مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/0/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي fa ParsiBlog.com RSS Generator Mon, 22 Oct 2018 08:08:00 GMT پارسي بلاگ مشورت الزام آور http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1480/%d9%85%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d8%b2%d8%a7%d9%85+%d8%a2%d9%88%d8%b1/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">يکي از مهم ترين آموزه هاي سياسي &ndash; اجتماعي اسلام، مشورت است که نوعي مشارکت فعال اجتماعي از سوي امت و رهايي از هر گونه استبداد راي است. اين مشورت در همه امور لازم و ضروري است؛ زيرا از بايدها و واجبات اسلام است؛ اما در امور مهم اجتماعي &ndash; سياسي بر رهبران اجتماع لازم است که اين مشورت انجام گيرد.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، مشورت در ميان مومنان يکي از ويژگي هاي امت اسلام است. هر چند که اين مشورت لازم نيست، بلکه مستحب است: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ؛ كارشان در ميانشان مشورت است.(شوري، آيه 38)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">اما آن چه مهم و اساسي است وجوب مشورت از سوي اولياي امور اجتماعي و سياسي و صاحبان امر ولايت با امت&nbsp;اسلام در مسايل مهم اجتماعي و سياسي است. خدا به صراحت فرمان مي دهد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ؛ با مومنان حتي خطاکار در امور مشورت بگير!(آل عمران، آيه 159)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">بي گمان يک حکم و وظيفه الهي بر رهبران امت اسلام حتي معصوم(ع) است تا با مسلمانان در امور اجتماعي و سياسي مشورت کند. بنابراين، اگر رهبري مشورت را کنار گذارد، از ولايت ساقط است؛ زيرا خلاف حکم الهي و حدود خدايي عمل کرده است و مخالفت و عمل خلاف عليه احکام شرعي به معناي خروج از حدود الهي و از مصاديق ظلم است که به طور طبيعي سقوط ولايت را به دنبال خواهد داشت.(بقره، آيه 124)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">البته از نظر قرآن، مشورت با مسلمانان حتي آناني که بايد پيامبر (ص) نسبت به آناني که به سبب گناه و خطا، بايد گذشت و غفران داشته باشد، امري لازم و واجب است؛ اما آيا بر رهبران امت از جمله ولي فقيه است که بر اساس مفاد مشورت عمل کند؟ به نظر مي رسد که مشورت لازم است، اما عمل بر اساس مفاد مشورت الزام آور در همه شرايط و حالات نيست؛ زيرا موارد مشورت متفاوت است. </span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">توضيح اين که مشورت در امور سه گانه اي ممکن است انجام شود:</span></span></p> <ol style="list-style-type: decimal; direction: rtl;"> <li style="color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 0pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل عمومي : در اين گونه مباحث بايد به عرف عموم مراجعه شود و عرف عام که معروف پيش همگان است ملاک و معيار قرار گيرد. از اين رو، عمل بر اساس عقل جمعي و اکثريت عقلايي ، امري لازم است و رهبري مي بايست بر اساس آن عمل کند، چنان که پيامبر(ص) در مشورت هاي جنگ احد و جنگ احزاب بر اساس مشورت هاي عمومي عمل کرده است.</span></p> </li> <li style="color: #000000; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 0pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل تخصصي: در مسايل تخصصي بايد به عرف خاص و متخصص مراجعه و براساس آن عمل شود. مثلا در کشاورزي يا صنعتي بايد به متخصص آن مراجعه کرد.</span></p> </li> <li style="color: #000000; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 10pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل تخصصي فقهي: در اين گونه مسايل مراجعه به متخصصان ديگر مفيد و سازنده است، اما اگر از نظر مباني يا فتوا فرق داشت، بايد به نظر فقهي خود بسنده کند؛ زيرا مخالفت با علم نادرست است. به سخن ديگر، نظر رهبري در اين موارد مقدم بر راي و نظر شورا خواهد بود.</span></p> </li> </ol> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، مراجعه به&nbsp;شورا براي مشورت گيري لازم است؛ اما لازم نيست که رهبري بر اساس مفاد مشورت عمل کند، بلکه مي تواند راي و نظري را انتخاب کند که خود به آن ايمان دارد. از همين روست که خدا مي فرمايد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل&rlm;كنندگان را دوست مى دارد. (آل عمران، آيه 159) پس با آن که ولي امر مشورت مي گيرد، ولي اوست که حکم نهايي را صادر مي کند و عزم بر انجام مي گيرد. توکل بر خدا در اين شرايط به ويژه هنگامي که راي و نظر با شورا مخالف است، اعتماد به خدايي است که زمام همه امور به دست اوست؛ زيرا زمام امور ملک و ملکوت به دست اوست: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛ پس شكوهمند و پاك است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى &rlm;شويد. (يس، آيه 83؛ نگاه کنيد: مومنون، آيه 88)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">اميرمومنان درباره مشورت گيري و شرايط آن مي فرمايد: وَقال عليه السلام لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ قَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ فِي شَيْءٍ لَمْ يُوَافِقْ رَأْيَهُ: لَکَ أَنْ تُشيرَ عَلَيَّ وَأَرَي، فَإِنْ عَصَيْتُکَ فَأَطِعْني؛ حضرت (ع) به عبدالله بن عباس! تو حق داري نظر مشورتي خود را به من بگويي و من روي آن بينديشم و تصميم بگيرم؛ اما اگر با تو مخالفت کردم (و نظر تو را نپذيرفتم) بايد از من اطاعت کني.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">نهج البلاغه، حکمت 321)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">بنابراين، لزوم مشورت گيري از سوي رهبري به معناي اين نيست که حتما به مفاد مشورت مشاوران بايد عمل کند، بلکه بايد خود بسنجد و بر اساس مباني و نظريات خويش به مقام عزم و عمل در آورد.</span></span></p> Fri, 19 Oct 2018 20:55:00 GMT آدم ها و تفاوت هايشان! http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/245/%d8%a2%d8%af%d9%85+%d9%87%d8%a7+%d9%88+%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a%d8%b4%d8%a7%d9%86!/ <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p><span style="font-size: small;">سلام آقاي خوبم</span></p> <p><span style="font-size: small;">آقاجانم اجازه!<br /></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">داشت به تفاوت ها فکر مي&zwnj;کرد، تفاوت ميان انسان&zwnj;ها...</span></p> <p><span style="font-size: small;">يادش آمد وقتي آدم مي&zwnj;خواهد با کسي ارتباط بزند، يکي از راه&zwnj;هايش اين است که از طريق وجوه اشتراکش با طرف مقابل اقدام مي&zwnj;کند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">آن وقت اين وجوه اشتراک هستند که سبب کشش آدمها به سمت يکديگر مي&zwnj;شوند. همان جمله معروف: الجنس مع الجنس يميلون!</span></p> <p><span style="font-size: small;">بنابراين تفاوت ها هم همين کار را در حالت عکس انجام مي دهند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">البته از آنجايي که انسان تنوع طلب است و &laquo;في کل جديد لذه!&raquo; اولش تفاوت ها برايش جذاب مي&zwnj;شوند، اما بعد از مدتي دافعه ايجاد مي&zwnj;کنند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">در واقع طبق همين قاعده تنوع طلبي اگر آدم دل به خودخواهي&zwnj;هايش بدهد، تفاوت&zwnj;ها زود برايش تکراري مي&zwnj;شود و يا در تزاحم با خواسته هايش قرار مي&zwnj;گيرد.</span></p> <p><span style="font-size: small;">قبول دارم، بعضي از تفاوت&zwnj;ها خط قرمز آدم هستند. البته مي&zwnj;دانيد خط قرمز زماني منطقي ست که خداخواهانه باشد وگرنه مي&zwnj;شود خودخواهانه!</span></p> <p><span style="font-size: small;">خط قرمزهاي خدا را نمي&zwnj;شود کنار گذاشت، يعني نبايد کنار گذاشت!</span></p> <p><span style="font-size: small;">اما تفاوت&zwnj;هايي که حاصل خط قرمزهاي من درآوردي است و نشأت گرفته از منيت آدم!!! و حاضر نيستيم از آن&zwnj;ها در بعضي از موقعيت&zwnj;ها بگذريم.</span></p> <p><span style="font-size: small;">اينجاست که اين تفاوت&zwnj;ها آرام آرام رابطه آدم&zwnj;ها را مضحمل مي&zwnj;کند! مثل کاري که جوهرنمک مي&zwnj;کند! منتهي خيلي نرم و بي سروصداتر از آن!</span></p> <p><span style="font-size: small;">آن قدر نرم که زماني متوجه مي&zwnj;شويم که ديگر کار از کار گذشته و مي&zwnj;شود حکايت همان شتري که به حدي بار روي آن گذاشته بودند که با يک پر سقوط کرد! يعني ديگر تاب همان يک پر را هم نداشت. </span></p> <p><span style="font-size: small;">اين&zwnj;گونه مي&zwnj;شود که طناب محبت بين آدم&zwnj;ها به حدي نازک مي&zwnj;شود که با يک رفتار يا يک دلخوري ديگر تاب نمي&zwnj;آورد و پاره مي&zwnj;شود.</span></p> <p><span style="font-size: small;"> قيد همه چيز را مي&zwnj;زند، قيد همه آن نان و نمکي که با هم خورده&zwnj;اند و همه لحظات خوبي که داشته&zwnj;اند....!</span></p> <p><span style="font-size: small;">&zwnj;و ما باز غافل از اينکه چرا چنين شد؟ و امان از منيت!!! و ما أدرئک منيت! </span></p> <p><span style="font-size: small;">و پناه بر خدا از راه&zwnj;کارهاي ابليس که نمي&zwnj;گذارد منصفانه در مورد خودت قضاوت کني و بازي&zwnj;ات مي&zwnj;دهد. مي&zwnj;گويد بيا و رها کن اين رابطه را تا طرف مقابلت کمتر از دستت اذيت شود!</span></p> <p><span style="font-size: small;">الله اکبر! </span></p> <p><span style="font-size: small;">امان از اين وسوسه هاي ابليس و ساده&zwnj;انگاري آدميزاد، که به اين موضوع فکر نمي&zwnj;کند اگر من واقعا مي&zwnj;خواهم طرف مقابلم کمتر اذيت شود خب کمي اين تفاوتهاي قابل اغماض را کنار بگذارم.</span></p> <p><span style="font-size: small;">تفاوت&zwnj;هايي که خط قرمز خدا نيستند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">غافل اينکه خدا هم سربعضي تفاوت&zwnj;ها ميگذرد! </span></p> <p><span style="font-size: small;">آن&zwnj;ها را با تفاوت&zwnj;هايشان مي پذيرد. </span></p> <p><span style="font-size: small;">يعني ترجيح مي&zwnj;دهد بنده&zwnj;اش را نگه دارد و سريع او را از دايره ولايت پرت نمي&zwnj;کند بيرون. حتي با همين اغماض&zwnj;ها الفت را ميان قلوب مومنين حفظ مي&zwnj;کند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">ما آدم&zwnj;ها را چه مي&zwnj;شود که از خدا جلو مي&zwnj;&zwnj;زنيم؟؟؟</span></p> <p><span style="font-size: small;"><span style="color: #800080;">تا حالا فکر کرديم که پافشاري روي خط قرمزهاي غيرمنطقي در واقع پاگذاشتن روي خط قرمزهاي خداست!!!</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">حرف آخر:</span></p> <p><span style="font-size: small;">خداي خوبم</span></p> <p><span style="font-size: small;">توفيق بده عالم بي عمل نباشم...</span></p> <p>پ. ن:</p> <p>و اين گونه مي&zwnj;شود که لحظات شيرين زندگي تبديل به تلخ ترين تجربه هاي آدم مي&zwnj;شود و مي&zwnj;شويم حکايت آدمي که از ريسمان سياه و سفيد مي&zwnj;ترسد...</p> Sun, 14 Oct 2018 10:23:00 GMT لذّت ِ ساختن http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/787/%d9%84%d8%b0%d9%91%d8%aa+%d9%90+%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%86/ <p>خوشش آمد<br />لباس را كه ديد<br />قيمت را پرسيد<br />پنجاه هزار تومان<br />- دخترم تو ديگه خياطي بلدي<br />طرحشو ياد بگير خودت بدوز!<br /><br />بازار رفتيم<br />يك پارچه&zwnj;فروشي خوب<br />قبلاً هم از او خريد كرده بوديم<br />تترون به رنگ&zwnj;هاي خيلي متنوّع<br />قبلاً متري 12 هزار تومان<br />اين&zwnj;بار 15 هزار تومان داد<br />مريم خودش انتخاب كرد<br />يك متر زرشكي برداشت و يك متر زرد<br /><br />در خانه طرح را كشيد<br />الگوها را خودش آماده كرد<br />پارچه را هم بريد<br />كوك زد<br />در اين مرحله اندكي كمكش كردم<br />فقط جاهايي كه تنظيمش سخت بود<br />مثل يقه و نوارهاي رنگي آستين<br />بيشتر كار با خودش<br />زير چرخ گذاشت و دوخت<br />اتو كرد و خنديد!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 725px;" src="http://movashah.id.ir/o/lbm.jpg" alt="" width="500" height="725" /><br /><br />ذوق كرد<br />خيلي خوشحال<br />پر مي&zwnj;كشيد<br />لذّت فراواني برد<br />مطمئنم بيش از لذّتي كه از خريد لباس مي&zwnj;برد<br />گفت:<br />&laquo;ديگه تو همه مهموني&zwnj;ها اينو مي&zwnj;پوشم، با افتخارم مي&zwnj;گم خودم دوختم!&raquo;<br /><br />خدا انسان را خالق خلق كرده است<br />توليد كه مي&zwnj;كند<br />انگار به فطرت باز گشته<br />سرشار از خوشي و لذّت مي&zwnj;گردد<br />اگر لذّت ساختن را تجربه كنند<br />ديگر از خريدن و مصرفيدن لذّت نمي&zwnj;برند!<br /><br />قال الأمير (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;اِنَّما اَنْتُمْ اِخْوانٌ عَلى دينِ اللّهِ، ما فَرَّقَ بَيْنَكُمْ اِلاّ خُبْثُ السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلاتَوازَرُونَ وَ لا تَناصَحُونَ، وَ لاتَباذَلُونَ وَ لاتَوادُّونَ.&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ112)</span><br /><span style="color: #ff0000;">شما بر مبناى دين خدا برادر هستيد، چيزى جز آلودگى درونها، و بدى نيّت ها شما را از هم جدا نکرده، به اين لحاظ يکديگر را يارى نمى دهيد، و خيرخواهى نمى کنيد، و به هم بذل و بخشش نداريد و با يکديگر دوستى نمى کنيد.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Sun, 14 Oct 2018 08:15:00 GMT زنانگي خاص http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2316/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%da%af%d9%8a+%d8%ae%d8%a7%d8%b5/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>امروز صبح درست گير کرده بودم ميان دو عدد ساده ؛ هجده ، يا نوزده ... درست وقتي منشي مطب از من خواست تا بگويم چند ساله ام ، مکث بيش از اندازه ام ، مشکوکش کرد ... شايد مانده بودم درست ميان مرز اين دو عدد . جايي که نه هجده بود و نه نوزده . يک جاي بينابين . يک بزرخ و شايد درست آغاز يک تکامل ...&nbsp;</p> <p>جهان ما ، جهان علت و معلول هاست . اگر همين حالا دليل واقعه را درنيابيم ، دو ثانيه بعدش علت ، خودنمايي مي کند . اگر دو ثانيه ي بعد نباشد ، به يقين دو دقيقه ي بعد هست . اگر دو دقيقه بعد نباشد حتما دو ساعت بعد هست ، نشد دو روز بعد ، نشد دو هفته بعد ، نشد دو ماه بعد ، نشد دو سال بعد و نشد آنقدر مي گردد و مي گردد تا يک جايي بگويي آهان ! اين همان دليلي بود که از برش اين سال ها مي دويدم !&nbsp;</p> <p>اسم من ، اسم اول نه ، اسم دومي بود که خوانده شد و دقيقا اين همان دو ساعتي بود که حکمت اين برزخ آشفتگي هجده و نوزده را به جان کشيدم . دکتر حرف مي زد و من تمام حرف هايي را که از پيش آماده کرده بودم و تمام سوال هايم را در مقابل چشم هايم مي ديدم که مي رفتند و گم مي شدند ميان انبوه اخساسي که معلوم نبود جنسش چيست ... گويي ناشناخته بود ... ! ترس بود ؟! خشم بود ؟! نگراني بود ؟! اضطراب بود ؟! نمي دانم ... هرچه بود ، ويرانم مي کرد هر ثانيه به قدر چند سال ... دست دکتر روي کاغذ رفت ... چرا رشته ام را در دبيرستان تجربي انتخاب کرده ام ؟! چرا تجربي خوانده ام ؟! چرا علاقه داشته ام و مضاف بر درسم دنبال کار هاي ديگري مثل کمک هاي اوليه و نسخه خواني بودم ! چرا بلدم نسخه بخوانم ؟! چرا معني آزمايش مي فهمم ؟! اين فکر ها ، حتي بيشتر از ديروز که چشم هايم را بسته بودم تا شايد از ترس درد کشيدن بلند ترين ريشه ي فک پايين در دندان پزشکي کم شود ، بيشتر جان مرا مي خورد . چرا من درسم خوب بود و چرا هنوز تمام مباني را خوب بخاطر داشتم ... چرا مي دانستم اين دندان بلند ترين ريشه را در فک پايين دارد و بايد با اين درد بزرگ سر مي کردم ، درد دانستن ... !&nbsp;</p> <p>اسم آزمايش ترسناک بود ، تعهدي که آزمايشگاه از من گرفت ترسناک تر ... ! تا به امروز زياد آزمايش داده بودم ، آزمايشگاه هاي زيادي هم رفته بودم حتي وقتي حالم بد شد و مرا به بيمارستان بردند کسي از من اثر انگشت نخواست . رضايتنامه نخواست . رضابت والدين نخواست ... يک چيزي اينجا اشکال داشت ... يک جايي مي لنگيد . نگاه هاي ديگران فرق داشت ...&nbsp;</p> <p>لبخند مي زدم ، بابا زنگ زد ... همه چيز را سعي کردم پشت لبخندم پنهان کنم ، مي فهميدم دليل ترديد را ... دليل اين مکث بين هجده و نوزده را ... اينجا درست جايي بود که بايد زنانگي در من رسوخ مي کرد ، شکل مي گرفت ، رشد مي کرد و ريشه مي دواند ... با دخترانگي خاصي که عمش را پدر خوب مي فهمبد خواستم براي اولين بار هنري را اجرا کنم که تا پيش از اين هيچگاه تمرينش نکرده بودم ؛ پنهان کاري ...&nbsp;</p> <p>زن ها درست جايي که فکرش را نمي کنيد ، حرف هايي را دارند که فکرش را نمي کنيد . راز ها و درد هايي را که فکرش را نمي کنيد با مهارت خاصي پشت يک لبخند شيرين زنانه پنهان مي کنند و با القا ي اين اطمينان خاطر به شما که همه چيز خوب است ، شروع مي کنند به آرامي کار هاي نيمه تمام را در دلشان تمام کردن . درست مثل تمام کردن يک حجت يا شستن رخت ها ... !</p> <p>مادر هميشه مي گفت ، ازدواج چيزي فراتر از بلوغ جسمي است ، يک چيزي بيشتر ، يک بلوغي که هم اجتماعي بود و هم احساسي و هم اخلاقي و اقتصادي ... امروز مکث بين هجده سالگي و نوزده سالگي من ، شکاف عميقي بود ، شکاف عميقي که مکث چند دقيقه اي دو ساعت قبلش شايد فرصتي بود تا دانه اش ريشه بدواند به تمام اين وجود و يک وجود سراسر بغض و درد . بغض و دردي که بايد راز داري را به عمق همان شکاف آنقدر مشق کنند تا از بر شوند .&nbsp;گمان مي کنم حالا ساجده ، دختر بالغي است که مثل تمام زن هاي روي زمين يک راز بزرگ در سينه دارد ، رازي حتي پنهان از خودش ... !&nbsp;</p> <p>____</p> <p>#س_شيرين_فرد</p> Sun, 14 Oct 2018 08:14:00 GMT (نمايشگاه يادياران قم) http://mobarez10.ParsiBlog.com/Posts/1/(%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87+%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d9%82%d9%85)/ <p style="text-align: center;">بسم الله الرحمن الرحيم&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">اين هم عکس هايي که قول داده بودم از نمايشگاه يادياران (دفاع مقدس)</p> <p style="text-align: center;">97/7/5&nbsp; قم&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">ورودي نمايشگاه</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339641850/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B5%DB%B2%DB%B3_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">به ترتيب قدم به قدم با من همراه بشيد :)</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339641900/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B6%DB%B0%DB%B2_640x360.jpg" alt="" width="640" height="360" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">داريم به پيچ اول نزديک ميشيما :)</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339642134/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B7%DB%B1%DB%B6_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339642276/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B7%DB%B2%DB%B9_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">پييييچ اول :)</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339642518/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B9%DB%B1%DB%B3_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339642634/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B9%DB%B4%DB%B2_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339642784/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B0%DB%B4%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">دورنماي بالاي کوه و غرفه هاي عفاف و حجاب و لوازم وتحرير</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339642918/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B9%DB%B5%DB%B8_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339643126/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B1%DB%B3%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339643150/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B0%DB%B2%DB%B9_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339643350/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B2%DB%B5%DB%B1_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">غرفه هاي خريد و سوغات&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339643426/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B6%DB%B4%DB%B5_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339643476/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B1_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339643500/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B6%DB%B5%DB%B7_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339643576/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B7%DB%B5%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339643650/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B8_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">رسيديم به مجموعه کوچيکي از وسايل نظامي و اسلحه ها :)</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339685218/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B7%DB%B1%DB%B9_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339685268/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339685318/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B7%DB%B4%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339685392/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B7%DB%B3%DB%B3_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339687018/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B3%DB%B0%DB%B1%DB%B8_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">غرفه هاي تير اندازي و آموزش کار با اسلحه :)</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339686142/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B8%DB%B2%DB%B9_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s9.picofile.com/file/8339686584/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B2%DB%B5%DB%B4_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339686734/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B3%DB%B0%DB%B7_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339686784/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B4%DB%B1%DB%B5_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339686842/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B5_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">دورنمايي از کوه خضر نبي عليه السلام&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://s8.picofile.com/file/8339686918/%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B9%DB%B2%DB%B7_%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B8%DB%B1%DB%B2_640x480.jpg" alt="" width="640" height="480" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">اميدوارم خوشتون اومده باشه&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">التماس دعاي فراوان ..&nbsp;</p> Fri, 12 Oct 2018 12:17:00 GMT نشاسته ذرّت http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/786/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%87+%d8%b0%d8%b1%d9%91%d8%aa/ <p>شانسي شد<br />تصادفي يعني<br />رفته بوديم بازار تا پارچه بخريم<br />فروشگاه لوازم قنادي<br />در مسير<br />مريم گفت سري بزنيم<br />چشمم به نشاسته ذرّت خورد<br />خريدم<br />چرا؟!<br />هنوز هم نمي&zwnj;دانم<br />هر چقدر هم كه فكر مي&zwnj;كنم!<br /><br />&laquo;با آن چه كنيم؟!&raquo;<br />جستجو<br />مي&zwnj;گرديم ببينيم چه مي&zwnj;شود پخت<br /><br />نوعي شيريني پيدا كردم<br />دستورش در اينترنت<br />دستور را براي دختر گلم روي فلش&zwnj; ريختم<br />و...<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1486px;" src="http://movashah.id.ir/o/nshzrt.jpg" alt="" width="500" height="1486" /><br /><br />اين را تحويل ما داد<br />يك&zwnj;ساعت بعد<br />زيبا و لذيذ!<br /><br />تا پيش از اين نمي&zwnj;دانستم نشاسته ذرّت چيست<br />هيچكدام&zwnj;مان<br />نه<br />تصادفي نبود<br />شانس اصلاً وجود ندارد<br />مكانيزم بازار است<br />تقاضا اين&zwnj;طور ايجاد مي&zwnj;شود<br />وقتي محصول را در برابر ديدگان ما قرار مي&zwnj;دهند<br />جلوه مي&zwnj;دهند<br />تبرّج<br />تا بخريم<br />چيزي را كه احساس نمي&zwnj;كرديم به آن نياز داريم<br />در سبد خريدمان قرار بگيرد!<br /><br />قال اميرالمؤمنين (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;وَ اُحَذِّرُكُمْ الدُّنْيا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَيْسَتْ بِدارِ نُجْعَة. قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزينَتِها. دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها، فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَيْرَها بِشَرِّها، وَ حَياتَها بِمَوْتِها، وَ حُلْوَها بِمُرِّها. لَمْ يُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاَِوْلِيائِهِ، وَلَمْ يَضِنَّ بِها عَلى اَعْدائِهِ.&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ112)</span><br /><span style="color: #ff0000;">&nbsp;شما را از دنيا مى ترسانم که منزل کوچ است نه جاى اقامت. به امور فريبنده خود را آراسته، و با آرايشش به فريفتن برخاسته. سرايى است که نزد پروردگارش بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خيرش را به شرّ، و حياتش را به مرگ، و شيرينش را به تلخى درآميخته. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نکرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضايقه ننموده است.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Tue, 09 Oct 2018 08:39:00 GMT تروريسم، شليک به خود- به بهانه اقدام تروريستي اهوا http://GHAEM90.ParsiBlog.com/Posts/414/%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1%d9%8a%d8%b3%d9%85%d8%8c+%d8%b4%d9%84%d9%8a%da%a9+%d8%a8%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%af-+%d8%a8%d9%87+%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87+%d8%a7%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%85+%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d9%8a+%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%a7/ <p style="text-align: center;"><img title="خودکشي" src="http://imgurl.ir/uploads/b25234_.jpg" alt="فرجام تروريسم" width="263" height="175" /></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">آزادي، اولين دست&zwnj;آورد انقلاب اسلامي ايران است. سازمان&zwnj;ها و گروه&zwnj;هاي ريز و درشت که در خفقان ستم&zwnj;شاهي دچار تنگي نفس شده بودند، سر برآوردند اما ديري نپاييد که هر يک زير چتر حمايتي علني يا پنهان يکي از دو ابرقدرت شرق يا غرب سازِشان را در مخالفت با انقلاب اسلامي و نظام نوپاي برآمده از آن کوک کردند.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">دسته&zwnj;اي از آنان در اولين روزهاي آزادي، شمشير را از رو بستند و سرنگونگي نونهال استقلال و آزادي را نشانه رفتند و تروريسم اولين محصول اين نگرش بود که در قالب ترور افرادي چون استاد مرتضي مطهري<a name="_ednref1" href="#_edn1"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[1]</span></span></span></a> و در سطح سازمان&zwnj;يافته&zwnj;تر تحميل جنگ&zwnj;هاي داخلي در کردستان و گنبد نمايان شد.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">&nbsp;تعداد اين دست از گروهک&zwnj;هاي تروريستي آن&zwnj;قدر زياد بود که شمارش و نام&zwnj;بردنشان در اين مقال نمي&zwnj;گنجد. گروهک&zwnj;هاي تروريست دفاع از خلق هم&zwnj;چون چريک فدايي خلق ايران، اشرف دهقان<a name="_ednref2" href="#_edn2"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[2]</span></span></span></a> و مجاهدين خلق ايران<a name="_ednref3" href="#_edn3"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[3]</span></span></span></a> با ادعاي ملي و در گستره کشور و تروريستهايي با نام دموکرات کردستان، کومله، رزگاري<a name="_ednref4" href="#_edn4"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[4]</span></span></span></a> و غيره در منطقه کردنشين ايران و گروهک&zwnj;هايي نيز با ادعاي دفاع از خلق عرب و خلق بلوچ جملگي داعيه&zwnj;دار مبارزه با جمهوري اسلامي ايران بود. در اين اثني گروهک&zwnj;هاي ترويستي ديگري نيز فعاليت مي&zwnj;کردند که سنگ سلطنت بربادرفته را بر سينه مي&zwnj;زدند. البته در سالهاي اخير تروريستهاي ديگري با ايدئولوژي وهابيت و نامهايي چون داعش و غيره نيز به جمعيت آنان اضافه شده است.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">نقطه اشتراک همه آنها مزدوري براي استکبار شرق به سردمداري شوروي سابق يا غرب به سرکردگي آمريکا مي&zwnj;باشد. بعضي از آنها جمعيت معدودي داشتند و لذا در جنگهاي داخلي کردستان و گنبد در کنار يکديگر شرکت مي&zwnj;کردند و&nbsp;يا با هدايت سازمانهاي اطلاعاتي غربي دست به کودتا مي&zwnj;زدند، البته گروهي مثل مجاهدين خلق با نقاب اسلامي نيروي خيلي زيادي در کل کشور داشتند و يا گروهک&zwnj;هاي تروريست مناطق کردنشين ايران نيز تفنگ&zwnj;چيان بسياري را در استخدام خودداشتند.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">حاصل مستقيم سالها تلاش ددمنشانه اين مزدوران 17000 شهيد و تعداد زيادي مجروح ناشي از ترور در کشور است و البته با توجه به تحميل جنگ به وسيله صدام بر جمهوري نوپاي اسلامي، محصول غير مستقيم تلاش آنان که ناشي از مزدوري و جاسوسي براي رژيم بعثي صدام و ساير دولتهاي دست&zwnj;نشانده هر يک از دو بلوک شرق يا غرب بوده، شهدا و جانبازان خيلي بيشتر است.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">غرض اين که:</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">1 &ndash; ترويستهايي چون منافقين زماني در کل کشور نيروي عضو و يا ميليشيا داشتند، گروهک&zwnj;هاي تروريستي مناطق کردنشين نيز روزي مناطق عمده استان کردستان و بخشهايي از آذربايجان غربي و کرمانشاه را در اشغال خود داشتند و به بي&zwnj;رحمانه&zwnj;ترين شکل ممکن هزاران نفر از اقوام مختلف ايراني فارس، ترک، کرد، بلوچ و ترکمن تابع مذاهب شيعه يا اهل سنت را به خاک و خون کشيده&zwnj;اند.</span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">2 &ndash; امروز در چهلمين سال استقرار جمهوري اسلامي، علي&zwnj;رغم آن همه جنايت و مزدوري و جاسوسي براي استکبار و ايادي منطقه&zwnj;اي آنان، الآن کجا هستند؟ چه&zwnj;قدر نيرو يا هوادار و ميليشيا در کشور دارند و چه&zwnj;کاري غير از مزدوري از دستشان بر مي&zwnj;آيد؟ </span></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">3 &ndash; ايجادکنندگان و يا حاميان اين گروهک&zwnj;هاي تروريستي با چه محاسباتي بعضي از اينها مثل منافقين را به تنهايي و يا بعضي ديگر را به صورت گروهي جايگزين(آلترناتيو) جمهوري اسلامي ايران مي&zwnj;دانند؟ </span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: #7030a0;">زنده با د انسانيت، مرگ بر تروريسم و حامي تروريسم</span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><span style="font-size: 14.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: red;">ياد و خاطره همه شهداي ترور، به خصوص شهداي اقدام تروريستي اهواز گرامي باد</span></p> <div><br /> <hr size="1" /> <div id="edn1"> <p class="MsoEndnoteText" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><a name="_edn1" href="#_ednref1"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[1]</span></span></span></a>&nbsp;<span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> - آيت الله مرتضي مطهري توسط گروهک التقاطي فرقان در 12 ارديبهشت سال 1358 در تهران ترور شد و به شهادت رسيد.</span></p> </div> <div id="edn2"> <p class="MsoEndnoteText" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><a name="_edn2" href="#_ednref2"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[2]</span></span></span></a><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> - احزاب و گروه&zwnj;هاي زيادي با تفکر کمونيستي بعضا بدون اعتقاد به مشي مسلحانه مثل حزب توده ايران، چريکهاي فدايي خلق ايران(اکثريت) راه کارگر و بعضي ديگر با اعتقاد به مبارزه مسلحانه و چريکي در کشور فعاليت مي&zwnj;کردند.</span></p> </div> <div id="edn3"> <p class="MsoEndnoteText" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><a name="_edn3" href="#_ednref3"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[3]</span></span></span></a><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> - رهبري و مرکزيت سازمان مجاهدين خلق ايران بعد از دستگيري و شهادت بنيانگذاران سازمان به مارکسيسم گرايش پيدا کردند ولي پوسته مذهبي خود را براي فريب جامعه اسلامي حفظ کردند. از اين رو مردم بصير ايران نام منافقين را بر آنان نهادند.</span></p> </div> <div id="edn4"> <p class="MsoEndnoteText" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><a name="_edn4" href="#_ednref4"><span class="MsoEndnoteReference"><span class="MsoEndnoteReference"><span style="font-size: 10.0pt; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">[4]</span></span></span></a><span style="font-family: &quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"> - البته در مناطق کردنشين ايران نيز گروه&zwnj;هاي مختلفي فعال بودند که بعضي با مشي مبارزه مسلحانه و بعضي غير آن فعاليت مي&zwnj;کردند. در اين جا فقط نام چند گروه ذکر شد. کما اين که در حال حاضر تعداد زيادي از آنان در شمال عراق مستقر هستند و به اقدامات جاسوسي و تروريستي مشغولند از جمله حزب دموکرات کردستان که بعد از انشعاب به دو جناح و کومله بعد از انشعاب به سه جناح و پژاک و ... فعالند.</span></p> </div> </div> <p>&nbsp;</p> Fri, 05 Oct 2018 12:50:00 GMT ياد ايام! http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/244/%d9%8a%d8%a7%d8%af+%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%85!/ <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: center;"><img src="http://www.radionamayesh.ir/picture?attid=19626&amp;s=c" alt="Image result for &acirc;?&laquo;&Oslash;&macr;&Ugrave;?&Oslash;&sect;&Oslash;&sup1; &Ugrave;?&Ugrave;?&Oslash;&macr;&Oslash;&sup3;&acirc;?&not;&acirc;??" /></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">يادش به خير، روزهاي خوشي خودم رو مي گويم،روزهاي جنگ و دفاع را مي گويم !آن روز زمان را،گذشته و حال و آينده در نگاهم جور ديگري بودند.مرگمان بود آن روز و ساعت و لحظه اي که بيهوده و علاف الدوله باشيم.هرآن در کاري بوديم که بايد مي بوديم.نوجوان ها و جوان هايي بسيار اين گونه بودند.يعني فضاي غالب اين بود که برايت گفتم. صدها فيلم نمايش و کتاب و رمان و خاطره از آن روزها ديديم و خوانديم و شنيديم. اما بي پروا بگويم که همه اين رَحِم ها از خلق آن روزها عقيمند.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">آن روز ها که به همراه برخي دوستان گرمابه و گلستان براي اولين بار عزم جزم کرده بوديم راهي جبهه جنگ شويم يادم نمي رود.با پدر(خدا بيامرزدش) که خداحافظي مي کردم ذکري در گوشم خواند، شبيه آيه اي از قرآن ،دقيقا آن زمزمه هنوز فضاي صورتم را گرم نگهداشته : ان الذي فرض عليک القران لرادک الي معاد.... فالله خيرٌ حافظاً و هو ارحم الراحمين(بعدها فهميدم آيه اي از قرآن بوده است).او مثل امروزي ها نگفت: پسر مراقب خودت باش! او از خدا خواست مراقب پسرش باشد.(مراقبت به معناي واقعي کلمه ،مراقبت از وسوسه ها ،ترس ها،و....)واقعا چگونه موجود ضعيفي از خويشتن خويش مراقبت کند؟!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بعدها در پاسخ به يکي از نامه هايم که نامه اي سرشار از محبت و پند و اندرز و آرزوي پيروزي رزمندگان نوشته بود ،سربرگ آن مزين به آيه اي از قرآن بود با اين مفهوم که سستي نکنيد ،غمگين مباشيد،شما برتريد اگر مومن باشيد!"و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون اِن کُنتم مومنين."</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">امروز بيشتر معني اين آيه را مي فهمم!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">اگر امروز سختي ها از همه طرف ما را محاصره کرده و از آن شيريني ها کمتر مي چشيم شرط را از دست داده ايم ،بي شک با کنار نهادن شرط ،مشروط هم بي اثر مي شود! شرط غلبه بر سختي ها و سختي ها شيرين شدن ايمان و باور حقيقي به قدرت و نيروي بي نهايت الهي است که با هزاران حسرت و افسوس در عام و خاص جامعه کمتر وجود دارد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">ايمان و خود باوري و تلاش و سخت کوشي و مهرورزي به يکديگر را با قدرت هاي بشري و شعارهاي فاقد شعور و ستون هاي بي سقف ديگران معاوضه کرديم و چنين شد که شد. حلقه محاصره سختي ها روز به روز تنگتر و تنگتر شد و کام ها تلخ تر و تلخ تر .</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بازگشت به "اَنتمُ اَلاَعلونَ" در گرو "اِن کُنتُم مُومِنينَ"است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">با همه وجود بر اين باورم که هيچ الترناتيوي براي به قدرت رسيدن علمي،سياسي،اقتصادي و استقلال واقعي جز خود باوري و سخت کوشي و توکل و ايمان به قادر مطلق وجود ندارد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دلم براي آن روزهاي شيرين و سخت شده است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دلم برايت تنگ شده است پدر</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سيد 2-7-97</span></p> Fri, 05 Oct 2018 12:49:00 GMT فراخوان براي يک اختراع http://Komeil1367.ParsiBlog.com/Posts/1471/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%8a%da%a9+%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b9/ <p><span style="font-size: large;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: large;">با توجه به اين که مسؤولان متعهد و انقلابي ما بسيار پير شده اند و در آينده نيز به خاطرعلاقه ي شديد و احساس تکليف شرعي براي خدمت به انقلاب و مردم و&nbsp; کشور، امکان استعفا و بازنشستگي شان وجود ندارد؛ از جوانان تحصيل کرده، نخبگان علمي و شرکت هاي دانش بنيان تقاضا مي شود دستگاهي اختراع کنند که وقتي مسؤولان ما پيرتر شدند و کاملاً از کار افتادند، با اتصال به بدن شان، نيرويي به آن ها بدهد که بتوانند مانند هميشه خطبه بخوانند، سخنراني کنند، وعده هاي زيبا بدهند و تصميم هاي درست بگيرند.</span></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: large;"><br /></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: large;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #0000ff;"><span style="font-size: large;">خدا خيرتان بدهد که يک ملت را از نگراني نجات مي دهيد!!</span></span></span></span></p> Mon, 01 Oct 2018 16:22:00 GMT تندروي http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/783/%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88%d9%8a/ <p>بزرگ كه مي&zwnj;شوند<br />مستقل&zwnj;تر<br />بايد هم باشند<br />تنها بروند و بيايند<br />مسير مدرسه را<br />اما نه بدون آموزش<br />نكاتي را يادشان دادم:<br /><br />از راه&zwnj;هاي خلوت نرويد<br />مسير هميشگي<br />شلوغي امنيت است<br /><br />اگر دوست&zwnj;تان گفت از اين ور<br />يا تا فلان مغازه<br />هرگز<br />دوست مدرسه&zwnj;اي مال ِ مدرسه است<br />مال ِ خيابان نيست<br /><br />داخل گوشي موبايل<br />يا تبلت ديگران<br />هرگز نگاه نكنيد<br />بچه&zwnj;هاي مدرسه<br />در مدرسه اجازه ندارند بياورند<br />بيرون شايد<br />چيزهايي هست كه اگر ببينيد به شما آسيب مي&zwnj;زند<br />روح و روان&zwnj;تان<br />زياد هم شده<br />خود را از خطر گوشي&zwnj;هاي هوشمند حفظ كنيد<br /><br /><img style="width: 500px; height: 322px;" src="http://movashah.id.ir/o/tndrv.jpg" alt="" width="500" height="322" /><br /><br />حرف كسي را گوش نكنيد<br />مثلاً بگويد پدرتان مرا فرستاده<br />گفته بيايم دنبال شما<br />يا هر شخص ديگري<br />كودكان را معمولاً به اين روش مي&zwnj;دزدند<br /><br />اگر به شما تنه زدند<br />زياد به شما نزديك شدند<br />كسي به شما دست زد<br />سريع فاصله بگيريد<br />بعضي آدم&zwnj;ها بيمارند<br />انسان سالم به حريم شما نزديك نمي&zwnj;شود<br />ساديسم يا ماليخوليا يا مازوخيسم يا پدوفيلي<br /><br />اگر چه معني اين واژگان را نمي&zwnj;فهمند<br />اما با دقت<br />گوش مي&zwnj;كنند و مي&zwnj;پذيرند<br /><br />در خيابان ندويد<br />آرام عبور كنيد<br />تا راننده خود را با شما هماهنگ كند<br />دويدن فرصت را از او مي&zwnj;گيرد<br />سبب تصادف مي&zwnj;شويد<br /><br />و از همه مهم&zwnj;تر<br /><span style="color: #ff0000;">تند راه برويد</span><br />در مسير<br />انساني كه مقصد دارد تند راه مي&zwnj;رود<br />آهسته نرويد<br />شل و وارفته<br />اين يك علامت است<br />يك نشانه<br />يك فرصت است<br />آسيب&zwnj;پذيري را ساده&zwnj;تر مي&zwnj;كند<br />آن&zwnj;هايي كه آرام راه مي&zwnj;روند بيشتر مورد طمع هستند<br />كسي با تندروها كاري ندارد!<br /><br />قال الأمير (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;وَكانَ اَهْلُ ذلِكَ الزَّمانِ ذِئاباً ... وَ اَوْساطُهُ اُكّالاً، وَ فُقَراؤُهُ اَمْواتاً، وَ غارَ الصِّدْقُ، وَ فاضَ الْكَذِبُ، وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسانِ، وَ تَشاجَرَ النّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفافُ عَجَباً&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ107)</span><br /><span style="color: #ff0000;">مردم (توانمند) آن روزگار همچون گرگ، و ميانه حالشان طعمه، و نيازمندانشان مرده خواهند بود، راستى ناپديد شود، و دروغ فراوان گردد، مردم به زبان اظهار دوستى، و به دل دشمنى کنند، فسق عامل نسبت، و عفّت باعث شگفتى شود.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Sun, 30 Sep 2018 09:24:00 GMT ناقه ام بر گل نشسته http://hasanebagheri.ParsiBlog.com/Posts/146/%d9%86%d8%a7%d9%82%d9%87+%d8%a7%d9%85+%d8%a8%d8%b1+%da%af%d9%84+%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d9%87/ <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">بسم الله</span></p> <p style="text-align: center;"><img style="vertical-align: middle;" title="ارباب" src="http://bayanbox.ir/view/4730406749283445645/ناقه1.jpg" alt="يا حسين عليه السلام" width="NaN" height="400" /></p> Fri, 28 Sep 2018 10:58:00 GMT يک شنبه ي خون http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2314/%d9%8a%da%a9+%d8%b4%d9%86%d8%a8%d9%87+%d9%8a+%d8%ae%d9%88%d9%86/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>مطب دکتر من درست با مطب متخصص زناني يکجا بود که روز هاي فردش را در آنجا مي گذراند ، اما دکتر من هر روز بود . قصه از آنجايي شروع شد که&nbsp; تايم هر چهارشنبه هايم بهم خورد و حالا با بي نظمي تمام بعد از دوشنبه ي هفته ي قبل اين هفته ، يک شنبه آن جا بودم . ساجده ، دختر کله شق و لجبازي که با زور خانواده اش به مطب آورده مي شد ، نه آزمايش مي داد ، نه دارو مي خورد و نه حتي حرفي ميزد ... اما به يکباره همه چيز تغيير کرد ، يک يک شنبه چيزي را در من شعله ور کرد که گوييا تمام اين مدت به گرماي او دلم گرم بود .&nbsp; تمام عشقم ، تمام شورم ، تمام انگيزه ام براي ساجده اي آرام و حرف گوش کن شدن ، اين بود که هر هفته دو ساعت زودتر بيايم اينجا و بنشينم و به صداي زندگي گوش کنم ! صداي تپش هاي تند تند دخترکي معصوم يا شايد پسرکي بازيگوش ... ! تمام عشقم اين بود ، گاها بي دليل و بي هدف حتي بي آنکه وقت دکترم باشد ، ساعت ها در مطب مي نشستم و فقط گوش مي کردم ... فقط با ذوق مادراني زندگي مي کردم که تمام مادرانگيشان حالا چند ماهي بود که علاوه بر بدنشان ، جايي درست ميان قلبشان را اشغال کرده بود . حالا ساجده حتي آزمايش هايش را زودتر مي داد تا شايد يک هفته زودتر صداي زندگي يک شنبه را بشنود . همه چيز عالي بود حتي فکر مي کردم روزي اگر وکيل شدم ، دفتر کارم با يک دکتر زنان يکجا باشد يا حتي اگر عمران خواندم و دفتر مهندسي زدم ، بگردم دنبال يک دکتر زنان و به رايگان بهترين اتاق دفترم را به او دهم و در ازايش فقط بشنوم ... بشنوم نواي گرم عشق را ... همه چيز عالي بود ، يک شنبه ها عالي ترين روز هاي هفته بودند ، روند درمان ساجده داشت بعد سه سال کله شقي و لجبازي بالاخره درست پيش مي رفت تا اينکه ، تا اينکه اين يک شنبه ، همه چيز را خراب کرد .&nbsp;</p> <p>مطب خيلي شلوغ نبود ، راستش را بخواهيد اصلا شلوغ نبود . من بودم و زن و مردي که کاغذ هاي رنگارنگ و بسيار را به دست گرفته بودند . زن ، سرش را به شانه ي مردانگي هاي زندگي اش آرام داده بود . دلم دل دل مي کرد به تپش هاي تند تندي که قرار بود بشنوم ... به تپش هاي تند تندي که بنا بود جانم آرام دهند تا هفته ي ديگر ، تپيدن هايي که سه ماه ديگر ، بيايند به توپ بازي ، به شيرين زباني ، اصلا ساده اش کنم ؛ به دلبري ... ! هرچند تا الان هم زياد دل برده بودند ... دلم بي قرار بود و انتظار چيزي را مي کشيد که يقين داشت دست نيافتني است . دلم به خوش بيني گواهي مي کرد اما جو سنگين مطب ، آب قندي که دائما به دستان منشي هم مي خورد ، چيز ديگري مي گفتند ... ! اولش که خانم رفت داخل ، آقا سرش را ميان زانوانش گرفت ... آه کشيد ... بعد صداي گريه آمد و بعد ...&nbsp;</p> <p>از حرف هاي منشي ها ، به نظر مي آمد اين بار چهارمي است که امروز اين زن و مرد به اينجا مي آيند ، مي آيند تا باور کنند چيزي را که هرگز نمي توانند ... مي آيند تا يقين کنند ، مي آيند تا ببيند همين يک جمله است که جان مادري را نيمه جان کرده ؟! حرف از يک نوع سندرم بود ، حرف از يک بيماري خيلي نادر بود ، حرف از چند دکتري بود که حتي جواب زن را هم نداده بودند ، حرف از لب هاي خشک زن بود ، حرف از چشم هاي خيسش ... !&nbsp;</p> <p>از عصر که رسيده ام ، دلم بي قرار است ، دلم داغدار است ... از عصر که رسيدم همه اش تسبيح به دستم ، همه اش نماز مي خوانم ، همه اش مي خواهم که لااقل اين يکبار خدا مرا بشنود ... ! سه ماه ديگر مانده بود تا ببويدش ، ببوسدش ، جان دوباره دهد تمام آرزو هايي را که براي ماه دخترش داشت ...&nbsp; اما حالا ، حالا حرف اين است که روز به دانشگاه رفتنش را نخواهد ديد ، روز عروس شدنش ، روز دويدنش ... تنها مي تواند سه ماه ديگر ، چهره اي را ببيند براي وداعي به کوتاهي چند سال ...&nbsp; اصلا ببينم ؛ اين علم جز اينکه زمان مرگ آدم هايي را که هنوز پا به اين دنيا نگذاشته اند ، تعيين کند ، کار ديگري هم بلد هست ؟!&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>مي شود لااقل ، ما دعا کنيم ؟!&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>#س_شيرين_فرد</p> Wed, 26 Sep 2018 08:48:00 GMT پارسي بلاگ، در گذر زمان http://advanced.ParsiBlog.com/Posts/480/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a+%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af%d8%8c+%d8%af%d8%b1+%da%af%d8%b0%d8%b1+%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/ <p>شايد براي شما هم جالب باشه اگه بتونين پارسي بلاگ رو به شکل و شمايل قديمش دوباره ببينين، تجديد خاطره قشنگي ميشه مخصوصا اگه عکس نباشه بلکه واقعي باشه! بله واقعي، اونم همه ي نسخه هاش نه فقط يکيش</p> <p>سايت&nbsp;web.archive.org هر از چند گاهي يه کپي از صفحات اينترنتي ميگيره، و اونو براي هميشه تو خودش ذخيره ميکنه</p> <p style="text-align: center;"><img title="پارسي بلاگ در گذر زمان" src="http://cdn.persiangig.com/preview/vKuzkqvq2a/medium/parsiblog.png" alt="پارسي بلاگ در گذر زمان" /></p> <p>من از همين طريق براي شما نسخه ها و نسل هاي مختلف پارسي بلاگ رو آماده ديدن کردم:</p> <p><a title="پارسي بلاگ نسخه اول" href="https://web.archive.org/web/20040924045511/http://www.parsiblog.com:80/" target="_blank">پارسي بلاگ نسخه اول</a></p> <p>اين پارسي بلاگ اولين نسخه از پارسي بلاگ هست من اين نسخه رو يادم نمياد مال خيلي وقت پيشه.. اون اول اول.. حتما مهندس خاطرات زيادي باهاش دارن :)</p> <p><a title="پارسي بلاگ نسخه دوم" href="https://web.archive.org/web/20060901121451/http://www.parsiblog.com:80/" target="_blank">پارسي بلاگ نسخه دوم</a></p> <p>اين پارسي بلاگ هم يادم نمياد، اون موقع هنوز راجب پارسي بلاگ نمي دونستم، احتمالا تو بلاگفا بودم :دي</p> <p><a title="پارسي بلاگ نسخه سوم" href="https://web.archive.org/web/20080516231158/http://parsiblog.com/" target="_blank">پارسي بلاگ نسخه سوم</a></p> <p>و اما اين نسخه، من خيلي خاطرات زيادي باهاش دارم، علاقه خاصي بهش دارم، اينجا بود که روي "ايجاد وبلاگ جديد" کليک کردم و اين وبمو ساختم، قسمت هايي که داره برام خيلي جذاب بود مخصوصا بخش وبلاگ هاي منتخب و بخش وبلاگ هاي پربازديد، کلي حيله و نيرنگ به کار بردم تا وبلاگ خودمو داداشمو تو قسمت پربازديدها آوردم بالا و آخرا وبلاگ هامون شده بودن رتبه دو و سه تو همين نسخه هم ببينين وبلاگ دوميش مال برادرمه :-) چقدر به وبلاگ تاريخِ ما حسوديم ميشد! ، بعد از اون ديگه مهندس نسخه جديد رو ارائه دادن و همه اين قسمت هاي جذاب رفتن پي کار خودشون :دي شايد از دست اعتراض ها و دردسرهاي اين بخش ها خسته شده بودن که حذفش کردن</p> <p><a title="پارسي بلاگ نسخه چهارم" href="https://web.archive.org/web/20110204134913/http://parsiblog.com/" target="_blank">پارسي بلاگ نسخه چهارم</a></p> <p>اينجا ديگه مهندس نسخه ساده و شکيلي از پارسي بلاگ رو رونمايي کردن که تقريبا شبيه همين الانه ولي تو جزئياتش فرق ميکنه</p> <p>اميدوارم که لذت برده باشين از رفتن به گذشته</p> <p><em>سفر در زمان با اسپايکا، مورخ پارسي بلاگ :دي</em></p> <p>راستي روي هر لينکي توي اين سايت ها که کليک کنين ميتونين نسخه ي همون روز اون لينک رو ببينين، شايد بخواين گردشي تو صفحات اون دوران بزنين، يا صفحات و سايت هايي که ديگه وجود ندارن :)</p> <p>شما چه خاطره ايي با پارسي بلاگ داريد؟</p> Fri, 21 Sep 2018 20:41:00 GMT ماجراهاي امر به معروف و نهي از منکر(2) http://didaredoost.ParsiBlog.com/Posts/191/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d9%85%d8%b1+%d8%a8%d9%87+%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%88%d9%81+%d9%88+%d9%86%d9%87%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d9%86%da%a9%d8%b1(2)/ <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">بسم الله الرّحمن الرّحيم</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">چند وقت پيش بچه هام رو برده بودم پارکي که نزديک منزلمون بود. در همان بدو ورودمان به پارک با کمال تعجب ديدم خانم جواني در حال قليان کشيدن است و دختر جواني هم که در کنار ايشان بود يک شالي تنها از وسط سرش آويخته بود با لباسي بسيار تنگ و در کل پوششي نامناسب دو آقاي جوان هم همراهشان بودند. </span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">فضا طوري بود که حقيقتا احتمال اين را نمي دادم که اگر بروم و تذکري بدهم، مؤثر باشد براي همين هم به دنبال راه چاره اي افتادم. همين طور که با بچه ها به سمت وسايل بازي مي رفتيم ،ديدم کسان ديگري در داخل پارک هستند که ظاهر مذهبي دارند. رفتم و با آنها اين مسأله را در ميان گذاشتم و اهميت تذکر دادن را در اين خصوص گوشزد کردم و تأکيد کردم که اگر چند نفر در فاصله ي کوتاهي اين تذکر را بدهند قطعا اثر گذار خواهد بود.</span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><img class="irc_mi" style="margin-top: 0px;" src="http://cld.persiangig.com/preview/sfKRAIUh1r/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1%20%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg" alt="نتيجه تصويري براي تذکر لساني" width="353" height="353" /></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">بعد از صحبت با دو سه نفر از خانمها که اتفاقا همراه همسرانشان به پارک آمده بودند، نگاهم به طلبه ي سيد جواني افتاد که گوشه اي نشسته بود ، به عنوان آخرين نفر براي همکاري در نهي از منکر ، به سراغ ايشان رفتم و قضيه را با ايشان هم در ميان گذاشتم و گفتم که هنوز من تذکري نداده ام و آمدم تا با همکاري ديگران اثر گذاري تذکر را بيشتر کنم. صحبتم که با ايشان تمام شد پيش بچه هايم رفتم و چند دقيقه اي کنارشان بودم تا بازيشان تمام شود و برويم .در همين حال متوجه شدم آن طلبه ي جوان رفت به سمت همان عده اي که گفته بودم. با گشاده رويي و محبت يکي از آن آقايان جوان را در آغوش کشيد و با هم مقداري راه رفتند و مشغول صحبت شدند. خيلي جالب بود که در همين زمان، آن دو خانمي که حجاب بدي داشتند و يکي از آنها در حال قليان کشيدن بود به محض ديدن اين طلبه ي سيد جوان و اينکه آن پسر جوان را صدا کرده بود، دستي به حجاب خود کشيدند و قليانشان را هم جمع کردند و گوشه اي آرام نشستند تا ببينند آن روحاني جوان با همراهشان چه کار دارد. بعد از چند دقيقه مرد جوان با لبخند آمد کنارشان و از آنچه بين او و آن روحاني رد و بدل شده بود تعريف کرد.</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">به همين سادگي و حتي بدون اينکه نيازي به تذکر سايرين باشد منکري که بدون هيچ ابايي در حال انجام بود، جمع شد.</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">*** البته معتقدم که اينها افراد جسور و بي حيايي نبودند بلکه مردماني معمولي بودند که اگرفضاي جامعه پا بدهد بدون حجاب هم بيرون مي آيند و اگر نه رعايت حجاب را هم مي کنند . تذکر امثال ماها متوجه همينها بايد باشد . بايد اينها از حالت بي تفاوتي نسبت به حجاب ، تبديل شوند به افراد مقيد و معتقد &nbsp;که اين تذکرات مقدمه اي مي تواند باشد براي اينکه مسأله ي حجاب برايشان باز شود و ضرورت و اهميت آن بيان شود و گرنه غير ازاينها افراد متظاهر به فسق و گناه هستند که با تذکر يک يا چند نفر متنبه نمي شوند . اينها تجرّي نسبت به گناه دارند و چه بسا سازمان يافته تلاش مي کنند براي گسترش فساد و بي حيايي در جامعه. اينها کساني هستند که بايستي مورد تذکر جدي و قانوني گشت ارشاد قرار بگيرند و اگر بازهم استنکاف کردند مجرم تلقي شده و مورد برخورد &nbsp;مقامات قضايي قرار بگيرند. و حقيقتا معتقدم اگر خيلي پيشتر از اين اقدامات سخت، کار رسانه اي قوي و مناسب در اين زمينه انجام بگيرد، براي جا انداختن مفهوم حجاب و عفاف، چه براي خانمها و چه براي آقايان و خصوصا اين کار از سنين کودکي و نوجواني روي بچه ها انجام شود آنچنانکه در مورد آموزش قوانين راهنمايي و رانندگي انجام مي شود و طرح هايي همچون هميار پليس راه انداخته مي شود ، مسأله &nbsp;رعايت حجاب به صورت ريشه اي در اذهان بچه ها جا مي گيرد و در آينده با اين مشکل کمتر مواجه خواهيم شد.</span><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;"> ان شاء الله</span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt;B Badr&quot;;"><img class="irc_mi" style="margin-top: 39px;" src="http://mehrabeshgh.com/wp-content/uploads/2015/10/%D8%AA%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D9%84%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg" alt="نتيجه تصويري براي تذکر لساني" width="500" height="276" /></span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">اين را هم ببينيد : آقا همه با اين کار شما مخالفند!</span></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;B Badr&quot;;">http://didaredoost.parsiblog.com/Posts/40</span></p> <p>&nbsp;</p> Sat, 15 Sep 2018 23:05:00 GMT نشان ارادت ... http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2311/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%aa+.../ <p> <p align="center">بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p align="center">&nbsp;</p> <p align="center">&nbsp;</p> <p align="center">اينکه اين روزها اين من دارد ناهار و شامش را مي برد يک گوشه آرام در اتاق فرمان مي خورد و ساجده اي که اصلا لب به چاي نميزد حالا قوت غالبش شده جاي تلخ ، بي دليل نيست . اينکه اين روزها از ده صبح تا دوازده يک شب که آن هم به زور تماس هاي پدر به خانه برسد ،&zwnj; با يک دوربين و لنز هفت کيلويي روي گردنش هنوز روي پاست و حتي نيازي به آن آتل هميشگي دست چپش پيدا نکرده بي دليل نيست ! دنياي ما دنياي علت و معلول است و يقين مي کنم در قاموسش نمي گنجند ساجده اي که نه شب مي خوابيد و&nbsp; دو و سه ي عصر از خواب ناز نم نمک بيدار مي شد حالا يک برسد خانه و تا سه عکس بزند و بعد چهار خوابش ببرد و ده صبح هم استديو باشد . استديويي که درست روي نقشه به راستاي خانه اش پنجاه سانتي فاصله دارد ! بي دليل نيست که مي خندد ، که دلش آرام است ، که حال ديگري را در خودش حس مي کند ... که خوشبختي را با عمق جان درک کرده با وجود تمام فشار هايي که بي تجربه ي قبلي و حتي بي آنکه دوز پايين ترش را در زندگي حس کرده باشد ، روي سرش آمده اند ، احساس خستگي نمي کند و روز هاي آفش را ناراحت است ... حس مي کنم رازي نهفته است که دائم روي پاست و وقت هايي هم که مي نشيند شروع مي کند به نوشتن پلاتو هاي برنامه .&nbsp; گمانم اين روز هايم نام ديگري دارد ؛ ساجده اي که عاشق شده بود ! ...</p> <p align="center">+&nbsp; من کسي نيستم که بگم بهم عنايت شده اما اين رو مي دونم که همه رو از صاحب اين روز ها دارم ، همه رو ... من هيچ کس نيستم ، من حتي بي نگاهشون ساجده هم نيستم ، اونا کريمن که نگاهم کردن و با خوباشون خريدنم ... حتي نميتونم بگم خريدنم ! تمام ترسم اين روز ها از دست دادن اين دل خوشي بزرگه ... کار به عشق نينوا ...</p> <p align="center">+ از شهريور يه تيم داره شبانه روز براش زحمت مي کشه ، جز کوچيکشون من بودم ... اميدوارم بتونه دلتونو هوايي کنه . برنامه ي نشان ارادت ، شبکه ي نسيم و شبکه ي دوي سيما ... !</p> <p align="center">+&zwnj; بي صبرانه منتظر شروع پخش بودم تا بتونم عکس ها رو منتشر کنم . عکس هايي که براي من ثانيه ثانيه حرفند و عشق ... !</p> <p align="center">&nbsp;</p> هرشب ساعت نه از شبکه دوم سيما</p> Thu, 13 Sep 2018 13:31:00 GMT سنگ و شيشه http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/180/%d8%b3%d9%86%da%af+%d9%88+%d8%b4%d9%8a%d8%b4%d9%87/ <p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مشکلات مثل سنگ ها مي مانند، جنس ما آدمها در برخورد با سنگها مهم است. سنگ را در نظر بگيريم، سنگ اگر به سنگي بخورد سنگ را نمي شکند؛ اما اگر به شيشه بخورد آن را مي شکند، حتي کوچکترين سنگها هم شيشه را اگر نشکنند به آن ترک مي اندازند. مي دانم جنس آدمها از سنگ نيست، ما آدمها با روحي لطيف به دنيا مي آييم. اما زندگي و سختيهايش در طول زمان جنس ما را تشکيل مي دهد. گاهي روزگار و مشکلات از ما سنگ مي سازد، نه سنگ به معني بي احساس بودن، سنگ در معناي سرسختيش، مقاومتش و نشکن بودنش. شنيده ايد که مي گويند اگر دردي مرا نکشد مقاومتر مي کند. گاهي مشکلات انسان را بزرگ مي کند، سخت مي کند.</p> <p>&nbsp;&nbsp; اما سنگها خاصيت ديگري هم دارند، سنگها شيشه ها را مي شکند، اگر شيشه باشيم سنگها ما را مي شکند، شيشه نه به معني شکننده بودن، نه به معني نازک بودن بلکه منظور خودخواهي، غرور؛ تکبر و خصلتهاي ديگري که در وجودمان است با گذشت زمان و در سختيها مي شکند و از انسان، انسان ديگري مي سازد. چه بسيار قلبهاي سختي که با سنگها نرم شده اند. سنگ مشکلات وقتي به شيشه قلب برخورد کند آن را مي شکند و چنان نرم مي کند که از تو، توي ديگري مي سازد. از مشکلات نهراسيم. از سختيها نترسيم. اگر سختيها و مشکلات نباشد انسان هرگز به کمال نمي رسد. انسانهاي بزرگ و تاريخ ساز آنهايي بودند که با مشکلات بزرگتري جنگيده اند.</p> <p><img src="http://dl.fotoya.ir/2015/02/fotoya.ir_56873341.jpg" alt="" width="482" height="369" /></p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Thu, 13 Sep 2018 13:31:00 GMT اگر ريگي در کفش نداريد...! http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/240/%d8%a7%da%af%d8%b1+%d8%b1%d9%8a%da%af%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%da%a9%d9%81%d8%b4+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%af...!/ <div class="repost-frame"> <div class="content horizontal-padding"> <div class="desc post-rich-content "> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right">جستجو گري و پرسش گري براي کشف حقيقت با سرشت آدمي عجين شده است و انسان از همان کودکي اين حق را با زبان بي زباني براي خود قائل است . او مرتب مي پرسد و مي پرسد و همچنان ناآرام است تا پاسخ قانع کننده اي بشنود و دريابد.</p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right">اما در ميان پدر و مادر ها و مربيان و معلمان و بزرگترها شمار اندکي هستند که روح نا آرام او را به حقيقت مي رسانند.</p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right">ممکن است بعضي اورا مجاب کنند! يعني جوابي به او بدهند !که بسياري از اين پاسخ ها حيرت و ترديد و سوالات اورا بيشتر کند و نه تنها به حقايق نزديک نشود که سالهاي سال او را دور کرده و از او هويتي مبهم ،شکاک و غير قابل باور و مطمئن بسازند.</p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right">برخي از بزرگترهاي مسئول نيز پاسخ انحرافي مي دهند تا ذهن اورا از سوال اصلي دور کرده و بر اساس مصلحت سنجي هاي توجيهي و غير منطقي خود او را منحرف مي کنند.</p> <p>برخي هم&nbsp;اصطلاحا&nbsp;پرسشگر کاوش گر تشنه ي حقيقت را با طرح سوالات ديگر و يا نشان دادن اسباب بازي ها و سرگرمي ها&nbsp;دنبال نخود سياه&nbsp;مي فرستند و چنين مي پندارند که به هدف رسيده اند.!</p> <p>هيچکدام از اين بزرگترها نيز شهامت نمي دانم ،نمي توانم،بلد نيستم را تمرين نکرده اند. و با تنها با توجيهات غير موجه دلسوزي،مصلحت سنجي،بزرگتري خود را عقل کل و حکيم مي دانند و بي توجه به نياز هاي او بر اسب جهل بسيط و مرکب خويش مي رانند تا بدانجا که فاجعه تبديل به بحران شود و نخستين قربانيان اين بحران همان به اصطلاح بزرگترها باشند.</p> <p>حال و روز جامعه امروز ما نيز بي شباهت به آنچه گفتم نيست.</p> <p>&nbsp;</p> <p>آيا سياست ورزان و حاکمان و دولتيان که بزرگترهاي اين جامعه هستند به جاي پاسخگويي و اقناع پرسش گران که حق مسلم دريافت حقيقت اوضاع پيراموني خويش را دارند،با طرح موضوعات انحرافي ما را دنبال نخود سياه نفرستاده اند؟!!</p> <p>&nbsp;</p> <p>به برخي ها بايد گفت :</p> <p>"اگر ريگي در گفش نداريد چرا لنگ لنگان راه مي رويد"</p> <p>و اگر مردم شما را انتخاب کرده اند پس حق مردم است که با آنان رو راست باشيد.</p> <p>&nbsp;</p> <p>=========</p> <p>پ.ن.: تفاوتي مهم وجود دارد که کودکان والدين و مربيان خود را خود انتخاب نکرده اند اما افسوس و صد افسوس که جامعه با دست خويش کساني را بزرگ خويش کرده اند.!</p> <p>&nbsp;</p> </div> </div> </div> Fri, 07 Sep 2018 10:39:00 GMT شب وقتي شب است ... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/177/%d8%b4%d8%a8+%d9%88%d9%82%d8%aa%d9%8a+%d8%b4%d8%a8+%d8%a7%d8%b3%d8%aa+.../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;<span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; چرا در اغلب خانه هاي امروزي پنجره ها کوچک هستند؟ آيا معمارها و مهندسها نشده است شب باشد، دلشان گرفته باشد، خواب به چشمشان نيايد؟ اگر پنجره ها کوچک باشند به کدام آسمان مي توان نگاه کرد؟ با کدام ماه، با کدام ستاره ها مي توان همراز شد؟ شب وقتي شب است که آسمان صاف باشد، ماه وسط دشت آسمان نشسته باشد، گاهي به تو کامل نگاه کند و گاهي ناز کند و نصف و نيمه رخ بپوشاند، شب وقتي شب است که ماه، ستاره ها را دور خودش چيده باشد، هر از گاهي يکي از اين شهابها در دشت آسمان بدود و زمين بخورد.شب وقتي شب است که همه جا ساکت باشد، همه خواب باشند و تو باشي و آسمان باشد و ماه باشد. <br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; شب وقتي شب است که آسمان کمي ابري باشد، روي ماه ماه را پوشانده باشد و هر گوشه اي ستاره اي دور از چشم ماه چشمکي به زمين بزند.شب وقتي شب است که ماه ناز در دشت آسمان حرکت کند و همه ي عاشقانش را با نگاه بدرقه کند و تمام آنهايي را که بيدارند نگاه کند و از آسمان زمين را روشن کند. <br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; شب وقتي شب است که آسمان دلش گرفته باشد، بغض کرده باشد، اما نخواهد آنهايي را که خوابند از خواب ناز بيدار کند و آرام بگريد. گاهي تا صبح گريه کند و ماه نباشد که دلداريش دهد و اشکهايش موسيقي آرام باشد. شب وقتي شب است که پنجره اي بزرگ باشد و آسمان بالاي سرت باشد و خداي آسمان باشد و تو باشي و نجواي عاشقانه اي با خالق آسمان که شاهدش فقط خدا باشد، آسمان باشد، ماه باشد و تو باشي. همين زيباييهاي شب است که خالق شب به شب سوگند مي خورد( و به شب وقتي سپري شود، فجر،4) (سوگند به شب چون پرده برآن پوشد، شمس؛ 4). (سوگند به شب چون پرده افکند، ليل، 1). </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://i7.tinypic.com/2s92ix3.jpg" alt="" width="575" height="405" /><br /></span></p> Thu, 06 Sep 2018 21:02:00 GMT هنر و مهارت تربيت و تبليغ http://Thecalmlife.ParsiBlog.com/Posts/57/%d9%87%d9%86%d8%b1+%d9%88+%d9%85%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%d8%aa%d8%b1%d8%a8%d9%8a%d8%aa+%d9%88+%d8%aa%d8%a8%d9%84%d9%8a%d8%ba/ <p><span style="font-family: Tahoma;"><span style="color: black;"><span style="font-size: small;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;&nbsp; </span><span style="font-size: large;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #000080;">بنّايي را در نظر بگيريد که همه سفارشات خرد و کلان مربوط به بنّايي مانند شناژبندي، آجرچيني، سقف&zwnj;زني، نصب در و پنجره، گچ و خاک، موزاييک&zwnj;کاري، کاشي&zwnj;کاري، گچ&zwnj;کاري و... را قبول مي&zwnj;&zwnj;کند. به دليل پايين بودن کيفيت، کمّيت و بازدهي در زبان عرفي به او و امثال او &laquo;همه کاره هيچ کاره&raquo; گويند. البته همين فرد اگر کارها و خرده کارهايي که نياز به تخصص ندارد را بپذيرد و آنهايي که نياز به تخصص دارد را ارجاع دهد، کمک خوبي براي رشد کارهاي مهم&zwnj;تر متخصصان و مردم است. مشکل کار وقتي است که از نظر تخصص پا درکفش بزرگ&zwnj;تر از خودش کند. بي&zwnj;ترديد فردي که در يکي از اين رشته&zwnj;ها تخصص دارد از نظر زيباشناختي و ظرافت، محکم کاري، سرعت، پيش&zwnj;بيني انجام کار، آسيب&zwnj;شناسي، تخمين مصالح مورد نياز، صرفه&zwnj;جويي و عدم استهلاک مصالح و... موفق&zwnj;تر از همه فن حريف است؛ <br />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مبلّغ متخصص،تمام همّ و غمّش&zwnj; در يک رشته تبليغي مثل خطابه، قصه گويي، قصه نويسي و... مي&zwnj;باشد. گرايش خود را با توجه به تجارب قبلي، استعداد، علاقه، ذوق و عشقش انتخاب مي&zwnj;کند و به دليل آشنايي خوبش در شناخت عناصر &laquo;زمان&raquo;، &laquo;مکان&raquo;، &laquo;روش&raquo;، &laquo;زبان&raquo;، &laquo;نياز&raquo;، &laquo;آسيب&raquo; و &laquo;پيامد&raquo;است که بايد گفت:اوّلاً تبليغ هم &laquo;علم&raquo; است و هم &laquo;هنر&raquo;؛ و ديگر اين&zwnj;که از جهات زير اين کار هنرمندانه وعالمانه پرفايده به شمار مي&zwnj;آيد؛ از منظر روان&zwnj;شناسي، هرچه عادت قوي&zwnj;تر مي&zwnj;شود آگاهي و توجه كمتر مي&zwnj;شود و فرد به طور خودكار عملي را انجام مي&zwnj;دهد؛اما در &laquo;اسلام&raquo; براي جلوگيري از آن كه عبادت&zwnj;ها، عادات بي&zwnj;روح، غير ارادي و غير هدفي شود به استمرار &laquo;نيّت و توجه&raquo; در کارهاي خوب تأکيد شده است. نيّت، باطن و روح اعمال ما است و براساس بينش توحيدي در عادات مثبت، هميشه نوعي تفکر و تأمل وجود دارد و همين جريان الهي در کالبد اعمال سبب مي&zwnj;شود که اين عادات &laquo;لذت کِش&raquo; شوند نه &laquo;لذت کُش&raquo;.<br /> <br /> به اين مولفه&zwnj;ها عناصر تبليغ گفته مي&zwnj;شود. که عبارتند از؛<br /> </span><span style="color: #0000ff;">1. مخاطب&zwnj;شناسي؛</span><span style="color: #000080;"> (شناخت ويژگي&zwnj;هاي گيرنده يا شنونده)<br /> </span><span style="color: #0000ff;">2. نيازشناسي؛</span><span style="color: #000080;"> (شناخت نياز&zwnj;ها، رغبت&zwnj;ها و علايق مخاطب)<br /> </span><span style="color: #0000ff;">3. روش&zwnj;شناسي؛ </span><span style="color: #000080;"> (شناخت فضاي روحي و رواني مخاطب و محيط او) <br /> </span><span style="color: #0000ff;">4. زبان&zwnj;شناسي و واژه گزيني؛</span><span style="color: #000080;"> (زبان آگاهي و هشياري بر ادبيات و گفتمان روز)<br /> </span><span style="color: #0000ff;">5. زمان&zwnj;شناسي؛</span><span style="color: #000080;"> (زبان آگاهي و توجه به ضرورت&zwnj;ها و مقتضيات زمان)<br /> </span><span style="color: #0000ff;">6. مکان شناسي؛ </span><span style="color: #000080;">(مکان آگاهي و توجه به ضرورت&zwnj;ها و مقتضيات مکان)<br /> </span><span style="color: #0000ff;">7. پيامد&zwnj;شناسي؛</span><span style="color: #000080;"> (ارزشيابي، &zwnj;بازخوردگيري و ارزيابي اثر بخشي و کارآمد بودن فرآيند تبليغ) [1]<br /> </span></span><br /> </span><strong><span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800080;"><br /> <span style="font-size: x-small;">پي نوشت :<br /> 1. </span></span></span></span></strong></span></span></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="color: black;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800080;"><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="color: black;"><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-family: B Mitra;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800080;"><span style="font-size: x-small;">محمد حسين قديري، </span></span></span></span></strong></span></span></span>روان شناسي و مهارت&zwnj;هاي رفتاري در تبليغ غير مستقيم، ص25</span></span></span></span></strong><span style="font-size: x-small;"><br /> </span><a href="http://www.askdin.com/downloads.php?do=file&amp;id=1572" target="_blank"><br /> <br /> </a> <div style="text-align: center;"><a href="http://www.askdin.com/downloads.php?do=file&amp;id=1572" target="_blank"><img title="2 248" src="http://askdin.com/gallery/images/31436/medium/2_248.jpg" border="0" alt="تحفه هاي تربيتي روزانه" /> </a><a href="http://www.askdin.com/downloads.php?do=file&amp;id=1572" target="_blank"><br /> </a></div> </span></span></span></p> Thu, 06 Sep 2018 21:01:00 GMT تأثير شعر و ادب فارسي در فرهنگ و اخلاق مردم http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/4830/%d8%aa%d8%a3%d8%ab%d9%8a%d8%b1+%d8%b4%d8%b9%d8%b1+%d9%88+%d8%a7%d8%af%d8%a8+%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af+%d9%88+%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82+%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85/ <p style="text-align: justify;"><img class="irc_mi" style="margin-top: 0px;" src="https://images.khabaronline.ir/images/2014/3/14-3-8-20212506.jpg" alt="Image result for ?گل هاي بسيار زيبا در گلدان هاي زيبا?&lrm;" width="463" height="423" /></p> <h1><span style="font-size: large;"><strong><strong><strong><strong><strong><span style="color: #ff0000;"><strong><strong><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/">***نسيم معرفت***</a></strong></strong></strong></span></strong></strong></strong></strong></strong></span></h1> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">به نام خدا</span></strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">تأثير شعر و ادب فارسي در فرهنگ و اخلاق مردم</span></strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">نام ايران و ايران زمين پيوسته با شعر و ادب و فرهنگ همراه و همزاد بوده و هست و خواهد بود&nbsp; و در طول تاريخ و اَدوار ديرين و کُهَنِ ايران ، مردم اين مرز و بوم&nbsp; هماره با شعر و ادب همدم بودند و مرد و زن و کوچک و بزرگ و بُرنا و پير و عالم و عامي و دانا و جاهل ، جان و دل خود را با شعر و ادب پارسي ، صفا و جلا مي بخشيدند و شعر در واقع در متن زندگي مردم بوده است ...&nbsp; و در اَعصار گذشته در ميان عرب ها معمول بوده که قبائل و طوايفِ عرب در جنگ ها جهت ترغيب و تقويت لشکر و نيز براي تحقير و تضعيف لشکرِ خصم ، از اشعار ، استفاده مي کردند...&nbsp; . ايران ، سرزمين خيزشِ شُعَراء نامدار و بزرگ است و از ميان مِلَلِ مختلفِ جهان ، کمتر ملتي را مي توان يافت که داراي چنين خصوصيتي باشد ...&nbsp; شاعراني چون فردوسي و حافظ و سعدي&nbsp; و مولوي و </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;">عطار نيشابوري و خواجه عبدالله انصاري</span></strong> و </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;">شهريار تبريزي</span></strong> و </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;">محتشم کاشاني </span></strong> ... در بلنداي قلّه شعر و شاعري قرار دارند که در سرودن اشعار ، گوي سبقت را از ديگران ربوده اند ...&nbsp; آنها با بهره گيري از قرآن کريم و سخنان معصومين&nbsp;</span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span id="C16_LblContent"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="font-size: small;"><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" rel="nofollow" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِِمُ السَّلامُ)</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></span></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></strong></span></strong>&nbsp;</span></strong> ، عالي ترين و لطيف ترين معاني و مضامين ارزشمند و آموزنده را در قالب هاي گونه گون شعري به جامعه بشري ارزاني داشته اند . شاعران گرانقدر ما در ارتقاء فرهنگ و اخلاق مردم نقش بسزايي داشته و دارند . آنان با سرودن شعرهاي گوناگون در بخش ها و موضوعات مختلف به مردم ، رشد فکري و فرهنگي و تربيتي&nbsp; و معنوي بخشيدند . اشعارِ شُعَراءِ متعهد و ربّاني ، به مردم و جامعه ، اميد و نشاط و طراوت و لطافت و تحرُّک و عشق مي بخشد و درس زندگي و پند و تجربه و انديشه&nbsp; و حُرِّيت و آزادگي و فرهنگ مي آموزد و ظرفيت وجودي و روحي مردم و جامعه و افراد را در ابعاد مختلف بالا مي برد و استعداد ها را شکوفا مي سازد... اشعار حماسي شُعراءِ متعهد و انقلابي در نهضت عظيم انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني در برابر رژيم پليد شاهنشاهي پهلوي ، بسيار سازنده و اثرگذار بوده است....&nbsp; محصول فکري و تجربياتِ زندگي و نگاه و تفکر و بينش شاعر به جامعه و جهان و آفرينش و آفريدگار در قالبِ اشعارِ شاعر ظهور کرده است . شعر از جهت تأثيرگذاري در جامعه و در بين مردم ، نقش بسيار مهمي ايفاء مي کند تا جايي که پيامبر اکرم </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong>&nbsp;</strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><strong><span style="font-size: small;"><span class="pt-DefaultParagraphFont-000007"><span style="font-size: small;"><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" rel="nofollow" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></strong>&nbsp; فرمود&nbsp; :&nbsp; </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><span class="hadith">&laquo;اِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَهً، وَ اِنَّ مِنَ الْبَيَانِ لَسِحْراََ</span> .&nbsp; يعني&nbsp; برخي از شعر ها&nbsp; ، حکمت است و مضمون بلند و حکيمانه دارد و بعضي از بيان ها در اثرگذاري در نُفوس ديگران بسان سحر است <span style="color: #0000ff;">(&nbsp; اَلغدير جلد 2 ص 9 )&nbsp;</span>&nbsp; و اقبال لاهوري پاکستاني نيز در اهميت شعر و شاعري چنين مي گويد : </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">شعر را گر حکمت و روشنگري است </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">شاعري هم وارث پيغمبري است </span></strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">شعري از سعدي عَليهِ الرّحمه در باب تربيت :</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p><strong><span style="font-size: small;"> هر که در خُردِيَش ادب نکنند<br /> در بزرگي فَلاح از او بر خاست</span></strong></p> <p><strong><span style="font-size: small;"> چوب&zwnj;تر را چنان که خواهي پيچ<br /> نشودخشک،جز به آتش،راست</span></strong></p> <p><span style="font-size: small;"> <strong>(گلستان سعدي باب هفتم در تأثير تريت، حکايت سوم)</strong></span></p> <p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp;</strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><strong><a href="http://hakim-askari.rozblog.com/post/279"><span style="color: #33cc00;"><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #33cc00;"><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #ff0000;">**</span><span style="color: #000000;"> <span style="color: #0000ff;">آيت الله سيد اصغر سعادت ميرقديم لاهيجي</span></span></span></span></span></span></span></a></strong></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><strong>*****************************************************<br /></strong></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">#</span></span></span></span></span></strong> حکيم ابولقاسم فردوسي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">#</span></span></span></span></span></strong> سعدي شيرازي<br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>حافظ شيرازي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>مولوي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">#</span></span></span></span></span></strong> حکيم سنايي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">#</span></span></span></span></span></strong> عطار نيشابوري</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">#</span></span></span></span></span></strong> بيدل شيرازي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>باباطاهر</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>شهريار تبريزي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>محتشم کاشاني </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>اقبال لاهوري پاکستاني<br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>حزين لاهيجي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>حکيم فياض لاهيجي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>صائب تبريزي( مرحوم ميرزا محمد علي تبريزي)</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>وصال شيرازي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>علامه طباطبايي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;"># </span></span></span></span></span></strong>حسان</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> Tue, 04 Sep 2018 09:37:00 GMT انتشار بدون ذکر منبع بلامانع است 5 http://hasanebagheri.ParsiBlog.com/Posts/144/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86+%d8%b0%da%a9%d8%b1+%d9%85%d9%86%d8%a8%d8%b9+%d8%a8%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b9+%d8%a7%d8%b3%d8%aa+5/ <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff0000;">بسم الله</span></p> <p style="text-align: center;"><a href="http://bayanbox.ir/view/3891400906912711968/hasan4-1.jpg" target="_blank"><img title="حسن باقري" src="http://bayanbox.ir/view/7118377514125479116/hasan4.jpg" alt="غلامحسين افشردي" width="424" height="600" /></a></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">انتشار بدون ذکر&nbsp; منبع بلامانع است</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">روي تصوير کليک کنيد</span></p> Tue, 04 Sep 2018 09:32:00 GMT قلبم متلاشي شد http://Shinynight.ParsiBlog.com/Posts/366/%d9%82%d9%84%d8%a8%d9%85+%d9%85%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4%d9%8a+%d8%b4%d8%af/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://uupload.ir/files/ytha_قلبم_متلاشي_شد.png" alt="" width="398" height="430" /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>خوش خرام و بي قرار </strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>در دم قرار ما</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>آمدي و چه لطيف و بي امان</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>خواندي از لطافت و نياز غم</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>شاهد صفاي من</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>&nbsp;</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>تو نديده اي شب پر از غم مرا</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>تو نديدهاي نگين غرق اشک من</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>تو نديده اي دل حزين من</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><strong>تو مرا نديده اي </strong></span></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">شاعر: سيده زهرا رحماني</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br />#سيده_زهرا_رحماني </span><span style="font-size: small;"><span style="font-size: small;">#شاعرمعاصر #شاعر #معاصر</span> #زهرا # عشق #خدا #باران #تنهايي #نور #تکيه_گاه #غم # آرامش #نور #نور_خدا #باران_نور #شعر #غزل @غزل_عشق #شکر #عاشقم #هنوز&nbsp; #نور #خدا #عشق #شهيد #عشق_خدا #باران_عشق #شکر_عاشقم_هنوز #عشق_خدا #سيده_زهرا_رحماني_ياس<br />#ياس</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">برگرفته از کتاب <strong>کوچه باغ آسمان</strong> از سروده هاي سيده زهرا رحماني</span></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Mon, 03 Sep 2018 20:09:00 GMT و اما كانون http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/774/%d9%88+%d8%a7%d9%85%d8%a7+%d9%83%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86/ <p><span style="color: #ff0000;">يک سوال<br />به نظرشما<br />کانون پرورش فکري کودک ونوجوان<br />چطور ميتونه موفق تر عمل کنه<br />...<br />به عنوان يک والد انتظاراتتون از چنين مرکزي چي ميتونه باشه؟<br /><br /></span><br />و اما كانون<br /><br />اگر هدف پرورش فكر است<br />كه هست<br />براي هر سني متفاوت<br />نمي&zwnj;شود كه يكسان<br />گروه&zwnj;هاي سني پنجگانه<br />حداقل پنج مرحله<br />هر كدام شيوه خودش را مي&zwnj;خواهد<br />متناسب با نياز<br />نيازها مگر يكسان&zwnj;اند<br />تا روش&zwnj;ها يكسان<br /><br />گروه الف كه هنوز سواد نياموخته<br />مدرسه نرفته<br />كودك محسوب شود<br />پيش از آن هم هست<br />به اين ترتيب شايد:<br />نوزاد<br />كودك<br />نوآموز<br />نوجوان<br />جوان<br /><br />نوزاد را منزل بر عهده گرفته<br />بدو تولّد تا دو سال<br />مدتي كه شير مي&zwnj;خورد<br />البته نه شير گاو<br />حتي اگر همراه با غذاي كمكي<br />بعد از شش&zwnj;ماه<br />خانواده مسئول است<br />نيازها را تأمين<br />مادر پرورش مي&zwnj;دهد<br />اين خارج از برنامه كانون<br /><br />از دوسالگي اگر به مهد برود<br />برنامه، عمومي مي&zwnj;شود<br />نيازها ارتقا يافته<br />از &laquo;تأمين&raquo;<br />به &laquo;امنيت&raquo;<br /><br />اين را ديگر كودك بناميم<br />تا كنون غذايش تأمين بوده<br />اكنون حس متفاوتي پيدا كرده<br />مالكيت در او قوّت گرفته<br />و مالكيت<br />يعني نياز به امنيّت<br />انسان چرا دنبال ملكيّت است<br />مال ِ خود كردن<br />از كودكي<br />چون &laquo;مي&zwnj;ترسد&raquo; <br />از نداشتن؟<br />نه<br />از تأمين نشدن<br /><br />در نوزادي<br />ترس از نداشتن نيست<br />فهمي از آن نيست<br />بخواهد هست<br />در لحظه<br />وقتي هشياري افزايش مي&zwnj;يابد<br />آينده&zwnj;نگري پيش مي&zwnj;آيد:<br /><span style="color: #008000;">اگر چه الآن هست، ولي يكساعت بعد چه؟</span><br />نگراني حادث مي&zwnj;شود<br />و ملكيّت<br />مالكيّت<br />داشتن<br />مال ِ خود كردن<br />اسم گذاشتن روي اشيا<br />بشقاب ِ من<br />به خود متّصف كردن<br />براي آينده معنا پيدا مي&zwnj;كند:<br /><span style="color: #008000;">كودكم تو كه الآن بازي نمي&zwnj;كني،&zwnj; چرا اسباب&zwnj;بازي&zwnj;ات را به دوستت نمي&zwnj;دهي؟</span><br />نمي&zwnj;دهد!<br />زيرا براي يكساعت و دوساعت بعدش مي&zwnj;خواهد<br />او<br />امنيّت مي&zwnj;خواهد<br />نياز تغيير كرده<br />برنامه كانون هم<br />براي اين گروه سني<br /><br />كودك نياز به امنيت غذايي دارد<br />سير هم كه بشود<br />پرتقال بعدي را قايم مي&zwnj;كند<br />مخفي<br />براي فردا<br />مي&zwnj;خواهد مطمئن شود كه فردا &laquo;تأمين&raquo; خواهد شد<br />اگر براي نوزاد &laquo;اكنون&raquo; مهم است<br />براي كودك &laquo;آينده نزديك&raquo;<br />اين طبيعت اين سن است<br /><br />روح او نياز به امنيّت دارد<br />جسم او نياز به امنيّت دارد<br />ذهن او نياز به امنيّت دارد<br /><br />او نياز به اعتبار اجتماعي دارد<br />مقبوليّت<br />پذيرش از طرف ديگران<br />به همين خاطر است كه مثل آن&zwnj;ها رفتار مي&zwnj;كند<br />تا دوستش داشته باشند<br />تقليد مي&zwnj;كند<br />شيرين&zwnj;زباني<br />ادا <br />اگر بخندند<br />خنده اطرافيان نشانه پذيرش است<br />تأييدي براي پذيرفته شده<br />اعتبار اجتماعي<br />براي چه؟<br />تا فردا غذا داشته باشد<br />تا فردا خانه داشته باشد<br />جاي خواب<br />نياز جسمش<br />اسباب&zwnj;بازي و وسايل تفريح<br />هر آن&zwnj;چه كه مي&zwnj;خواهد<br /><br />قدرت بر حل مسأله<br />نيازي ذهني<br />اين&zwnj;كه بتواند مشكلاتش را حل كند<br />مستقل<br />امنيت براي شكايت<br />اگر حقش ضايع شد<br />جايي حامي حقوقش باشد<br />قضاوتي عادلانه<br />بدون تبعيض<br />او مي&zwnj;خواهد دوست داشته شود<br />نياز روح است<br /><br />امنيت مورد نظر كودك بُرد كوتاهي دارد<br />او براي سال بعد نمي&zwnj;خواهد<br />براي يكساعت بعد<br />شايد روز بعد<br />نه شايد بيشتر<br /><br />برنامه كانون در اين گروه سني<br />بايد معطوف به ايجاد امنيت باشد:<br /><span style="color: #008000;">مادر تو هميشه هست<br />هميشه مراقب توست<br />هميشه تو را غذا مي&zwnj;دهد<br />هميشه سلامت تو را حفظ مي&zwnj;كند<br />هميشه مي&zwnj;تواني آن&zwnj;چه نياز داري داشته باشي</span><br /><br />اگر خمير ِ بازي دستش هست<br />بايد از او گرفت<br />و دوباره به او بازگرداند<br />يك بازي كودكانه<br />مربّي آغاز مي&zwnj;كند:<br /><span style="color: #008000;">اينو بگير<br />حالا بده<br />دوباره بگير<br />دوباره بده</span><br />همين بازي &laquo;بده و بگير&raquo; امنيت را آموزش مي&zwnj;دهد<br />اين بار از پشت خود رد مي&zwnj;كند<br />تا لحظه&zwnj;اي نبيند<br />دوباره مي&zwnj;بيند<br />وقتي از پشت مربّي رد شد<br />و مربّي به او پس مي&zwnj;دهد<br />اسباب&zwnj;بازي&zwnj;اش را <br />يا خوراكي<br />ياد مي&zwnj;گيرد<br />كه چيزي نابود نمي&zwnj;شود<br />اگر برود<br />دوباره برمي&zwnj;گردد<br />اول شايد اشكش در آيد<br />ولي پس از چند بار<br />ديگر گريه نمي&zwnj;كند<br />پدر از خانه خارج مي&zwnj;شود<br />گريه مي&zwnj;كند<br />ولي دوباره باز مي&zwnj;گردد<br />اين را مي&zwnj;آموزد:<br /><span style="color: #008000;">پدر تو هميشه باز خواهد گشت<br /><span style="color: #000000;">اين را بايد بياموزد</span><br />او تو را تنها نمي&zwnj;گذارد<br />هيچ&zwnj;وقت</span><br /><br />گروه سني الف نياز به آموزش امنيت دارد<br />با نمايش<br />با شعر<br />با قصه<br />در حين بازي<br />تمام توجه مربّي بايد به اين مطلب باشد<br />اگر وسيله&zwnj;اي را در كمدي گذاشت<br />در كانون<br />بايد مطمئن شود كه روز بعد هم هست<br />يقين كند كه كسي بر نمي&zwnj;دارد<br />اين&zwnj;جا عدالت معنا پيدا مي&zwnj;كند<br />مربّيان بايد حافظان عدالت باشند<br />وسايل هر شخصي را برايش حفظ كنند<br />هر كودكي را<br /><br />اين يك دوره سه چهار ساله است<br />اگر كودك اين دوره را با حسّ امنيت سپري نمايد<br />رفتار آرامي مي&zwnj;يابد<br />حرص در او كاهش مي&zwnj;يابد<br />از حسد دور مي&zwnj;شود<br />بخيل نمي&zwnj;گردد<br />مشاركت را مي&zwnj;پذيرد<br />ترس از جمع را فراموش مي&zwnj;كند<br />جامعه&zwnj;پذير مي&zwnj;گردد<br />زيرا اعتماد مي&zwnj;كند:<br /><span style="color: #008000;">من فردا هم تأمين هستم، مطمئنم!</span><br /><br />اما اين اعتقاد تا چه زماني امتداد دارد<br />تا دوره بعد<br />گروه سني ب<br />گروه سني ب چيزهايي در مدرسه مي&zwnj;آموزد<br />هولناك<br />ترسناك<br />وحشت بر او مستولي مي&zwnj;گردد<br />ترس باز مي&zwnj;گردد<br />ترسي جديد<br />نوعي جديد از ترس<br />در علوم با ميكروب&zwnj;ها و آلودگي&zwnj;ها آشنا مي&zwnj;شود<br />در اجتماعي با تصادف و جاده و خيابان:<br /><span style="color: #008000;">مادر مي&zwnj;ميرد<br />پدر مي&zwnj;ميرد<br />ممكن است بميرد</span><br />مادري كه براي گروه سنّي الف هميشگي بود<br />امروز مردني مي&zwnj;شود<br />رفتني<br />نماندني<br />و اين ترسي جديد است<br />و نياز به نوع جديدي از امنيت<br /><br />از هفت سالگي بايد دنبال آموزشي تازه بود<br />نوآموز با كودك تفاوت دارد<br />او چيزهايي آموخته كه هضمش سخت است<br />براي سنّ او:<br /><span style="color: #008000;">اگر مادر بميرد ديگر تأمين نمي&zwnj;شوم<br />خوراك<br />پوشاك<br />سلامت و بهداشت<br />خواب و استراحت<br />مكاني براي حس لذّت آسايش<br />پس چه كنم؟!</span><br /><br />كودك مضطرب مي&zwnj;شود<br />مدرسه كه مي&zwnj;رود<br />ديگر هر وقت بخواهد خوراك ندارد<br />حتي دستشويي و توالت هم ندارد<br />معلّم حتي اگر اول دبستان و دوم را آسان بگيرد<br />از سوم دبستان كه ديگر اجازه نمي&zwnj;دهد<br />هر وقت بخورد<br />يا هر وقت به دستشويي برود<br /><br />اين&zwnj;جا وظيفه مربّي تفاوت مي&zwnj;يابد<br />برنامه كانون نيز<br />اين&zwnj;جا سطح دوم از امنيّت پديدار مي&zwnj;گردد:<br /><span style="color: #008000;">بله<br />مادرت مي&zwnj;ميرد<br />شايد بميرد<br />امروز يا فردا<br />بيماري هست<br />تصادف هم<br />و بسياري عوامل ديگر<br />بله<br />ممكن است<br />ولي...</span><br /><br />اكنون نياز به خدا دارد<br />مفهومي جاودان<br />سفت و محكم و پايدار<br />اين&zwnj;كه در اين سن از خدا مي&zwnj;پُرسد<br />حسب نياز است<br />حتي اگر نپرسيد<br />مربي بايد ياد دهد:<br /><span style="color: #008000;">نگران نباش<br />اگر مادرت هم بميرد<br />خدا هست<br />خدا مادرت را مأمور كرد تو را تأمين كند<br />اگر بميرد<br />خدا ديگري را مأمور مي&zwnj;كند<br />خداوند مأمورين زيادي دارد</span><br /><br />خدا هميشه هست<br />امنيت هميشگي مي&zwnj;شود<br />وقتي نوآموز خدا را ياد مي&zwnj;گيرد<br />خداپرستي را<br /><br />خداي كودك پدر و مادر است<br />همين را مي&zwnj;فهمد<br />به آينده نزديك اكتفا مي&zwnj;كرد<br />بس بود برايش<br />حالا كه آينده دورتر شده<br />امنيت بايد پايدار شود<br />اين است كه خدا مطرح مي&zwnj;شود<br />نياز مي&zwnj;شود<br /><br />برنامه كانون براي گروه سني ب و ج خداشناسي&zwnj;ست<br />توحيد<br />اما بيشتر افعالي<br />توحيد ذاتي نمي&zwnj;خواهد<br />آن بخشي از خداشناسي<br />كه به انسان مربوط است<br />به امنيت پايدار<br />بايد مفهوم مرگ تشريح شود<br />كه اگر مردن هست<br />پايان نيست<br />انسان ابدي&zwnj;ست<br />و ابدي مي&zwnj;ماند<br /><br />نوآموز و نوجوان نمي&zwnj;تواند به ماده اعتماد كند<br />مي&zwnj;بيند كه هر چه ديدني&zwnj;ست<br />بوييدني و لمس كردني<br />همه رفتني<br />اين را درك مي&zwnj;كند<br />پس مي&zwnj;ترسد<br />او به چيزي فرامادي نياز دارد<br />تا حسّ امنيتش باز گردد<br />نوع جديدي از امنيّت<br />مي&zwnj;توانيم آن را &laquo;امنيت جاودان&raquo; بناميم<br />پايدار<br /><br />دو گروه سنّي ديگر باقي مي&zwnj;ماند<br />د و هـ<br />آن&zwnj;ها ديگر جوان هستند<br />آن&zwnj;ها با توحيد افعالي آرام نمي&zwnj;گيرند<br />مي&zwnj;خواهند خدا را بيشتر بشناسند<br />به سنّ بلوغ نزديك<br />خداوند اختيار به آن&zwnj;ها مي&zwnj;دهد<br />قدرتي فوق حيوانات<br />فوق حتي ملائك و فرشتگان<br />آن&zwnj;ها مي&zwnj;توانند بد يا خوب باشند<br />فساد كنند يا اصلاح<br />اين يك توان ويژه است<br />تواني كه فرشتگان الهي نيز ندارند<br /><br />او در همه چيز شك مي&zwnj;كند<br />اين لازمه سن بلوغ است<br />ترديد پيدا مي&zwnj;شود:<br /><span style="color: #008000;">آيا اين خدايي كه مربّي مي&zwnj;گفت واقعاً هست؟<br />وجود دارد يعني؟!</span><br />حتي اگر از اين سخن نگويد<br />به زبان نياورد<br />از ترس است<br />و گرنه اصل ترديد در بطن او رسوخ يافته<br />در ته ذهنش<br />بدون ترديد رد نمي&zwnj;شود<br />نمي&zwnj;تواند اصلاً<br /><br />خداوند فطرت انسان را چنين آفريده<br />ورودش به دائره موجودات مختار<br />با ترديد در دانسته&zwnj;هاست<br />و اين هدفي متعالي دارد<br />اگر چنين نمي&zwnj;بود<br />سنّت&zwnj;هاي اجتماعي باطل<br />همواره تكرار مي&zwnj;شد<br />و اصلاح جامعه ميسّر نمي&zwnj;گرديد<br />هر نسل تكرار گذشته<br />پيشتازي نبود<br />پيشرفتي<br />باورها و اعتقادات حُقنه مي&zwnj;شد<br />از نسلي به نسل ديگر<br /><br />اما<br />پيدايش ترديد<br />حتي در انگاره&zwnj;هاي كودكي<br />آن&zwnj;چه از پدر و مادر فراگرفته شده<br />راهي باز مي&zwnj;كند<br />تا جوان متفاوت شود<br />از گذشته سنّت اولياي خود<br />و اگر اعتراض نماييد<br />كه اين طريق سقوط نيز مي&zwnj;تواند شد<br />پاسخ اين است:<br />باطل برهان ندارد<br />فريب است<br />نمي&zwnj;تواند بر نادرستي متقاعد سازد<br />پس اگر فريبكاري نباشد<br />جواني، رشد جامعه مي&zwnj;شود<br />هنگامي كه نشده<br />اسباب فريبكاري ِ خواصّ اهل باطل اجازه نداده<br /><br />در هر صورت<br />اين هست<br />واقعيت ِ شك و ترديد<br />در ذهن جوان<br /><br />كانون برنامه ديگري دارد<br />باورسازي ديگر دست مربّي نيست<br />ديگر نمي&zwnj;شود تعليم داد<br />اين&zwnj;جا بايد سؤال ساخت<br />مربّي در گروه سنّي د و هـ<br />فقط سؤال طرح مي&zwnj;كند<br />ذهن جوان را بيشتر درگير شك مي&zwnj;نمايد<br />و پس از برآوردن تمام اين ترديدها<br />از نهان&zwnj;گاه به آشكار<br />از درون به بيرون<br />جوان كه اعتراف به همه ترديدها نمود<br />او را هدايت مي&zwnj;كند به يافتن پاسخ<br />به تفكر<br />به منابع تفكر<br />به كتاب&zwnj;ها و بانك&zwnj;هاي اطلاعات<br />جواب را خودش بايد بيابد<br />اين را بايد به او آموزش دهد:<br /><span style="color: #008000;">1. تو نبايد در اين ترديد باقي بماني<br />و گرنه آينده&zwnj;ات ويران است<br />2. تو بايد خودت پاسخ را بيابي<br /><span style="color: #000000;">و گرنه تا ابد در ترديد باقي مي&zwnj;ماند</span></span><br /><br />جوان بايد خود بجويد<br />جستجو كند<br />كنكاش نمايد<br />تا نكند باور نمي&zwnj;كند<br />اگر او خود به پاسخ نرسد<br />هميشه پاسخ برايش مردّد باقي مي&zwnj;ماند<br />پنجاه سالش كه شد<br />شصت سال<br />شايد هفتاد و هشتاد<br />ناگهان به بن&zwnj;بست&zwnj;هاي اعتقادي مي&zwnj;رسد<br />به اين&zwnj;كه هنوز شك دارد<br />در خدا<br />در نبّوت<br />در تمامي اصول اعتقادات<br /><br />اين برنامه كانون است<br />بايد باشد<br />كتاب و شعر و قصه و داستان و نمايش و عروسك و بازي<br />همه ابزار است<br />ابزاري كه بايد متناسب با محتوا باشد<br />ولي محتوا<br />آن&zwnj;چه عرض شد<br />براي هر كدام از گروه&zwnj;هاي سنّي<br />تا انساني سالم بسازد<br />انساني با حسّ امنيت<br />انسان بدون حسّ امنيّت، گرگ است<br />مگر <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%8C_%DA%AF%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank">توماس هابز</a> نبود<br />خودش بود كه ديگران را گرگ دانست<br />بسياري از فلاسفه غرب بودند<br />تنها<br />دور از امنيت<br />چرا خودكشي كردند؟<br />نيچه مثلاً<br />صادق هدايت<br /><br />بن&zwnj;بست از كودكي آغاز مي&zwnj;شود<br />اگر امنيت موقّت براي كودك<br />و امنيّت پايدار براي نوآموز<br />و شناخت مناشئ امنيّت براي نوجوان<br />و عبور از ترديدها براي جوان<br />اگر اين مراحل طيّ نگردد<br />انساني بيمار به جامعه وارد مي&zwnj;گردد<br />انساني كه يك روز<br />بالاخره به بن&zwnj;بست خواهد رسيد<br />هيتلر و چنگيز اين&zwnj;طور آدم&zwnj;هايي بودند<br />حرص و حسد و بخل<br />كشتار مي&zwnj;سازد و غارتگري<br /><br />اميد كه مطلب فوق روشنگر بوده باشد<br />اگر چه خلاصه و موجز<br />به اجمال<br />ولي تمام ِ مطلب<br />امكان شرح و تفصيل هست<br />اما نياز به مجال بيشتر<br />كتاب مي&zwnj;شود و مفصّل<br />شايد روزي بشود<br />شايد به دست فردي كه فرصت بيشتري داشته باشد<br /><br />آن&zwnj;چه نوشتم را به صورت جدول<br />در <a href="http://rastan.parsiblog.com/Posts/295" target="_blank">اين نشاني</a> قبلاً گذاشته بودم<br />مي&zwnj;توانيد مشاهده بفرماييد<br /><br />موفق باشيد</p> Mon, 03 Sep 2018 20:05:00 GMT بالانس http://emozionante.ParsiBlog.com/Posts/374/%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3/ <p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">به نام خدا</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">سلام؛</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">کلّاً آدم مضطربي هستم. يعني همين&zwnj;جوري ژنتيکي مدام اضطراب دارم. الآن کم&zwnj;و&zwnj;بيش ياد گرفته&zwnj;ام اضطرابم را کنترل کنم ولي پيش از اين توي خيلي از موارد، زندگي&zwnj;ام به&zwnj;راحتي مختل مي&zwnj;شد. کوچک&zwnj;ترين نمونه&zwnj;اش اين بود که سر امتحانات پايان ترم دانشگاه، يک ماه تب مي&zwnj;کردم! کاملاً بي&zwnj;دليل !</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">بسيار حسّاس و شکننده بودم و هر موضوع کوچکي مي&zwnj;توانست برايم تبديل به کوهي از اضطراب شود. خيلي تلاش مي&zwnj;کردم آرام باشم اما راهش را نمي&zwnj;دانستم .آدم&zwnj;هاي اينجوري، معمولاً از در و ديوار هم برايشان مي&zwnj;بارد. هميشه موضوعي براي تشويش و به&zwnj;هم ريختن پيدا مي&zwnj;شود و اگر هم قرباني، چراغ سبز نشان دهد، تقريباً مي&zwnj;تواند او را از پا درآورد. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">همه ما در زندگي شرايطي مشابه اين را تجربه مي&zwnj;کنيم. بعضي&zwnj;ها قوي&zwnj;ترند و مي&zwnj;توانند مديريت کنند. بعضي&zwnj;ها هم ضعف نشان مي&zwnj;دهند و اجازه مي&zwnj;دهند اضطرابات گوناگون، هر بلايي دلشان مي&zwnj;خواهد بر سرشان بياورد. زندگي همين است. بالا و پايين دارد. به&zwnj;نظرم زندگي شکل الاکلنگي است که يک&zwnj;سرش دنيا نشسته و سر ديگرش، آخرت.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">بين اينها بايد يک بالانس و توازني برقرار باشد. نه آنقدر وزنه دنيا را سنگين کنيم که به&zwnj;کلّي از آخرت بمانيم و نه آنقدر غرق آخرت شويم که دنيا را بر باد دهيم. </span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">ريشه بسياري از اضطرابات ما همين&zwnj;جاست؛ درست سر اين بالانس. توي مشکلات مختلف دنيا -که براي همه بي&zwnj;شک پيش مي&zwnj;آيد- بايد يک نگاه بلندنظرانه داشت. اصطلاح روانشناسان، &laquo;از بالا نگاه کردن&raquo; است. اما به زبان خودمان، بايد حواسمان باشد که چقدر بين اين مشکلي که پيش آمده و آنچه رضاي خداست، توازن برقرار است. مثلاً پيش مي&zwnj;آيد که کسي حرفي مي&zwnj;زند که آدم دلگير مي&zwnj;شود. اين دلگيري چقدر در جهت خواست و فرمان خداست؟ واکنشي که ما نشان مي&zwnj;دهيم چقدر به درد آخرتمان مي&zwnj;خورد؟ اصلاً درقبال اين مشکلي که پيش آمده، هرچند کاملاً دنيايي است (نه عبادي) وظيفه من به&zwnj;عنوان بنده چيست و چطور بايد تصميم بگيرم؟ اگر رفتاري که پيش مي&zwnj;گيرم، ناظر بر هدف غايي است و خودم را گول نمي&zwnj;زنم، بين دنيا و آخرتم توازن برقرار است و اين درياي دلم در آرامش و طمأنينه خواهد بود و الّا چه وزنه دنيا را سنگين کنم چه آخرت، درياي دلم هميشه در تلاطم و طوفاني خواهد بود.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">&laquo;<span style="color: #00b050;">وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّنَا وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنَا وَ لا تُسَلِّطْ عَلَيْنَا مَنْ لا يَرْحَمُنَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ&raquo; [1]</span></span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">&laquo;پروردگارا! طوري نشود که معادله به هم بخورد و دنيا در نظر من ارزش بيشتري پيدا کند. اميرالمؤمنين (ع) هم -از باب اينکه به در مي&zwnj;گويم تا ديوار بشنود- به حضرت امام حسن (ع) فرمود: &laquo;وَ لَا تَکُنِ الدُّنيَا أَکبَرَ هَمِّکَ&raquo; نکند معادله به&zwnj;هم بخورد! اگر معادله به&zwnj;هم بخورد، آن&zwnj;وقت غصّه و غمّ بر قلبتان مسلّط مي&zwnj;شود و اضطرابات بر دل شما حکومت خواهد کرد.&raquo; [2]</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;<img class="shrinkToFit" src="http://www.iransmile.com/wp-content/uploads/2015/09/pretty_flowers_nature_swing_cup_beautiful_hd-wallpaper-1593930-874x492.jpg" alt="http://www.iransmile.com/wp-content/uploads/2015/09/pretty_flowers_nature_swing_cup_beautiful_hd-wallpaper-1593930-874x492.jpg" width="802" height="452" /></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">...............................</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">1. مفاتيح الجنان: اعمال شب نيمه شعبان؛ عمل ششم.</span></p> <p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: medium;">2. مواعظ، ج4، ص 88</span></p> </p> Sat, 01 Sep 2018 15:28:00 GMT جهل و ستم http://porharfi.ParsiBlog.com/Posts/77/%d8%ac%d9%87%d9%84+%d9%88+%d8%b3%d8%aa%d9%85/ <p><span style="font-size: small;">... انه کان ظلوما جهولا</span></p> <p><span style="font-size: small;">عميقاً اعتقاد دارم که وضعيت بغرنجي که بشر امروز در آن گرفتار شده، نتيجه ي دو عاملِ جهل و ستم پيشگي اوست. در دنياي امروز انسان ها را در دو دسته ي جاهل و ستمگر قابل تفکيک مي بينم. عده اي به ديگران ستم مي کنند و عده اي به خاطر ناآگاهي قادر نيستند خود را از زير يوغ اين ستم برهانند. ولي نکته ي مهم تر آن است که از نظر من ستم گري خود نتيجه ي جهل و جهل و ناداني خود معلول نوعي ستم ريشه دار است. يعني تا جاهل نباشي قصد ستم نمي کني و تا ستم گر نباشي اسير جهل نمي شوي. بنابراين اين وضع اسف بار امروز بشر زاييده ي جهل و ستم توأم اوست. و تا هر انسان تصميم به خوب بودن و دوري از رذيلت ها نگيرد، گره از کار جهان امروز باز نمي شود.<br /></span></p> Wed, 29 Aug 2018 09:07:00 GMT برگي از زندگي . جمعه دوم شهريور ماه 1397 http://bonar.ParsiBlog.com/Posts/827/%d8%a8%d8%b1%da%af%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+.+%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87++%d8%af%d9%88%d9%85+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%8a%d9%88%d8%b1+%d9%85%d8%a7%d9%87+1397/ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;برخي &nbsp;جاها را نياز نيست ديده باشي تا تصويري از آن در ذهنت پرورانده باشي بلکه با شنيدن نامي ، در تمام وسعت ذهنت تصوري داري&nbsp; و در خيالت با آن همراهي مثل &laquo; قلعه ي سرهان &raquo; در کودکي و &laquo; نودان &raquo; در امروز . مقصد امروزمان &laquo; نودان &raquo; بود . &nbsp;صبح پيش از طليعه ي نور بيرون آمديم . من و نيما . در &laquo; قائميه &raquo; نان گرفتيم&nbsp; و آشي از پيرزني که محبت هايش را مجاني به ما مي بخشيد . ناهار در &laquo; صدرا &raquo; بوديم و مهمان همسرم و دخترم غزل و بعد با هم حرکت کرديم در پسيني دلخواه و آنقدر پشت ترافيک بستني و ماشين ها مانديم که شب آسمان کوهستان را رنگ زد و مجبورمان کرد تا مستقيما به &laquo; تالار قصر &raquo; برويم در &laquo; قائميه &raquo; و در اول قدم نظم را ببينيم در کساني که&nbsp; مهمانان را استقبال مي کردند و در پذيرايي و رقص و نشستن و هر چيز ديگر و اين عجيب نبود چرا که عبدالحميد علامه زاده ميزبان بود و ايستاده در دو رديف که کوچه اي ساخته بودند تا آمدن ها را قدر بدانند .کنار آنان که مي شناختم و يا نامشان را شنيده بودم مثل حاج جعفرسلطاني ، عبدالصاحب علامه زاده و نگهدار سبزواري که في البداهه چند بيت شعر سرود و برايم خواند تا لبخندهايم ماندگارتر بشود در ميان آن همه مهر و لبخند که مدام مي روييد بر لبانم با ديدن دوستان قديم و جديد که محمد جعفر اياره از آن جمله بود و محمد دهداري و مجيد مير غفاري و ضرغام ميرغفاري &nbsp;و و و</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بهنام رييسي مرا برد در کنار ساز و نقاره که صدايش آشناي ديرينم بود اما &nbsp;اول بار اجراي زنده ي آن را مي ديدم و توضيحات لازم را داد و ديدارهاي شيريني مثل سبد سبد شيريني ميوه هاي روي ميز ها . دوباره &nbsp;ساز بود و نقاره که &nbsp;عروس و داماد را در حلقه ي شيرين رقص و رنگ لباس هاي محلي و پرواز دستمال ها از فرش قرمز به جايگاه خاص همراهي مي کرد . آهنگ همچنان در فضاي مطبوع شب پراکنده مي شد و به هر سو پر مي کشيد و دايره ي رنگ هاي هيجان انگيز تر آرام آرام مي چرخيد بر دل هايمان هيجان و مهر مي پاشيد . پس از شام &nbsp;گپ و گفت و ديدارها&nbsp; &nbsp;</span><span style="font-size: small;">ادامه داشت و من هنوز در کنار حلقه ي کهکشاني </span>&nbsp;<span style="font-size: small;">نور و زيبايي و دستمال افشاني و گل هاي </span>&nbsp;<span style="font-size: small;">رنگيني که مي چرخيدند </span>&nbsp;<span style="font-size: small;">و در لباس رقصي سنتي بر دنياي مدرن لبخند مي زدند ، در ماندن يا رفتن مي چرخيدم تا اين که بنا بر رفتن نهاديم و با تبريکي دوباره به حسين علامه زاده و خداحافظي با ساير دوستان و بدرقه ي عبدالحميد علامه زاده که همه را به قدري که مي بايست مي ديد و مي رسيد ، ماشين را از ميان نفس معطر درختان تالار جدا کرديم تا </span>&nbsp;<span style="font-size: small;">سرشار از شور شيرين </span>&nbsp;<span style="font-size: small;">شبي به ياد ماندني ميان مردم مهربان نودان عازم برازجان بشويم .&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;</span></p> <p>&nbsp;</p> Wed, 29 Aug 2018 09:05:00 GMT خشك ِ دو رنگ http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/772/%d8%ae%d8%b4%d9%83+%d9%90+%d8%af%d9%88+%d8%b1%d9%86%da%af/ <p>مصرّ بود تا درست كند<br />از همان شيريني كه يادش داده بودم<br />آن&zwnj;كه اسمش خاطرم نبود<br /><a href="http://rastan.parsiblog.com/posts/760" target="_blank">اين&zwnj;جا</a> <br /><br /><img style="width: 500px; height: 369px;" src="http://movashah.id.ir/o/shkhmr.jpg" alt="" width="500" height="369" /><br /><br />منصفانه اگر قضاوت كنم<br />بهتر شد<br />از قبلي<br />از كار من<br />كار او بهتر بود<br />چرا؟!<br /><br />تجربه<br />قبلي خشك&zwnj;تر شد<br />اين&zwnj;بار<br />گفتم درجه فر را زيادتر كند<br />در درماي بيشتر<br />زودتر آماده<br />كم&zwnj;تر در فر<br />و نرم&zwnj;تر<br />و خوش&zwnj;مزه&zwnj;تر البته<br /><br />هر نسل بايد از قبل بهتر باشد<br />نباشد ضرر است<br />جامعه رو به زوال<br />تمدن نمي&zwnj;شود<br />تعالي به تجربه است<br />بايد كودكان&zwnj;مان بهتر از ما باشند<br />وظيفه ما اصلاً همين است!<br /><br />قال اميرالمؤمنين (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;بادَرْتُکَ بِالاَدَبِ ... لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيکَ مِنَ الاَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْيتَهُ وَتَجْرِبَتَهُ، فَتَکُونَ قَدْ کُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ، وَعُوفِيتَ مِنْ عِلاَجِ التَّجْرِبَةِ&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، ن31)</span><br /><span style="color: #ff0000;">اقدام به ادب آموزى تو کردم ... تا با عزمى جدّى به امورت روى آورى، امورى که اهل تجربه مشقّت تجربه کردن آن را کشيده اند، و تو از زحمت طلب کفايت شده، و از تجربه دوباره آسوده گشته اى.</span><span style="color: #999999;"> (ترجمه انصاريان)</span></p> Sun, 26 Aug 2018 21:06:00 GMT کاکتوس ها http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/167/%da%a9%d8%a7%da%a9%d8%aa%d9%88%d8%b3+%d9%87%d8%a7/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;<span style="font-size: small;">&nbsp; اين روزها آدمها عجيب شده اند. علايق و سلايقشان متفاوت شده است. کاکتوس ها گلهاي عجيبي هستند. اين روزها کاکتوس ها گلهاي محبوبي شده اند. کاکتوس ها را با آن همه خار دوست دارند، نه اينکه کاکتوس ها بد باشند ميان اين همه گل محبوب شدن کاکتوس عجيب است. اين همه گل بي خار، گل زيبا، گل خوشبو آن وقت کاکتوس، شاه گلها شده و در صدر نشسته است، عجيب است ديگر؟ آقا آدمها عجيب شده اند مثل کاکتوس ها. آدمها غير از خودشان، نيازشان، آرزوهايشان و راههاي رسيدن به خواسته هايشان چيز ديگري نمي بينند. آدمها هر راهي را براي رسيدن به آرزوهايشان مي روند حتي اگر راهشان، رسمشان، کارشان خاري شود و به دست و پا که سهل است خاري شود و در دل ديگري برود. ديگران را نردباني فرض مي کنند که بايد از آنها بالا بروند تا ستاره ي خوشبختي خود را بچينند. گويي خودشان تنها در دنيا زندگي مي کنند و دنيا تنها حق آنهاست. گويي مرکز عالمند و عالم برگرد انها مي چرخد. براي داشتن اندک خوشي دنيا تمام سرمايه ي وجودشان را به حراج مي گذارند و بعد خيال مي کنند به بزرگي رسيده اند و به آنها که در ثروت و مقام همپايه ي آنها نيستند فخر مي فروشند و از بالا به آدمها نگاه مي کنند. از آدمهايي که کاکتوس ها را شاه گلها کرده اند چه توقع که گل خوشبوي باغ نبي را فراموش نکنند؟ آدمها عجيب شده اند، خيلي عجيب!!!!!</span></p> <p><img src="http://baghche.com/wp-content/uploads/2014/10/terrariums-pics-www.Baghche-11-450x421.jpg" alt="" width="650" height="421" /></p> Fri, 24 Aug 2018 16:08:00 GMT شعر محلي جنوب http://bonar.ParsiBlog.com/Posts/825/%d8%b4%d8%b9%d8%b1+%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%8a+%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8/ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">شعر محلي استان بوشهر پيش از آن که بيان انديشه ي سراينده اش باشد ، انعکاس فرهنگ بومي است . اين نوع شعر با عمري به بلنداي نيم قرن ، جذابيتي دارد که مي تواند بيشترين مخاطبان را در جلسات شب هاي شعر استان بوشهر دور هم جمع کند و لبخند و هيجان بيافريند .اين شعر نه تنها در بين عوام که در ميان خواص نيز پرطرفدار و از اين حيث يکه تاز است . باوجودي که وجه گويشي شعر محلي ، يکي از عوامل جذب مخاطب است اما همان وجه سبب شده تا اين نوع شعر بيشتر به عنوان شعر شنيداري مطرح باشد چرا که انتقال دقيق و صحيح واژه ها به خواننده اي که شعر را قبلا نشنيده باشد ، مشکل و درک مفاهيم آن براي کساني که با فرهنگ گويشي استان آشنا نباشند ، دشوار است . براي رفع اين مشکل و معرفي بيشتر اين گونه شعر ، در سال هاي اخير کوشش هايي شده و آثار ارزشمندي در نشريات پديد آمده و کتاب هايي سودمند به چاپ رسيده اما هنوز اثري به اندازه ي صدا نتوانسته هيجان و خوانش کاملا صحيح چنين شعري را انتقال بدهد با نگاهي به فهرست سرايندگان مطرح شعر محلي در استان بوشهر ، با نام هاي درخشاني رو به رو مي شويم که قريب به اتفاق آنان دوران ميان سالي را نيز پشت سر نهاده اند و اين موضوع تا حدودي نگران کننده است . گاه با خود مي انديشم چرا در شعر نو استان بوشهر ، روجا چمنکار ، زري شاه حسيني ، سيامک برازجاني و ... آمدند ولي در شعر محلي ، کمتر شاهد بلند پروازي هاي جوانان هستيم ؟ آيا اين شعر همچنان به سنت ها پايدار مي ماند يا روزي پوست مي ترکاند ؟ چرا پس از گذشت چندين دهه ، هنوز اثري از جوانان نداريم که به شهرت کلاخا پهلو بزند و و با قوت و قدرت ، بخشي از تاريخ و فرهنگ ما به حساب آيد ؟چرا هنوز وقتي از شعر محلي استان بوشهر سخن مي گوييم ، به نام هاي بلند ايرج شمسي زاده و فرج کمالي تکيه مي کنيم ؟ چرا بنيانگذاران شعر محلي استان ، هنوز از بهترين سرايندگان اين نوع شعر هستند ؟ ودر يک کلام آيا اين شعر هنوز پوياست ؟ اگر به برخي از رازهاي موفقيت شاعران بزرگ محلي سرا دقت کنيم ، متوجه مي شويم که سرودن با گويش محلي چندان مهم نيست . بلکه پيش از هر چيز بايد به خود و تاريخ را تکيه کرد و در فرهنگ عامه حل شد . اجتماع را شناخت ، با مردم نفس کشيد ومواد خام را از اعماق جامعه بيرون آورد . بايد دردها را شناخت وجسارت فرياد داشت . اين ها بخشي از اسباب بزرگي است که برخي فراهم کرده اند . شعر شاعران جوان محلي سراي ما آيا چنين مسيري را طي مي کند ؟ آيا پشتوانه ي مطالعه ي عميق اجتماعي دارد ؟ من بر اين باورم تا هنگامي که جوانان از سر تفنن شعر مي گويند و يا دل به نظم هاي واتس آپي خوش مي کنند ، بايد از خطر گمراهي بترسند . شعر محلي با نوار کاست ميان مردم آمد . کم کم در شب هاي شعر پا گذاشت . در روزنامه ها مطرح شد و توانست کتاب هايي ارزشمند به خود اختصاص دهد اما احساس مي شود که شعر جوان ، پراکنده به پيش مي رود و محک جدي نمي خورد . شايد نشست هاي کارگاهي منظم و يا توجه بيشتر نشريات نظير همين صفحه به اين مهم بتواند استعدادها را معرفي و شکوفا کند و مجال بيشتري به کساني بدهد که به طور جدي تر و با شناخت عميق تر از رسالت اين گونه شعر قدم بر مي دارند . جواناني که آينده در انتظار است تا بيشتر آنان را بشنود . کساني مثل آشو صفري ، مهدي شيخياني ، شهراد ميدري ، حميد زارعي ، فاطمه پولادي ، راضيه باقر زاده ، امرالله حاجب ، تارا حيدري و برخي نام هاي ديگر که نخواهند گذاشت شعر محلي استان بوشهر پير شود . دشتستان . دي ماه 1393 توضيح : اين مقاله در اتحاد جنوب مربوط به روز يک شنبه 14 دي ماه 93 چاپ شده</span></p> Thu, 23 Aug 2018 10:55:00 GMT روز جهاني عکاس http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2309/%d8%b1%d9%88%d8%b2+%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b3/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>تقويم ها که اينطور مي گويند ؛ روز جهاني عکاس !&nbsp;</p> <p>يک عده هم مي گويند روز جهاني " عکاسي "</p> <p>خيلي هم تفاوتي نمي کند ، عکاس نام شخص است عکاسي نام عمل آن شخص . به عبارتي فاعل است و فعل در حال اجرايش ... !</p> <p>مهم نيست تقويم ها چه مي گويند ! مهم اين است که ببينيم دل ما چه حرفي براي گفتن دارد ؟!&nbsp;</p> <p>از نظرمن روز عکاس تنها بهانه اي است براي اينکه به عزيزمان بگوييم ثبت لبخند هايي را که تو مي کني دوست دارم ! نه نه ... اصلا اين لبخند ها را چون " تو " ثبت&nbsp; مي کني دوست دارم ... اصلا مي داني چيست ؟! تو را دوست دارم ... !</p> <p>روز عکاس ، روز معمار ، روز پزشک ، روز زن ، روز مرد ، روز داروساز ، روز کارمند ، روز کارگر ... اين ها همه بهانه است ! روز هاي " جهاني " اصلا بهانه اند&nbsp; ! وقتي جهان تو ، يک نفر باشد ، ديگر حتي روز ميلادش هم جهاني است ! همه ما قطعا کساني را در زندگي داريم که گر دستشان ، گرماي نفس هاشان به حتي نام کاري بر بخورد ، آن کار ، آن عمل براي ما مي شود يک چيز مقدس ، يک چيز تقديس شده ... يک تبرک که دوست داريم همه جا با خودمان داشته باشيم و بگذاريم در جانمان جوانه زند . يک تبرک که مي خواهم روي دست بلندش کنيم و بگوييم آهاي ؛ اين عزيز من است ... ! مهرباني است که شما نداريدش ... دست بلند کنيم و يک چيز بزرگ را فرياد زنيم ، يک افتخار ...&nbsp;</p> <p>#س_شيرين_فرد</p> <p>ـــــ</p> <p>+ متاسفانه اولين صفتي که کسي که يک روز جهاني رو ميخواد داشته باشه بايد در خودش بکشه ، خودبيني و حسادته ! مثلا با کلي ذوق و شوق روزش رو تبريک ميگي و اون به تويي که دعوتت ميکنن براي کار ميگه مگه تو هم عکاسي ؟! دلي که شکسته بشه رو نميشه جمع کرد ! ماست مالي هم نميشه ... ! سعي کردنتون بدترش ميکنه&nbsp;</p> <p>+&zwnj; البته اين هم در نظر بگيريم که نود درصد خانوم ها و آقايون " فوتوگرافر"&nbsp;&nbsp;بايد بيوشون رو به مدل تغيير بدن و براي خودشون "&nbsp;فوتوگرافر "&nbsp;رو تعريف کنن و با رسم شکل شرح بدن :)&zwnj;&nbsp;</p> <p>+ متشکرم از اون هايي که دلگرمي اين رو بهم دادند که هنوز براي کساني اهميت دارم . قشنگ ترين لحظه هاتون رو ثبت مي کنم ، نمي گم اميدوارم ، اعتماد به نفس کاذب هم نيست چون هر لحظه با شما قشنگه :)&nbsp;</p> <p>+ عکس از پروژه ي آتليه هست ، دوست داشتم عزيزامو وقتي غرق کارن ثبتشون کنم ، به نظرم قشنگترين حالته که ندوني داري جايي روي کاغذ براي هميشه ميموني ... اما خب ، منو خواستن ثبت کنن دوستان لطف کردن هاله ثبت کردن :&zwnj;| آرزو به دلم موند يه عکس خوب خودم داشته باشم :/ يا اقلکن يکي اينجوري در موردم فکر توام با رفتار کنه :/ اصلنم مخاطب خاص ندارم ، شقايق مديوني فکر کني دارم :)))</p> Thu, 23 Aug 2018 10:55:00 GMT