مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/0/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - فرهنگي، اجتماعي fa ParsiBlog.com RSS Generator Mon, 23 Apr 2018 04:03:39 GMT پارسي بلاگ طعم تلخ مظلوميت http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/107/%d8%b7%d8%b9%d9%85+%d8%aa%d9%84%d8%ae+%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85%d9%8a%d8%aa/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;<span style="font-size: small;">&nbsp; بعضي از آدمها در مقابل خيل عظيم ديگر از آدمها مظلومند. گويي آنها با طالع يا سرنوشتي به دنيا آمده اند که بايد مظلوم تاريخ باشند. انگار سرنوشت آنها را به سمتي مي برد که مظلوميتشان را به رخ همه ي جهانيان بکشد. گاهي با خودم مي انديشم که اگر آنها در برهه اي که به دنيا آمده اند نبودند و در مکاني ديگر و زماني ديگر زاده مي شدند آيا طالع آنها متفاوت مي شد؟ اما به اين نتيجه مي رسم که سرنوشت آنها را انتخاب نمي کند بلکه آنها هستند که به دنبال سرنوشت مي روند و اگر در جايي ديگر و زماني ديگر هم بودند شايد باز هم مظلوم بودند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; وقتي از مظلوميت سخن مي گوييم، دلمان هواي کربلا مي کند. ياد مظلوميت مظلوم کربلا، ياد عاشورا، ياد تشنگي آقايمان مي افتيم و اشکي که پشت پلکهايمان سنگيني مي کند. امروز زاد روز مظلوم کربلاست. اما امروز جمعه هم هست. امام زمان ما آيا مظلومتر از مظلوم کربلا نيست؟ حسين(ع) همسراني چون رباب و ليلا داشت، خواهراني چون زينب کبري، پسراني چون علي اکبر و اصغر داشت و برادراني چون عباس علي، خويشاني چون مسلم و ياراني چون حبيب داشت. اما امام زمان ما چه کسي را دارد؟ مردي با عمري بيش از هزار سال تنهايي، بيش از هزار سال غربت و غريبي و بيش از هزار سال بدون ياراني که جانشان را فدايش کنند. اين همه درد را چه کسي مي تواند هزار و اندي سال بر دوش کشد؟ ما چه شيعياني هستيم که نمي گرييم بر اين همه درد اماممان. اگر همه ي عمرمان را بر رنجها و تنهايي هاي او گريه کنيم باز هم کم است. اي کاش از دست ما بر مي آمد تا کاري براي دل تنهاي او انجام دهيم.</span></p> <p><img src="http://toptoop.ir/files/asheghane/03/50/52/201/10/emam%20zaman.jpg" alt="" width="600" height="400" /></p> Sun, 22 Apr 2018 11:17:00 GMT فرصت و حسرت http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/106/%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa+%d9%88+%d8%ad%d8%b3%d8%b1%d8%aa/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: small;"> همه ي ما در زندگي آرزوها و خواسته هايي داشته ايم که به آنها نرسيده ايم و چه بسيار آرزوهايمان که به حسرت تبديل شده اند. اما نرسيدن به خواسته ها و آرزوهايمان تقصير کيست؟ يا به خاطر چيست؟ چه بسيار شده است که از تقدير بدمان ناليده ايم و چه بسيار شده است که همه و همه را مقصر نرسيدن به آرزوهايمان قلمداد کرده ايم. زندگي فرصت يکباره و کوتاهي است که در اختيار آدمي است و از دست دادن فرصتها و نرسيدن با آرزوها در اين زندگي يکباره گاه چنان آزار دهنده مي شود که انسان را به ناميدي مي کشاند. اما بايد ببينيم که هدف از زندگي ما چيست؟ آيا ما به دنيا آمده ايم که به آرزوهايمان برسيم؟ (اگر زندگي را به کمال دريابي، وحشت مرگ از بين خواهد رفت. وقتي کسي بهنگام زندگي نمي کند، نمي تواند بهنگام بميرد. از خود بپرس آيا زندگي را به کمال يافته اي؟ آيا زندگي خودت را زيسته اي؟ يا با آن زنده بوده اي؟ آيا آن را برگزيده اي؟ يا زندگيت تو را برگزيده است؟ آيا آن را دوست داري يا از آن پشيماني؟ اين است معني زندگي را به کمال يافتن)(وقتي نيچه گريست، اروين يالوم).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; آدمي شايد تنها به دنيا بيايد و تنها بميرد اما در اين دنيا به تنهايي نقش خود را بازي نمي کند. (زندگي نازيسته مي خواهد سينه ات را بشکافد، و قلبت زمان را مي شمارد، و طمع به زمان هميشگي است. زمان مي بلعد و مي بلعد و چيزي باقي نمي گذارد)(همان).&nbsp; انسان محصور شرايط خويش است و شايد آنچه را که تقدير مي ناميم اثري است که بقيه در زندگي آدمي بر جاي مي گذارند. انسان در خانواده و همچنين در اجتماع زندگي مي کند. تا چه حد بدون در نظر گرفتن خانواده و جامعه مي توان به تنهايي براي زندگي خود تصميم گرفت؟ گاه خانواده و آنهايي که دوستشان داريم و گاه جامعه و شرايطي که در آن زندگي مي کنيم زنجيري مي شود که نمي توانيم به آرزوهايمان برسيم و گاه خودمان و اعتقاداتي که داريم مانع از آن مي شود که از هر راهي و به هر نحوي بخواهيم به خواسته هايمان برسيم. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp; اما از همه ي اينها که بگذريم بايد ببينيم براي ما ارزش چيست و چه چيز از اهميت بيشتري برخوردار است. گاهي نرسيدن به يک خواسته بسيار بهتر است از رسيدن به آرزويي است که به دنبال آن پشيماني باشد. گاهي نرسيدن به آرزوها بهتر از رسيدن به آنها از طريقي است که به دنبالش عذاب وجدان باشد. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://arga-mag.com/file/img/2016/04/lonely-images-2-1.jpg" alt="" width="550" height="361" /><br /></span></p> Sun, 22 Apr 2018 11:17:00 GMT که بشر ميشود اينگونه مگر؟ http://aghloaghel.ParsiBlog.com/Posts/74/%da%a9%d9%87+%d8%a8%d8%b4%d8%b1+%d9%85%d9%8a%d8%b4%d9%88%d8%af+%d8%a7%d9%8a%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d9%85%da%af%d8%b1%d8%9f/ <p> <p>مانده عالم همه در حيرت او</p> <p>که بشر ميشود اين گونه مگر؟</p> <p>علي، علي است و ديگر هيچ.</p> <p>نمي توان کلامي در وصف کسي گفت که فقط دونفر در عالم ميشناسندش.پيامبر عظيم الشأن اسلام فرمودند: علي جان تو را فقط من و خدا شناختيم. علي شصت و سه سالش را به ما نشان داد و الا علي از آموزگاري روز اول خلقت جبرئيل ، علي بود.علي براي ما فهميدني نيست که متحيرم چه نامم اورا که نه بشر توانمش خواند و نه خدا توانمش گفت.</p> <p>علي، علي است. علي فقط علي است و تمام. اگر علي را پيروز و کننده در خيبر بنامم فقط يک روز علي و يک خصلت علي است. اگر او را کفو فاطمه بنامم هر چند درک همين هم سخت است اما باز بخشي از علي است. اگر علي را عابد شب بنامم جزئي از علي را گفته ام . اگر مجاهد روزش بخوانم قسمتي از علي را نشان داده ام. اگر کرار غير فرار بيانش کنم کم است. خيدر بگويمش، صفدر بگويمش ، قاتل عمرو بن عبدود بگويمش، صاحب ذوالفقار خوانمش، مدافع حريم رسول الله، نجات دهنده جان رسول در احد، خليفه الله في الارض، ولي الله، اذن الله، يد الله، سيف الله، اسد الله الغالب، امير مومنان، قاتل الکفره، روح الله ، عين الله، حجه الله، هرچه بگويمش به اندازه خودم گفته ام نه علي؛ که علي همه اينهاست و خيلي بيشتر.</p> <p>در مقام علي انسان فقط به جهل خود به کوچکي خود، به حقيري خود پي ميبرد نه به شأن و مقام و منزلت و ارزش و فضيلت علي.</p> <p>علي را هر چه بگوييم هرچند براي شناختش و افزايش معرفتمان لازم است اما او بالاتر از اين حرفهاست. در کلمات نميگنجد. آب درياها اگر تمام شود تفسير نقطه زير باء بسم الله تمام نميشود.</p> <p>علي، اوست که بيگانگان و دشمنانش به خاطر کينه، دوستان و شيعيانش به خاطر تقيه، زبان از فضائلش فروبستند؛ اما فضائلش شرق و غرب عالم را فرا گرفته.</p> <p>اين همه کلماتِ آمده در اين سطور که همه از علي بود و علي فراتر از اينهاست. همين است که:</p> <p>علي، علي است و ديگر هيچ.</p> </p> Sun, 22 Apr 2018 11:17:00 GMT سي و نه http://zendegiaram.ParsiBlog.com/Posts/499/%d8%b3%d9%8a+%d9%88+%d9%86%d9%87/ <p>سلام بر سي و نه.&nbsp; به روز سي و نهم رسيدم و فردا اين دوره که براي خودم قرار گذاشتم تمام مي&zwnj;شه.</p> <p>هر چند که تصميم دارم دوباره شروع کنم اما بعضي چيزها را ديگر لازم نيست خودم را متقاعد به انجام دادنشان بکنم. از انجام دادنشان آنقدر لذت مي&zwnj;برم که احتياجي به اينکه ذهنا آنها را بپذيرم ندارم. فقط بايد ريتم و پشتکارم را براي انجام منظم آنها حفظ کنم.خيلي از کارها فقط و فقط با تکرار و پشتکار اثرات خودشون را نشان مي دن. يادمه پيش از اينها بارها مراقبه کردم. اما چون نتايج پايداري نداشت فکر مي&zwnj;کردم روش من درست نيست. در صورتيکه هر چيزي بايد تداوم داشته باشه تا اثر کنه. مراقبه جادوگري نيست که در يک ثانيه همه چيز را به شکل غير باوري عوض کنه. مراقبه يعني تمرين مي&zwnj;کني ذهنت را به اتفاقات گذشته و حوادث نيامده آزار دهنده، انتقام جويانه، تلخ، ترسناک و غمگين مشغول نکني و در همين الان زندگي کني و لذت ببري. خوب چطور ممکنه با چندين بار پراکنده انجام دادنش ذهن عادت کنه که در زمان حال باشه.</p> <p>بايد بپذيريم که همه ما خصوصياتي داريم که با تغييرش کيفيت زندگي ما بهتر مي شه. فرهنگ خانواده اي که توش بزرگ شديم، آدمها و اطرافيان ما و رفتارهايي که با ما داشتند، موفقيتها و شکستهامون در کودکي و نوجواني، تحقير شدنها و تشويق شدنهامون،حسرت ها و رضايتهامون، تربيتي که دريافت کرديم و هزاران عامل ديگه از ما چيزي را ساختند که الان هستيم. به همه اينها بايد ضعفها و قوتهاي ژنتيکيمون هم اضافه کنيم. قسمتي از خلق و خوي ما را ژنهاي ما تعيين مي کنند. به هر حال مي خوام بگم يک روزي چشم باز مي کنيم و مي بينيم از آن چه که هستيم راضي نيستيم. بعد شايد انگشت تقصير را رو به پدر و مادرمون بگيريم و تربيت غلطشون سرزنششون کنيم به خاطر اينکه به ما توجه کافي نکردند يا حتي چرا ما رو به دنيا آوردن، ميشه ناراضي بود از تقدير از اينکه چرا خدا خواسته ما در شرايط سختي بزرگ بشيم. ميتونيم حتي فکر کنيم ما قرباني طبيعت هستيم چون با يک سري ضعفها و حساسيتهاي خاص به دنيا اومديم. اما يک راه ديگر هم وجود داره. اون راه اينه به جاي متمرکز شدن روي چيزهايي که دوست نداريم و سخت و رنج آوره روي چيزهايي که مي خواهيم باشه و دوست داشتني و شيرينه تمرکز کنيم. بـــــــــــــــــــــــــــــــــاور کنيم که مي تونيم بسازيمش و همه توان و انرژيمون رو براي به دست آوردنشون به کار ببريم. شايد همين راز زندگي باشه. هر کدوم ما يک جوري راز زندگي را کشف ميکنيم و بهش مي رسيم من به اين يقين دارم. اما تا وقتي بشينيم و دست روي دست بذاريم و از شرايط ناله کنيم هيچ وقت رازي را کشف نخواهيم کرد.</p> <p>&nbsp;</p> Sun, 22 Apr 2018 11:16:00 GMT کاش باران ببارد!.... ا http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/902/%da%a9%d8%a7%d8%b4+%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%a8%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%af!....+%d8%a7/ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">هر روز صبح رأس ي ساعت از خانه خارج مي شوم . تا انتهاي خيابان راهي طولاني در پيش ندارم و دقايقي بعد در صفي که دوستانم در راه چشم انتظاري سرويس بسته اند مي ايستم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين کار هر روز من کارمند است. وقتي از خانه خارج مي شوم با دعاي خير مادرم و فاتحه اي براي پدر که اميدم به دعاهاي آسماني اوست؛ چشمم به باغچه اي کوچک اما پاييز زده دردل بهار مي افتد! </span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">باغچه اي کوچک که به دست فراموشي سپرده شده است؛ هر روز دلم برايش مي سوزد و هر روز با خود مي گويم : اي کاش چند شاخه گل هميشه بهار براي اين باغچه کوچک بخرم و باغباني ام را به رخ همسايه هاي بي فکر بکشم! </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين هم انتهاي دل سوزي هر روزه من که تازه فکر مي کنم از ديگران بيشتر به طبيعت پيرامونم اهميت مي دهم! 22 روز از اين ميزان دلنگراني ام براي باغچه در فصل بهار مي گذشت که امروز چشمم به مهماني ناخوانده روشن شد. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1397/01/22/147_0.jpg" alt="" width="567" height="341" /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">گل کوچکي که نمي دانم بذرش از کي در دل خاک پنهان شده بود هر چند دير هنگام اما با طراوت و زيبا سر از دل خشک خاک باغچه بيرون آورده بود! از امروز اين گل زيبا به&nbsp; همسايه ها سلام خواهد کرد و من باز به سبک روزهاي گذشته فقط مي انديشم همسايه هاي که به فکر نيستند بايد آبياري اش کنم تا خشک نشو. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اما؛</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">کاش باران ببارد!.... اي کاش دير نکند<br /></span></p> Thu, 19 Apr 2018 20:28:00 GMT جريان شهردار تهران http://Komeil1367.ParsiBlog.com/Posts/1454/%d8%ac%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/ <p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين روزها حرف و حديث ها در مورد شهردار سابق تهران زياد است؛ بعضي مي گفتند او شهردار خوبي است و بايد بماند و عده اي هم مي گفتند خوب نيست و بايد برود. در ميان همه ي اين حرف ها برخي هم سؤال مي کنند که اگر شهردار محترم مريض بود و پروستات مبارکش درد مي کرد چرا آمد و مسؤوليت شهرداري را قبول کرد؟ نمي آمد که سنگين تر بود.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">به نظر مي رسد پرسش بجايي باشد که کسي تا به حال به آن پاسخ نگفته، اما به نظر من جناب شهردار قبلاً سالم بوده و بعد از پذيرش مسؤوليت بيمار شده است. هر چند پزشکان محترم در مورد بيماري ايشان سکوت اختيار کرده اند، اما باز به نظر من علت بيمار شدن آقاي شهردار مي تواند چند چيز باشد:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اول) بدون اجازه ي بزرگ ترها آمد و شهردار شد. قبلاً هم بدون اجازه مي خواست وزير بشود که بحمدالله نشد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">دوم) به جاي اين که بنشيند و سرش را پايين بيندازد و کار خودش را بکند، به پرونده هاي بايگاني شده ور رفت.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">سوم) در جلسه ي لهو و لعب برج ميلاد شرکت کرد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">سنگ هم اگر چنين گناه هايي را مرتکب مي شد، في الفور مي ترکيد، چه رسد به يک آدم. شهردار محترم شانس آورد که فقط پروستاتش مورد حمله قرار گرفت و کار به جاهاي باريک تر نکشيد. البته جناب شهردار سابق تهران از اين بابت بايد از دادستان کل کشور هم خيلي ممنون باشد که با اصرار تمام باعث شد ايشان استعفا بدهد و برود تا مورد اصابت عذاب هاي اَليم ديگر واقع نشود.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">ضمناً بعضي ها از روي شيطنت مي پرسند موضوع شهرداري تهران چه ربطي به دادستاني کل کشور دارد؟</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">بايد به آن ها جواب داد وقتي مسائل امور خارجه، استکبار، هسته اي، موشکي و نظامي، اقتصادي و خيلي چيزهاي ديگر به رئيس قوه ي قضائيه ربط دارد، پس موضوع شهرداري تهران هم مي تواند به دادستان ربط داشته باشد. اگر منتظريد بر شما هم عذاب نازل شود و براثرآن پروستات تان درد بگيرد يا ويروس &laquo;استعفا&raquo; به جان تان بيفتد و يا در يکي از بازداشتگاه ها دچار بيماري &laquo;خودکشي&raquo; بشويد، باز به مسؤولان قوه ي قضائيه گير بدهيد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">(21/1/97)</strong></span></p> </p> Wed, 18 Apr 2018 11:11:00 GMT آب در هاون کوبيدن! http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/220/%d8%a2%d8%a8+%d8%af%d8%b1+%d9%87%d8%a7%d9%88%d9%86+%da%a9%d9%88%d8%a8%d9%8a%d8%af%d9%86!/ <p>&nbsp;</p> <div class="repost-frame"><a class="cover-container"> <div class="cover"><img src="https://persianblog.ir/upload/57dda43a-bebf-4cc6-bcfb-4a4f9c4e8192-2024636.jpg" alt="" /></div> </a> <div class="content horizontal-padding"> <div class="desc post-rich-content "> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">تشنگي و بي آبي</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">ديروز تعطيل بود و مجال و حال بيشتري براي نگاه عميق تر به مطالب شبکه ها ي اجتماعي داشتم.در يکي از گروههاي پيام رسان ها که عضو بودم ادمين سوالي رو مطرح کرده بود اما دريغ از يک پاسخ دو سطري به اين سوال ! گويا هرکسي هرچي به ذائقش خوش مياد از جاهاي ديگر بر مي داره و درجاي ديگه قرارش ميده ! دريغ از لحظه اي درنگ در موضوع و اهداف و نيازها يي که گروه به موجب آن ايجاد شده است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">تو گويي کسي حال توليد و حتي تلخيص و ويرايش مطلب را هم نداره!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">خلاصه همه و همه و همه در گيريم و ليکن آب در هاون مي کوبيم و دلمان (البته طيف اندکي که مدعي فعاليت مثبت اند)خوش است که کار فرهنگي مي کنيم.مصرف زدگي در لايه لايه زندگي ما فرهنگ شده است.و البته سياستمداراني هم چندان بدشان نمي آيد که اين کرور کرور جمعيت دور خويش يا دور هم بچرخند.!!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">قصه و غصه کوتاه کنم .</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">پاسخ سوال ادمين را در چند پست نسبتا کوتاه دادم.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">واکنش ها قابل تامل بود و بيانگر نياز نسل جوان به ارائه مسائل کاربردي و غير کليشه اي. تشنه هايي که به دنبال چشمه اي گوارا و شفاف و سودمند تامين گر نياز خويش مي گردند و هزاران نامرادي، که نوشيدني هاي ارائه شده دارند آنچه را که نبايد داشته باشند.و ندارند آنچه را که شايسته است داشته باشند.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-right" style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">در خانه اگر کس است يک حرف بس است</span></p> </div> </div> </div> Wed, 18 Apr 2018 11:00:00 GMT که بود محمد؟ http://porharfi.ParsiBlog.com/Posts/75/%da%a9%d9%87+%d8%a8%d9%88%d8%af+%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%9f/ <p><span style="font-size: small;">محمد خيلي سختي مي کشد. گذر زمان براي او توأم با رنج است. در اين وضع اميدها رنگ مي بازد. در اين وضع افکار منفي محمد را در بر مي گيرد. محمد با خود مي گويد: نکند خدا مرا رها کرده؟ اصلاً نکند کار بدي کرده ام که خدا بر من خشم گرفته؟ اما اين نااميدي ديري نمي پايد. خدا باز هم محمد را آرام مي کند و سوره اي دلنشين بر او نازل مي کند. در آن سوره به مواقع عظيم سوگند مي خورد که او را رها نکرده:</span></p> <p><span style="font-size: small;">قسم به صبحگاه<br />و به شب زماني که همه جا را تيره کند<br />که پروردگارت با تو وداع نکرد و خشمگين هم نشد</span></p> <p><span style="font-size: small;">سپس به او اطمينان مي دهد که اول و آخر از آنِ اوست و البته آخرت براي او بهتر است:</span></p> <p><span style="font-size: small;">و آخرت براي تو از ابتدا برتر است<br />و پروردگارت به تو نعمت خواهد بخشيد تا راضي شوي</span></p> <p><span style="font-size: small;">وبعد از آن به او متذکر مي شود که همواره به او لطف داشته:</span></p> <p><span style="font-size: small;">آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد<br />و گمراه نيافت و هدايت کرد<br />و عائله مند نيافت و بي نياز گردانيد</span></p> <p><span style="font-size: small;">شب تنهايي ام در قصد جان بود - خيالش لطف هاي بي کران کرد<br />(حافظ)</span></p> <p><span style="font-size: small;">خدا باز بر محمد رخ نمون مي کند و با کلام مستحکم خود او را آرام مي نمايد.</span></p> <p><span style="font-size: small;">بنماي رخ که باغ و گلستانم آرزوست - بگشاي لب که قند فراوانم آرزوست<br />(مولوي)</span></p> <p><span style="font-size: small;">اما اين نخستين بار نيست که محمد اين چنين اندوهگين مي شود. آن چه محمد را رنج مي دهد هم افسانه هاي عامه پسندي مثل "شعب ابي طالب" يا "شکمبه ي گوسفند" نيست. آن چه او را رنج مي دهد حوادثي نيست که در کتاب "اتفاقات بد براي آدم هاي خوب" با آب و تاب فراوان نقل شده. محمد انسان است؛ روح دارد؛ حساس و با احساس است. محمد از آن جنس آدم هاي مفلوکي نيست که به يک اشاره سي کيلو وزن کم مي کنند و موي سر و صورت خود را ليزر مي کنند تا وانمود کنند سرطان دارند! محمد شخصيت دارد و براي خود احترام قائل است. محمد انسان است؛ حيوان نيست. محمد از آن دست افرادي نيست که زير بار هر حقارت و ذلتي مي روند تا فقط زنده بمانند؛ محمد حاضر نيست به هر قيمتي به زندگي ادامه دهد. محمد فردي است که از کوچک ترين ستم بر مي آشوبد. نه، محمد به ستم خو نمي کند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">بله، اين نخستين بار نيست که محمد از نامردمي ها، نيرنگ ها و شرارت ها به ستوه مي آيد. اما خدا هرگز از رويه ي خود عدول نمي کند و "آيت" آن چنان دهان بندي فرو نمي فرستد که همه را به تسليم وادارد. خدا در تمام موارد محمد را به صبر و بردباري فرا مي خواند. احتمالاً خدا چيزي را مي داند که محمد نمي داند. از نظر خدا اين عين "جهل" است که محمد بخواهد به "زمين و آسمان" چنگ بزند و براي تمکين دشمنان معجزه به دست آرد. خدا محمد را آرام مي کند. خدا به محمد اطمينان مي دهد که مي داند سينه ي محمد از نيرنگ ها تنگ مي شود. و به محمد اطمينان مي دهد که بر چشمان اوست! و چه چيز آرامش بخش تر از اين که کسي هست که محمد را درک مي کند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">به هر حال محمد يک حادثه ي عظيم، سترگ و بي مانند در تاريخ بشر است. ارزش قرآن کريم، يعني يادگار محمد براي دنياي ما، قابل توصيف نيست. نمي توان گفت قرآن آهنگين است. نمي توان گفت قرآن پر از سجع ها ي نغز است. نمي توان گفت قرآن بسيار پر محتواست. نمي توان گفت هر کلمه ي قرآن تأثيرگذار و تکان دهنده است. نمي توان گفت ترکيب کلمات در قرآن سحرانگيز است. نه، اين ها همه هست و اين همه قرآن نيست. قرآن، قرآن است. و محمد يگانه فردي است که کفايتِ دريافت قرآن را دارا بوده. و مجموعه تلاش هاي <span style="text-decoration: underline;">علمي</span> "تحصيل کردگان"، يعني مجموعه ي نامتناهيِ حديث، دعا، تفسير و ...، هرگز افراد جستجوگر و فهيم را گمراه نمي کند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">آن همه شعبده ها عقل که مي کرد آن جا - سامري پيش عصا و يد بيضا مي کرد<br />(حافظ)<br /></span></p> Wed, 18 Apr 2018 11:00:00 GMT كُلُمپيدَن http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/689/%d9%83%d9%8f%d9%84%d9%8f%d9%85%d9%be%d9%8a%d8%af%d9%8e%d9%86/ <p>واژه بايد ساخت<br />زبان اين&zwnj;طور رشد مي&zwnj;كند<br />با ساخت واژگان جديد<br />بر اساس قواعد موجود<br />قواعد زباني كه با آن سخن مي&zwnj;گوييم<br /><br />قديم مگر چطور سخن مي&zwnj;گفتند<br />گذشتگان ما<br />آن&zwnj;ها واژگاني را ساختند<br />كه امروز وامدارشانيم<br />نبودند، گفتگو نمي&zwnj;توانستيم<br />زبان زايا بايد باشد<br />سترون نباشد<br />اين&zwnj;كه بتوانيم با كمترين واژگان بيشترين معنا را منتقل سازيم<br />اين خوب است<br /><br /><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86" target="_blank">ديرين&zwnj;ديرين</a> را شايد همه&zwnj;مان به اين جهت دوست داريم<br />واژه&zwnj;سازي&zwnj;اش را<br />نوآوري<br />شجاعت<br />جسارت در تركيب كلمات<br />استفاده از پيشوندها و پسوندهاي راستين زبان&zwnj;مان<br /><br />ديرين&zwnj;ديرين فعل مي&zwnj;سازد<br />افعال جديد<br />و اين خوب است<br />اين درست است<br />مُرديم از بس فعل كمكي به كار گرفتيم<br />چهار تا جمله كه بنويسيم<br />نصفش &laquo;كردن&raquo; دارد و نصفش &laquo;شدن&raquo;<br />خيلي زور بزنيم چند تا &laquo;گرديدن&raquo; هم استفاده كنيم<br />كمبود فعل ما را به چنين نگارشي رسانده<br /><br />روزنامه را برداريد<br />نه<br />همين سايت&zwnj;هاي خبري<br />به ته جملات نگاه كنيد:<br />استفاده كنيم<br />مصرف كنيم<br />خريد كنيم<br />بيمار شد<br />ارسال شد<br />دريافت شد<br />تبديل گرديد<br />چاپ گرديد<br />تدوين گرديد<br />انگار غير از اين سه تا فعل<br />هيچ فعل ديگري دم دست&zwnj;مان نيست<span style="color: #ff0000;">*</span><br />اين نمي&zwnj;شود<br />اين درست نيست<br />ديرين&zwnj;ديرين همينش خوب است<br />شروع فعل&zwnj;سازي<br />در زبان فارسي<br /><br />امروز خودمان شيريني پختيم<br />مبعث<br />سيداحمد گفت: مثل سال قبل كيك بخريم<br />من گفتم: بپزيم<br />مريم پرسيد: چه؟<br />گفتم: با استفاده از مُهري كه تازه خريده&zwnj;ايم<br />رفته بوديم بازار<br />چند روز پيش<br />سري هم زديم فروشگاه لوازم قنادي<br />چيزهايي اضافه كرديم<br />به مجموعه ابزارهاي خانگي&zwnj;مان<br /><br /><img style="width: 500px; height: 822px;" src="http://movashah.id.ir/o/klmp.jpg" alt="" width="500" height="822" /><br /><br />كُلُمپيديم<br />كلمپه پختيم يعني<br />امروز صبح<br />زيبا شد<br />و خوشمزه<br />راضي<br />همه<br />جشن مبعث&zwnj;مان<br />خودمان به دست خودمان رونقش داديم<br />به نيّت بزرگداشت ارسال رُسُل<br />انبيائي كه آمدند تا ما آدم شويم<br />تا شايد به يادمان بماند<br />فراموش نكنيم<br />مسير و مقصدمان را<br />مأموريت و هدف&zwnj;مان را<br />اين مناسك است كه تذكار مي&zwnj;شود<br />تذكّر است<br />مبدأ و مقصد را از خاطر نبريم<br />منحرف نگرديم<br />منحرف كه مي&zwnj;گرديم<br />غفلت كه هست<br />اما بازگرديم<br />دوباره به مسير اصلي<br />با اين يادآوري<br />با جشن مبعث خاتم انبياء (ص)<br />إن&zwnj;شاءالله.</p> <p><span style="color: #ff0000;">* پ.ن.</span><br /><span style="color: #999999;">&laquo;نمودن&raquo; را يادم رفته بود<br />گاهي هم از آن استفاده مي&zwnj;كنيم<br />وقتي چند تا &laquo;مي&zwnj;كنيم&raquo; كنار هم مي&zwnj;افتند<br />ناچار لابه&zwnj;لايشان &laquo;مي&zwnj;نماييم&raquo; مي&zwnj;گذاريم<br />يكي در ميان معمولاً<br />اين&zwnj;طوري مشكل تكرار &laquo;كردن&raquo; را حل مي&zwnj;كنيم يعني!</span> <span style="color: #ff0000;">:)</span></p> Wed, 18 Apr 2018 10:59:00 GMT توپ دولايه http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/687/%d8%aa%d9%88%d9%be+%d8%af%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%8a%d9%87/ <p>عجيب نيست كه نديده باشند<br />طبيعي هم هست<br />مربوط به عصرشان نيست<br />مهجور شده<br />اما اين نحوه ورزش هم<br />قطعاً مناسب سن و سالشان نيست<br /><br />مدرسه كه مي&zwnj;روم<br />زنگ ورزش كه مي&zwnj;شود<br />توپ بزرگي دستشان مي&zwnj;دهند<br />فوتبال بازي مي&zwnj;كنند<br />پسرها<br />مدرسه پسرانه<br />مگر مي&zwnj;شود؟!<br />مگر داريم؟!<br /><br />بچه كه بوديم &laquo;چهل تيكه&raquo; مي&zwnj;خوانديم<br />اين توپ&zwnj;هاي بزرگ را<br />و سنگين<br />چرا بايد كودكان با اين توپ&zwnj;ها بازي كنند<br />توپ&zwnj;هاي رسمي باشگاه&zwnj;هاي مردانه جهان؟!<br />آيا خطر ندارد؟!<br /><br />البته كه دارد<br />بارها داشته است<br />بارها محكم شوت كرده&zwnj;اند در شكم هم<br />در سر و صورت هم<br />يك بار نشده كه ببينم<br />بلكه بيشتر<br />بارها ديده&zwnj;ام<br />دانش&zwnj;آموزي با گريه و زاري از ورزشگاه مدرسه خارج مي&zwnj;شود<br />يا دلش را گرفته<br />يا پايش را<br />توپ سنگين است<br />آسيب مي&zwnj;زند<br />محكم كه بخورد<br />جاي ترديد هم ندارد!<br /><br />براي پارك رفتن خودمان اما<br />گفتم: توپ بزرگ نياور<br />من برايت توپ دولايه درست مي&zwnj;كنم<br />آن&zwnj;طور كه در بچگي درست مي&zwnj;كرديم<br />آن&zwnj;طور كه خودمان بازي مي&zwnj;كرديم<br />آن&zwnj;طوري كه آسيب نمي&zwnj;ديديم<br />به روش گل كوچيك!<br /><br /><img style="width: 500px; height: 674px;" src="http://movashah.id.ir/o/tpdly.jpg" alt="" width="500" height="674" /><br /><br />مهارت&zwnj;ها چيزهايي نيستند كه از دست بروند<br />معمولاً<br />دانش&zwnj;ها هستند كه فراموش مي&zwnj;شوند<br />اطلاعات<br />اما بدن انسان<br />كارهايي كه بدان&zwnj;ها ممارست داشته را از خاطر نمي&zwnj;برد<br />عموماً اين طور است<br />اين شد كه توانستم<br />با اين&zwnj;كه سي سالي مي&zwnj;شد نكرده بودم<br />چاقو برداشتم و پاره كردم<br />و توپ دولايه را ساختم<br />و بچه&zwnj;ها<br />از سبكي اين توپ در شگفت<br />بازي مفصلي در پارك<br />به نظر كه راضي مي&zwnj;آمدند<br /><br />هدف از ورزش تقويت ماهيچه&zwnj;هاست<br />و افزايش مديريت بر اعضاي بدن<br />مهارت تصميم سريع<br />اين&zwnj;ها خوب است<br />اما به شرطي كه خطر نيافريند<br />بعضي بازي&zwnj;ها اساساً خطرناك&zwnj;اند<br />و بعضي ابزارها<br />توپ رسمي فوتبال براي دبستاني&zwnj;ها مناسب نيست<br />اين را بايد توجه كنيم<br />قرار نيست فوتباليست بسازيم<br />تا ناگزير باشيم استانداردهاي جهاني را تبعيّت نماييم!</p> Mon, 16 Apr 2018 11:57:00 GMT حجاب اجباري به قدر قدرت و مصلحت (3) http://Komeil1367.ParsiBlog.com/Posts/1453/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8+%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d8%a8%d9%87+%d9%82%d8%af%d8%b1+%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d9%88+%d9%85%d8%b5%d9%84%d8%ad%d8%aa+(3)/ <p><strong><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;; color: red;"><span style="font-size: small;"><span style="color: red;"><span style="color: #800000;"><strong>.......... ادامه پرسش ها از حجت الاسلام زيبايي نژاد..............</strong></span></span></span></span></strong></p> <p><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">منظور ما از دولت مشخصا قوه مجريه نيست بلکه همان حاکميت است، لذا شما اگر مسئوليت خانواده ها و مردم و همه را در نظر بگيريد اين باعث سلب مسئوليت از صداو سيما، حوزه، آموزش و پرورش و امثالهم نمي شود!</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">مشکل ما همين است که وقتي آموزش و پرورش شما دولت سالار شد، به معني اينکه خانواده اتصالي به مدرسه نداشت و مدير مدرسه فقط بخشنامه اجرا کرد و دغدغه حوزه علميه شما در بخش اداري در حد دولت بزرگ شد، مثل يک وزارتخانه که دغدغه مدرک طلاب و نان و آب طلاب را دارد و ميزان کارآمدي طلاب در ميدان جامعه، حتي دغدغه دوم حوزه هم نيست و يا وقتي دولت آقاي احمدي نژاد مي گويد مسجد مي سازيم، بيشترين ضربه را مي زند؛ چرا؟ چون بايد حساسيت هاي عمومي به سراغ مسجد سازي بيايد نه اينکه خودش وعده بدهد که مسجد مي زنيم. من به عنوان مردم اگر مسجد بسازم و پول از جيب خودم بدهم، تعلق خاطر پيدا مي کنم و براي رونق آن تلاش مي کنم، ولي وقتي دولت مسجد مي سازد من عقب مي روم</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">درباره همين مثال مسجد سازي يعني نظر شما اين است که دولت نبايد کار اجرايي انجام دهد و فقط فرهنگ سازي کند؟ درباره حجاب هم همين طور؛ البته با اغماض از کوتاهي خانواده ها که امر تربيت را به دولت سپردند به اين اميد که دولت اسلامي شده است و از آن طرف هم دولت تربيت را به اميد خانواده ها رها کرده است.</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">من مي خواهم از شما سوال کنم که: شما دليلي داريد که بگويد دولت موجود دلسوز تر از مردم براي خودشان است؟ دولت آرماني را عرض نمي کنم، منظورم وضعيت موجود است. آيا بيشتر از مردم مي فهمد؟ و آيا بهتر از مردم اجرا مي کند؟ پيش فرض دولت سالاري اين است که من مصلحت ها را بهتر مي فهمم، دغدغه ام و حساسيتم بيشتر است و بهتر هم اجرا مي کنم. اين سه تا محل سوال است</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> &lt;**&lt;** ادامه مطلب... **&gt;**&gt;<br /> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">اما آنچه که توقع از دولت را بالا مي برد امکانات زياد آن است.</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">فرض مي کنيم امکانات سخت افزاري و پول را داديم به دست حاکميت. خب چکار مي تواند بکند؟ ذهني حرف نزنيم چکار مي تواند بکند؟! يعني بالاخره شما هستيد و مجموعه هايي مثل وزارت ارشاد و سازمان تبليغات. کار فرهنگي کردن در جامعه روي کاکل انگيزه اداره مي شود و اگر بخشنامه اي شد زمين مي خورد. يعني سيستم کار فرهنگي مثل دوره جنگ است که بسيج را داشتيم و ارتش متدين شده شاه را هم داشتيم. ساختار بسيج طوري بود که طرف به فکر پول گرفتن نبود که! مي خواست برود از مملکت دفاع کند و حاضر بود جانش را هم بدهد. اما در ارتش غالبا اينطور نبود. يعني آن خط هايي که مي سپردند دست ارتش تسخير نمي شد، چون با بخشنامه پيش مي رفتند؛ ولي در بسيج اينطور نبود. شما بايد در عرصه کار فرهنگي از معادلات بسيجي استفاده کنيد. شبکه ها و پيوندهاي اجتماعي با محوريت دين حول مسجد و روحانيت با انگيزه ايحاد کنيد. اگر روزي دولت آمد و گفت من براي فرهنگ هيچ کاري نمي کنم، چه مي شود؟ در دوره شاه مي دانستيم که شاه براي ما هيچ کاري نمي کند يعني شايعه شده بود در خيابان بچه دزدي مي شود و مادر ما ظهر نمي گذاشت ما پايمان را بگذاريم بيرون و يا اگر يک ربع از مدرسه ديرتر مي آمديم، مواخذه مي شديم. چون مي دانستند کسي پشتوانه آنها نيست. خانواده بايد درگير حل مساله شود و حس کند مسئول اصلي تربيت است و بايد شبکه خانوادگي ايجاد کنيم تا در اين شبکه محلي و خانوادگي و شبکه متدينين کارهاي فرهنگي جور شود که در آن صورت است که مطالبه شکل مي گيرد</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">براي مثال فرض کنيد پانصدهزار زن خانه دار در يک کشوري شبکه راه انداختند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">. </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">به يک شرکتي مثل سامسونگ گفتند مصرف انرژي دستگاه هايت</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"> C </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">هست و بايد به</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"> B </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">برسد. با کارشناسان هم مشورت مي کنند که آيا امکان اصلاح وجود دارد يا خير؟ و اگر شدني بود دو سال فرصت مي دهند که اکر تغيير کرد که وسايلت را مي خريم و الا تحريم مي کنيم و از جايي ديگر مي خريم. شرکت هم چرتکه مي اندازد براي نگه داشتن اين عده مشتري و خودش را بواسطه مطالبه مشتريانش اصلاح مي کند. اگر جامعه قوي باشد، تمدن اسلامي روي پايه خانواده و جامعه قوي استوار مي شود نه دولت بزرگ. ما نيازمند به دولتي که انتظام اجتماعي ايجاد کند هستيم؛ اما آن دولت بايد بر بستر مطالبات اجتماعي کارش را انجام دهد. اگر مطالبات اجتماعي را بتواند شکل بدهد موفق مي شود و الا پيش بيني مي کنيم که زمين مي خورد</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">البته من معتقد نيستم که دولت به عرصه نيايد</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">. </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">معتقدم تا حدي بايد ترس از تخلف در جامعه باشد چرا که نبايد متخلف حس کند کارش عادي است. گاهي هم شما قدرت نداريد اما وانمود مي کنيد که قدرت داريد</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">. </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">خود اين ترس ايجاد مي کند. فرض کنيد اگر امروز همه زن ها اراده کنند با لباس نامناسب بيرون بيايند، ممکن است زور حکومت به آنها نرسد؛ ولي نزد تک تکشان که برويد مي ترسند. اين ترس براي جامعه مفيد است</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">بحث ما اين است که نيروي انتظامي تا چه حدي موفق است در مواجهه با اين مساله بدون مخاطراتي که هزينه را بيشتر از فايده کند. آيا نيروي انتظامي مي تواند با آن 67 درصد اگر درست باشد مقابله کند؟ اگر در برابر برخورد نيروي انتظامي يک نهادي از متخلف دفاع کرد، بايد چه کرد؟</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">نيروي انتظامي در زمان احمدي نژاد مي گفت ما اقدام مي کنيم اما رئيس جمهور مانع ماست. من به دوستان دانشگاه هم مي گفتم که اول تکليف حاکميت بايد با خودش روشن شود. تنها جايي که ديدم درست عمل شد بر سر کارت سوخت بود که به دولت احمدي نژاد گفتند از واکنش مردم نترسيديد؛ گفتند بررسي کرديم چند تا پمپ بنزين را آتش مي زنند و بعد مساله حل مي شود و بودجه آن چند تا را کنار گذاشته ايم. به دانشجويان گفتم وقتي مي خواهيد مثلا طرح عفاف را اجرا کنيد، مي توانيد حدس بزنيد مقاومت اجتماعي آن چقدر است؟ مثلا اساتيد چقدر مقاومت مي کنند، دانشجويان چقدر؟ بايد بتوانيد پيش بيني کنيد و اگر پيش بيني کرديد و گفتيد نتيجه براي ما مهم است جامعه بايد سنگ ها را وا بکند، به طوريکه اگر دانشجويان مقاومت کردند، رئيس دانشگاه پشتشان را خالي نکند، وزارت علوم پشت رئيس دانشگاه را خالي نکند و نهايتا رئيس جمهور پشت وزارت علوم را خالي نکند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">در همه محيط ها از جمله دانشگاه معمولا روسا بيشتر سوادعلمي دارند تا فقهي و اسلامي، قاعدتا کار براي حجاب بايد توسط افراد با سواد مربوطه باشد که مشخصا روحانيون اند و مهم ترين جا براي تربيت آنها حوزه علميه است و بايد پرسيد تا حالا چه کرده اند و آيا موثر بوده اند يا نه و اينکه طبق تعريف شما حوزه در کجاي حکومت اسلامي امروز قرار دارد؟ آيا بخشي از حکومت هست يا نه؟</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">مقدمه اي را عرض کنم، بحث قواعد هنجاري، فعلا شرعي نه، در محيط اجتماعي ممکن است قواعدش با محيط هاي خاص فرق کند. براي مثال ترکيه در زمان لائيک ها قبل از اردوغان در جمهوري هاي آسياي ميانه دانشگاه تاسيس کرد و همان زمان حجاب را ممنوع کرده بود. اما قانونشان اين بود که دانشگاه محيط علمي است و اگر دختر و پسر در دانشگاه به روابط شخصي بپردازند يا يک حدي از حدود را رعايت نکنند، مثلا اگر با دامن کوتاه به دانشگاه بيايند بايد از دانشگاه اخراج شوند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">چرا اين کار را مي کنند؟! چون به اين توافق اجتماعي رسيده اند که محيط دانشگاه يک محيط علمي است و قواعد علمي بر آن حاکم است چه مذهبي باشيم چه نباشيم. مثلا کسي از آمريکا آمده و مي گويد خانمي درآمريکا در روز تعطيل در باشگاه هاي شبانه خودفروشي مي کند. فرداي همان روز در روز کاري به محل کار مي رود و اگر کسي در محيط کار به او چپ نگاه کند با وي برخورد شديد مي شود. چرا که اقتضاي محيط کار با اقتضاي محيط فراغتي فرق مي کند. عقلا هم به همين نتيجه رسيده اند. يا در مثال ديگر دانشجوي ايراني از انگليس آمده و ديدند ديگر قصد برگشت ندارد که پس از تحقيق فهميدند وي در آنجا به زني متلک پرانده و با وي برخورد جدي شده است</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">. </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">در غرب روابط جنسي آزاد است، اما بي ضابطه هم نيست و اگر قرار باشد مزاحمت جنسي ايجاد شود برخورد شديد مي کنند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">در کشور ما دانشگاه پشت دانشگاه تاسيس مي شود؛ اما فضاي آن فضاي فراغتي است. طلبه اي از افغانستان آمده و مي گويد در افغانستان در دانشگاه هم تحصيل مي کند، سر کلاس دختر و پسر کنار هم مي نشينند و دختر حجاب اسلامي هم ندارد اما فضا کاملا علمي است و دانشجويان آمده اند که درس بخوانند. پس چه اتفاقي مي افتد که در کشور ما دانشگاه مي شود فضاي فراغتي و فضاي عربده کشي سياسي براي جناح ها و قواعد محيط علمي بر آن حاکم نيست؟ يکي مي شود انقلابي و فرياد مي زند و ديگري مي شود غير انقلابي و فرياد مي زند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">در خيلي از کشورها بر سر محيط هاي علمي معامله نمي کنند. يعني اول بايد تکليفتان را مشخص کنيد که دانشگاه برايتان محيط علمي است يا فراغت؛ اگر محيط علمي شد بايد قواعد علمي در آن برقرار شود يا نه؟ واقعا آيا کسي بايد جرات داشته باشد در محيط دانشگاه مواد مخدر توزيع کند؟ يا از اين دست اقدامات بکند؟</span></strong></p> <p><strong><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">راه حل اين مساله در کشور ما چيست؟ راه مشخصي دارد؟</span></span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;"><br /> </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">به نظرم مي شود اين توافق را تا حدودي گرفت يعني سياسي شدن بحث حجاب به شدت اختلال ايجاد مي کند. چرا بايد افراد جرات پيدا کنند در غيرحوزه صلاحيتشان در تبليغات رياست جمهوري يا مجلس ورود پيدا کنند؟ اين تخلف است</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">. </span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;B Mitra&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;Times New Roman&quot;;">مثلا رئيس جمهور بيايد در تبليغات درباره گشت ارشاد حرف بزند. اصلا مگر در حوزه مسئوليت اوست؟ يک سازوکاري دارد ايجاد گشت ارشاد که در حوزه رياست جمهوري نيست. به نظرم شوراي عالي انقلاب فرهنگي نبايد وارد حوزه تاييد صلاحيت رئيس دانشگاه تهران شود؛ چون نزديک 99 درصد پيشنهادات وزارت علوم در اين زمينه از روي مماشات يا همکاري تاييد شده است. آنچه که ما در آن گرفتاريم اين است که قاعده محيط علمي نداريم و بايد با کمک نخبگان و مسئولين تدوين شود و اينطور نشود که چند نفر پشت درهاي بسته قاعده تصويب کنيم که بشود منشور شوراي عالي انقلاب فرهنکي که کسي انگيزه خواندن آن را هم ندارد، چه برسد به اينکه به آن عمل کند</span><span style="font-size: 12.0pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;,serif;Times New Roman&quot;;B Mitra&quot;;">.<br /> <br /> </span></strong></p> Mon, 16 Apr 2018 11:51:00 GMT بازي ِ جمع http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/685/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d9%8a+%d9%90+%d8%ac%d9%85%d8%b9/ <p>بازي بايد مهارت افزايد<br />ذهني يا جسمي<br />اصل ِ بازي براي اين است<br />وقت تلف كردن كه نيست<br />وقت تلف كردن؟<br />بله!<br />نمونه&zwnj;اش همين گشتن آدم&zwnj;ها در تلگرام<br />و ديدن اطلاعات بي&zwnj;ارزش<br />حجم زيادي فيلم مزخرف<br />به واقع مزخرف<br />بدون اغراق عرض مي&zwnj;كنم<br />حقيقتاً مزخرف<br />بدون شك!<br />بازي براي كودكان تمرين براي زندگي&zwnj;ست<br />و بايد باشد<br />اين&zwnj;طور بايد طراحي گردد<br /><br /><img style="width: 500px; height: 711px;" src="http://movashah.id.ir/o/bzadd.jpg" alt="" width="500" height="711" /><br /><br />اين بازي را از همين رو آزمودم<br />تابستان كه مدرسه نمي&zwnj;رفتند<br />جايي درباره&zwnj;اش خواندم<br />در اينترنت<br />و طراحي كردم<br />سياه و سفيد<br />موقتاً براي آزمايش<br /><br /><img style="width: 500px; height: 353px;" src="http://movashah.id.ir/o/dao1.png" alt="" width="3508" height="2480" /><br /><br />خيلي دوست داشتند<br />خيلي مفيد بود<br />مدام بايد جمع كني<br />اعداد را<br />اعدادي كه با دايره نشان داده&zwnj;ام<br />وقتي برگه&zwnj;ها را كنار هم مي&zwnj;چينند<br />تا از مقدار مشخصي بيشتر نشود<br />كه اگر بشود<br />بازنده مشخص مي&zwnj;شود<br />كسي كه كارت بيشتري نصيبش شود<br />محاسبه امتياز نيز مشحون از جمع و تفريق است<br /><br />كاغذي بود و دوام نياورد<br />زير حجم زياد استفاده<br />اين شد كه رفتيم و چاپ كرديم<br />اخيراً<br />پس از اين&zwnj;كه بازطراحي كردم رنگي<br />اين بار مقوّايي<br />با تصاويري جذّاب&zwnj;تر<br /><br /><img style="width: 500px; height: 679px;" src="http://movashah.id.ir/o/dao54.jpg" alt="" width="827" height="1123" /><br /><br /><a href="http://movashah.id.ir/o/DAO-Game.rar" target="_blank">اين&zwnj;جا </a>مي&zwnj;گذارم بردارند <br />آن&zwnj;هايي كه علاقه دارند<br />راهنما هم برايش نوشته&zwnj;ام<br /><br /><img style="width: 500px; height: 176px;" src="http://movashah.id.ir/o/DAO-guide.png" alt="" width="1000" height="352" /><br /><br />عمر ارزش دارد<br />سرمايه است<br />تا كودك است بازي<br />تمرين براي يادگيري<br />ذهن سرعت يابد و دست قوّت<br />اما بزرگ شد چه؟!<br />باز هم بازي؟!<br />وقت تلف كند به تماشاي چه؟!<br />چيزي كه بر انسان نمي&zwnj;افزايد<br />ذهناً و جسماً<br />اين نمي&zwnj;شود<br />اين رفتار انساني نيست<br />اين رفتاري كه امروز مي&zwnj;بينيم<br />اين بلاي خانمانسوزي كه مبتلايمان كرده<br />جامعه&zwnj;مان را<br />بيشتر دوستان و نزديكان&zwnj;مان را<br />اين را بايد درمان كرد<br />شبكه&zwnj;هاي اجتماعي را.</p> Sun, 15 Apr 2018 12:50:00 GMT چرا خطا مي کنيم؟... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/104/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%ae%d8%b7%d8%a7+%d9%85%d9%8a+%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85%d8%9f.../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: small;"> چرا خطا مي کنيم؟ يا به زبان دين چرا مرتکب گناه مي شويم؟ از آدم که خطا کرد تاکنون به جز معدودي، همه ي انسانها دچار اشتباه و خطا شده اند و کيست که خود را بي گناه بداند؟ همه ي ما در طول زندگي خود خطا مي کنيم و چه بسيار که پشيمان مي شويم و از کرده ي خود نادم مي گرديم و سعي در جبران خطاي خود مي نماييم. اما گاه خطاي ما انسانها دنيايي را به آتش مي کشد و بسياري را نابود مي کند و گاه خطايمان فقط خاري در پاي خودمان مي شود که ما را از راه رفتن بر صراط مستقيم باز مي دارد. اما به هر حال همه ي ما خطاکاريم. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; افلاطون به تبعيت از استاد خويش سقراط معتقد است که هيچ کس خواسته و دانسته مرتکب خطا نمي شود. به باور افلاطون هر خطايي ريشه در فهم انسان دارد. اگر انسان کار درست را بشناسد همان را انجام مي دهد(متفکران يونان، گمپرتس). البته مقصود افلاطون علم حقيقي است و شايد کسي فکر کند که علم به نيکي و بدي عملي دارد اما علم او حقيقي نيست. در قران نيز خدواند مي فرمايد کان الانسان ظلوما جهولا(احزاب، 72). انسان ارزشهاي وجودي خود را نمي شناسد و از اين روست که به خود ظلم مي کند. به راستي که انسان بسيار ظالم است(ابراهيم،34).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; ارسطو بر اين باور است که هميشه خطا از ناداني انسان سرچشمه نمي گيرد و گاهي انسان مي داند عملي که انجام مي دهد خطاست و باز هم مرتکب خطا مي شود( اخلاق نيکوماخوسي، ارسطو). يعني به نظر او هميشه خطا از جهل ناشي نمي شود و گاهي انسانها با علم به اينکه عملشان گناه است باز هم مرتکب گناه مي شوند. ولي چرا گاهي ما دانسته مرتکب خطا مي شويم؟ در قران آمده است که خداوند به نفس بشر خير و شر را الهام کرد(شمس،8 ). و چه زشت است که ما بدانيم که گناه مي کنيم اما بدون شرم از خدايمان باز هم به کار اشتباهمان ادامه دهيم و اين درد بزرگي است. اما چرا شرم نمي کنيم از خدايي که مي بيند؟ خداوند براي انسان در قران خصلتهايي را مي شمارد. انسان عجول است(اسراء، 11). گاهي ما در زندگي چيزهايي را مي خواهيم که گمان مي کنيم خير ما در آنهاست و چون به آنها از راه درست نمي رسيم مي خواهيم آنها را از راه نادرست کسب کنيم. مي دانيم راهمان نادرست است اما باز هم براي رسيدن به خواسته هايمان گناه مي کنيم. انسان تنگ نظر است(اسراء،100). انسان حريص و کم طاقت است(معارج، 19). انسان موجودي زياده خواه، حريص و طماع، عجول و کم طاقت است و گاهي همين خصلتهاست که با وجود علم به خطا بودن عملي باز هم انسان خطاکار مي شود. اما هيچ يک از اين خصلتها دليل نمي شود که آدمي گوهر وجود خود را فراموش کند و نهاد پاک پاک خدايي خود را بيالايد. اگر انسان واقعا بداند که ريشه از کجا دارد و به کجا مي رود شايد کمتر مرتکب خطا شود. و شايد به همين دليل است که قران انسان را به تفکر مي خواند.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://rozup.ir/up/lorpatough/wp-content/photo/instagram/4/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%20%281%29.jpg" alt="" width="640" height="640" /><br /></span></p> Sun, 15 Apr 2018 12:49:00 GMT براي سومين بار! http://etrezohoor.ParsiBlog.com/Posts/937/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%b3%d9%88%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%a8%d8%a7%d8%b1!/ <p>بايد تو هر شرايطي قوي و خوشحال باشي</p> <p>بايد انقدر شاد و باحال باشي که خودت از وجود خودت لذت ببري</p> <p>خوشحال نه به معناي اينکه گناهات رو فراموش کني که اينجوري شاديت باعث ناراحتيت ميشه</p> <p>و نه به معناي اينکه کلا گذشته و آينده رو بيخيال بشي و فقط خوش باشي</p> <p>تو خوش باش ولي فقط با خدا،</p> <p>اون مالکته، نگران هيچي نباش،فقط ازش خير رو بخواه</p> <p>امشب براي بار سومين بار رفتم سينما براي ديدن فيلم به وقت شام</p> <p>يک بار با خانواده، يبار با دوستان و هيأت و يک بار هم با پدر بزرگ</p> <p>چون قرار بود با موتور بريم و هوا ابري بود و مسير دور بود خيلي خيلي خوشحال بودم</p> <p>خيلي اصرار کردن با ماشين برين ولي خب من نذاشتم مثل هميشه</p> <p>توي مسير وقتي باد به چادرم ميخورد و من بصورت خود به خود نيشم باز شد و...</p> <p>براي بار اول که با خانواده ديدم خيلي هيجاني بود و ..</p> <p>دفعه بعد با بچه ها و سردار کلا دوساعت رو به تحليل فيلم پرداختيم</p> <p>چون هر سه تامون بار دوم بود که ميديمش</p> <p>سردار جان به شوهرش قبل از ورود زنگ زد و قول داد که سطحي ببينه تا اون از قم بياد و باهم بيان ببينن</p> <p>آنقدر عميق تحليل کرديم که بصورت صد در صد زد زير قولش</p> <p>قرار شد ما از حاج آقا عذرخواهي کنيم</p> <p>با اينکه سه بار ديدمش ولي با هر صحنه ايش يا خيلي خنديدم يا خيلي به فکر فرو رفتم و يا خيلي ناراحت شدم و اشک...</p> <p>تقريبا ديالوگ هاشم حفظم</p> <p>به اون لحظه اي که اون سرباز با بلال لحظه آخري مي&zwnj;ره و قطعا مي&zwnj;دونه انتحار ميشه و مي&zwnj;رهو اون لحظه که کمک خلبان خودش رو خلبان جا مي&zwnj;زنه و درجا تير ميخوره</p> <p>به خودم ميگم يعني منم انقدر جرعت دارم که جونمو اينجوري براي امام زمانم به دست بگيرم؟</p> <p>يعني ميتونم اينجوري جونمو فدا کنم توي اون موقعيت</p> <p>ولي بعدش به اين ميرسم که من حتي براي اومدنش يه دعاي عهد و يه ترک کردن گناه برام سخته</p> <p>چه برسه بخوام براش جون بدم</p> <p>به قول حاج حسين يکتا از ما جون دادن نخواستن ، به هرحال براي جون دادن دلت و ميزني به دريا و ميري</p> <p>ولي از ما کاري خواستن خيلي سخت تراز جون دادن</p> <p>در واقع هر روز شهيد شدن</p> <p>از ما يبار نخواستن شهيد بشيم از ما جهاد با نفس خواستن</p> <p>به قول حاج حسين که توي شهر نميذارم نگام به نگاه نامحرم بخوره و حال شيطون رو کوفت ميکنم ، ولي در عوض يه حالي ميدم به خدا</p> <p>کاش با هر دم و باز دم فدات ميشدم، فداي اون صورت ماهت</p> <p>خودت ميدوني چي ازت ميخوام و دقيقا الان دارم چيکار ميکنم و هدف نهايي چيه</p> <p>هرچند فقط اگه خيره دوست دارم انجام بشه</p> <p>کمک کن</p> <p>ان شاءالله فردا براي بار اول توي زندگيم بايد مصاحبه بدم</p> <p>دعا کنيد قبول بشم</p> <p>&nbsp;</p> <p>اين شبا آقا برا من خيلي دعا کن</p> <p>بوقت شهادت امام کاظم عليه السلام</p> <p>شروع درس شيرين رياضي :)</p> <p>عشق بورزيد به درسي که ازش متنفريد که اونم بهتون عشق بورزه</p> <p>ولي بعداز امتحان دوستيتون رو بهم بزنيد و بريد دنبال علاقتون</p> <p>طبيعيه ديگه</p> <p>ما انسانا تا وقتي که چيزي به سودمونه ازش استفاده ميکنيم</p> <p>وقتي بدرد نخورد و يه چيز بهتر اومد جا ميزنيم</p> <p>دنيا همينه....</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>نزديک ساعت1</p> <p>23/1/97</p> <p>عاشقتم مولا</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Sun, 15 Apr 2018 12:49:00 GMT گردش ِ بهاره http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/684/%da%af%d8%b1%d8%af%d8%b4+%d9%90+%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%87/ <p>گردش يعني اين<br />واقعاً يعني<br />گرديدن است<br />يك دور كامل<br />دور تا دور قم<br />و چند تا شهر ديگر<br /><br />بچه&zwnj;ها سفر خواستند<br />اثر تبليغات تلويزيون<br />تأثيرات اجتماعي<br />هم&zwnj;كلاسي&zwnj;ها و هم&zwnj;سالان<br />انگار كه سفر در نوروز واجب شده<br />امر بدون ترخيص!<br /><br />ماشين پدرم را برداشتم و با بچه&zwnj;ها راه افتاديم<br />خودمان چهارتايي<br /><br /><img style="width: 500px; height: 2768px;" src="http://movashah.id.ir/o/chnkhjr.jpg" alt="" width="500" height="2768" /><br /><br />پرديسان را رفتيم تا دليجان<br />به سمت نراق پيچيديم<br />جايي در ميانه راه<br />كوهستاني ديدني<br />غار چال نخجير<br />نفري ده هزار تومان ورودي مي&zwnj;خواستند<br />يك ساعت هم بايد معطل مي&zwnj;شديم<br />همه توافق كرديم كه داخل غار نرويم<br />به جايش نهار برگرديم دليجان<br />يك جوجه دليجاني بزنيم<br /><br />اولين رستوران سيزده تومان مي&zwnj;داد<br />بعدي هشت تومان<br />يك پرس جوجه كباب را<br />زيرزميني بود گرم و دم كرده<br />با آشپزهايي به غايت عرق كرده<br />مدتي منتظر آماده شدن بوديم<br />كمك آشپز جلو آمد و خبر جالبي داد:<br />&laquo;من هم تا چند ماه ديگه مثل شما معمّم مي&zwnj;شم!&raquo;<br />طلبه بود بنده خدا<br />در همان شهر درس مي&zwnj;خواند<br />خدا حفظش كند<br />اين&zwnj;طور آدم&zwnj;ها را خيلي دوست دارم<br />زحمت&zwnj;كش و كاري<br /><br />رفتيم پارك<br />يكي از پارك&zwnj;هاي داخل شهر<br />زيراندازمان را پهن كرديم براي نهار<br />و بعد از آن...<br /><br />دوباره راه افتاديم<br />مسير نراق را ادامه داديم<br />نماز ظهر و عصر را در نراق خوانديم<br />در يك امام&zwnj;زاده<br />در حقيقت چند امام&zwnj;زاده با هم<br />با يك قبّه و يك بارگاه<br />آب انبار نراق را هم ديديم<br />پله&zwnj;هايي با شيب تند<br />جايي كه آب جمع مي&zwnj;شد<br />و مورد استفاده مردم قرار مي&zwnj;گرفت<br />و اين&zwnj;ها براي بچه&zwnj;ها جالب<br />و مسجدي كه قرن&zwnj;ها قدمت داشت<br /><br />و بعد مشهد اردهال<br />وسيع و بزرگ و پرجمعيت<br />در راه هم رفتيم روستاي خاوه<br />گشتي زديم و چرخيديم<br />چه هواي خوبي<br />واقعاً چه هواي خوبي<br />جاده نراق به كاشان حقيقتاً باصفاست<br />نه سرسبز مثل جاده&zwnj;هاي شمال<br />كه كوهستاني و پرپيچ و خم<br />بالا و پايين&zwnj;هاي جالبي دارد<br />لذّتي دارد براي خود<br />به كاشان كه رسيديم ديگر بچه&zwnj;ها خوابشان گرفته بود<br />خسته و از رمق افتاده<br />در يكي از پارك&zwnj;هاي نراق چند ساعتي بازي كرده<br />حسابي انرژي از دست داده<br /><br />ميوه در زنبيل&zwnj;مان داشتيم<br />خوردند و در ماشين ولو شدند<br />و مسير كاشان تا قم را با حداكثر سرعت مجاز<br />از كمربندي آمديم<br />هم خلوت&zwnj;تر<br />و هم اين&zwnj;كه شهر قم را هم دور زده باشيم<br />و غروب رسيديم<br />به خانه<br />قبل از نماز مغرب!<br /><br />سفرمان اگر چه يك روزه بود<br />صبح تا غروب<br />اما مفصّل<br />چند شهر مختلف<br />چند نوع جاده متفاوت<br />اماكن ديدني و مصفّا<br />هوايي پاك و اشتهازا<br />ديدن آدم&zwnj;هاي خوب و دوست&zwnj;داشتني<br />خدا را شكر<br />بچه&zwnj;ها هم متقاعد شدند<br />راضي يعني<br />به اين&zwnj;كه نوروزشان را سفر رفته&zwnj;اند<br />و خاطره&zwnj;اي دارند تا روز اول مدرسه تعريف كنند<br />در رقابت با دوستان!<br /><br />زمين كوچك است<br />در مقياس كهكشان<br />و &laquo;انسان ِ زميني&raquo; بسيار از آن كوچك&zwnj;تر<br />آن&zwnj;قدر كوچك هست تا از آن لذّت ببرد<br />از اين زمين حقير و ناچيز<br /><br />اما انسان ِ آسماني...<br />انسان اگر انسان باشد<br />از كودكي درآيد و بزرگ شود<br />انساني كه خود را بشناسد<br />از زمين بزرگ&zwnj;تر مي&zwnj;شود<br />از زمين و آسمان حتي<br />براي او ديگر كهكشان هم ديدن ندارد<br />چيزي يعني براي ديدن ندارد<br />لذّت هم نمي&zwnj;برد از سياحت<br />اصلاً سفر چيزي برايش ندارد<br />جز عبرت<br />آدمك&zwnj;هايي كوچك<br />كه ساختند براي خراب شدن<br />و زاييدند براي مردن<br />و مردند<br />خودشان هم در نهايت<br />سفر انسان، معنوي&zwnj;ست<br />انسان بايد ساحت&zwnj;هاي روحي و اخلاقي را درنوردد<br />بالا رود و بر آسمان&zwnj;ها قدم بگذارد<br />دنيا همه&zwnj;اش يك رنگ است<br />با تمام تنوّع رنگي كه دارد<br />سفر زميني فقط براي انسان&zwnj;هاي زميني جذّاب است<br />براي آناني كه هنوز كودك&zwnj;اند<br />و به كودكي عادت كرده&zwnj;اند<br />زمين كوچك است<br />كوچك&zwnj;تر از آن&zwnj;كه ارزش گشت و گذار داشته باشد<br />انسان ِ الهي اين&zwnj;چنين موجودي&zwnj;ست<br />او تعرّب بعد الهجرة نمي&zwnj;كند<br />بطن جامعه را براي تفريح ترك كند!<br /><span style="color: #339966;"><br />&laquo;كُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ، وَ كُلُّ شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِيانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ&raquo;<br /><span style="color: #ff0000;">شنيدن هر چيزي از دنيا، بزرگتر است از ديدنش و ديدن هر چيزي از آخرت عظيم&zwnj;تر است از شنيدنش.</span><br />&laquo;وَاعْلَمُوا اَنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنْيا وَ زادَ فِي الاْخِرَةِ خَيْرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَ زادَ فِي الدُّنْيا. فَكَمْ مِنْ مَنْقُوص رابِح، وَ مَزيد خاسِر&raquo; </span><span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خطبه 113)</span><br /><span style="color: #ff0000;">بدانيد آنچه از دنياي شما كم شود و به آخرت اضافه گردد بهتر است از اينكه از آخرت شما كم شود و به دنياتان اضافه گردد. چه بسا كم شده اي كه سودبَر است، و اضافه شده اي كه زيانكار است. </span><span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Sun, 15 Apr 2018 12:49:00 GMT نمايش و کارگرداني در صحنه شوراي شهر، http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/901/%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d8%b4+%d9%88+%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87+%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%8c/ <div class="top-title" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">در جلسه ديروز اعضاي شوراي شهر تهران رخ داد: </span></span></div> <h1><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهران!</span></span></h1> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">شش ماه است که شهر تهران در خواب طولاني به سر مي برد! اين اصطلاحي است که مهدي چمران رئيس سابق شوراي شهر در توصيف پايتخت ايران به کار برده است. چرا که با شروع به کار محمدعلي نجفي به عنوان شهردار تهران روند خدمات عمراني و پروژه اي در حال اجرا کند و مابقي نيز افتتاح يا کليد زده نشده است.</span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">در طول مدت رياست نجفي بر شهرداري تهران، برف! چالش تهران مي شود، تعدادي از ايستگاه هاي مترو فعال، بسته و برخي نيز روند ساخت آن متوقف مي شود. نجفي در اين مدت به خوبي نشان مي دهد که به راحتي در اداره شهر غافلگير مي شود.</span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;روزي برف او را در کلانشهر تهران با وجود بيشترين امکانات و تجهيزات به روز، ستادهاي برف بروبي مناسب تر از سال هاي گذشته، &nbsp;نيروي انساني و خدمات شهري زبده غافل گير مي کند و گاهي بيماري جديد که بسياري از رجل سياسي آن را دارند! و ديروز شوراي شهر با ابقاء عجيب و غريبش بر رياست شهرداري! او را بايد <strong>مرد مثلاً الکي غافلگير شدن </strong>ناميد.</span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">ديروز اعضاي شوراي شهر تهران، با رد استعفاي نجفي از شهرداري او را که خود مدعي بيماري است که دکترها چند ماهي براي بهبودش طول درمان مشخص کردند، مجبور به ادامه کار کردند. نجفي که ادامه کار خود را با بدني بيمار خيانت برشمرده بود و در توصيفي از آينده شهر تهران با وجود تصدي خودش بر شهرداري گفت بود: <strong>&laquo; قطعاً با ادامه حضور بنده با توجه به شرايط بيماري&zwnj;ام عملکرد ضعيفي در شهرداري خواهيم ديد ..&raquo; </strong>فکرش را نمي کرد که براي&nbsp; برخي از افراد مفهوم کلمه خيانت حل شده و عملکرد ضعيف نيز قابل دفاع است، چه بسا که حضرت خودش با وجود تمام کاستي ها و بي کفايتي ها در مديريت شهر تهران در شش ماه گذشته مدعي است: <strong>&laquo;&nbsp; کارنامه 7 ماه و نيم شهرداري و شوراي شهر کاملا قابل دفاع است و اقدامات انجام شده و محتواي فعاليت ها با قبل قابل مقايسه نيست.&raquo;</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;<img src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_thumb/public/field/image/1397/01/20/13970119000514_PhotoL.jpg?itok=RWZiEvte" alt="" width="250" height="217" /></span></span></p> <address style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000cd;"><strong>وقتي اصرار نجفي به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاري شوراي شهر تهران براي رد اين درخواست مي بينيم به نظر مي رسد شاهد يک " جنگ زرگري " با حضور شهردار و اعضاي شوراي شهر هستيم! که در آن &nbsp;نه دلايلي قابل قبول و بلکه ادله اي خنده دار و تأمل برانگيز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سياست" ناميد رد و بدل مي شود.</strong></span></span></span></address> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><br /></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><strong>در اين عرصه ابراز نظرهاي بانوان عضو شوراي شهر را بايد نمونه هاي بي نظير از سخره گيري مديريت کلانشهري مثل تهران ديد. مثلا آنجا که </strong>زهرا صدراعظم نوري رئيس کميسيون سلامت،محيط زيست و خدمات شهري شوراي شهر تهران بيماري نجفي را بيماري بسياري از رجل سياسي مي خواند &nbsp;- <strong>احتمالا نظر وي عدم کارايي است که در بسياري از دوستان ايشان ديده مي شود- يا </strong><strong>بهاره آروين عضو هئيت رئيسه شوراي شهر تهران نيز چشم هاي سياست زده اش را بر تمام نقصان هايي که بر شهر طي شش &ndash; هفت ماه گذشته تحميل شده بسته و در حالي که قبول زحمت کرده و اجازه همراهي با اقاي نجفي در مراحل درمان را گرفته، استعفاي نجفي را پاشيده شدن</strong> &laquo; گرد نااميدي بر شهر &raquo; <strong>مي داند و ناهيد خداکرمي ديگر عضو شوراي تهران نيز ضربه نهايي را زده و آب پاکي را بر دستان نجفي ريخته و کورسوي اميد را در دل اصلاح طلبان با يادآوري اين نکته روشن مي کند که اي بابا دوستان &laquo; </strong>بعضي&zwnj;ها قهر هم کردند و لطمه&zwnj;اي به کشور نخورد!&raquo; </span></span></p> <h2><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: #a52a2a;">الويري چند کلام حرف حساب زده و گفته : &laquo;براي من به عنوان عضو شوراي شهر محرز نيست که علت استعفاي نجفي فقط بيماري است گفت: بايد با مردم صريح صحبت کنيم تا دقيقا بدانند علت استعفا چيست؟ نه اينکه نهايتا بگويند شورا به فشارها تمکين کرده و من با استعفا مخالف هستم.&raquo;!!</span></strong></span></span></h2> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;و در نهايت رسولي ديگر عضو شوراي شهر تهران در يکي دو جمله کل حرف هاي بر دل نشسته اعضا را بر زبان مي آورد که مصلحت ماندن نجفي را با يادآوري يک قول ! بر روي دايره ريخت: <strong>&laquo;نگذاريد بگويند اصلاح&zwnj;طلبان محکوم به تجربه شوراي اول هستند با قدرت به استعفا رأي منفي بدهيم. ما به مردم قول داده&zwnj;ايم غير از مرگ از شورا خارج نشويم و شهردار هم به ما قول داد که بماند.&raquo;</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">و معلوم نيست که صادق خان زيباکلام را چه کسي صدا زد که بدون هماهنگي بگويد: <strong>&laquo; علت اصلي استعفاي آقاي نجفي بدهي&zwnj;هاي شهرداري تهران در دوره شهردار پيشين، آقاي محمدباقر قاليباف، است!!&raquo;</strong> احتمالا صادق زيباکلام با خود فکر نکرده است که اگر يحتمل شوراي شهر يک دفعه با استعفاي شهردار موافقت کنند، شهردار بعدي که قطعا از دوستان اصلاحات است اشکالات و دليل شکست ها و کسري هايش را چگونه توجيح کند! و به گردن چه کسي بيندازد.. قبلي؟! </span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">جاي اطاله کلام نيست! همين که رئيس شوراي شهر تهران با وجود آگاهي کامل از بيماري نجفي و اينکه او بايد چندين ماه فارغ از استرس به درمان بپردازد باز هم رأي به ماندن وي مي دهد، وقتي نجفي هم از عملکرد خود به عنوان سوپرمن شهردار ياد مي کند و بر <strong>&laquo; گزينش افراد کاربلد در معاونت&zwnj;هاي تخصصي کردم و افرادي که انتخاب شدند افرادي هستند که سابقه خوبي را در حوزه&zwnj;هاي مختلف دارند.&raquo; </strong>صحه مي گذارد اما از طرفي نشان مي دهد جرأت نمي کند چند ماهي آنها را در &nbsp;مديريت حوزه هاي خود تنها بگذارد! اينکه اعضاي شوراي شهر براي ماندن شهردار دست به طنز گويي مي زنند و در نهايت براي کم نياوردن و محکوم نشدن جلوي برخي، استعفاي شهردار را رد مي کنند .. <span style="color: #0000ff;"><strong>فقط مي توان نتيجه گرفت که اين يک جنگ زرگي براي انحراف افکار عمومي از&nbsp; عملکرد ناموفق و ضعيف شهرداري و خريدن وجهه است که شايد خودي را گول بزند اما مردم را نه! هر چند نجفي همچنان در شهرداري به کارش ادامه مي دهد و هر کجا کم آورد بيماري را بهانه ! و شوراي شهر هم از او بخاطر اين جانفشاني تقدير مي کنند.</strong></span></span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: medium;">و اما شايد مهم ترين بخش اتفاقي که ديروز افتاد نشان دادن قدرت درون گروهي برخي از اصلاح طلبان به برخي ديگر از جناح خودي بود که اصرار و فشار بر رفتن نجفي داشتند! چيزي که در ظاهر مي خواستند به عوامل بيرون جناحي مربوط کنند!</span></span></p> Thu, 12 Apr 2018 11:21:00 GMT فهم داعش از دين، صرفا فهمي تاريخي بود http://balagi62.ParsiBlog.com/Posts/213/%d9%81%d9%87%d9%85+%d8%af%d8%a7%d8%b9%d8%b4+%d8%a7%d8%b2+%d8%af%d9%8a%d9%86%d8%8c+%d8%b5%d8%b1%d9%81%d8%a7+%d9%81%d9%87%d9%85%d9%8a+%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&laquo;با معرفت&raquo;، صرفا عنواني نيست که در کوچه و خيابان به معناي &laquo;با مرام&raquo; بکار مي رود. بلکه معرفت عنواني است که به معناي آگاهي و دانش در مجامع علمي کاربرد دارد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">از جمله مباحث بسيار با اهميت، راه رسيدن به معرفت و کسب دانش است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">روزگاري دنياي غرب چنان بر طبل حس گرايي ميکوبيد که همه دانش هايي که از راه غير حس به دست مي آمدند مثل راه عقل و وحي را مردود مي شمرد. اما از آنجا که هر افراطي به تفريط منجر مي شود، امروز در فلسفه علم به نسبي گرايي رسيده است و به همه راه ها از رمالي گرفته تا وحي نگاه يکسان دارد!</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اما اين جاي بسي افتخار است که سير کلي مذهب شيعه تقريبا هميشه در اين بحث نگاهي اعتدالي و عقل گرا داشته است؛ نه مثل متمدن نماهاي غربي فقط تجربه را معتبر دانسته، و نه مثل سلفي ها صرفا نگاهي نقل گرا به معرفت ديني داشته است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">در اين ميان به نظر مي رسد تفکر داعش از سلفيه هم سخيف تر است و مي توان به عبارتي گفت سلفيه افراطي. چرا که وهابي ها سعي دارند همه معرفت دينيشان را از راه نقل استنباط نمايند. اما داعشي ها نگاهشان اصلا معرفتي نيست؛ بلکه صرفا يک تقليد از تاريخ است! بدين معني که فکر مي کنند هرآنچه در دوره خلافت اموي و عباسي رخ داده است اعمالي اسلامي بوده و بايد آنها را انجام داد. مثل برخي که فکر مي کنند اگر عربي حرف بزنند اسلامي حرف زده اند!مثلا فکر مي کرد بايد برده داري را به همان سبک قديم دوباره رواج دهد، يا اينکه قصد داشت همان مناطقي را که در دوره خلافت مذکور به عنوان سرزمين ها اسلامي بوده است را تصرف نمايد و... .</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><img title="آرزويي که بر باد رفت!!" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTYB4JuOHiPgsJgRUpQl7wCUkSIuAh2c_YeMsRk2IJ8enTp1QD4" alt="برباد رفته" width="289" height="175" /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;بسياري از اعمال دواعش را نمي توان به اسلام مرتبط ساخت مگر با همين نگاه و تحليل که همه اعمال خلفايي که به نام اسلام حکم رانده اند را اسلامي بدانيم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">البته اين نگاه در جامعه ما نيز گاها مشاهده مي شود. چرا که برخي فکر مي کنند حال که جمهوري اسلامي است هر رفتاري از مسئولين آن سر بزند، اسلامي است و آنرا به اسلام مرتبط مي سازند! از مجوز هاي وزارت ارشادش گرفته تا بانک هاي ربوي اش و ... .</span></p> <p>&nbsp;</p> Wed, 11 Apr 2018 07:36:00 GMT اشراق وشيدايي و هنر آويني http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/865/%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%82+%d9%88%d8%b4%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%88+%d9%87%d9%86%d8%b1+%d8%a2%d9%88%d9%8a%d9%86%d9%8a/ <p>&nbsp;</p> <p><br /></p> <p>روايت فتح که در دهه شصت وهفتاد شب هاي جمعه از سيما پخش مي شد با صدايي دلنشين همراه بود که بعدها فهميديم کارگر دان آن مجموعه نيز همان صاحب صداي آسماني است آويني مهندس و هنرمند و متفکري&nbsp; که با گذر از کوچه هاي روشنفکري خودرا در خيابان انقلاب يافته بود بعداز انقلاب خصوصا بعداز آغاز جنگ شخصيتي ويژه يافت وتمام انديشه واحساس خودرا در خدمت انقلاب قرار داد البته با معرفتي سترگ و&nbsp; آزموده&nbsp;</p> <p>آويني تنها راوي وکارگردان مستند ساز نبود او متفکري در عرصه فرهنگ بود که سالياني مديريت مجله فرهنگي هنري سوره را بر عهده داشت ومقالات تامل انگيزي در آن مي نوشت او در تحول روحي خود به آرمان شهري از جنس شهود و اشراق رسيده بود او&nbsp; در هنر به اشراق اعتقاد داشت هنرمند را وسيله اي مي دانست که بايد زمينه لازم را در روح خود براي آينه تجلي حق شدن فراهم سازد</p> <p>&nbsp;او&nbsp; در تئوري اشراقي خود قائل بود که هنرمند بين خود و سوژه و مخاطب نبايد حائلي ايجاد کند واز اولين هنرمندان مستندي بود که ميکرفون را آگاهانه از صحنه گفتگو حذف کرد وآن را مانعي در انتقال پيام مي دانست</p> <p>آويني در نگاه اشراقي به جهان وهنر چندان به زمان اعتقاد نداشت لذا راحت بين حال وهزار سال پيش ارتباط برقرار مي کرد در نگاه او جبهه ايران گويي روز ديگر يا آن ديگري از کربلا بود</p> <p>&nbsp;آويني همچنين بشدت ايراني وايران دوست بود هيچ وقت يادم نمي رود نوشته تجليل آميزي که از سريال (قصه هاي مجيد )در سوره نوشت که بشدت احساسي احساسي پاک وزلال بود او اين سريال را به خاطر بر خورداري از&nbsp; رگ ورنگ ايراني&nbsp; بشدت دوست داشت&nbsp;</p> <p>وجه ديگر انديشه آويني فطرت محوري او بود او با آن که فلسفه غرب &zwnj;واسلامي را در حد خود خوب خوانده بود وجاي عقل وارزش آن را مي دانست اما فطرت را فراتر مي نشاند موضوعي که به نوعي ملهم از منبع متعالي چون قرآن بود&nbsp; در اين نگاه هنري که مردمي است وبا فطرت مردم ارتباط مي گيرد ارزشمند است و لو آن که در محافل هنري وروشنفکري از اقبالي برخور دار نباشد لذا فيلمي چون( نياز) را مي ستود وبرخوردار از اصالت وارزش والا مي دانست</p> <p>&nbsp;آويني&nbsp; غيرتي مثال زدني هم داشت آن هم غيرتي کامل او هم در باره حدود الهي و حقوق اوليا الله غيور بود وهم در باره حق مردم، از يکي از ياران آويني شنيدم که مي گفت در تماشاي فيلمي در سالن عمومي يکباره آويني بلند شد وبه حرمت شکني فيلم نسبت به حضرت زهرا فرياد زد وهمچنين در سخنان آقاي پور احمد کارگردان (قصه هاي مجيد) خواندم که مي گفت کافي بود پيش آويني ذره اي غيبت کسي شود فورا عصبانيت او مشهود مي شد واين همان غيرت کامل است غيرت الهي وانساني&nbsp;</p> <p>ويژگي ديگر آويني عميق&nbsp; وجامع بودن او در فهم فرهنگي و سياسي بود او بعداز قبول قطعنامه اتمام جنگ مقاله اي در سوره نوشت وبه&nbsp; کساني&nbsp; که اين مساله را هضم نمي کردند صلح امام حسن&nbsp; را ياد آور شد وهمچنين موضع گيري شيعيان افراطي وزمان ناشناس&nbsp; زمان امام حسن مثل سليمان صرد خزاعي عليه امام حسن را عبرت گيرانه مطرح کرد وحرکت تند روانه را خامي بر شمرد</p> <p>&nbsp;آويني منتقد بسياري از روشنفکران وهنرمندان زمان خود از دکتر سروش تا مخملباف وديگران بود اما همواره دو نکته را در نقد خود رعايت مي کرد يکي برخورد انديشمندانه وبا مطالعه وفکر ودوم پرهيز از پرده دري وهتاکي بود و لذا در سرمقاله&nbsp; اي در يکي از شماره هاي سوره به صراحت نوشت روش او و مجله اش در نقد&nbsp; مخالفان فکري پاک&nbsp; از روش امثال روزنامه کيهان جداست و اين خصيصه آويني مورد اقرار مخالفان فکري او نيز بود به گونه اي که آقاي مسعود بهنود که به نوعي جزو همان افراد ي بود که مورد نقد آويني قرار مي گرفت بعداز شهادت او به اين خصلت نيکو وانساني آويني در مستند(مرتضي وما) اعتراف مي کند&nbsp;</p> <p>&nbsp;بهرحال آويني از نوادر واز انسان هاي تکرار نشدني دهه هاي قبل که گويا در پروراندن انسان هاي استثنايي دهه هاي پرباري بودند بود او به راهش ايمان ومعرفت والا داشت ودر پيمودن اين راه مي کوشيد همه اصول وروش هاي انساني والهي را به جد رعايت کند وهمچنان جاي خالي او در عرصه فرهنگ وهنر بشدت احساس مي شود و کتاب هايي که از او به ياد گار مانده مثل (مباني نظري هنر ،آغازي بريک پايان ،آينه جادو ،حلزون هاي خانه به دوش و شهري در آسمان )و نوشته هاي ديگر همه خواندني&nbsp; ودر س اموختني اند ،روحش قرين اولياء الهي و اميد که نظر ملکوتيش شامل حال ما خاک نشينان گردد</p> Wed, 11 Apr 2018 07:33:00 GMT متن ِ باز http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/683/%d9%85%d8%aa%d9%86+%d9%90+%d8%a8%d8%a7%d8%b2/ <p>نبودم<br />شدم<br />پي&zwnj;اچ&zwnj;پي&zwnj;كار<br />چرا؟!<br />ضرورت<br />گراني هاست<br />افزايش قيمت دلار<br /><br />قبلاً قابل تحمّل بود<br />مابه&zwnj;التفاوت ميزباني وب<br />ميان لينوكس و ويندوز<br />اما امروز<br />با افزايش قيمت ارز...<br /><br />دامين&zwnj;ها پايان يافت<br />سالانه است ديگر<br />movashah.com<br />movashah.org<br />و<br />movashah.net<br /><br />ديگر ثبت نكردم<br />وقتي ir هست<br />و همان كار را انجام مي&zwnj;دهد<br />با قيمتي نازل&zwnj;تر<br />چرا خريد ِ خارجي<br /><br />هاست هم همين&zwnj;طور<br />سرور لينوكس گرفته&zwnj;ام سي هزار تومان<br />سالانه<br />براي سه گيگابايت فضا<br />ويندوز اما سيصد هزار تومان<br />مي&zwnj;شود؟!<br />داريم؟!<br />بله، خب!<br />وقتي سيستم عامل آن گران است<br />ويندوز سرور<br />هاست آن هم گران مي&zwnj;شود<br />و در اين شرايط...<br /><br />من رفتم سراغ متن ِ باز<br />اگر چه در تمام عمر ِ برنامه&zwnj;نويسي&zwnj;ام<br />مايكروسافتي بودم<br />از دبيرستان كه با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%DB%8C%D9%88_%D8%A8%DB%8C%D8%B3%DB%8C%DA%A9" target="_blank">QBasic </a>آغاز كردم<br />تا همين اواخر<br />با <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D8%AA" target="_blank">دات&zwnj;نت</a><br /><br />از اول نوشتم<br />تمام سايت شخصي خود را<br />در همين ايام عيد نوروز<br />راهنماها را خواندم<br />دستورات را فرا گرفتم<br />زبان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%86%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C" target="_blank">PHP</a><br />سايت خود را بالكل با PHP&zwnj; بازنويسي نمودم<br />به نحوي كه واكنشگرا هم باشد<br /><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C_%D9%88%D8%A8_%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7" target="_blank">رسپانسيو</a><br />و شد اين:<br /><a href="http://movashah.ir" target="_blank">http://movashah.ir</a><br /><br />وقتي ابزارهاي رايگان هست<br />پولي چرا؟!<br />متن&zwnj;باز خوب است<br /><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AA%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2" target="_blank">Open Source</a><br />گريزي از آن نيست<br />براي كشورهايي كه نمي&zwnj;خواهند بدهكار امپرياليست&zwnj;ها باشند!</p> Mon, 09 Apr 2018 10:58:00 GMT زندگي با قران http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/102/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%a8%d8%a7+%d9%82%d8%b1%d8%a7%d9%86/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: small;"> دوره کارشناسي شهر تهران دانشجو بودم و سال اول و به تبع اون ترم اول سخت گذشت، چون اولين بار بود که از خونه و خانواده اينقدر دور مي شدم. ترم اول و بعد از آخرين امتحان دلم حسابي هواي خونه رو کرده بود، واسه همين ديگه صبر نکردم و بعد از آخرين امتحانم به ترمينال آزادي رفتم و واسه اولين اتوبوسي که سمت مراغه مي رفت بيلط گرفتم. انوبوسهاي مهاباد هم از مراغه رد ميشن و بيلط من مال اتوبوس مهاباد بود. به راننده که کرد بود گفتم قراره مراغه پيدا بشم و بعد سر جام نشستم. من آدمي نيستم که هر جايي بتونم بخوابم، بايد بالش و جاي خودم باشه تا خوابم ببره. اون روز نمي دونم از خستگي زياد بود يا اعتماد به راننده که مثلا سپرده بودم مراغه بيدارم کنن خوابيدم و چه خواب عميقي. بيدار که شدم ساعت ساعت نصف شب بود و من بايد تا اون ساعت به مراغه مي رسيدم و تو هواي خواب و بيداري و اينکه بيرون برف بود و کولاک اصلا متوجه نشدم اون جايي که هستيم کجاست و پيدا شدم. تازه وقتي که هواي سرد بيرون به صورتم خورد و خواب رو از کلم پروند متوجه اشتباه بزرگم شدم. وقتي به تابلوي روبروم نگاه کردم شکه شدم، تابلو نوشته شده بود به طرف بوکان. تازه اون لحظه بود که من متوجه شدم تو خروجي مياندواب هستم، يعني سه شهر دورتر از مراغه. من شهر بناب و ملکان رو رد کرده بودم و حالا تو خروجي مياندواب و اون هم ساعت سه نصف شب و اون هم تو برف و کولاک تنهايي وايساده بودم کنار جاده. من بودم و چند تا سگ گرسنه که صداشون مي اومد و ديگه هيچ خبري از هيچي نبود. چند دقيقه بعد که از شک در اومدم اول حسابي به خودم فحش دادم که چرا اون شب رو تو خوابگاه استراحت نکردم تا فرداش با خيال راحت حرکت کنم و بعد ياد گوشي و زنگ زدن به خونه و کمک گرفتن افتادم. اما چشتون روز بد نبينه شارژ گوشيم تموم شده بود و گوشيم داشت خاموش مي شد. نمي دونم چرا فکر ميکردم که&nbsp; شهر امنتر بايد باشه و همين طور به طرف داخل شهر راه افتادم و تمام مدتي که راه مي رفتم مدام يک آيه تو ذهنم تکرار مي شد. (و چون در دريا به شما خوف و خطري رسد در آن حال به جز خدا تمام آنهايي که به خدايي مي خوانديد، از ياد شما بروند و آنگاه که خدا شما را به ساحل سلامت رسانيد باز از خدا روي مي گردانيد و انسان بسيار ناسپاس است. آيه 67 سوره اسراء). اون شب با خودم عهد کردم که هر روز هر چقدر که تونستم از قران رو با معنيش بخونم و شايد اثر همون عهد بود که همون لحظه يه ماشين جلوي پاي من ترمز کرد و سوارم کرد و به ترمينال رسوند و من با اولين ماشين به سلامت به خونه برگشتم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="https://cihrs.org/wp-content/uploads/2012/01/news-all_com_167327.jpg" alt="" width="300" height="300" /><br /></span></p> Mon, 09 Apr 2018 10:57:00 GMT ضرورت نقد تحجر http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/864/%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa+%d9%86%d9%82%d8%af+%d8%aa%d8%ad%d8%ac%d8%b1/ <p>قبل از انقلاب اسلامي عالمان حوزوي روشن بين و روشنفکران مسلمان دانشگاهي به نقد واصلاح همزمان دو فکر مخرب در جامعه مي پرداختند از سويي غرب زدگي را نفي و نقد مي کردند تفکري که اصالت اولي واساسي را&nbsp; به انديشه غربي&nbsp; از جنس سوسياليسم&nbsp; يا&nbsp; ليبراليسم&nbsp; مي داد و از سوي ديگر تحجر به نام دين را نير بر نمي تافتند وبه مقابله فکري وقلمي با آن مي پرداختند ودو متفکر ومصلح برجسته استاد مطهري ودکتر شريعتي دو نماد برجسته در مبارزه فکري با تحجر و غرب زدگي قبل از انقلاب هستند&nbsp; البته کسان ديگري چون مهندس بازرگان ودکتر بهشتي و آيت الله مکارم شيرازي و علامه جعفري وبرخي ديگر از بزرگان&nbsp; نيز دراين مسير تلاش مي کردند&nbsp;</p> <p><br /></p> <p>اما متاسفانه بعد از انقلاب خصوصا از دهه هفتاد به بعد اين نقد&nbsp; يک سويه شد ونوک تيز مخالفت وانتقادها بيشتر به سمت غرب زدگي رفت و اين امر در مواردي چنان شدت گرفت که به عقل ستيزي نيز&nbsp; منجر شد ودراين فضا فکر متحجرانه فارغ البال به رشد وتوسعه و نفوذ فکري&nbsp; وسياسي&nbsp; پرداخت و حتي در&nbsp; رسيدن&nbsp; به ارکان مهم قدرت وتصميم گيري موفق شد مسلکي که عقل وداوري آن را قبول ندارد ويا به شدت تضعيف مي کند و جرياني&nbsp; که فهم دقيق ودرستي از جهان جديد ندارد وانسان وحقوق فطري او را نمي پذيرد وبدتر از همه همه چيز را در گذشته دنبال مي&zwnj;کند &zwnj;و از آورده هاي جديد انسان غفلتي متعمدانه مي و&zwnj;رزد&nbsp;</p> <p><br /></p> <p>اين جريان در دهه هاي اخير براحتي نضج ورشد يافته است وريشه بسياري از بحران هاي فرهنگي وسياسي نيز در سالهاي اخير به قدرت گيري همين جريان بازگشت دارد که مي کوشد فهم تنگ ومتحجرانه خودرا بر کشور و نظام تحميل کند وبه تبع از سوي روشنفکران وعالمان متعهد و&nbsp; اکثريت مردم مورد نفي قرار مي گيردو&nbsp; اين کشاکش&nbsp; وتقابل بحران آفرين شده است&nbsp;</p> <p>&nbsp;موضوع ديگر که مساله را حاد ساخته است تصور نادرست عده اي از اسلامي سازي علم واجتماع است &zwnj;که در اين تصور ناصواب اسلامي کردن با نوعي ار تجاع و عقب گرد وپيشينه سازي هاي قلابي براي برخي علوم وفنون&nbsp; صورت مي گيرد ونمونه به روز آن سخن از&nbsp; موضوعي به نام طب اسلامي است که&nbsp; در سالهاي اخير مورد نقد و&nbsp; اعتراض عالمان آگاه حوزوي مثل استاد فاطمي نيا واستاد کاظم&nbsp; طباطبايي قرار گرفت واين بزرگان اعلام کردند که ما در احاديث حجم قابل اعتناء&nbsp; و معتبري که بتوان از آن طب اسلامي را استخراج کنيم را&nbsp; نداريم و آنچه مطرح است اگرهم باشد&nbsp; طب سنتي است نه اسلامي و موضع گيري اخير آيت الله مکارم شيرازي و نفي پديده اي به نام طب اسلامي درهمين راستا از اهميت بيشتري برخوردار است ايشان دراين باره گفتند :چيزي به نام طب اسلامي نداريم و عده اي با يک مشت خرافات هم به اسلام وهم طب سنتي&nbsp; ضربه مي زنند (سايت خبري انتخاب )</p> <p><br /></p> <p>&nbsp;اين سخنان مصلحانه&nbsp; انتظاري که جامعه فرهنگي و&nbsp; روشنفکر مسلمان ومتعهد از عالمان آگاه&nbsp; ديني داشت را پاسخ گفت واميد که اين حرکت در ساير حوزه ها وساحات نيز صورت پذيرد و بزرگان حوزوي همان اندازه که دربرابر هجوم غرب زدگي حساس هستند در بسط و نفوذ تحجر در اشکال مختلف آن حساسيت به خرج دهند چرا که عواقب سوء و ويرانگر&nbsp; سلطه فکر وسلوک متحجرانه اگر از غرب زدگي بيشتر نباشد کمتر نيست</p> Mon, 09 Apr 2018 10:55:00 GMT اردوي جهادي بهترين عرصه عملِ آگاهانه وخالصانه http://nabtalebpoorardakani.ParsiBlog.com/Posts/584/%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%8a+%d8%ac%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%8a+%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d9%86+%d8%b9%d8%b1%d8%b5%d9%87+%d8%b9%d9%85%d9%84%d9%90+%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%86%d9%87+%d9%88%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%b5%d8%a7%d9%86%d9%87/ <p style="text-align: right;">&nbsp;</p> <p style="text-align: right;">به نام خدا</p> <p style="text-align: right;">به نظر مي رسد کمي از زمانِ بيش از حد نوشتن و حرف زدن و نقادي غير لازم گذشته، حتي افراد فعال و دلسوز انقلاب ، با درک موقعيت حساس فعلي به عمل آگاهانه بيشتر نيازمندند.</p> <p style="text-align: right;">رفقا ! اردوي جهادي مناسب ترين عرصه ي بروز عمل خالصانه وآگاهانه است؛ اردوي جهادي بهترين جايگاه براي تمرين تسلط بر نفس و مالکيت بر خود است. آري حالات معنوي وصف ناشدني را در اردوي جهادي مي يابي که تداعي گر صحنه هاي ايثار ،اخلاص ومعرفت دوران دفاع مقدس است.</p> <p style="text-align: right;">اردوي جهادي تجلّي حکمت عملي جهاد است ، جايي براي تشخيص بهترين رفتار و افکار در مسير الوهيت است؛ بابِ ورود به وادي فنا في الله است؛ سفره و مادبه ي ارتزاق از مقام عنديت است. اهل مسيرِ هدايت مي دانند که درباره ي اردوي جهادي هرچه بگوييم گزاف نيست.</p> <p style="text-align: right;">رفقا! ما انسان ها در اين دنيا زمين گيريم و دچار محدوديت هاي متعدد، اي کاش به خود آييم و خدايي شويم ؛ براي رهايي از اين محدوديت ها و آزادي از حضيض دنيا و آسماني شدن، به بال پرواز محتاجيم .</p> <p style="text-align: right;">اردوي همه جانبه ي جهادي که هم جهاد اکبر و هم جهاد اصغر را در خود جاي داده ، پَرِ پروازي مي دهد تا با فناي في الله، روح نا آرام انسان به آرامش، قرب و طمأنينه &nbsp;رسد ومسلماً لذت آن قابل توصيف نيست. انسان در اردوي جهادي با ذبح اميال وخواهشهاي نفساني خود&nbsp;به خدا مي رسد و دراين مسير ملکوتي، مراحل را به سرعت وصف ناپذيري طي مي کند.</p> <p style="text-align: right;">&nbsp;انسان، در اردوي جهادي پيروي از امام و وليّ زمان را حس کرده ، انقلابي ومردمي بودن را تمرين مي کند.</p> <p style="text-align: right;">در پايان لازم است به همه ي رفقاي فعال، خسته نباشيد گفته و از خداوند براي صبر و شرح صدرشان در مقابل ناملايمات و مشکلات ، اجر جزيل و ثواب عظيم طلب نماييم.</p> <p style="text-align: right;">عضوي از اعضاي گروه جهادي شهيد فتوحي اردکان</p> <p style="text-align: right;">&nbsp;فروردين 1397، روستاي رباط پشت بادام</p> <p>&nbsp;</p> Mon, 09 Apr 2018 10:55:00 GMT گزک سکانس از سريال پايخت http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/899/%da%af%d8%b2%da%a9+%d8%b3%da%a9%d8%a7%d9%86%d8%b3+%d8%a7%d8%b2+%d8%b3%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d9%84+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%ae%d8%aa/ <h1><span style="color: #800080;"><span style="font-size: medium;">وقتي سکانسي از سريال پايخت گزک دست حاميان سند 2030 مي دهد! </span></span></h1> <p><span style="font-size: medium;">سريال پايخت و اينبار حاشيه هايي از جنس ازدواج کودکان! سکانسي که نعمت از سارا و نيکا براي برادر هاي دو قلوي خودش خواستگاري مي کند و با مشت و لگد پدر اين دو دختر رو به رو مي شود بار ديگر زنگ هاي بيدار باش و بهانه بساز را براي مشتي مثلا فعالين حقوق کودک به صدا در مي آورد چه آنکه آنها در برابر ساير برنامه هاي مستند که نشان دهنده فقر و بي خانماني کودکان کار و بي سرپرستي و ويراني خانه هاي کودکان زلزله زده و ظلم به کودکان بدسرپرست همچنان سکوت اختيار کرده و هيچ نمي گويند شايد در پروتکل ها و اسناد بين المللي در مورد اين کودکان و حمايت از آنها هيچ بندي و جود ندارد! هر چند هر هر روزه برتعدادشان افزوده شده و مشکلات و معضلات فردي و اجتماعي و فرهنگي پيش روي اين کودکان پررنگ تر مي شود.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img style="margin: 3px; border: 3px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_thumb/public/field/image/1397/01/15/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA-5.jpg?itok=yiemF8Tw" alt="" width="356" height="200" /><br /></span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">کساني که مثلاً داعيه دار حمايت از حقوق کودکان هستند و بحث هاي داغ خشونت عليه کودکان را اينگونه مطرح مي کنند آيا در تعريف حقوق کودک و خشونت عليه او فقط به ازدواج آنها حساس شده اند! آيا در تعريف هاي بين المللي و اجراي تعهداتي که براي آن دست و پا مي زنند تا جايي که حتي به دنبال تغييرقوانين اسلامي و حقوقي کشور هستند تنها مصداق خشنوت عليه کودکان را " ازدواج" دختران و پسران زير 18 مي دانند! تا جايي که حتي در اين دست و پا زدن &nbsp;سريالي چون " پايتخت" را بهانه مي کنند!</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">نکته اي که در اين موضع گيري ها عليه سريال پايتخت بيشتر نمايان کننده غرض ورزي است ابراز نگراني اين رسانه ها و دلسوزان حقوق کودک! &laquo; از ورود يک جريان در قالب سرمايه گذاري و حامي در رسانه ملي است! &raquo; به طوري به نظر مي رسد اين طيف بهانه جو به دنبال خرده گرفتن از مؤسسه اوج به عنوان حامي مالي مجموعه پايتخت هستند تا هر گونه احقاق حقي براي کودکان !</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">"محسن تنابنده " بازيگر نقش" نقي معمولي" نيز در بخشي از گفت وگوي خود در پاسخ به سؤالي در خصوص حاشيه سازي صورت گرفته براي سريال پايتخت در خصوص ازدواج کودکان به نکته قابل توجهي اشاره مي کند و مي گويد: &laquo; ديدگاه من نسبت به ازدواج اين است که <strong>دختر و پسر بايد در شرايطي به فکر ازدواج بيفتند که عقل&zwnj;رس شده باشند</strong> و آگاهانه نسبت به اين مساله مهم تصميم&zwnj;گيري کنند؛ نه اينکه اطرافيان براي آنها تصميم بگيرند. <strong>ضمن اينکه اگر توجه کرده باشيم مي&zwnj;بينيم امروز آمار طلاق در جامعه روز به&zwnj;روز در حال افزايش است</strong><strong>. </strong><strong>نکته تاسف&zwnj;بار اينکه اين آمار متعلق به آدم&zwnj;هايي است که آگاهانه ازدواج کرده&zwnj;اند ولي نتيجه مطلوبي از زندگي مشترک&zwnj;شان نگرفته&zwnj;اند&raquo;</strong></span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">به هر حال به نظ مي رسد همان گروهي که ورود زنان به ورزشگاه ها را مسئله اصلي حوزه زنان مي دانند به دنبال قانوني کردن و تغيير نام روسپيگري هستند و در چه بسا در حوضچه سند 2030 همچنان غوطه مي خورند باز هم چشم را بر روي بسياري از مشکلات و کاستي هاي کودکان و حقوق خدشه دار شده آنها بسته و اين بار در اين حوزه ازدواج کودکان را به بازي گرفته اند! کودکي که تعريفش براي آنها دختر 18 -17 ساله است! &nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;روانشناسان معتقدند در اين سال هاي اخير با توجه به تغيير نحوه زندگي کودکان همچون دسترسي آسان به فضاهاي مجازي، شاهد تصاوير و فيلم هاي نامناسب، تماشاي سريال هاي با مضامين عاشقانه تغيير نوع پوشش هاي خانگي و خياباني و تماشا انيميشن هاي غربي با مضامين نامناسب، با پديده کاهش سن بلوغ جنسي مواجه هستيم. اين مسئله موجب مي شود تا نوجوان در اين سنين به برقراري ارتباط يا دوستي با افراد غيرهمجنس علاقمند شده و در صورت امکان نسبت به اين امر اقدام نمايند. با توجه به اين موضوع در صورتي که نسبت به ازدواج در سنين زير 18 سال و يا حتي زير 15سال از نظر قانوني ممانعت به عمل آيد با تبعات زير مواجه خواهيم شد:</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">با توجه به آن که بسياري از خانواده ها به دلايل فرهنگي و عرفي به ازدواج در محدوده سني زير 15 سال رضايت دارند، در نتيجه با تغيير سن قانوني ازدواج در بسياري از موارد تغيير چنداني در وقوع ازدواج ها اتفاق نخواهد افتاد. لذا در نتيجه ي اين موضوع جامعه ما با افزايش تعداد ازدواج هاي مشروع غير قانوني مواجه خواهد شد. از طرفي طبق مواد 49 و 50 قانون حمايت از خانواده در صورت عدم ثبت ازدواج، حکم حسب تعزيزري براي شوهر ، مادر و پدر دختر صادر خواهد شد به وضوح تحقق اين مسآله در کشور ما داراي تبعات فراواني از جمله تضييع حقوق زنان در دريافت يارانه يا بيمه همسر و نيز&nbsp; ضايع شدن حقوق در اختلافات خانوادگي از جمله دريافت نفقه، مهريه، ارث در صورت فوت همسر ، تقاضاي طلاق و همچنين تولد فرزندان بي شناسنامه خواهدبود.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">ازدواج در ابتداي جواني و در سنيني که طرفين نشاط و انگيزه ي فراواني براي آغاز يک زندگي بادوام و پايدار را دارند از جمله توصيه هاي مؤکد دين اسلام است .</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: &laquo; سه چيز را نبايد تأخير انداخت، نماز همين که وقت آن رسيد ... و شوهر دادن دختر، وقتي هم شأني يافت&raquo; ايشان در فرمايش ديگري مي فرمايند: &laquo; وقتي افراد هم سنگ براي خواستگاري نزد شما آمدند، دختران تان را به همسري آنها در آوريد و درنگ و امروز و فردا نکنيد .&raquo; در روايت ديگري از ايشان آمده است که فرموده اند: &laquo; هر جواني که در آغاز جواني خويش ازدواج کند، شيطان فرياد مي آورد: اي واي اي واي دو سوم از دين خود را از دست برد من در امان داشت. پس اين بنده ي خد بايد&nbsp; در يک سوم باقيمانده تقواي الهي پيشه کند. &raquo;</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">لذا با توجه به اين احاديث و روايات، ايجاد امکان ازدواج افرادي که در زير سنين 15 و 18 سالگي بنابر تشخيص خود و والدينشان نياز، تمايل و توانايي ازدواج را دارند. مي توانند در زمره حقوق افراد يک جامعه اسلامي تلقي شده و وظيفه اي به عهده نهادهاي قانون گذار و اجرايي تلقي شود. گذشته از آن که موضوع ازدواج به هنگام، کاهش سن ازدواج و تسهيل ازدواج جوانان نيز از حقوق طبيعي افراد هر جامعه محسوب شده و لازم است مورد توجه مسئولين قرار بگيرد.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اما به نظر مي رسد علي رغم لزوم همه جانبه تبعيت و حمايت از قوانين مربوط به ازدواج، تلاش هايي در جهت مخالفت صورت مي گيرد. به عنوان مثال در اواخر مهر ماه سال 96 دفتر برنامه ريزي ازدواج و تعالي خانواده وزارت ورزش و جوانان محل شده و جاي خود را به دفتر برنامه ريزي&nbsp; امور جوانان داد. به علاوه همان طور که گفته شد تلاش ها و جريان سازي هاي فراواني در راستاي لغو و غيرقانوني تلقي شدن ازدواج افراد در سنين پايين تر از 18 سال صورت مي گيرد.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود . بزرگ نمايي موضوع ازدواج افرد زير 18 سال و مشکلات و تبعات برخي از اين گونه ازدواج ها، در کنار سرمايه گذاري صرف زمان و بذل توجه همه جانبه به اين موضوع در حالي صورت مي گيرد که نبابر آمار سرشماري سال 1395 تنها 36 هزار دختر در سنين 10-14 در کل کشور ازدواج کرده انددر حالي که مجموع تعداد دختران 30-49 سال که هرگز ازدواج نکرده ند يک ميليون و 297 هزار نفر و زناني که در اثر فوت ( 360 هزار نفر) يا طلاق ( 419 هزار نفر) همسر در حال حاضر مجرد و بدون همسر هستند به 2 ميليون و 23 هزار نفر مي رسد ! و لذا چگونه مي توان ايجاد محدوديت براي اجراي قانوني که کمتر از 40 هزار نفر را تحت تأثير قرار مي دهد، در صدر فعاليت هاي برخي از مسئولين امر قرار گرفته&nbsp; و از طرف ديگر مشکل بيش از 2 ميليون نفر از اعضاي جامعه به اين شکل مغفول بماند؟</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">همچنين با توجه به اينکه درصد بروز طلاق در ازدواج هاي بين 13 تا 18 سال بسيار کمتر از درصد بروز طلاق در ازدواج هاي بالاي 18 سال است، به نظر مي رسد پرداختن به ازدواج کودکان به نوعي تبعيت از جريان هاي ژورناليستي و پيروي از اسناد و تجويزات غربي است در صورتي که اگر مسئولين در جستجوي&nbsp; راه حلي براي اينگونه مسائل باشند فرهنگ سازي ازدواج آسان ، ارائه مشاوره هاي مناسب، ارائه تسهيلات ازدواج و .. از جمله فعاليت هايي هستند که مي توانند مشکلات پس از ازدواج که اتفاقا درصد شيوع بالاتري در ازدواج هاي بالاي 18 سال دارند را مورد کنترل قرار داده و آمار طلاق&nbsp; و ساير مشکلات پس از ازدواج را در همه ي سنين کاهش دهند.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">در نهايت چنان که ذ کر شد مي توان گفت: مشکلات مربوط به ازدواج در سنين زير 18 سال تفاوت چنداني با مشکلات ازدواج در سنين بالاي 18 سال ندارد و حتي در مواردي اين گونه ازدواج ها مانع بروز مشکلات اجتماعي و انواعي از ناهنجاري ها در سطح جامعه مي شود.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">به نظر مي رسد ازدواج زير 18سال را نمي توان به عنوان معضلي اجتماعي در نظر گرفت و رفع انواع مشکلات و معضلات مربوط به ازدواج در تمامي سنين، خود به خود تبعات منفي حاصل از برخي ازدواج هاي زير 18 سال را نيز برطرف نخواهد ساخت.</span></p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="margin-right: 2.85pt; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">انتهاي پيام/ت </span></p> Fri, 06 Apr 2018 10:13:00 GMT همه جا با هاشمي! http://hizbolah.ParsiBlog.com/Posts/192/%d9%87%d9%85%d9%87+%d8%ac%d8%a7+%d8%a8%d8%a7+%d9%87%d8%a7%d8%b4%d9%85%d9%8a!/ <p style="text-align: center;"><img src="http://static3.baeghtesad.com/thumbnail/h9cuvtFDJNJJ/WGagCvUcBtofU_ezquEZEM17369qj-Xs1Qma1Zx0tvXxLFoHDVlMZAj21lQlR_oRZ07QapxrAEi7eqi5B8AXsEIKVQR2SmsqZIaIP_iXAkbGvxagsVvgmA,,/n00537608-b.jpg" alt="http://static3.baeghtesad.com/thumbnail/h9cuvtFDJNJJ/WGagCvUcBtofU_ezquEZEM17369qj-Xs1Qma1Zx0tvXxLFoHDVlMZAj21lQlR_oRZ07QapxrAEi7eqi5B8AXsEIKVQR2SmsqZIaIP_iXAkbGvxagsVvgmA,,/n00537608-b.jpg" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: right;">با تاييد محسن هاشمي، نام بزرگراه و تونل نيايش به نام آيت الله هاشمي رفسنجاني تغيير پيدا مي&zwnj;کند.<br /><br /><br />هنوز خانواده هاشمي در شوراي شهر مستقر نشدند، احتمالا با استقرار آنها در شوراي شهر، اگر بخوايم توي تهران آدرس بديم، اينطوري ميشه:<br /><br />ميفتي توي بزرگراه هاشمي، بعد از تونل هاشمي، يه بيلبورد هست روش از قول آقاي هاشمي يه جمله در اهميت رعايت اصول ايمني در هنگام شنا نوشته، بعد از اون يه دور برگردون هست، اون رو ميپيچي، صد متر جلوتر زده شهرک هاشمي. توي شهرک مجتمع&zwnj;ها به اسم کتابهاي خاطرات آقاي هاشميه. مجتمع عبور از بحران رو پيدا کن، بايد بري بلوک هاشمي 3، جلوش يه آبسردکن هست که روش نوشته وقف مرحوم مغفور آقاي هاشمي، اونجا زنگ سوم رو بزن. اگر جواب ندادن کليد رو از سرايدار بگير، اسمش رو نميدونم ولي بهش ميگن آقاي هاشمي...<br />متوجه شدي هاشمي جان؟!</p> Wed, 04 Apr 2018 19:32:00 GMT معني واقعي فقر مطلق http://enpisa.ParsiBlog.com/Posts/114/%d9%85%d8%b9%d9%86%d9%8a+%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%8a+%d9%81%d9%82%d8%b1+%d9%85%d8%b7%d9%84%d9%82/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;">بنام خدا</p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style=" font-family: &quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;; font-size: 14pt;Times New Roman&quot;;">مدتي است که دولت قول ريشه کن کردن فقر مطلق را از سرزمين ايران داده است و در خيلي از سخنرانيها گوش زد کرده است و معاونانش نيز به عنوان يک خبر خيلي مهم و اميدوار کننده خيلي جاها اعلام کرده اند و چنان وانمود کرده اند که ديگر همه مشکلات با ريشه کن کردن فقر مطلق حل مي شود . که بودجه اي را هم به تصويب رسانده است ولي متأسفانه تا کنون نه دولتيان از معني ي واقعي فقر مطلق براي کسي سخني گفته اند و نه صدا وسيما از قول انديشمندان و يا مفسران در اين باره مطلبي گفته است. فکر مي کنم تا کنون هيچکس در معني واقعي فقر مطلق فکر نکرده است .دولت به صورتي آن را عنوان کرده است . که هيچ موقع هيچکس نتواند در باره تحقق نيافتن آن اعتراضي بکند .چون اگر به معني واقي آن فکر کنيم فقر مطلق از زماني که انسان توانست آب و خوراکي فقط در حد زنده ماندن براي خود بدست بياورد ريشه کن شده است و احتياج به همت هيچ دولتي ندارد .که فقط دقت در معني ي دو کلمه ي فقر ومطلق کافيست به اين حقيقت برسيم . فقر يعني نياز و مطلق يعني نهايت که معني فقر مطلق مي شود نهايت فقر و نهايت هر چيز يعني آخرين درجه آن که در جهت کاهش به صفر و در جهت افزايش به بي نهايت مي رسد . با اين تعبير غناي مطلق متضاد فقر مطلق مي شود که فقط مختص خداست و فقر مطلق مختص اموات مي شود يعني کسي که حتي نفس هم ندارد و بايد با اين وعده دولت او رازنده کند و برايش در حدي که بتواند زنده بماند آب و ناني برساند که البته نان جو يا گندم فرقي ندارد فقط کافيست بتواند زنده بماند که وعده ي رييس جمهور تحقق يابد و بتواند سرمايه اي را براي پس انداز يا هر فعاليت خصوصي و عمومي ديگر جذب نمايد و نيز بتواند حتي جشن ريشه کن کردن فقر مطلق را هم بگيرد . &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p> Wed, 04 Apr 2018 19:19:00 GMT پايتخت بر تخته نفاق http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/863/%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%aa%d8%ae%d8%aa+%d8%a8%d8%b1+%d8%aa%d8%ae%d8%aa%d9%87+%d9%86%d9%81%d8%a7%d9%82/ <p>اين شبها سريال پايتخت از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود که سير وسياحت وخوش گذراني عده اي ايراني را در ترکيه به تصوير مي کشد که البته هيچ نسبتي با سري هاي قبلي اين سريال ندارد که بر محوريت خانواده متوسط ايراني با اصالت ها وسادگي هايش استوار بود</p> <p>در سري جديد پايتخت به جاي تهران يا مازندران وايران ،ترکيه وشهرهايش محور کار وتبليغ است والبته&nbsp; به تبع فرهنگ سکولار آنجا&nbsp; ،موسيقي ترک ،زنان بي حجاب ترک و ايضا زنان&nbsp; بي حجاب ايراني مهاجر و مردان شلوارک پوش خارجي&nbsp; و بدتر از همه امري&nbsp; که بنيان سريال را ويران کرده و آن فاصله گرفتن از سادگي و اصالت مردمي&nbsp; سري هاي قبلي ودر مقابل تبليغ اشرافيت وتصوير انواع خوردني وخوردن ها و تفريحات اشرافي&nbsp; در منظر مردمي که&nbsp; اغلب وضعيت اقتصادي مناسبي ندارند واز تامين ضروريات زندگي نيز عاجزند و...</p> <p>جالب اين که دومدعي بزرگ ارزش ها يعني صداوسيما ورسانه اوج متعلق به نهادي انقلابي و نظامي ،سرمايه گزار و تهيه کننده اين سريال هستند واين يعني گويا برخي از عناوين محلل محرمات مذهبي وسياسي است ! واين يعني ادعا مهم تر از عمل واعتقاد است! واين يعني گويا&nbsp; براي عده اي درداخل دفاع از ارزش ها واصالت ها شعار فريب کارانه اي بيش نيست! واين يعني هدف وسيله را توجبه مي کند !و مي توان براي اهداف به ظاهر وبه ادعا مقدس راه هاي بسيار نامقدس و آلوده را رفت وپيمود!</p> <p>&nbsp;واين يعني درد اصلي جامعه&nbsp; ريا کاري ونفاق مدعيان ارزشهاست واين يعني توبه فرمايان خود توبه کمتر&nbsp; مي کنند واگر برخي در داخل در اجراي احکام ارزشي جبهه مي گيرند يک علت مهم همين است که از&nbsp; مدعيان ريا کاري بسيار ديده اند ونمونه به روزش همين سريال است که متاسفانه امسال خوش نامي سابق خودرا قرباني سياست وسرمايه کرد وسرمايه مردمي خودرا به ثمن بخسي فروخت&nbsp;</p> <p>وبه راستي چنين سريالي اگر بودجه&nbsp; وحمايتي&nbsp; غير از صداوسيما وآن نهاد ديگر را در پشت داشت تريبون هاي مدعي ارزش وانقلاب فريادهاي بلند واسلاما و وانقلابا سر نميدادند؟ و بالاخره آيا نبايد در کشف و درمان معضلات اجتماعي عميق تر ديد ؟واول ريا ونفاق وامثال آن را بايد ديد ودرمان کرد ؟</p> Wed, 04 Apr 2018 19:11:00 GMT سوپرايز روز پدر به داداش ها وهمسران http://banoyedashteroya.ParsiBlog.com/Posts/199/%d8%b3%d9%88%d9%be%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b2+%d8%b1%d9%88%d8%b2+%d9%be%d8%af%d8%b1+%d8%a8%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b4+%d9%87%d8%a7+%d9%88%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86/ <p><span style="font-size: small;"><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/267d36f2c5453cf49b1c927f9d72ad76.jpg" alt="" width="552" height="365" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">سوپرايز ما آبجي ها و زن داداش ها به آقايان شوهر و داداش ها <img title="دوست داشتن" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/243.gif" border="0" alt="دوست داشتن" /></span></p> <p><span style="font-size: small;"><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/f4daf74f9c31307655020a1eb60afc2b.jpg" alt="" width="559" height="458" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">&nbsp;ان شا الله خداوند عزيزان همه رو نيگه بداره عزيزان ما رو هم برامون نگه بداره (الهي آمين)</span></p> <p><span style="font-size: small;">ما 10خواهر و 10برادريم و به لطف الهي هميشه و در همه حال به همديگه احترام مي زاريم و در تمام غم و شادي همديگه با هم هستيم <img title="بووووس" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/111.gif" border="0" alt="بووووس" /> ايام عيد قشنگ ترين لحظات براي همه ي ماست چون بيشتر روزهاي عيد به دعوت برادرها و گاهي هم آبجي ها تا 13 فروردين دور هم هستيم و روي هم ، با نوه ها و نبيره ها صدو خورده اي نفر ميشيم.<img title="تبسم" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/103.gif" border="0" alt="تبسم" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">ديروز آخرين دورهمي امان در باغ داداش ها بود با همفکري آبجي ها و زن داداش ها تصميم گرفته شد11 فروردين که مصادف شده با روز پدر،براي داداش ها و دامادها يه کيک بزرگ سفارش بديم با تعداد 20 عدد جوراب و يک روز خاطره انگيز براي خودمون به يادگار ثبت کنيم.<img title="شوخي" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/105.gif" border="0" alt="شوخي" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">عصر توي آلاچيق دور کيک ،جوراب ها رو چيديم و داداش ها و داماد ها رو هم صدا زديم&nbsp;&nbsp;<img title="پوزخند" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/169.gif" border="0" alt="پوزخند" /></span></p> <p><span style="font-size: small;"><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/6a762be857f40c8c8b2b93b81f7a1ba5.jpg" alt="" width="565" height="342" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">بعد از ديدن کيک و جوراب ها که هديه ما به آقايان بود بعدِ کلي خنده و پچ پچ آقايان ، يکي از دامادها که خيلي هم شوخ طبع هستند گفتند خانومها&nbsp; دستتون درد نکنه&nbsp;<img title="تبسم" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/103.gif" border="0" alt="تبسم" />ان شا الله سال ديگه ما هم روز زن ، توي باغ براتون يه جشن مي گيريم و يه کيک با 20 عدد دستکش ظرف شويي براتون جبران مي کنيم&nbsp;<img title="واااااي" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/110.gif" border="0" alt="واااااي" /><img title="مؤدب" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/102.gif" border="0" alt="مؤدب" />و .......... وشليک خنده و بحث و جدال و.... فضاي باغ رو پر کرد <img title="جالب بود" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/173.gif" border="0" alt="جالب بود" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">بعد از گرفتن عکس هاي يادگاري دختر داداشم جوراب ها رو جمع کرد و رو کرد به آقايان و گفت دلتون رو خوش نکنيد جوراب ها فقط تززين کيک بود<img title="پوزخند" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/169.gif" border="0" alt="پوزخند" />حالا هر کس جوراب ميخواد شش هزار تومان بده يه جفت جوراب بهش بدم <img title="شوخي" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/105.gif" border="0" alt="شوخي" /> و قبل از برش کيک ،جورابها رو توي سيني گذاشت و جلوي آقايون گرفت و دوباره به شوخي گفت سهم هر نفر يکي هست دوتا برنداريد ها <img title="پوزخند" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/169.gif" border="0" alt="پوزخند" /></span></p> <p><span style="font-size: small;"><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/a24ac7edc4ed755bc3e986d89f8c7fdc.jpg" alt="" width="563" height="318" /></span></p> <p><span style="font-size: small;">اين هم کادوي من به آقاي شوهر به مناسبت روز پدر </span><img title="دوست داشتن" src="NoteEdit/tinymce/jscripts/tiny_mce/plugins/emotions/img/243.gif" border="0" alt="دوست داشتن" /></p> <p><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/2a3a68b16c5dd9155a87bad4caf22bc5.jpg" alt="" width="573" height="361" /></p> Wed, 04 Apr 2018 19:09:00 GMT زينب يعني که؟ http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/101/%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8+%d9%8a%d8%b9%d9%86%d9%8a+%da%a9%d9%87%d8%9f/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: small;"> همه ي ما از يک نهاديم و از يک نوعيم، همه ي ما انسانيم. همه ي ما از يک رگ و ريشه ايم و جوهر همه ي ما يکي است. همه ي ما درد را مي شناسيم و زخم را مي فهميم. همه ي ما در زندگي يک بار گريسته ايم و گريه را مي شناسيم. همه ي ما بغض فرو خورده را درک مي کنيم. همه ي ما دشمني را تجربه کرده ايم و همه ي ما در زندگيمان تجربه هاي يکسان داشته ايم هر چند که يکسان نزيسته باشيم. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; گاهي دردي بزرگ را بر دوش کشيده ايم مثل از دست دادن عزيزان، يا گاهي مصيبتي که مي آيد بي آنکه ما مقصر باشيم يا راه علاجي برايش داشته باشيم مثل بيماري، زلزله و سيل و.... اينطور مواقع همه بر سر و سينه مي کوبند و بلند گريه مي کنند تا کمي سبک شوند. همه با صداي بلند ناله ميکنند و فرياد مي کشند، تا درد درون قلبهايشان شايد کمي التيام يابد، مرد و زن و کودک و پير هم ندارد. حال لحظه اي فکر کنيم دردي بزرگ داري و اندوهي سنگين و بغضي فرو مانده در گلو اما نمي تواني گريه کني، نمي تواني فرياد بزني چون مقابل تو کساني صف کشيده اند که منتظرند گريه هاي تو را بشنوند، منتظرند ناله کني و از درد فرياد بزني تا شاد شوند و بخندند به روزگار تو که خود مقصر آنند. دردي مضاعف بر روي دردهايت. چه روح بلندي دارد آنکه نمي گريد. بغضي در گلو که مي آزارد و سينه اي که سنگين است و فقط مي تواني در تاريکي شب و در تنهاييت بي صدا گريه کني بي آنکه کسي باشد تا مرهمي بر دردهاي جانت بگذارد. چه تلخ است و چه درد عظيمي است و چه طاقتي مي خواهد. اما داستان به اينجا ختم نمي شود و مصيبت از اين هم بزرگتر است، بايد مرهم دل ديگران هم باشي، بايد سنگ صبور باشي، بايد گريه هاي عزيزانت را از ديدگانشان پاک کني، بايد تيمار دار کودکان باشي و از سوي ديگر بايد هوشيار باشي و حرکات دشمن را هم زير نظر بگيري که مبادا غفلت کني و دشمن از شرايط سوء استفاده کند، بايد پرستار دخترکان رنج کشيده ي نازپرورده باشي و بربيتابيشان تاب بياوري. همه ي اينها را و چندين برابر بدتر از اين شرايط را که از ذهن بگذرانيم تازه مي فهميم که زينب يعني که.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://netangel.ir/wp-content/uploads/2016/10/hhr631.jpg" alt="" width="400" height="286" /><br /></span></p> Wed, 04 Apr 2018 19:07:00 GMT داستان طالوت http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/100/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%88%d8%aa/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp; <span style="font-size: small;">افلاطون در کتاب جمهوري آرمان شهر يا مدينه فاضله ي خود را بنيان مي کند، آرمان شهري که افلاطون مي سازد از انسانها تشکيل شده است، از انسانهايي که هر کدام براي وظيفه اي که بايد بر عهده بگيرند آموزش مي بينند و وظايف خود را درست انجام مي دهند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; براي تشکيل يک مدينه فاضله فقط به رهبر نياز نيست بلکه به افرادي نياز است که دور رهبر جمع شوند و براي ساختن آرمان شهر تلاش کنند. در طول تاريخ تمام انقلابها و حکومتها حتي حکومتهاي الهي، همه علاوه بر رهبر در سايه ي تلاش مردمي شکل گرفته اند که مي خواستند زندگي بهتري داشته باشند. نمونه اي از اين تلاشها داستان طالوت و مردمي است که قرآن آن را توصيف مي کند. مردم از پيامبر زمان خويش مي خواهند تا رهبري برگزيند که تحت رهبري او بتوانند بجنگند تا از ظلم و ستم جالوت رها شوند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; حال ما نيز منتظريم، منتظر منجي که بيايد و جهان را از ستم و ظلم رها کند و مدينه ي فاضله اي بسازد. اما آيا فقط بايد دعا کنيم و همين کافي است؟ اينکه شب بخوابيم و فردا ببينيم بتمن يا ابر مردي ظهور کرده و دنيا را نجات داده است فقط يک رويا است، رويايي که در فيلمهاي هاليوودي ديده مي شود. براي ساختن يک جامعه به غير از رهبر، ابتدا به مردمي نياز است که خود را براي روزهاي سخت و نبرد بسازند، به مردمي نياز است که دلهاي خود را براي پذيرفتن مسوليتهاي سنگين آماده کنند. ما شيعه ايم و در جامعه اي اسلامي زندگي مي کنيم و بيش از همه ي ملتهاي دنيا وجود منجي و آمدنش را باور داريم. اما آيا وقت آن نيست که هر يک از ما به خود رجوع کند و ببيند که آيا براي آمدن منجي آماده است؟ ما براي آمدن منجي چه کرده ايم؟ چه تدارک ديده ايم؟ نمي دانم شما هم برخي افرادي را که سالشمار گذاشته اند که منجي يک سال ديگر مي آيد يا فلان سال مي آيد يا برخي ها که دنبال نشانه ها هستند که اگر اين اتفاق بيفتد يا فلان حادثه رخ دهد بعد از آن منجي مي آيد، </span><span style="font-size: small;">ديده ايد. به باور من شمردن سالها و يا حوادث و رخدادها را جستجو کردن چندان اهميتي ندارد، آنچه اهميت دارد خودسازي است و آماده کردن افرادي است که بايد زمينه ي ظهور را فراهم کنند. تا زمانيکه مردم براي تشکيل يک جامعه ي آرماني آماده نباشند و تا زماني که انسانها نخواهند کاري کنند و زمينه را فراهم ننمايند آمدن رهبر بي معني است و نشدني. تا وقتي که هر يک از ما خود را براي ظهور آماده نکرده است تنها از دعا کردن کاري پيش نمي رود. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/10531442051814589012.jpg" alt="" width="447" height="450" /><br /></span></p> Wed, 04 Apr 2018 19:07:00 GMT چرا خدا انسان را به حال خود رها کرد؟ http://porharfi.ParsiBlog.com/Posts/73/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d9%87+%d8%ad%d8%a7%d9%84+%d8%ae%d9%88%d8%af+%d8%b1%d9%87%d8%a7+%da%a9%d8%b1%d8%af%d8%9f/ <p><span style="font-size: small;">... سال ها از آن ايام مي گذرد. ديگر به ده نمي روم و هر گاه هم يک دو روزي مي روم، مجال تماشاي اين نمايش زيبا و دوست داشتني [رابطه ي مرغ و جوجه اش] را ندارم. اما تازگي چه دردناکانه مي فهمم آن چه را در آن ايام که آن همه غرق تماشا و انديشه و تأمل بودم و نمي فهميدم. راز اين داستان لذت بخش و شگفتي را که پاياني غم انگيز و سخت داشت، اين روزها خوب مي فهمم. چندي است دارم مي فهمم. مي فهمم؟ نه، فهميدنِ يک راز، يک ابهام که اين چنين مداوم نيست. موضوعي را فهميدن، دانستن، آگاه شدن و پي بردن که نمي تواند يک فعل استمراري باشد. يک بار به مجهولي پي مي بريم و از سرّي آگاه مي شويم و بعد بايد بگوييم: "من آن را مثلاً چهار روز پيش، دو سال پيش، عصر فلان چهارشنبه، در اثناي يک مطالعه، يک مکاشفه، يک سفر، يک ديدار، يک درس، ... فهميدم". راست است. فهميدن هاي علمي و دانستني هاي فلسفي چنين است. عقل اين چنين مي فهمد. عقل ابزارش منطق است و منطق دو حالت را بيش تر نمي داند: "مي فهمم"، "نمي فهمم" و همين! بيش از اين هم نيازي ندارد. آن چه را بايد بفهمد، طبيعت است، اسرار دنياست و اين ها همه يک بعدي اند. يک معني بيش تر ندارند. اما کار روح چنين نيست. فهميدن در عقل هم چون روشن شدن يک لامپ الکتريکي در اتاق يا برق زدن يک صاعقه در فضا يکبارگي صورت مي گيرد. در يک لحظه اتاق تاريک است و در لحظه ي ديگر روشن، و ميانه ي اين دو حالتي ديگر نيست. اما فهميدن در روح به گونه ي سرزدن آفتاب از افق مشرق است. آفتابِ فهميدن از افق دور و مبهمي در روح طلوع مي کند و نهرِ سپيده ي صبحِ يک معرفت، طلوع آفتابِ يک نوع حکمت، يک نوع عرفان، [يا] دريافت و يا بينايي، از پس قله ي کوهي در صحراي بي پايان و اسرار آميزِ "ولايت جان" جاري مي شود، هم چون خورشيدي بر يخچال ها و توده هاي برفِ ناخودآگاهي و انجماد و سکوت مي تابد و مي گدازد و قطره ها کم کم جويبار و جويبارها اندک اندک نهر و نهرها رفته رفته دريا مي شوند و آدمي را از درون غرق مي کنند. آفتاب آگاهي، گرماي روشن آشنايي، هم چون حلول آرام و مستمرِ "فردا" در جانِ "امشب" و هم چون ورودِ پنهاني و پيوسته ي بوي بهار که در دَماغِ اسفندماه مي پيچد، پاره هاي سياهيِ جهل و دامنه هاي يخ گرفته ي زمستاني را در سرزمين روح مي راند [= کنار مي زند] و مي گدازد و اين "تغيير فصل" آغاز دارد اما بي پايان است. در اين دنيا آفتاب همواره در سرزدن است، بهار همواره در رسيدن و دل مدام در فهميدن!</span></p> <p><span style="font-size: small;">"بودا يک بار در صورت پرنده اي به زمين آمد و مرغان را بيم داد که اين جنگل را رها کنيد که به زودي آتش خواهد گرفت ...".</span></p> <p><span style="font-size: small;">از آن هنگام که پا به دنياي اسرار آميز هند نهادم و با عالمِ پرشگفتيِ مرغان آشنا شدم، اين راز سر به مهر را مي فهمم. آفرين بر تو مُعينِ [= ياري گر] پاک و عزيزِ بودايي که خود را در راه ايمانت سوختي، آتش زدي، و در برابر من از ديواره ي قطور و نفوذناپذيرِ روحم به اين چشم اندازِ بي مرزِ پرعجايبِ شرق پنجره اي گشودي و مرا زبان مرغان آموختي و دلم از حشمتِ يادِ تو سليماني شد.</span></p> <p><span style="font-size: small;">من از آن "هنگامه" هم چنان راز اين قساوتِ دلخراش و باورنکردنيِ اين مظهرِ عاطفه و محبتِ بي شائبه ي خداوندي [يعني پرنده] را مي فهمم -به طور مداوم، شب و روز، ساعت به ساعت. از همان هنگام همه ي روزها و شب ها و ساعت ها و دقيقه ها و ثانيه ها و لحظه ها، همه، هم چون يک خط يک نهرِ پيوسته ي غير قابل تفکيک و يکدستي شده اند و من با همين پيوستگي و کشش و جريانِ مداوم اين رازِ دردآلود و گدازنده را مي فهمم، نه، حس مي کنم. بهتر است بگويم: من سال هاست اين رازِ پوشيده ي جان گداز و باورنکردني و طاقت فرسا را "مي کشم". آري، کلمه اش را پيدا کردم: مي کشم! من اين راز را، فهميدنِ مستمر و متصاعدِ اين راز را مي کشم. بگذار بگويند اين جمله درست نيست؛ "به کار نرفته است". به دَرَک که به کار نرفته. مي دانم به کار نرفته؛ اما درست است. "که اين شکسته بيرزد يه صد هزار درست". ادبا و علماي "قاعده"ي [= دستور زبان] ما چه مي فهمند؟ آن ها فقط درست ها را مي توانند بفهمند. چه مي دانند که چه غلط ها هست که از همه ي درست ها درست تر است. اين هم شد حرف که: "به کار نرفته"؟ چرا به کار نرفته؟ براي اين که به کارشان نمي آمده. آن ها که در اين وادي ها نيستند. همه ي نيازهاي روحي و حياتي آن ها را يک کتاب "لغت معني" برآورده مي کند. زيادشان هم هست. زبان "کليله" و "دمنه" آن ها را بس است. مگر از اين دو نيازمندتر و هوشيارتر و عميق ترند؟ غالب کلمات همين زبان هم برايشان ثقيل است و بيش از حد نياز! اگر نه چنين است پس چرا "کليله و دمنه" دان ها اين همه خودشان را مي گيرند؟ اين همه "مي فروشند" و مردم هم "مي خرند"؟ پس چرا آن بابا که کليله را زِبَر زير گذاشته آن همه غَبغَب دارد؟</span></p> <p><span style="font-size: small;">آري، حالا دارم مي فهمم. سال هاست اين مجهول باورنکردني را، اين تراژدي سختي را که به جان سوهان مي کشد، "مي کشم". تراژدي چيست؟ سخت ترين و ناب ترينش فاجعه اي است که آدمي رنج بَرَد اما هيچ کس را در آن نتواند محکوم بداند. نه مرغ را، نه جوجه را. نه رستم را، نه سهراب را.</span></p> <p><span style="font-size: small;">اکنون سال هاست اين رازي را که جانم را به درد آورده است، دارم مي کشم. نه بدان گونه که يک مجهول علمي، يک مسئله ي رياضي يا ادبي را مي فهمند. بدان گونه که يک اندوه را، يک بلا و مصيبت و درد را مي کشند. مصيبتي در دو داغي که پيش از آن تصوري هم از آن نداشته اند، بدان خو نکرده اند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">چه بگويم؟ چه سنگين است اين حرف! انگشتانم در زير فشار آن خورد مي شود، مي شکند. چه گفتنِ سختي دارد! مثل جان کندن است ...</span></p> <p><span style="font-size: small;">ايثار را ببين! به شکوهِ خلقت هستي است!</span></p> <p><span style="font-size: small;">اخلاص را بنگر! به زلالي ملکوت خداوند است!</span></p> <p><span style="font-size: small;">که فاجه اي ناگزير مي رسد و آن هنگامي است که <span style="text-decoration: underline;">"عشق با معشوق مغاير مي افتد"</span> و از اين دو يکي را بايد قرباني کرد. و عشق به فرزند از اين گونه است.</span></p> <p><span style="font-size: small;">عشقِ فرزند؟ چه مي گويم؟ عشق خدا به انسان نيز از اين گونه است. به گفته ي اوپانيشاد "مِهراوه ي من، آن چنان دوستت مي دارم که خود را قرباني تو مي کنم؛ هنر خويش را قرباني تو مي کنم؛ ايمان خويش را قرباني تو مي کنم؛ ميراث هايم را قرباني تو مي کنم، مرکبم را، همه ي هستي ام را، گذشته ام را، حالم را و آينده ام را قرباني تو مي کنم. مهراوه ي من، من چنانت دوست مي دارم که هر چه را دارم، مهراوه ي من، تو را که دارم، قرباني تو مي کنم".</span></p> <p><span style="font-size: small;">در اسلام، "خاتميت" چنين عشقي است!</span></p> <p><span style="font-size: small;">و حال احساس مي کنم که اين مرغ در اين حال، اين مرغ در اين لحظات، اين مرغ در اين خاتميت دشوارش چه حالي دارد؟ چه ها مي کشد؟ در درونش چه خبرها است!</span></p> <p><span style="font-size: small;">عشق در اوج اخلاصش به ايثار رسيده است و در اوج ايثارش به قساوت! وي با هر منقارِ خشمگيني که بر پشت و پهلوي جوجه اش مي زند، پاره اي از قلبِ خويش را به منقار مي کَنَد.</span></p> <hr /> <p><span style="font-size: small;">برگرفته از کتاب کوير</span></p> <p><span style="font-size: small;">توضيح: مرحوم شريعتي، بيش تر براي انتقال حس مکث و تأمل، در نگارش اين کتاب از ويرگول بسيار زياد استفاده کرده. براي کمک به فهم ساده تر بسياري از ويرگول ها حذف شده اند.</span></p> Wed, 04 Apr 2018 19:07:00 GMT