمين http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/145/%d8%b4%d8%a8+%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86/ <p style="text-align: justify;">&nbsp; <span style="font-size: small;">هوا تاريک تاريک است، زمين در ظلمت فرو رفته است، ماه در آسمان شب پيدا نيست. همه جا را تاريکي فرا گرفته است. آدمها در تاريکي شب راه مي روند، در ظلمت و سياهي زندگي مي کنند. زمين در آشوب، دريا در تلاطم است و در اين هياهو آدمها در روزمرگي غرق شده اند. ماه آسمان در آسمان شب نيست اما آدمها نمي بينند. همه در تاريکي راه مي روند، زندگي مي کنند و نمي دانند. آدمها راه را گم کرده اند و اين اقتضاي تاريکي است اما دريغ که حتي نمي دانند که راه را گم کرده اند. در بيراهه ها سرگردانند و افسوس که بيراه را راه مي دانند و کسي سر بلند نمي کند و به آسمان نمي نگرد تا ببيند ماه در آسمان زمين نيست. <br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; ماه آسمان زمين، ماه تمام، در آسمان شب طلوع کن و شب را روشن کن تا همه راه را ببينند. چراغ راه، زمين تو را مي خواهد. مگر مي شود که شب باشد و زمين را تاريکي گرفته باشد و تو ماه در آسمان شب نباشي؟ روشنايي چشمان زمين، زمين در انتظار توست. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://img1.tebyan.net/Medium/1393/07/b4620ea47466405bace353b64b9b77fd.jpg" alt="" width="480" height="275" /><br /></span></p> Sat, 14 Jul 2018 10:25:00 GMT شهره‌ي فراق http://ashkeshafagh.ParsiBlog.com/Posts/890/%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%8a+%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%82/ <p style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">يابن الحسن(عج) بدون تو عمرم تباه شد<br />ساعات عمر من همه صرف گناه شد</span></span></p> <p style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">حالا كه پاي من لب گور است اي دريغ<br />عمرم تباه گشته و رويم سياه شد<br />---<br />جمعي براي ديدن رويت در انتظار <br />جمعي هميشه ديده به سويت در انتظار</span></span></p> <p style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">يك عده نيز چشم به راه تو مانده اند<br />در آرزوي آب وضويت در انتظار <br />---<br />تسبيح لحظه لحظه ي عمرم بيا بيا<br />اي علت هميشه ي شكرم بيا بيا</span></span></p> <p style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">عمر بدون روي تو عسر است اي امام<br />اي كرده ياد تو همه يسرم بيا بيا<br />---<br />يابن الحسن(عج) بيا و بياور بهار را<br />پايان ببخش فصل غم و انتظار را</span></span></p> <p style="text-align: center; margin: 0cm 0cm 10pt;" dir="rtl"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">دشمن به جنگ دين خدا كرده عزم جزم<br />بيرون كن از غلاف دگر ذوالفقار را <br />---<br />در شيعه گري كه شهرگان شهريم<br />معروفترين منتظران دهريم</span></span></p> <p style="text-align: center;"><span style=" font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt;" dir="rtl">يك عمر به انتظار تو مي مانيم<br />ما شيعه ي شهره ي فراق و صبريم <br /><br /></span></p> Sat, 14 Jul 2018 10:23:00 GMT مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه http://khanoomane.ParsiBlog.com/Posts/8/%d9%85%d8%a7%d9%81%d9%8a%d9%86+%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%8a%d8%ac%d8%a7%d8%aa%d8%8c+%d8%b3%d8%b1%d9%8a%d8%b9+%d9%88+%d8%ae%d9%88%d8%b4%d9%85%d8%b2%d9%87/ <p style="text-align: justify;">مافين يکي از غذاهاي خوشمزه اي است که مي توان از آن به عنوان پيش غذا يا فينگرفود (غذاي انگشتي) استفاده کرد. مافين را با مواد مختلفي مي توان درست کرد. ويژگي بسيار خوبي که مافين هاي غذايي دارند، آسان و سريع آماده شدن آنهاست. با اين آموزش خوشمزه همراه سايت خانومانه باشيد.</p> <p style="text-align: center;"><img class="aligncenter wp-image-1735 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s1-3-680x850-1.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="625" /></p> <p style="text-align: right;">&lt;** ادامه مطلب... **&gt;</p> <p style="text-align: justify;">معمولا کودکان از مافين هاي غذايي براي عصرانه يا صبحانه استقبال زيادي مي کنند، براي جلوگيري از تکراري شدن صبحانه کودکان مي توانيد از انواع مافين استفاده کنيد و مواد داخل آن را هر بار عوض کنيد.</p> <p style="text-align: justify;">مافيني که امروز به شما آموزش خواهيم داد ترکيب جالبي از سبزيجات را در خود دارد و براي کودکان بدغذا و کودکاني که سبزيجات را به خوبي نمي خورند انتخاب مناسبي است.</p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong>مواد لازم براي تهيه مافين سبزيجات:</strong></span></p> <p style="text-align: justify;">آرد گندم کامل يا آرد سبوس دار يک پيمانه</p> <p style="text-align: justify;">آرد همه منظوره نصف پيمانه (منظور از آرد همه منظوره آردي است که براي پخت نان لواش استفاده مي شود و ميزان گلوتن آن متوسط است. اين آرد ترکيبي از گندم نرم و سخت مي باشد)</p> <p style="text-align: justify;">باترميلک يک پيمانه</p> <p style="text-align: justify;">تخم مرغ دو عدد</p> <p style="text-align: justify;">کره آب شده شش قاشق غذاخوري</p> <p style="text-align: justify;">نمک به اندازه لازم</p> <p style="text-align: justify;">پودر سبزيجات خشک يک قاشق چاي خوري</p> <p style="text-align: justify;">فلفل نصف قاشق چاي خوري</p> <p style="text-align: justify;">بيکينگ پودر نصف قاشق چاي خوري</p> <p style="text-align: justify;">کدوي سبز رنده شده صد گرم (پوست کدو را گرفته و با رنده درشت آن را رنده کنيد)</p> <p style="text-align: justify;">پياز خرد شده سه چهارم پيمانه</p> <p style="text-align: justify;">شير نصف پيمانه</p> <p style="text-align: justify;">کنجد سفيد سه قاشق غذاخوري (دو قاشق براي داخل مافين و يک قاشق براي تزئين روي مافين)</p> <p style="text-align: center;"><a href="http://khanoomane.com"><img class="aligncenter wp-image-1736 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s2-5-680x669-1.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="491" /></a></p> <p style="text-align: justify;">در مورد باترميلک بايد توضيحي داده شود، باترميلک يک محصول لبني است که در پخت شيريني ها و غذاها در کشورهاي ديگر بسيار مرسوم است. در ايران باترميلک به سختي پيدا مي شود، شما مي توانيد خودتان آن را در خانه تهيه کنيد.</p> <p style="text-align: justify;">دو راه براي تهيه باترميلک وجود دارد. اولين راه اين است که يک قاشق سرکه سفيد يا يک قاشق غذاخوري آبليمو يا يک و سه چهارم قاشق غذاخوري کرم تارتار را در ليواني ريخته و سپس روي آن شير بريزيد تا ليوان پر شود. حدودا يک ربع منتظر بمانيد تا ليوان به همان صورت در دماي اتاق باقي بماند، آن را هم بزنيد مي بينيد که شير حالت بريده و غليظ پيدا کرده، باترميلک شما آماده است. در اين روش بهتر است از سرکه سفيد استفاده شود ولي اگر سرکه سفيد در دسترس نداشتيد مي توانيد به جاي آن از آبليمو يا کرم تارتار هم استفاده کنيد.</p> <p style="text-align: justify;">روش دوم براي تهيه باترميلک ساده تر است و از ترکيب شير و ماست درست مي شود. براي اين منظور سه چهارم ليوان ماست را با يک چهارم ليوان شير مخلوط کنيد.</p> <p style="text-align: justify;">براي تمامي دستورات غذايي و شيريني پزي که در مواد اوليه آنها از باترميلک استفاده شده مي توانيد دستور بالا را به کار ببريد.</p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong>طرز تهيه مافين سبزيجات:</strong></span></p> <p style="text-align: justify;">ابتدا آرد کامل گندم و آرد همه منظوره (از نانوايي ها مي توانيد آن را تهيه کنيد)، نمک، فلفل، بيکينگ پودر و پودر سبزيجات را در ظرف گودي با هم به خوبي مخلوط کنيد. سپس تخم مرغ ها را به آن اضافه کرده و خوب مخلوط کنيد. کره آب شده در دماي محيط و باترميلک و شيري که به دماي محيط رسيده را هم اضافه کرده و مخلوط کنيد.</p> <p style="text-align: center;"><img class="aligncenter wp-image-1430 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s3-7.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="180" /></p> <p style="text-align: justify;">بعد از اينکه مواد شما به خوبي با هم ترکيب شد، کدوي رنده شده، پياز خرد شده و دو قاشق غذاخوري کنجد سفيد را به آن اضافه کنيد و مواد را مجددا به خوبي با هم مخلوط کنيد.</p> <p style="text-align: center;"><img class="aligncenter wp-image-1431 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s6-3.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="180" /></p> <p style="text-align: justify;">مواد جامد آردي را که قبلا با هم ترکيب کرده بوديد به مواد مافين اضافه کرده و به خوبي هم بزنيد. قالب مافين را با روغن چرب کرده و مواد را به شش قسمت مساوي تقسيم کنيد و آنها را داخل قالب بريزيد. روي مافين ها را با کنجد سفيد بپوشانيد. فراموش نکنيد فر را بايد از قبل روي دماي 180 درجه روشن کنيد تا گرم شود.</p> <p style="text-align: center;"><img class="aligncenter wp-image-1432 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s8-3.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="180" /></p> <p style="text-align: justify;">قالب را براي مدت 22 دقيقه داخل فر 180 درجه قرار دهيد، براي اينکه متوجه پخته شدن کامل مافين ها شويد از يک خلال دندان کمک بگيريد. در اواخر پخت خلال دندان را داخل مافين ها فرو کرده اگر مواد به آن نچسبيد مافين شما پخته و آماده است. براي خارج کردن مافين ها از قالب عجله نکنيد، بعد از خنک شدن قالب، مافين ها را از آن خارج کنيد.</p> <p style="text-align: center;"><img class="aligncenter wp-image-1433 size-full" title="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" src="http://khanoomane.com/blog/wp-content/uploads/2016/09/s10-2.jpg" alt="مافين سبزيجات، سريع و خوشمزه" width="500" height="180" /></p> <p style="text-align: right;">جهت دسترسي به فيلم هاي <a href="https://khanoomane.com/play/video/category/11/%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87" target="_blank">آموزش آشپزي</a> شامل انواع پيش غذا، غذاي اصلي، دسر و ... به سايت خانومانه سر بزنيد.</p> <p style="text-align: right;">&nbsp;</p> Wed, 11 Jul 2018 10:47:00 GMT آن موقع ها... http://MaIraniHastim.ParsiBlog.com/Posts/4/%d8%a2%d9%86+%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9+%d9%87%d8%a7.../ <p>&nbsp;</p> <p align="center"><strong><span style="text-decoration: underline;">به نام حضرت حق</span></strong></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"><strong>آ</strong>ن موقع امريکا جنگ نرم نميکرد.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> جنگش سخت بود.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> مي ديدي&nbsp; دارد چه غلطي مي کند. مي ديدي بچه مي کشد. تفنگ بالاي سر بچه بود.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> الان با نهنگ آبي مي آيد. خون بچه گردن خودش است.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> آن موقع طرح چنديدن ساله نمي ريخت براي کوتاه کردن مانتو ي بانوي ايراني. </span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;">آن موقع مي گفت بايد يکباره برهنه شوي. يک نه قاطع مي گفتي و تمام.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> مي رفتي مانند زني از ديار من تا سه سال از خانه بيرون نمي آمدي.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> چون مي دانستي چادرت براي چيست. چون اطلاعات کافي داشتي. چون در سياست، در فرهنگ، در هنر، در دين، صاحب نظر بودي. مرداني به معناي واقعي مرد تحويل جامعه مي دادي و همان مردان مي شدند سپر بلاي کشور و شهر و ناموسشان.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> خون دلها خورد اين کشور تا به اين روز برسد. امامي آمد خميني نامش بود. شد رهبر اين مردم غيور تا نجات پيدا کنند از اين استکبار بيداد گر.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> هشت سال کوبيدند. هشت سال خون به دل مادر ها کردند. هشت سال مادر ها جگر گوشه فرستادند و استخوان تحويل گرفتند.</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"> تمام اين هشت سال يکي آخ نگفت چون مي دانستند براي چه جوان مي دهند. چون مي دانستند اگر جوان ندهند فرداي اين مملکت چه مي شود و بلعکس. بعد از آن هشت سال، امام فرمود:</span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;">&nbsp;<strong><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #000080;">دشمن ديگر با اسلحه به ميدان نمي آيد، آگاه باشيد، دشمن با قلم به ميدان مي آيد.</span></span></strong></span></p> <p align="center"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="text-decoration: underline;"><span style="color: #000080;">حواسمان کجا بود وقتي دشمن با قلم به ميدان آمد؟</span></span></strong></span></p> <p>&nbsp;</p> Wed, 11 Jul 2018 10:46:00 GMT ديوار کوتاه ملت http://Komeil1367.ParsiBlog.com/Posts/1464/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%a7%d8%b1+%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87+%d9%85%d9%84%d8%aa/ <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">ده ها سال است که به يمن مديريت مسؤولان ما پديده اي شوم و نادر در کشور ايجادشده و عده اي با خريد و فروش اتومبيل، زمين، مسکن، ارز و سکه کاسبي پر رونقي به راه انداخته اند؛ پديده اي که در هيچ جاي دنيا نظير ندارد.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">گاهي در خبرها مي خوانيم که مردم براي خريد ارز، سکه، گوشي و... صف هاي دراز تشکيل داده و يا فقط طي چند ساعت، تمام اتوميبل هاي ارائه شده از سوي يک شرکت را پيش خريد کرده اند. </span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">به نظر مي رسد نسبت دادن اين رفتارها به همه ي &laquo;مردم&raquo; يا &laquo;ملت&raquo; جفا به آن ها است. ملت فهيم &ndash; با آن که در مشکلات اقتصادي به سر مي برد- هرگز به دنبال سود نامشروع و بادآرده نيست و دست خود را به لوث متشنج و نا امن کردن زندگي اجتماعي و اقتصادي خود و هموطنانش نمي آلايد. سود ملت در سلامت و آرامش بازار اقتصاد و سياست است، که فعلاً کيميايي دست نايافتني است.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">بي شک در اين کاسبي دو دسته دخيل اند؛ عده اي از مسؤولان رده هاي مختلف و گروهي از دلالان و سوداگران، که همواره منتظر فرصتند تا به گرد لاشه ي سودهاي نجومي و نامشروع گردآيند؛ همان جا که زر و زور به هم پيوند مي خورند.</span></p> <p><strong>&nbsp;(11/4/97)</strong></p> <p>&nbsp;</p> Wed, 11 Jul 2018 10:45:00 GMT حرف‌هايي از جنس زندگي http://MaIraniHastim.ParsiBlog.com/Posts/2/%d8%ad%d8%b1%d9%81%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%ac%d9%86%d8%b3+%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a/ <p align="center">به نام حضرت حق</p> <p align="center">اين گهگدار سرپايي نوشتن ها، عجيب آدم را سبک مي کند&nbsp;و عجيب تر آنکه آرام هم مي کند.</p> <p align="center">کاش مي شد به جاي سرپايي نوشتن، نشسته نوشت. نشسته روي يک صندلي چوب گردو، کنار قالي دستباف ايراني، يک فنجان چاي ليمو، کناردست ميزي از همان چوب و يک قلم و کاغذ؛ مگر چه مي خواهيم براي آرام گرفتن!؟</p> <p align="center">حالا هم که اينها نيست به همين کنج اتاق زيرشيرواني نم گرفته، نه با يک فنجان چاي ليمو که به همين چايِ ارزانِ ميرزا هم راضي ايم. فقط اي کاش مادرمان مثل روز هاي گذشته مي آمد، بغلمان مي کرد، سرمان را مي بوسيد و مي گفت "نگران چي هستي مادر؟ غصه ي فردا رو فردا مي خورن، مال ديروز هم که گذشت. فقط مادر اميدت واسه فردا بمونه و تجربه ديروزتو ول نکن. جفتشو استفاده کن واسه الانت که مبادا فردا روز شرمنده ي خدا و خودت بشي. ياد خدا رو بذار صدر کارا. درست مي شه."</p> <p align="center">اين آرام گرفتن با حرف هاي مادر که به تاريخ پيوست. فقط کاش قدر همين کنج نم گرفته را بدانيم. به خدا که براي بعضي ها گير نمي آيد</p> <p align="center">سرپايي نوشتن از دل، دل را که هيچ مغز را هم آرام مي کند. بعدش مي تواني يک&nbsp;سر و ساماني به اوضاعِ آشفته بدهي</p> <p align="center">اين اميد براي فردا را که به احترام حرف مادر گذاشتيم صدر کارها، خيلي چيزها از دستش برمي آيد. کوچکترينش همين جور کردنِ نشسته نوشتن است. که اي کاش يادمان نمي رفت روزي به احترام حرف مادر چه کرديم و حالا نمي دانيم</p> <p align="center">سيد مرتضي، موذن محل، آن موقع ها چندي يکبار جلسه اي مي گرفت براي حرف زدن. هفته اي چهار شب خانه ي آسد&nbsp;مرتضي دعوتي داشتيم. خدا بيامرزدش، مرد دانا و اهل ادبي بود. دو سه تا از کتاب هايش را هم داده بود آقاجانم که رفيقِ از برادر نزديک ترِ هم بودند. اين نوشتن ها را اهالي محل از او دارند. اين آرام گرفتن ها را همه مديون او هستند. مي گفت "همه ي شما جاي بچه هايم. به جاي پدر برايتان مي گويم که بنويسيد و قدر همين هايي که داريد را بدانيد." خلاصه حرف خوب زياد مي زد. من هم گفتم بگذار هم يادش زنده شود، هم يکي دو تا از اين حرف هاي خوب را شما هم ياد بگيريد.</p> <p style="text-align: right;">بگذريم؛ چه مي گفتم؟ هان!&nbsp;حرف نشسته نوشتن بود. خلاصه بگويمتان و خلاص شويد. گفتم که آدم را آرام مي کند. جاي آن چاي ليمو و ميز و صندلي، گردو را هم خالي بگذاريد ميان روز هاي آينده. شايد ايامي آمد که روي آن صندلي نشستيد و براي بچه هايتان حرف هايي آ سد مرتضايي زديد. حرف هايي نه از جنس نصيحت، که از جنس زندگي...</p> Wed, 11 Jul 2018 08:13:00 GMT سه ماه ديگر http://bineshane3.ParsiBlog.com/Posts/207/%d8%b3%d9%87+%d9%85%d8%a7%d9%87+%d8%af%d9%8a%da%af%d8%b1/ <p>_تو خرمالويي و من خرما_</p> <p>من سهم زنبورها مي شوم وقتي سه ماه ديگر...</p> <p>تو را کلاغ ها به منقار مي درند!</p> <p>شبيه ترين واژه به من!...</p> <p>افسوس! ميوه ي يک فصل نبوديم که به هم برسيم!</p> Tue, 10 Jul 2018 08:38:00 GMT وجوب حکومت اسلامي http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1458/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%a8+%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%8a/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">بر اساس آموزه هاي وحياني قرآن، وجوب حکومت اسلامي الزام آور است تا بتواند احکام الهي را هم چون اقامه نماز، گرفتن زکات، اجراي قوانين قضايي و مانند آن ها را اجرايي کند؛ زيرا هر گونه تحاکم و قضاوت خواهي از طاغوت حرام بوده و ولايت طاغوت باطل است و لازم است به جاي طاغوت به ولايت غير طاغوت تن داد که ولايت الهي است.(بقره، آيه 257؛ نساء، آيه 76)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">خدا در قرآن مي فرمايد: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا ؛ آيا نديده&rlm; اى كسانى را كه مى &rlm;پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان آورده&rlm; اند ، با اين همه مى&rlm; خواهند داورى و حکومت قضايي ميان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنكه قطعا فرمان يافته&rlm; اند كه بدان كفر ورزند، ولى شيطان مى&rlm; خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد. (نساء، آيه 60)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">پس کفر نسبت به طاغوت براي مومنان لازم است و هرگز نمي توانند در امور قضايي به طاغوت مراجعه کنند؛ و از آن جايي که قضاوت به حوزه امور اجرايي مرتبط است، به طور طبيعي اين قضاوت نيازمند اقتدار و زور مشروعي است که تنها براي ولايت الله خواهد بود.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، ولايت الله در مظاهر آن جاري است که شامل پيامبر(ص) و نيز مومناني است که در طول پيامبر(ص) به عنوان مظاهر الهي از ولايت برخوردار هستند. اين مومنان بر اساس آيه 55 سوره مائده همان هايي هستند که به عنوان مصداقي از دادن زکات در هنگام ياد کرده و روايت تفسيري از شيعه و سني آن فرد را اميرمومنان امام علي(ع) معرفي کرده است. از اين افراد به عنوان اولي الامر ياد شده است که به نصب الهي و حکم پيامبر(ص) ولايت يافته اند.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">خدا در قرآن قبل از نفي حکومت طاغوت و مراجعه به سوي آنها در آيه قبل از آن &nbsp;مي فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ؛ اى كسانى كه ايمان آورده&rlm; ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را نيز اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به خدا و پيامبرش عرضه بداريد اين بهتر و نيك&rlm;فرجام&rlm;تر است. (نساء، آيه 59)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">&nbsp;از آن جايي که ولايت مظاهر الهي در برابر ولايت طاغوت قرار مي گيرد، لازم است که اين ولايت حتي پس از معصومان و در زمان غيبت نيز وجود داشته باشد؛ زيرا مرگ يا هر امر ديگر نمي بايست مانع از مراجعه به حکومت اولياي الهي و انکار ولايت طاغوت شود؛ خدا در اين باره مي فرمايد: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ ؛ و محمد جز فرستاده&rlm; اى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى آمده و گذشتند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، به گذشته خودتان باز مي گرديد؟ و هر كس به گذشته خود بازگردد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى &rlm;رساند؛ و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى&rlm; دهد. (آل عمران، آيه 144)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از اين آيه به دست مي آيد که آنان از دين بر مي گشتند نه که از جنگ فرار مي کردند؛ در حالي که باقي بودن بر دين اسلام در هر حالي حتي مرگ و شهادت پيامبر(ص) لازم است. هم چنين از آيه به دست مي آيد که اهداف اصلي چون دين، عقيده، ايمان و نظام سياسي اجتماع و مانند آن ها قايم به شخص يا اشخاص نيست، بلکه بر اساس اصولي اساسي و تشکيلاتي است که هماره باقي و برقرار است و مرگ يا شهادت رهبري موجب نمي شود تا انسان از آن اصول دست بردارد.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">بي گمان بازگشت به جاهليت قبل از اسلام، داراي مصاديقي است يکي از آن ها ولايت طاغوت به جاي ولايت الهي است. از اين روست که در روايت عدم پذيرش ولايت الهي ، به عنوان مرگ جاهليت مطرح شده است. پيامبر(ص) مي فرمايد: معروف پيامبر اکرم است: &laquo;مَنْ ماتَ وَ لَمْ يعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِية؛ هر فردي که بميرد در حالي که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است&raquo;.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">سيد بن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، 1415ق، ج2، ص252؛ شيخ صدوق، کمال الدين، 1395ق، ج2، ص410)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">ابن ابي يعفور نقل مي&zwnj;کند: از امام صادق(ع) درباره گفتار پيامبر اسلام: &laquo;مَنْ مَاتَ وَ لَيسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيةٌ؛ هر فردي که بميرد در حالي که امامي نداشته باشد، مرگش، مرگ جاهلي است&raquo; پرسيدم که آيا مقصود مردن در حالت کفر است؟ امام صادق(ع) فرمود: مردن در حالت گمراهي است. عرض کردم: هر که در اين زمان هم بميرد و او را پيشوايي نباشد، مرگش، مرگ جاهليت است؟ فرمود: آري.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کليني، الکافي، 1407ق، ج1، ص376)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">علامه مجلسي روايت &laquo;من مات&raquo; را متواتر در منابع شيعه و اهل سنت دانسته&zwnj;اند.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">علامه مجلسي، بحارالانوار، 1403ق، ج8، ص368؛ نگاه کنيد: ابن حنبل، مسند احمد، 1421ق، ج28، ص88؛ ابو داوود، مسند، 1419ق، ج3، ص425.)</span></span></p> Mon, 09 Jul 2018 13:38:00 GMT