مجله پارسي نامه - ديني، مذهبي http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/2/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - ديني، مذهبي fa ParsiBlog.com RSS Generator Mon, 22 Oct 2018 08:09:00 GMT پارسي بلاگ حکايت http://lesanedel.ParsiBlog.com/Posts/11/%d8%ad%da%a9%d8%a7%d9%8a%d8%aa/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سلام، وقت و عاقبت دوستان بخير. گاهي اوقات، آزمايش الهي، آزمايش دلسردي هست، تا رفتار آدمي در وقت تنهايي ديده بشه. بطور کل، هر وقت خواستيد بي صبري کنيد، خود را در دو حال در نظر گرفته و آني را انجام دهيد که در نظرتان شايسته تر آمد. اول از خود خارج شده و از بيرون نظاره گر خود باشيد. حال خود را در حالتي ببينيد که در طريق ادب بوده و موقرانه در حال شکرگزاري خداوند متعال، در هنگام حال نزار خود بوده، در حالي که به خير بودن، و سپري شدن آنچه که از جانب او نازل شده باور داريد. و ديگر اينکه از طريق ادب و بزرگي خارج شده و چنان جاهلان سر به گلايه گشوده و تا ميتوانيد از روزگار بد گفته و بدان دشنام دهيد. اما بدانيد که رفتار کريمانه در پيشگاه خداوند متعال، پاسخي کريمانه در پي خواهد داشت. بگذريم، سخن امروز، راهکاريست عملي و مجرب و البته ساده، براي کساني که به دنبال تغيير مثبت هستند. در واقع امروز گاز بندگي کردن رو خواهم گفت، و در پنجشنبه ترمزش را، ان شاءالله. نظر به شعر اول که در اين وبلاگ قرار داده شد، بر آن شدم تا حکايت کنم از آنچه که سبب ايجاد سروده مذکور شد. در سال 1389 جاي تمامي دوستان خالي، راهي زيارت کربلا شديم. ان شاءالله قسمت تمام دوستان بشود. شب جمعه وارد کربلا شديم، روحاني کاروان از منزلت شب جمعه و برکات حضور در کربلا در اين شب، و نيز از گريه بر امام حسين عليه السلام گفته و روضه خواند. لکن بنده به دلايلي، هرچه کردم نتوانستم اشک خود را جاري کنم. دلي داشتم به سختي سنگ. با خودم گفتم من که نمي تونم مصائب امام حسين (ع) رو درک کنم، پس حداقل به خودم تشنگي بدم. چند روزي که در کربلا بوديم تنها در وقت ناهار و شام آب خوردم. اين تشنگي باعث شد تا دل سنگ من نرم شده و در برابر امام خود احساس شرمندگي کنم. اما دوستان اين تشنگي در چشم امام حسين (ع) نشست و بعد از اون سفر، اميد يه اميد ديگه اي شد. (اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود&nbsp; &nbsp; در مکتب غم تو چنين نکته دان شدم). از اون سفر که برگشتيم، بر هر سفره اي که نشستم، اول از امام حسين (ع) و خانواده ايشان ياد کردم، ادب کرده و مشغول سفره شدم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بعد از اين، با خودم سر سنگين شدم. يه مدتي گذشت، هوس کردم با خدا دوست بشم. يادم بود جايي خونده بودم که اگر کسي 40 روز، روزي 1000 صلوات بفرسته خدا رو دوست خودش ميکنه. گشتم تا گفته دقيقشو پيدا کنم اما نتونستم، تصميم گرفتم به همين چيزي که يادم مونده بود عمل کنم، شروع کردم، 30 روزش با ماه رمضان مصادف شد، چند روزش هم قبل و بعد ماه مبارک. بعد از اين، اولين اتفاقي که افتاد اين بود که ديگه نماز قضا نداشتم. البته نماز اول وقتي هم نداشتم. اما کم کم نمازم رشد کرد. قصه نماز بمونه واسه فردا، که مژده دارم واسه کسايي که براي نمازشون شوق دارند. اين افراد، راه رو براشون باز کردن.خوشا به سعادتشون. اما&nbsp;</span><span style="font-size: small;">آنچه در ادامه بيان خواهد شد، خلاصه اموري هستند که شخصا تجربه کردم. روزي که اين حرف به من گفته شد، همون روز در سخن تدبر کردم و انجامش دادم. استادي داشتيم روشن ضمير و مزين به علم غيب و علم ضمير، ايشون استاد تفسير بودن. مهمترين حرفي که از ايشون يادم هست، سخن مورد بحث ماست. گفتند: 50 صفت در آدمي هست که آدم هرکدومشو که داشته باشه، روز قيامت در مواقف 50 گانه حساب نگهش ميدارن و در هر موقفي 1000 سال بايد بمونه. صفاتي مانند کينه، حسد، غضب، عجب، بخل، هوس و ... وقتي با خود تنها شدم به اين حرف فکر کردم، ديدم نداشتن کينه، خيلي راحت تر از صبر 1000 ساله هست. کينه و حسد رو همون لحظه از دلم شستم. بقيه صفات نياز به تمرين داشت. مثلا آدم بايد عصباني بشه تا بعدش کنترلش کنه. سخت بود، اما ياد اين 1000 سال آسونش ميکرد. گذشت و من در عرض 3 ماه بعد از اين، من در خودم صفاتي رو داشتم که از صفات علما ميگفتند، اما متوجه اهميت اين صفات نبودم. مثلا از آقاي عالي شنيدم که فلان عالم بعد از 50 سال عبادت، به جايي رسيده بوده که در خواب هم به نامحرم نگاه نميکرده، من با خودم گفتم اين که چيزي نيست، منم نگاه نميکنم، تازه من امور غير ارادي رو در خواب کنترل ميکنم. يا حتي در خواب هم هشيارم. صفات ديگه اي هم به من داده شده بود که بهتره گفته نشه. اگر کسي ندونه فکر ميکنه حتما من رياضت ميکشيدم. اما عبادت من تنها به نمازهاي يوميه و تعقيباتي کوتاه، گاهي اوقات يک نماز مستحبي،و نماز شب محدود ميشد. از نماز شب هم بيشتر سه رکعت آخرش رو ميخوندم، و يک رکعت وتر رو هم به کيفيت رکعت دوم نماز صبح بجاي ميآوردم و حتي يکبار هم به کيفيت گفته شده در مفاتيح، اين نماز رو نخوندم. اما خودسازي شايسته اي انجام داده و خودمو واقعا از درون پاک کرده بودم. (آنچه تا اينجا گفتم، واقعا گاز رستگاري هست، چيز چندان سختي نيست، به قول خدا: قد افلح من تزکي، و واقعا چقدر رستگاري شيرين هست. با خدا دوست بشيم، و واسه هدايت شدن دعا کنيم)&nbsp;اون موقع اوايل سال 90 بود. با خودم ميگفتم خدايا، چرا بنده هات ايمان نميارن؟ ايمان که خيلي خوبه چرا اينا اينقدر ازت دوري ميکنن. اگه ايمان داشته باشند تازه معناي زندگي رو ميفهمند. مومن بودن، واقعا عجب صفايي داره. خدا بعدا جواب اين سوالمو داد، که چرا اکثر مردم ايمان بيار نيستند. اما يه سوالي که دوست داشتم جوابشو بدونم اين بود که چي شد که در شب معراج، حضرت جبرئيل نتونست از يک جايي به بعد رسول الله رو دنبال کنه. هي از خدا ميپرسيدم، واقعا چرا؟ مگه چي باعث ميشده که اينطور بشه؟ جواب اين سوالم گرفتم. اينطور که: ياد خدا اونقدر در دلم زنده شده بود در تمام وقت بيداري ياد خدا بودم، از طرفي شرم و ادب حضور در محضر خدا هم در دلم عجيب&nbsp; پر رنگ شده بود، در حدي که وقت راه رفتن، مبادا از اينکه خطايي در راه رفتن داشته باشم، نگراني داشتم، وقت نشستن، در محضر خدا خجالت ميکشيدم و وقت خوابيدن، از اينکه در حضور او ميخوابيدم واقعا در رنج بودم. واقعا حالت ديوانه کننده اي بود، چرا که من حکمت حضور نداشتم.&nbsp; اين حالت اونقدر ادامه پيدا کرد که کم کم پر و بالم سوخت. واقعا پر و بالم سوخت. گوهر ارزشمندي داشتم که از دستش دادم. هرچه از خوبي داشتم از دستم رفت. اما يک چيز رو هرگز از دست ندادم، و اون داغ دلي بود که در تشهد نماز داشتم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">(البته اينها همه حکمت الهي بود، چون قرار بود بسياري از مسائل را براي من روشن کنند). گذشت و من هفت سال در خودم زنداني و سرگردان بودم. در طول اين هفت سال، همش از خودم ميپرسيدم، آيا من همون اميدم؟ چرا اينطور شدم؟ چرا نميتونم برگردم؟ هرچه تلاش ميکردم که باز خودسازي انجام بدم، نميشد.(اما الان جواب سوال اولمو گرفتم که ميگه: الله يهدي من يشاء) حتي يکبار نيت کردم که 40 روز نماز اول وقت بخونم، اما روز 35 ام يک جلسه اي پيش اومد که من مجبور بودم درش شرکت کنم، و شرکت در اون جلسه توفيق نماز مغرب و عشاي اول وقت رو از من گرفت، درست در همون حين من سخنراني داشتم. در اين مدت با خودم گفتم من که نميتونم برگردم، پس يه مدت کافر ميشم ببينم چه طعمي داره؟ پيش رفتم به سمت اعماق کفر، هرچه رفتم ديدم نه من آدم اينجاها نيستم. من طعم همنشيني با الله رو چشيدم، من گمشده اي دارم و نميتونم گمشدمو اينجاها پيدا کنم. تازه اينجا اصلا صفاي حضوري نداره، برگشتم و همون ايمان ناقص شده خودمو از سر گرفتم. اما ناگفته نماند که در اين مدت خدا هم از من غافل نشد (هرچه هست از قامت ناساز بي اندام ماست&nbsp; &nbsp;ورنه تشريف تو بر بالاي کس کوتاه نيست). خلاصه، از اونجايي که هرچيزي وقت خودشو داره، (ماه کنعاني من مسند مصر آن تو شد&nbsp; وقت آن است که بدرود کني زندان را) گذشت و گذشت تا اينکه چندي پيش، شروع کردم خرد خرد و آهسته آهسته اصلاح رفتار انجام بدم. خوب هم پيش رفته بودم، تا اينکه يه روز، آزمايش خيلي سختي از من گرفتند. خيلي ريختم بهم. دنيا برام تيره و تار شده بود. دردي ميکشيدم که در زندگي و مرگ دوا نداشت. کسي که يک صفحه قرآن ميخوند و آروم ميشد، يک ختم تقريبا کامل انجام داده بود اما دريغ از آرامش. براي اينکه آروم بشم، رفتم مشهد زيارت امام رضا، جاي همگي واقعا خالي، واقعا خالي. اگرچه دو روز بيشتر اونجا نبودم، اما تا يک هفته پيش هم احساس زيارت داشتم (حدودا يکماه). اگرچه در مهموني امام رضا برات گرفتم، اما باز آروم نشدم. به خدا گفتم، خدايا، ميخواستي آزمايشم کني، مي کردي، اما نميشد يه طور ديگه آزمايشم ميکردي؟ تا اينکه يه شب خوابي ديدم که در اون خواب به من نشون دادند که راهي جز اين آزمايش براي نجات من نبود. اما باز اون خواب هم اثر خودشو از دست داد. تا اينکه نشانه ها کم کم ظاهر شد. الله رو به شکر مخصوص خود شاکرم که هفته گذشته، گوهري که از دستم رفته بود رو به من باز رساند. (اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي&nbsp; &nbsp;دل بي تو به جان آمد وقت است که باز آيي&nbsp; &nbsp; &nbsp;مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد&nbsp; &nbsp; &nbsp;کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايي&nbsp; &nbsp; در دايره قسمت ما نقطه تسليميم&nbsp; &nbsp; &nbsp;لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي&nbsp; &nbsp; &nbsp;حافظ شب هجران شد بوي خوش وصل آمد&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;شاديت مبارک باد اي عاشق شيدايي). ادامه بحث (ترمز بندگي) باشه واسه پنجشنبه ان شاءالله، که اگر گفته نشه مي تونه عواقب جبران ناپذيري داشته باشه. کم نبودن کسايي که در راه خدا شناسي ديوانه شدند، در واقع يا دچار افراط شدند يا تفريط، و اين نيست جز بخاطر دوري از ثقلين. الهي، ظهور امام زمان را برسان، همه ما رو به راه راست هدايت کن. طعم ايمان به همه ما بچشان. شر دشمنان حقيقي خودت رو از ما دور بدار. ما رو از بلاي خشکسالي نجات بده.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">سالها شد که ز يک شعله به جان ميسوزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">آتش دل به تمناي تو مي افروزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">من هدايت ز سر لطف تو آموخته ام</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">همچنان درس محبت ز تو مي آموزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">خانه از غير بپردازم و ايوان دلم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">را به نور تو کنم روشن و مهر افروزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">اشکم از پرده دل آمد و آگاهي داد</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">کاندر اين پرده فقط مهر تو مي اندوزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">ساغر عشق بسي نوشم و در بند بلا</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">دل بدان عروه وثقاي خدا مي دوزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">سببي ساز خدايا که نه پايان گيرد</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">امل وصل تو و داغ دل جانسوزم</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">من نه شمعم که بسوزانم و سوزم خود را</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">همچو اميد بسي شعله جان افروزم</span></p> Fri, 19 Oct 2018 21:18:00 GMT کلام آخر http://lesanedel.ParsiBlog.com/Posts/16/%da%a9%d9%84%d8%a7%d9%85+%d8%a2%d8%ae%d8%b1/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سلام وقت و عاقبتتون بخير. کلا، حرف زدن و شنيدن کارهاي سختي هستند. يک بار، يک روحاني در تلوزيون، در مورد دو تا از سوره&zwnj;هاي قرآن صحبت مي&zwnj;کرد، از قضا من علاقه زيادي به يکي از اين سوره ها داشتم، روحاني، براي اينکه فضيلت يکي رو بيان کنه، حرفي در مورد ديگري گفت که باعث شد، محبت اون سوره از دل من بره. خيلي طول کشيد تا دوباره شوق اون سوره در دل من برگشت. اين مقدمه رو گفتم که وارد بحث امروز بشم، در گفتار قبل، پس از اينکه مطلب رو نوشتم، يک دلهره خاصي داشتم، احساس مي کردم که متن يه چيزي کم داره اما هرچه نگريستم متوجه چيزي نشدم، وقتي که دکمه ارسال رو زدم تا نوشته در وبلاگ نمايش داده بشه، لپ تاپ حدود 10 ثانيه هنگيد، دلهره من بيشتر شد، از ارسال متن منصرف شدم، خواستم فرايند ارسال رو متوقف کنم اما هرچه کردم نشد و هيچ اختياري در کنترل امر نداشتم، تا اينکه سيستم از هنگي در اومد و متن يکباره ارسال شد. فهميدم که حرف بايد گفته ميشد اما يه چيزي کم داشت. صبح امروز بود که فهميدم متن چي کم داشت. گفتار قبل، گفتار ثقيل و خشني شده بود، و همچنين اينکه قصد داشتم تا نگرشي رو در انجام اعمال بيان کنم، اما باز باعث شده بودم که مخاطب تشنه بمونه. خب براي جبران کاستي&zwnj;هاي متن قبل بايد بگم که، بطور کل در امر خداپرستي، بهترين حالت اينه که هرکاري از روي مهر و محبت و دوستي و عشق انجام بشه. مثلا در حفظ تواضع و خشوع،بايد از روي دوستي و محبت نسبت به خدا تواضع داشت. يا هنگام توبه کردن، يا هنگام خوف داشتن، کلا هرکاري. حتي وقت دعا کردن هم بهترين حالت اينه که دوستانه و عاشقانه از خدا طلب حاجت کنيم نه طلبکارانه، رفتار عاشقانه و دوستانه، بسيار والاتر از رفتار کريمانه هست. پس خوبه که حد پايين رفتار خودمون رو بر کرامت تنظيم کنيم. شرمندگي در برابر خدا خوبه، اما حالت ايده آل اين شرمندگي، شرمندگي عاشقانه هست. در تکميل اين بحث، بايد بگم که اين شرايط ممکنه عموميت داشته باشه، اما قطعي نيست، مثلا در برخي از مواقع بايد واقعا و به جد از خدا ترسيد. و اما در مورد تشنگي مخاطب، حالت منصفانه اين بود که اصلا در مورد نگفتن داستان، چيزي نميگفتم، اما وقتي که چنين حرفي رو زدم بهتر بود که بعدش حداقل يک داستان معمولي از خودم ميگفتم. خب حالا که چنين نشد، درعوض چند داستان جالب آماده کردم تا تلافي امر کرده باشم. اولين داستان رو در رابطه با مقدمه امروز بيان مي کنم. در دوره کارشناسي، روزهايي که کلاسي در ساعت 8 صبح داشتم، بايد ساعت 6 از خونه راه مي افتادم تا به کلاسم برسم. يک روز، اتفاقي شبيه آزمايش حضرت يونس (ع) براي من اتفاق افتاد. وقتي در اتوبوس بودم، با خداي خودم نجوا کردم و گفتم، خدايا اگر خواستي به خاطر گناه اين مردم عذابي چيزي بفرستي، ما رو خبر کن که اين شهر رو قبلش ترک کنيم. امان از دل غافل، که به خاطر اين حرفم، چند دقيقه ديگه اين اتوبوس براي من ميشه شکم ماهي. اون روز هوا سرد بود، بارندگي هم شده بود، در مسير، يک سرازيري وجود داشت که وقتي اتوبوس وارد اون مسير شد، شروع به سر خوردن کرد، همينطور که به درختاي کنار جاده برخورد مي کرد، به راهشم ادامه ميداد، راننده هم هرچي فرمون ميداد، انگار نه انگار که ماشين فرمون داره، از قضا چند متر جلوتر هم يک پيچ بود، که ما کمتر از حدود 15 ثانيه تا برخورد فاصله داشتيم!!!! يه نيمچه سکته اي زدمو اتوبوس برگشت توي مسير. در جا توبه کردم!!! نتيجه اخلاقي اينکه، خيلي بايد حواسمون جمع باشه که چي ميگيم، حرف زدن کار سختيه. مادرم، دوستي داشت. مادرم ميگفت دوستش اينطور دعا ميکنه که خدايا اگه گناهي از من سر زد، عقوبتشو تو همين دنيا به من بده که من اونور گرفتار نشم. يک هفته بعد از اينکه مادرم اين حرفو به من گفت خبر رسيد که زودپز دوستم، وقت آشپزي، ترکيده. اما خوشبختانه کسي در آشپزخونه نبوده. قضيه رو جويا ميشن، ميگه يه کاري کرده بودم، اين جزاي اون کارم بود. بايد اينطور دعا کنيم که خدايا، هر گناهي که از ما سر زد رو ببخش و ما رو ذره اي و لحظه اي به کوچکترين عذابي، عذاب نکن. حرف زدن سخته، پس بايد به رحمت خدا اميد داشت، اونم عاشقانه. ارديبهشت ماه بود که يک تک بيتي رو در اينترنت ديدم، با خود گفتم حيف اين بيت که همينطور رها بشه، تصميم گرفتم تکميلش کنم. بيت اين بود: بايد از سمت خدا معجزه نازل بشود&nbsp; تا دلم باز دلم باز دلم دل بشود. منم اينطور اصلاحش کردم که: بايد از سمت خدا معجزه نازل بشود&nbsp;&nbsp; تا دل غمزده&zwnj;ام باز همان دل بشود، داستان رو با يک حکايت عاشقانه تلخ ادامه دادم تا اينکه در بيت آخر گفتم: خواجه تقدير من اين بود که در سايه عشق&nbsp;&nbsp;&nbsp; خوف و اميد وصالم همه نازل بشود، هي!!!!! نمي دونستم حرف زدن چقدر سخته. خدا مي دونست من اگر چيزي رو بخوام، تا بدستش نيارم، ول کن ماجرا نيستم، به همين مورد منو آزمايشم کرد و اين آزمايش همچنان ادامه داره. دلم پيش کسي گير کرد، که تو نگاه اول فکر کردم انگار صد ساله که ميشناسمش، هي دل غافل، آن شد که خوف و اميد وصالم نازل شد. امري بر من مشتبه شد و دست و بال منو از پشت بست، و من نميتونم واسه مرادم قدمي از قدم بردارم. تقريبا تمام ابيات اون شعر براي من اتفاق افتاد و حالا هم منتظر معجزه ام. گرچه اين اتفاق، اتفاق تلخي هستش، اما خوشحالم که، باعث شد من خودمو پيدا کنم. يه داستان جالب ديگه هم هست که هنوز تکميل نشده، ان شاءالله روزي که تکميل شد، همون روز ميام و براتون تعريف ميکنم. و اما نکات اخلاقي. بيشتر افراد، اکثرا به دنبال کارهاي خارق العاده و معجزه آسايي هستند تا بتونند مثل علما بشن. اما دريغ که همين اتفاقات پيش پا افتاده&zwnj;اي که بطور روزمره واسه ما داره اتفاق ميافته، همون کارهاي خارق العاده هستند. فقط بايد همت داشت و انجامشون داد. در بحث قبلي از صفت خطرناک عجب گفتم، اما دو صفت بسيار خوب وجود داره که سازندگي بسيار شايسته&zwnj;اي رو با خودش به همراه داره. اوليش خشم يا غضب هست. نورانيتي که کنترل اين صفت در آدم ايجاد ميکنه، چند برابر ساير صفات هست. من خود در ابتدا کنترل خشم رو با استفاده از اين جمله انجام ميدادم که : حرف که باد هواست. اما جايي، کلام شايانتري رو خوندم که نوشته بود : عصبانيت، انتقامي است که در برابر اشتباهات ديگران از خودمان مي گيريم. تدبر در اين حرف کار رو براي من خيلي ساده کرد. اما الان اگر از کسي عصباني بشم، حرفشو کاملا نشنيده و عملشو کاملا نديده مي گيرم. واقعا حالم از اون آتش لعنتي&zwnj;اي که خشم در من ايجاد ميکنه به هم ميخوره، و کنترلش واقعا صفا بخشه. صفت ديگري که بسيار بسيار سبکبار کننده هست، پرهيز از دروغه. دروغ گفتن آدمو به خودش گره ميزنه. دو بار که راستشو بگي، دفعه سوم عاشق راست گفتن ميشي. در روايتي از امام صادق عليه السلام شنيدم که از دروغ گفتن، حتي به شوخي هم پرهيز کنيد. وقتي اين کار رو انجام دادم، صفاي باطن عجيبي در من ايجاد شد. مثلا اون موقع که هنوز به اين شدت باب نشده بود، خيلي از عبارات چاکريم، مخلصيم استفاده ميکردم. اما وقتي اين حديث رو شنيدم، عبارت "آقايي" رو جايگزين اون دومورد کردم. يا اگر کسي گفت سلام برسون، نگفتم بزرگيتونو ميرسونم، فقط گفتم سلامت باشيد، اگر هم سهوا گفتم، سلامشو رسوندم. اما ريزه کاري هاي اخلاقي. اين ريزه کاري ها از محترم شمردن حقوق حيوانات و گياهان شروع ميشه تا برسه به افراد. مثال ميزنم. چندسالي بود که به شدت از حضور حشرات و مارمولک در خونه رنج ميبرديم. هر آنچه که از دستمون بر اومد انجام داديم که اينا رو از خونه بيرون کنيم، اما نشد. تا اينکه من به اين بيت عمل کردم و از خدا خواستم که اين بلا رو از ما دور کنه : ميازار موري که دانه کش است&nbsp; که جان دارد و جان شيرين خوش است. کار از اونجايي شروع شد که من اگر سوسکي ميديدم، نميگرفتم با دستم لهش کنم، بلکه برش ميداشتم و مينداختمش تو حياط. يا اينکه مارمولک رو ميزدم که فرار کنه، و فقط وقتي وارد خونه ميشد ميکشتمش. الان چندين ساله که خدا رو صد هزار مرتبه شکر، نه مارمولکي داريم و نه سوسکي. بريم سراغ افراد. اينجا آدم بايد چشمش تيز بين باشه. مثال ميزنم. بعضي وقتا هست که ميريم شب نشيني، وقتي خسته و کوفته بر ميگرديم خونه، ساعت از نيمه شبم گذشته و همسايه&zwnj;ها خوابن. منم در چنين شرايطي که از فرط خستگي دوست دارم زود برم بخوابم، نميزنم دنده يک و با 30 تا تو محل برم تا صداي موتور ماشين همه رو بيدار کنه. يکم يواشتر ميرم، يا حتي دنده مرده ميرم تا کسي آزار و اذيت نشه. يا اگه برم پاي منبر بشينم، سعي ميکنم يه گوشه اي بشينم که اگر چايي دادند و من مشغول چايي شدم، چشم روحاني، به چايي من نيافته و حواسش پرت بشه، يا چايي رو وقتاي ميخورم که نگاه روحاني رو به من نيست. خوبه آدم تو ظرف شستن يکم به مادرش کمک کنه. وقت اتوبوس سوار شدن، خوبه که آدم هول نزنه تا حتما روي صندلي بشينه، بلکه کرامت نفس خودش و احترام ديگران رو حفظ کنه. خوب نيست که در جمعي، آدم بخاطر اين که بگن فلاني زرنگه، کرامت نفس خودش رو لگدمال کنه. خوبه که آدم پشت چراغ قرمز عابر پياده، بخاطر اصلاح امور اجتماعي بايسته، يا از منظر ديني، الگوي بد شدن، حق الناس است. آدم اگه دوست نداره به گدا کمک کنه، از يه جايي بره که گدا اونو نبينه، اما اگه گدا اومد جلو و آدم پولي تو جيبش بود بهتره که بهش کمک کنه، و اگه پولي نداشته باشه، بهتره که بگه ببخشيد پولي پيشم نيست، ممکنه گدائه بدمحلي کنه، اما آدم کرامت نفس خودشو حفظ کرده. من خودم همنشيناني داشتم تارک الصلوة؛ تا زماني که مجبور بودم در کنارشون زندگي کنم، اخلاقمدارانه باهاشون رفتار مي&zwnj;کردم، اگرچه در کنارشون عذاب روحي داشتم. مگر نبود که پيامبر مکرم اسلام (ص)، حسن خلق رو در برابر همسايه يهودي&zwnj;اي که به طرف پيامبر آشغال ميريختند هم بنياد کردند. روايتي در مورد پيامبر (ص) شنيدم که خيلي خيلي خيلي به دلم نشست. اينکه شخصي در مورد پيامبر اينطور ميگه، کسي رو شوخ تر و خنده رو تر از حضرت محمد (ص) نديدم. و اين روايت در صورتي هست که پيامبر اکرم (ص) ميفرمايند که هيچ پيامبري به اندازه من اذيت نشد. آدم بايد حواسش به همنشيني که انتخاب ميکنه باشه، و اگر بخوام اهميت اين موضوع رو به احسن وجه روشن کنم اين شعر رو ميگم: پسر نوح با بدان بنشست&nbsp;&nbsp; خاندان نبوتش گم شد&nbsp;&nbsp;&nbsp; سگ اصحاب کهف روزي چند &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پي نيکان گرفت و مردم شد.&nbsp; همنشين تو از تو به بايد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا تو را عقل و دين بيافزايد. دوستان، مواردي که گفته، همه جنبه&zwnj;اي ديني هم دارند. من خودم وقتي آدم با فرهنگي شدم که به اسلام عمل کردم. همه تلاش من در سه چيز خلاصه ميشه: رعايت حق الناس، حق الله و حق نفس. و با رعايت اين سه، تاکيد ميکنم که تمام مشکلات ما و اجتماع ما برطرف خواهد. چون هيچ امري نيست، مگر اينکه حداقل به يکي از اين سه حق مربوط ميشه. و اما در پايان هم بگم، برخي از حرفايي که گفته شد، عموميت و برخي قاطعيت دارند. مثلا اون بحثي که در مورد سن داشتيم، عموميت داره، چرا که حضرت موسي (ع) با اينکه هم کلام خداوند متعال بودند، وقتي که مامور رفتن به سمت فرعون (کسي که ايشون رو بزرگ کرده) ميشن، دعاي شرح صدر ميکنن. ممکنه کسي سنش به 40 رسيده باشه، اما خداوند متعال شرح صدري به او بدهد که خيلي راحت آدم خوبي بشه، و ممکنه يک فرد نوجوان، در چنان عمقي از درياي جهالت رفته باشه که هيچ نور هدايتي درش اثر نکنه. ديگه حرفي باقي نيست، مگر اينکه وبلاگ رو با شعر يا حديثي بروزرساني کنم. الهي ظهور امام زمان ما را برسان. ما را به دست خود هدايت کن. دست همه مومنين رو بگير و همشونو خوشبخت و سعادتمند و عاقبت بخير و در هر حال بخير و عزتمند و سربلند و طيب و طاهر دنيا و آخرت کن و هيچ يک از ما رو لحظه&zwnj;اي و ذره&zwnj;اي به کوچکترين عذابي معذب نکن. الهي، همه ما رو عاشق و معشوق خود کن. الهي، چنان کن سرانجام کار&nbsp;&nbsp;&nbsp; تو خشنود باشي و ما رستگار.التماس دعا. يا حق.</span></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://uupload.ir/files/qm9y_screenshot_(1067).png" alt="" width="420" height="438" /></p> <p><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p>&nbsp;</p> Fri, 19 Oct 2018 21:11:00 GMT مشورت الزام آور http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1480/%d9%85%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d8%b2%d8%a7%d9%85+%d8%a2%d9%88%d8%b1/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">يکي از مهم ترين آموزه هاي سياسي &ndash; اجتماعي اسلام، مشورت است که نوعي مشارکت فعال اجتماعي از سوي امت و رهايي از هر گونه استبداد راي است. اين مشورت در همه امور لازم و ضروري است؛ زيرا از بايدها و واجبات اسلام است؛ اما در امور مهم اجتماعي &ndash; سياسي بر رهبران اجتماع لازم است که اين مشورت انجام گيرد.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، مشورت در ميان مومنان يکي از ويژگي هاي امت اسلام است. هر چند که اين مشورت لازم نيست، بلکه مستحب است: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ؛ كارشان در ميانشان مشورت است.(شوري، آيه 38)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">اما آن چه مهم و اساسي است وجوب مشورت از سوي اولياي امور اجتماعي و سياسي و صاحبان امر ولايت با امت&nbsp;اسلام در مسايل مهم اجتماعي و سياسي است. خدا به صراحت فرمان مي دهد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ؛ با مومنان حتي خطاکار در امور مشورت بگير!(آل عمران، آيه 159)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">بي گمان يک حکم و وظيفه الهي بر رهبران امت اسلام حتي معصوم(ع) است تا با مسلمانان در امور اجتماعي و سياسي مشورت کند. بنابراين، اگر رهبري مشورت را کنار گذارد، از ولايت ساقط است؛ زيرا خلاف حکم الهي و حدود خدايي عمل کرده است و مخالفت و عمل خلاف عليه احکام شرعي به معناي خروج از حدود الهي و از مصاديق ظلم است که به طور طبيعي سقوط ولايت را به دنبال خواهد داشت.(بقره، آيه 124)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">البته از نظر قرآن، مشورت با مسلمانان حتي آناني که بايد پيامبر (ص) نسبت به آناني که به سبب گناه و خطا، بايد گذشت و غفران داشته باشد، امري لازم و واجب است؛ اما آيا بر رهبران امت از جمله ولي فقيه است که بر اساس مفاد مشورت عمل کند؟ به نظر مي رسد که مشورت لازم است، اما عمل بر اساس مفاد مشورت الزام آور در همه شرايط و حالات نيست؛ زيرا موارد مشورت متفاوت است. </span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">توضيح اين که مشورت در امور سه گانه اي ممکن است انجام شود:</span></span></p> <ol style="list-style-type: decimal; direction: rtl;"> <li style="color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 0pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل عمومي : در اين گونه مباحث بايد به عرف عموم مراجعه شود و عرف عام که معروف پيش همگان است ملاک و معيار قرار گيرد. از اين رو، عمل بر اساس عقل جمعي و اکثريت عقلايي ، امري لازم است و رهبري مي بايست بر اساس آن عمل کند، چنان که پيامبر(ص) در مشورت هاي جنگ احد و جنگ احزاب بر اساس مشورت هاي عمومي عمل کرده است.</span></p> </li> <li style="color: #000000; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 0pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل تخصصي: در مسايل تخصصي بايد به عرف خاص و متخصص مراجعه و براساس آن عمل شود. مثلا در کشاورزي يا صنعتي بايد به متخصص آن مراجعه کرد.</span></p> </li> <li style="color: #000000; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal;"> <p style="text-align: justify; color: #000000; font-family: &quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;; font-size: 11pt; font-style: normal; font-weight: normal; margin-top: 0cm; margin-bottom: 10pt;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">مسايل تخصصي فقهي: در اين گونه مسايل مراجعه به متخصصان ديگر مفيد و سازنده است، اما اگر از نظر مباني يا فتوا فرق داشت، بايد به نظر فقهي خود بسنده کند؛ زيرا مخالفت با علم نادرست است. به سخن ديگر، نظر رهبري در اين موارد مقدم بر راي و نظر شورا خواهد بود.</span></p> </li> </ol> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">از نظر قرآن، مراجعه به&nbsp;شورا براي مشورت گيري لازم است؛ اما لازم نيست که رهبري بر اساس مفاد مشورت عمل کند، بلکه مي تواند راي و نظري را انتخاب کند که خود به آن ايمان دارد. از همين روست که خدا مي فرمايد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل&rlm;كنندگان را دوست مى دارد. (آل عمران، آيه 159) پس با آن که ولي امر مشورت مي گيرد، ولي اوست که حکم نهايي را صادر مي کند و عزم بر انجام مي گيرد. توکل بر خدا در اين شرايط به ويژه هنگامي که راي و نظر با شورا مخالف است، اعتماد به خدايي است که زمام همه امور به دست اوست؛ زيرا زمام امور ملک و ملکوت به دست اوست: فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛ پس شكوهمند و پاك است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مى &rlm;شويد. (يس، آيه 83؛ نگاه کنيد: مومنون، آيه 88)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">اميرمومنان درباره مشورت گيري و شرايط آن مي فرمايد: وَقال عليه السلام لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ وَ قَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ فِي شَيْءٍ لَمْ يُوَافِقْ رَأْيَهُ: لَکَ أَنْ تُشيرَ عَلَيَّ وَأَرَي، فَإِنْ عَصَيْتُکَ فَأَطِعْني؛ حضرت (ع) به عبدالله بن عباس! تو حق داري نظر مشورتي خود را به من بگويي و من روي آن بينديشم و تصميم بگيرم؛ اما اگر با تو مخالفت کردم (و نظر تو را نپذيرفتم) بايد از من اطاعت کني.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">نهج البلاغه، حکمت 321)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">بنابراين، لزوم مشورت گيري از سوي رهبري به معناي اين نيست که حتما به مفاد مشورت مشاوران بايد عمل کند، بلکه بايد خود بسنجد و بر اساس مباني و نظريات خويش به مقام عزم و عمل در آورد.</span></span></p> Fri, 19 Oct 2018 20:55:00 GMT لذت ديدار حسين(ع) بيش تر از بهشت http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1481/%d9%84%d8%b0%d8%aa+%d8%af%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86(%d8%b9)+%d8%a8%d9%8a%d8%b4+%d8%aa%d8%b1+%d8%a7%d8%b2+%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa/ <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">خدا در قرآن مي فرمايد: وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ وَ تَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ؛ و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته&rlm; اند گروه گروه به سوى بهشت&rlm; سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاى آن به رويشان گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند سلام بر شما خوش آمديد در آن درآييد و جاودانه بمانيد و گويند: سپاس خدايى را كه وعده&rlm; اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين بهشت را به ما ميراث داد از هر جاى آن باغ پهناور كه بخواهيم جاى مى&rlm; گزينيم چه نيك است پاداش عمل&rlm;كنندگان؛ و فرشتگان را مى &rlm;بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار خود تسبيح مى&rlm; گويند و ميانشان به حق داورى مى&rlm; گردد و گفته مى &rlm;شود: سپاس ويژه پروردگار جهانيان است. (زمر، آيات 73 تا 75)</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">اصولا از آداب پذيرايي از مهمانان ويژه و شخصيت هاي بزرگ آن است که گروهي به استقبال و پيشواز مي روند و سپس در پشت مهمان حرکت کرده و او را با سلام و صلوات به سمت جايگاه مهماني مي برند. پس گروهي ديگر در همان جايگاه به استقبال مي آيند و با خوشامدگويي از وي استقبال و پذيرايي مي کنند.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">واژه سايق به معناي راندن از پشت سر است؛ چنان که قائد به معناي کشاندن از جلو است چنان که رهبران اين گونه عمل مي کنند. از اين آيات به دست مي آيد که سوق به معناي راندن از پشت سر در راستاي تکريم است؛ مثل کسي که دست بر پشت مهمان مي گذارد و او را به سوي جايگاه پذيرايي و ضيافت مي برد و قائد کسي است که دست مهماني را مي گيرد و به آن جايگاه مي برد.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">البته اين معنايي است که از سوق در آيه بر اساس رفتار با بزرگان در فرهنگ و آداب اسلامي و مانند آن ديده مي شود؛ اما به نظر مي رسد که حقايق ديگري نيز در اين جا نهان است که مي توان از آن را از روايات استنباط کرد. </span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">در برخي از روايات آمده است که علت سوق دادن بهشتيان به سوي بهشت، جدا کردن آنان از مقام محوي است که آنان به آن دچار شده اند. در حقيقت آنان چنان محو ديدار و زيارت امام حسين (ع) مي شوند که بهشت از يادشان مي رود. اين روست که با سلام و صلوات ايشان را از امام حسين(ع) جدا کرده و به سمت بهشت سوق مي دهند. در روايت زراره بن اعين از امام صادق(ع) آمده است: يَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِالدَّمِ...</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">وَ مَا مِنْ عَبْدٍ يُحْشَرُ إِلَّا وَ عَيْنَاهُ بَاکِيَةٌ إِلَّا الْبَاکِينَ عَلَى جَدِّيَ الْحُسَيْنِ ع فَإِنَّهُ يُحْشَرُ وَ عَيْنُهُ قَرِيرَةٌ وَ الْبِشَارَةُ تِلْقَاهُ وَ السُّرُورُ بَيِّنٌ عَلَى وَجْهِهِ وَ الْخَلْقُ فِي الْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُونَ وَ الْخَلْقُ يُعْرَضُونَ وَ هُمْ حُدَّاثُ الْحُسَيْنِ ع تَحْتَ الْعَرْشِ وَ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ لَا يَخَافُونَ سُوءَ يَوْمِ الْحِسَابِ يُقَالُ لَهُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَيَأْبَوْنَ وَ يَخْتَارُونَ مَجْلِسَهُ وَ حَدِيثَهُ وَ إِنَّ الْحُورَ لَتُرْسِلُ إِلَيْهِمْ أَنَّا قَدِ اشْتَقْنَاکُمْ مَعَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِينَ فَمَا يَرْفَعُونَ رُءُوسَهُمْ إِلَيْهِمْ لِمَا يَرَوْنَ فِي مَجْلِسِهِمْ مِنَ السُّرُورِ وَ الْکَرَامَةِ وَ إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ مِنْ بَيْنِ مَسْحُوبٍ بِنَاصِيَتِهِ إِلَى النَّارِ وَ مِنْ قَائِلٍ&zwnj;&zwnj; فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ&zwnj;&zwnj; وَ إِنَّهُمْ لَيَرَوْنَ مَنْزِلَهُمْ وَ مَا يَقْدِرُونَ أَنْ يَدْنُوا إِلَيْهِمْ وَ لَا يَصِلُونَ إِلَيْهِمْ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَةَ لَتَأْتِيهِمْ بِالرِّسَالَةِ مِنْ أَزْوَاجِهِمْ وَ مِنْ خُدَّامِهِمْ عَلَى مَا أُعْطُوا مِنَ الْکَرَامَةِ فَيَقُولُونَ نَأْتِيکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَيَرْجِعُونَ إِلَى أَزْوَاجِهِمْ بِمَقَالاتِهِمْ فَيَزْدَادُونَ إِلَيْهِمْ شَوْقاً إِذَا هُمْ خَبَّرُوهُمْ بِمَا هُمْ فِيهِ مِنَ الْکَرَامَةِ وَ قُرْبِهِمْ مِنَ الْحُسَيْنِ ع فَيَقُولُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي کَفَانَا الْفَزَعَ الْأَکْبَرَ وَ أَهْوَالَ الْقِيَامَةِ وَ نَجَّانَا مِمَّا کُنَّا نَخَافُ وَ يُؤْتَوْنَ بِالْمَرَاکِبِ وَ الرِّحَالِ عَلَى النَّجَائِبِ فَيَسْتَوُونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ فِي الثَّنَاءِ عَلَى اللَّهِ وَ الْحَمْدِ لِلَّهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ حَتَّى يَنْتَهُوا إِلَى مَنَازِلِهِم&zwnj;&zwnj;.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">يعني: &nbsp;اى زراره آسمان تا چهل روز بر حسين بن على عليه&zwnj;السّلام خون باريد و... و هيچ بنده&zwnj;&zwnj;اى نيست که روز قيامت محشور شود مگر آن&zwnj;که چشمانش گريان است غير از گريه&zwnj;&zwnj;کنندگان بر جدّم حضرت حسين بن على عليه&zwnj;السّلام چه آن&zwnj;که ايشان در حالى که چشمانى روشن و باز دارند محشور مى&zwnj;&zwnj;گردند و آثار سرور و شادى در صورت&zwnj;شان نمايان مى&zwnj;&zwnj;باشد، مردم در فزع و ناراحتى بوده ولى ايشان از هر غم و محنتى در امان هستند، مردم متفرق و پراکنده و مضطرب بوده ولى ايشان در زير عرش و سايه آن به ياد حسين عليه&zwnj;السّلام بوده و در باره آن جناب به گفتن حديث مشغولند، از ناملايمات و ناراحتي&zwnj;هاى روز حساب هيچ خوف و هراسى ندارند.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">به ايشان گفته مى&zwnj;&zwnj;شود: داخل بهشت شويد ولى آن&zwnj;ها از ورود به بهشت امتناع نموده و مجلس ذکر حسين عليه&zwnj;السّلام را اختيار مى&zwnj;&zwnj;کنند، فرشتگان و حور&zwnj;العين به آن&zwnj;ها پيغام مى&zwnj;&zwnj;دهند که ما با ولدان مخلّد مشتاق شما هستيم ولى ايشان از فرط سرور و نشاطى که در مجلس&zwnj;شان دارند سرشان را بالا نکرده و به آن&zwnj;ها نمى&zwnj;&zwnj;نگرند.</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">دشمنان ايشان در آخرت دو گروه هستند: کسانى که موى جلو سر ايشان را فرشتگان عذاب گرفته و آن&zwnj;ها را روى زمين کشان کشان به طرف جهنم مى&zwnj;&zwnj;برند؛ و &nbsp;آناني که از روى حسرت مى&zwnj;&zwnj;گويند: فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ&zwnj;&zwnj;؛ نه شفيعى داريم و نه دوستى که از ما حمايت کند. </span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">فرشتگان از طرف همسرهاى ايشان در بهشت و نگهبانان بر ايشان پيغام آورده که چه کرامت و عطايائى به آنها اعطاء شده است.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;"><span style="font-size: small;">ايشان در جواب مى&zwnj;&zwnj;گويند: ان شاء اللَّه نزد شما خواهيم آمد و پس از اين گفتار به نزد آن&zwnj;ها بازگشته و وقتى همسران&zwnj;شان به آن&zwnj;ها خبر مى&zwnj;&zwnj;دهند که در نزديکى حضرت حسين عليه&zwnj;السّلام مى&zwnj;&zwnj;باشند شوق&zwnj;شان زياد گشته و از شعف دل مى&zwnj;&zwnj;گويند: حمد مى&zwnj;&zwnj;کنيم حق تعالى را که ما را از فزع اکبر و وحشت&zwnj;&zwnj;هاى قيامت در امان داشت و از آن&zwnj;چه هراس داشتيم نجات داد.</span></span></p> <p style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">خداوند متعال به ايشان مرکب&zwnj;&zwnj;ها و اسب&zwnj;&zwnj;هاى نيکوئى که بر پشت آن&zwnj;ها زين نهاده شده اعطاء فرمود و ايشان بر آن&zwnj;ها سوار شده و در حالى که خداى منّان را ستوده و حمد و ثناء گفته و صلوات بر محمّد و آل محمّد مى&zwnj;&zwnj;فرستند حرکت نموده تا به منازل و جايگاه خويش مى&zwnj;&zwnj;رسند.(</span><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کامل الزيارات النص، ص 81؛ بحار الأنوار ، بيروت، ج&zwnj;&zwnj;45&nbsp;ص206؛&nbsp;رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار ، ج&zwnj;&zwnj;1 ، ص266)</span></span></p> Thu, 18 Oct 2018 10:58:00 GMT آدم ها و تفاوت هايشان! http://alaviyan.ParsiBlog.com/Posts/245/%d8%a2%d8%af%d9%85+%d9%87%d8%a7+%d9%88+%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%88%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a%d8%b4%d8%a7%d9%86!/ <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p><span style="font-size: small;">سلام آقاي خوبم</span></p> <p><span style="font-size: small;">آقاجانم اجازه!<br /></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">داشت به تفاوت ها فکر مي&zwnj;کرد، تفاوت ميان انسان&zwnj;ها...</span></p> <p><span style="font-size: small;">يادش آمد وقتي آدم مي&zwnj;خواهد با کسي ارتباط بزند، يکي از راه&zwnj;هايش اين است که از طريق وجوه اشتراکش با طرف مقابل اقدام مي&zwnj;کند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">آن وقت اين وجوه اشتراک هستند که سبب کشش آدمها به سمت يکديگر مي&zwnj;شوند. همان جمله معروف: الجنس مع الجنس يميلون!</span></p> <p><span style="font-size: small;">بنابراين تفاوت ها هم همين کار را در حالت عکس انجام مي دهند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">البته از آنجايي که انسان تنوع طلب است و &laquo;في کل جديد لذه!&raquo; اولش تفاوت ها برايش جذاب مي&zwnj;شوند، اما بعد از مدتي دافعه ايجاد مي&zwnj;کنند. </span></p> <p><span style="font-size: small;">در واقع طبق همين قاعده تنوع طلبي اگر آدم دل به خودخواهي&zwnj;هايش بدهد، تفاوت&zwnj;ها زود برايش تکراري مي&zwnj;شود و يا در تزاحم با خواسته هايش قرار مي&zwnj;گيرد.</span></p> <p><span style="font-size: small;">قبول دارم، بعضي از تفاوت&zwnj;ها خط قرمز آدم هستند. البته مي&zwnj;دانيد خط قرمز زماني منطقي ست که خداخواهانه باشد وگرنه مي&zwnj;شود خودخواهانه!</span></p> <p><span style="font-size: small;">خط قرمزهاي خدا را نمي&zwnj;شود کنار گذاشت، يعني نبايد کنار گذاشت!</span></p> <p><span style="font-size: small;">اما تفاوت&zwnj;هايي که حاصل خط قرمزهاي من درآوردي است و نشأت گرفته از منيت آدم!!! و حاضر نيستيم از آن&zwnj;ها در بعضي از موقعيت&zwnj;ها بگذريم.</span></p> <p><span style="font-size: small;">اينجاست که اين تفاوت&zwnj;ها آرام آرام رابطه آدم&zwnj;ها را مضحمل مي&zwnj;کند! مثل کاري که جوهرنمک مي&zwnj;کند! منتهي خيلي نرم و بي سروصداتر از آن!</span></p> <p><span style="font-size: small;">آن قدر نرم که زماني متوجه مي&zwnj;شويم که ديگر کار از کار گذشته و مي&zwnj;شود حکايت همان شتري که به حدي بار روي آن گذاشته بودند که با يک پر سقوط کرد! يعني ديگر تاب همان يک پر را هم نداشت. </span></p> <p><span style="font-size: small;">اين&zwnj;گونه مي&zwnj;شود که طناب محبت بين آدم&zwnj;ها به حدي نازک مي&zwnj;شود که با يک رفتار يا يک دلخوري ديگر تاب نمي&zwnj;آورد و پاره مي&zwnj;شود.</span></p> <p><span style="font-size: small;"> قيد همه چيز را مي&zwnj;زند، قيد همه آن نان و نمکي که با هم خورده&zwnj;اند و همه لحظات خوبي که داشته&zwnj;اند....!</span></p> <p><span style="font-size: small;">&zwnj;و ما باز غافل از اينکه چرا چنين شد؟ و امان از منيت!!! و ما أدرئک منيت! </span></p> <p><span style="font-size: small;">و پناه بر خدا از راه&zwnj;کارهاي ابليس که نمي&zwnj;گذارد منصفانه در مورد خودت قضاوت کني و بازي&zwnj;ات مي&zwnj;دهد. مي&zwnj;گويد بيا و رها کن اين رابطه را تا طرف مقابلت کمتر از دستت اذيت شود!</span></p> <p><span style="font-size: small;">الله اکبر! </span></p> <p><span style="font-size: small;">امان از اين وسوسه هاي ابليس و ساده&zwnj;انگاري آدميزاد، که به اين موضوع فکر نمي&zwnj;کند اگر من واقعا مي&zwnj;خواهم طرف مقابلم کمتر اذيت شود خب کمي اين تفاوتهاي قابل اغماض را کنار بگذارم.</span></p> <p><span style="font-size: small;">تفاوت&zwnj;هايي که خط قرمز خدا نيستند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">غافل اينکه خدا هم سربعضي تفاوت&zwnj;ها ميگذرد! </span></p> <p><span style="font-size: small;">آن&zwnj;ها را با تفاوت&zwnj;هايشان مي پذيرد. </span></p> <p><span style="font-size: small;">يعني ترجيح مي&zwnj;دهد بنده&zwnj;اش را نگه دارد و سريع او را از دايره ولايت پرت نمي&zwnj;کند بيرون. حتي با همين اغماض&zwnj;ها الفت را ميان قلوب مومنين حفظ مي&zwnj;کند.</span></p> <p><span style="font-size: small;">ما آدم&zwnj;ها را چه مي&zwnj;شود که از خدا جلو مي&zwnj;&zwnj;زنيم؟؟؟</span></p> <p><span style="font-size: small;"><span style="color: #800080;">تا حالا فکر کرديم که پافشاري روي خط قرمزهاي غيرمنطقي در واقع پاگذاشتن روي خط قرمزهاي خداست!!!</span></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;">حرف آخر:</span></p> <p><span style="font-size: small;">خداي خوبم</span></p> <p><span style="font-size: small;">توفيق بده عالم بي عمل نباشم...</span></p> <p>پ. ن:</p> <p>و اين گونه مي&zwnj;شود که لحظات شيرين زندگي تبديل به تلخ ترين تجربه هاي آدم مي&zwnj;شود و مي&zwnj;شويم حکايت آدمي که از ريسمان سياه و سفيد مي&zwnj;ترسد...</p> Sun, 14 Oct 2018 10:23:00 GMT نماز http://lesanedel.ParsiBlog.com/Posts/13/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سلام وقت و عاقبت دوستان بخير.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">کاري داشتم که بايد تا امروز صبح تحويلش مي دادم. براي انجامش يه شريک هم داشتم، که وسط کار مشکل براش پيش اومد، مجبور شدم يه تنه کار رو انجام بدم، اين يکي دو روز بدجور مشغول بودم، اما ديشب خواستم استراحت کنم، ساعت نه و نيم رفتم دراز کشيدم (به قول دوستم احمد کوتاه کشيدم، اون ديگه توي اين شوخيا از من حرفه اي تر شده) خوابم برد، مامانم هرچي گفت پاشو برو سر جات بخواب، گفتم نه، نميخوابم کار دارم بايد انجامش بدم، خلاصه من خوابم برد و اومد يه جاي گرم و نرم کنار من انداخت و گفت يه دور بزن بيافتي تو جا!!!! يک ساعت بعدش بيدار شدم، مگه ميشد از جائه دل کند، اما خب، بيدار شدم و کارمو انجام دادم خدا رو شکر. اما اين بيدار شدن، قصه ها داره، يه ختمي رو شروع کرده بودم، که ديروز گذاشتم آخر شب انجامش بدم، از خواب که بيدار شدم، گفتم اي بخت، بخفتيدي و خورشيد دميد، از ختم جا مونديم و 18 روز از کارمون افتاديم عقب، اما وقتي ديدم هنوز ساعت 11 نشده، فهميدم که خدا اين توفيق رو از من نگرفته. اينطور داستانا، يا آدمو از غريبي در مياره، يا با خدا رفيقش ميکنه. امشب از نماز، داستان داريم، ان شاءالله اين بحث امشب تکميل خواهد شد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">چون دوست ندارم کسي منو در تشنگي نگه داره، بايد خوابي که در قبل گفتم رو بگم. و نيز ممکنه کسي با خودش بگه آخه کسي که در مهموني امام رضا برات ميگيره، چرا نبايد آروم بشه. ان شاءالله در گفتار بعدي که شايد فردا باشه در اين مورد توضيح خواهم داد. قعلا بريم سراغ نماز:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">متاسفانه ما آدما، از خدا انتظارهاي عجيب غريبي داريم، مثلا دوست داريم، خدا نمازي رو دوست داشته باشه و از ما قبولش کنه که ما خودمون اصلا دوستش نداشته و بهش اهميت نميديم. حواسمون رو جمع کنيم تا نمازمون لق لقه زبان نشه، حضور قلب رو از وقت اذان و اقامه تمرين کنيم. چه روايتي براي اهل ايمان ترساننده تر از اين که: الصلوة عمود الدين. طبق روايات، اولين چيزي که روز قيامت رسيدگي خواهد شد نمازه، خودمون رو در اون لحظه ببينيم، اگه بگن نمازهات پذيرفته نشد ديگه چه بايد کرد؟ حاصل عمر آدم دود شده رفته، اونجا ديگه فرصت جبران نيست (قدر آئينه بدانيد چو هست&nbsp; &nbsp; نه در آن وقت که افتاد و شکست) از وقتي روايات مربوط به آية الکرسي رو ديدم، نمازي نبود، مگر اينکه حتما آية الکرسي را در عقب آن خوندم. چند نمونه در زير آورده شد. واقعا اين آيه، برکت بسيار زيادي داره، واسه کسي که روزي يازده بار حقشو ادا کنه. واقعا خود خدا اون روز به آدم نظر مي کنه.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">حضرت محمد(ص)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">هر کس بعد از هر نمازش چه واجب و چه مستحب&nbsp;آيت الکرسي را بخواند نوشته مي شود نمازش مورد قبول قرار گرفت و خداوند خود او را محافظت مي نمايد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;.&nbsp;همچنين مي فرمايند اگر به خواندن آن پس از نماز واجبش&nbsp;مداومت نمايد جايگاه خود را در بهشت قبل از مرگ مي بيند يا ديگران مي بينند که او چه جايگاهي دارد&nbsp;&nbsp;.&nbsp;و در روايتي ديگر است که هرکس دو رکعت نماز مقبول بخواند بهشت بر او واجب مي شود.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">امام صادق عليه السلام:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">وقتي پروردگار عالم به اين آيات (آيات سوره حمد، آيه شهد الله، آيه الکرسي و آيه ملک )فرمان داد که به زمين فرود بيائيد، آنها گفتند: پروردگارا ما را به کجا مي فرستي؟ به سوري خطاکاران و گنهکاران؟ خداوند به آنها فرمود: پايين برويد که به عزت و جلالم سوگند، هيچ کس از آل محمد (ص)&nbsp; و شيعيان آنها را در هر روز بعد از نماز واجبش نخواند مگر اينکه به نظر مخصوصي در هر روز هفتاد بار به او نظر مي کنم و در هر نماز هفتاد حاجت او را برآورده مي نمايم و او را با همه گناهانش مي پذيرم.</span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">در کتاب ختوم و اذکار جلد 1 نقل شده است:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">جابربن عبد الله ميگويد: رسول الله فرمودند: خداي تعالي به موسي بن عمران (ع) وحي نمود، هر کس بر آيه الکرسي مداومت کند و بعد از هر نمازي تلاوت نمايد، خداوند به او دل شاکران، مزد پيامبران و عمل صديقان را ميدهد و او را مشمول رحمت خود مي گرداند و مانعي جز مرگ مابين او بهشت فاصله نيانداخته است. موسي (ع) عرضه داشت: چه کسي بر آن مداومت مي کند؟ خطاب شد اي موسي، مداومت نمي کند بر آن مگر پيامبري يا صديقي و يا کسي که من از او راضي باشم يا مردي که شهادت را روزي او کرده باشم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">و اما بگم واسه کسايي که شوق نماز در دلشون هست، حتي سالي يکبار. به اين احساس بايد اهميت داد، تمرين کرد و صبر داشت تا رشد کنه. وقتي شوق نماز داريد، بهش اهميت بديد و بريد دنبالش، اگه وقت نماز واجبه، نماز واجب، اما اگه نيست يک نماز مستحبي بخونيد. تمرينش اينه. وقتايي هم که شوقي توي دلتون نيست، در نماز تواضع و در حد امکان حضور قلب داشته باشيد، در پي اين، کم کم، شوق نماز در دل آدم ايجاد ميشه. يواش يواش، آدم شوق تعقيبات پيدا مي کنه، بعدش، صداي اذانو که ميشنوه، دلتنگ نماز ميشه، مياد نماز و آروم ميشه، بعد اين دلتنگي در خود نماز هم حضور پيدا ميکنه، تا جايي که طرف داره نماز مي خونه، اما در همون لحظه دلتنگ نمازه، مرحله بعد اينه که آدم دوست نداره نمازش تموم بشه، پس نمازشو تاجايي که امکان داره شمرده شمرده مي خونه، در اين حالت، وقتي کسي به نماز مي ايسته، هنگام آغاز نماز خيلي خوشحال هست، در اواسط نماز، دلگير ميشه، اما آخر نماز که ميرسه، دلسوز اتمام نماز خواهد بود. تا جايي که حتما شنيديد آيت الله بهجت، به سلام نماز که ميرسيدند، گريه ميکردند. آخه آدم داره از منظر محبوبش دور ميشه، مگه ميشه نسوخت. اما اين حالت به اينجا ختم نخواهد شد، اين دلتنگي کم کم تمام اوقات زندگي رو فرا خواهد گرفت، تا جايي که: خوشا آنان که دائم در نمازند. اين احساس خوب در لحظه لحظه زندگي آدم جريان خواهد. قبل از اينکه ادامه بحث رو بگم در پرانتز عرض کنم که در طي همين مراحل، سجده هاي شکر آدمي هم طولاني و طولاني تر ميشه تا جايي که اونقدر طولاني ميشه که ديگه در سجده خسته شده و نميتونه سجده رو ادامه بده، اگر کسي به اين حالت رسيد بدونه که در طول چند ماه آينده (حدود دو ماه) روي پيشاني خودش نقش مهر خواهد داشت. اگر کسي دوست نداره ايمانش، تظاهر پيدا کنه، وقت سجده، سنگيني بدنش رو از مهر برداره. رسيديم به اونجايي که احساس خوب نماز در لحظه لحظه زندگي آدم جاري شده. حتما شنيديد که بعد از هر نماز آدم يک دعاي مستجاب خواهد داشت، اما اينجا اونجاييه که خيالات آدمي مستجاب هست، ديگه چه برسه به دعا. از اجابت يکي از خيالات و دعاهاي خودم بگم. دانشجوي دوره کارشناسي در دانشگاه آزاد بودم، دوست داشتم بدونم که آيا پدرم بخاطر هزينه هاي من در تنگنا هست يا نه، اما شرم داشتم که ازش بپرسم، بخاطر همين دعا ميکردم که پدرم بخاطر من در تنگناي مالي نباشه. دوست داشتم بدونم که آيا دعاي من مستجاب شده يا نه؟ تا اينکه بعد از اينکه فارغ التحصيل شدم، روزي پدرم شروع به درد دل کرد و بدون اينکه من چيزي ازش بپرسم به من گفت: اون موقع که تو دانشجو بودي، من از نظر مالي در فشار نبودم. خدا اينطور عاشقي ميکنه. الهي ظهور امام زمان را برسان. قلوب ما رو خاک قدم خود کن.&nbsp;ما را به دست خود هدايت کن.&nbsp;بعد از اينکه ما رو هدايت کردي، از خود مران. کسي رو به دوري از خودت، آزمايش نکن.</span></p> <p><span style="font-size: small;"><br /></span></p> <p><span style="font-size: small;">خودم شعر زير رو خيلي دوست دارم، چون راجع به معشوق و معشوقه هست، اما در پرده.</span></p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://uupload.ir/files/p8ic_screenshot_(1058).png" alt="" width="410" height="460" /></p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> Sun, 14 Oct 2018 10:19:00 GMT نشاسته ذرّت http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/786/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%87+%d8%b0%d8%b1%d9%91%d8%aa/ <p>شانسي شد<br />تصادفي يعني<br />رفته بوديم بازار تا پارچه بخريم<br />فروشگاه لوازم قنادي<br />در مسير<br />مريم گفت سري بزنيم<br />چشمم به نشاسته ذرّت خورد<br />خريدم<br />چرا؟!<br />هنوز هم نمي&zwnj;دانم<br />هر چقدر هم كه فكر مي&zwnj;كنم!<br /><br />&laquo;با آن چه كنيم؟!&raquo;<br />جستجو<br />مي&zwnj;گرديم ببينيم چه مي&zwnj;شود پخت<br /><br />نوعي شيريني پيدا كردم<br />دستورش در اينترنت<br />دستور را براي دختر گلم روي فلش&zwnj; ريختم<br />و...<br /><br /><img style="width: 500px; height: 1486px;" src="http://movashah.id.ir/o/nshzrt.jpg" alt="" width="500" height="1486" /><br /><br />اين را تحويل ما داد<br />يك&zwnj;ساعت بعد<br />زيبا و لذيذ!<br /><br />تا پيش از اين نمي&zwnj;دانستم نشاسته ذرّت چيست<br />هيچكدام&zwnj;مان<br />نه<br />تصادفي نبود<br />شانس اصلاً وجود ندارد<br />مكانيزم بازار است<br />تقاضا اين&zwnj;طور ايجاد مي&zwnj;شود<br />وقتي محصول را در برابر ديدگان ما قرار مي&zwnj;دهند<br />جلوه مي&zwnj;دهند<br />تبرّج<br />تا بخريم<br />چيزي را كه احساس نمي&zwnj;كرديم به آن نياز داريم<br />در سبد خريدمان قرار بگيرد!<br /><br />قال اميرالمؤمنين (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;وَ اُحَذِّرُكُمْ الدُّنْيا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَيْسَتْ بِدارِ نُجْعَة. قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزينَتِها. دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها، فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَيْرَها بِشَرِّها، وَ حَياتَها بِمَوْتِها، وَ حُلْوَها بِمُرِّها. لَمْ يُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاَِوْلِيائِهِ، وَلَمْ يَضِنَّ بِها عَلى اَعْدائِهِ.&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ112)</span><br /><span style="color: #ff0000;">&nbsp;شما را از دنيا مى ترسانم که منزل کوچ است نه جاى اقامت. به امور فريبنده خود را آراسته، و با آرايشش به فريفتن برخاسته. سرايى است که نزد پروردگارش بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خيرش را به شرّ، و حياتش را به مرگ، و شيرينش را به تلخى درآميخته. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نکرده، و از پرداخت آن به دشمنانش مضايقه ننموده است.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Tue, 09 Oct 2018 08:39:00 GMT ياد ايام! http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/244/%d9%8a%d8%a7%d8%af+%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%85!/ <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: center;"><img src="http://www.radionamayesh.ir/picture?attid=19626&amp;s=c" alt="Image result for &acirc;?&laquo;&Oslash;&macr;&Ugrave;?&Oslash;&sect;&Oslash;&sup1; &Ugrave;?&Ugrave;?&Oslash;&macr;&Oslash;&sup3;&acirc;?&not;&acirc;??" /></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">يادش به خير، روزهاي خوشي خودم رو مي گويم،روزهاي جنگ و دفاع را مي گويم !آن روز زمان را،گذشته و حال و آينده در نگاهم جور ديگري بودند.مرگمان بود آن روز و ساعت و لحظه اي که بيهوده و علاف الدوله باشيم.هرآن در کاري بوديم که بايد مي بوديم.نوجوان ها و جوان هايي بسيار اين گونه بودند.يعني فضاي غالب اين بود که برايت گفتم. صدها فيلم نمايش و کتاب و رمان و خاطره از آن روزها ديديم و خوانديم و شنيديم. اما بي پروا بگويم که همه اين رَحِم ها از خلق آن روزها عقيمند.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">آن روز ها که به همراه برخي دوستان گرمابه و گلستان براي اولين بار عزم جزم کرده بوديم راهي جبهه جنگ شويم يادم نمي رود.با پدر(خدا بيامرزدش) که خداحافظي مي کردم ذکري در گوشم خواند، شبيه آيه اي از قرآن ،دقيقا آن زمزمه هنوز فضاي صورتم را گرم نگهداشته : ان الذي فرض عليک القران لرادک الي معاد.... فالله خيرٌ حافظاً و هو ارحم الراحمين(بعدها فهميدم آيه اي از قرآن بوده است).او مثل امروزي ها نگفت: پسر مراقب خودت باش! او از خدا خواست مراقب پسرش باشد.(مراقبت به معناي واقعي کلمه ،مراقبت از وسوسه ها ،ترس ها،و....)واقعا چگونه موجود ضعيفي از خويشتن خويش مراقبت کند؟!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بعدها در پاسخ به يکي از نامه هايم که نامه اي سرشار از محبت و پند و اندرز و آرزوي پيروزي رزمندگان نوشته بود ،سربرگ آن مزين به آيه اي از قرآن بود با اين مفهوم که سستي نکنيد ،غمگين مباشيد،شما برتريد اگر مومن باشيد!"و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون اِن کُنتم مومنين."</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">امروز بيشتر معني اين آيه را مي فهمم!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">اگر امروز سختي ها از همه طرف ما را محاصره کرده و از آن شيريني ها کمتر مي چشيم شرط را از دست داده ايم ،بي شک با کنار نهادن شرط ،مشروط هم بي اثر مي شود! شرط غلبه بر سختي ها و سختي ها شيرين شدن ايمان و باور حقيقي به قدرت و نيروي بي نهايت الهي است که با هزاران حسرت و افسوس در عام و خاص جامعه کمتر وجود دارد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">ايمان و خود باوري و تلاش و سخت کوشي و مهرورزي به يکديگر را با قدرت هاي بشري و شعارهاي فاقد شعور و ستون هاي بي سقف ديگران معاوضه کرديم و چنين شد که شد. حلقه محاصره سختي ها روز به روز تنگتر و تنگتر شد و کام ها تلخ تر و تلخ تر .</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بازگشت به "اَنتمُ اَلاَعلونَ" در گرو "اِن کُنتُم مُومِنينَ"است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">با همه وجود بر اين باورم که هيچ الترناتيوي براي به قدرت رسيدن علمي،سياسي،اقتصادي و استقلال واقعي جز خود باوري و سخت کوشي و توکل و ايمان به قادر مطلق وجود ندارد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دلم براي آن روزهاي شيرين و سخت شده است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دلم برايت تنگ شده است پدر</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سيد 2-7-97</span></p> Fri, 05 Oct 2018 12:49:00 GMT غم يا همّ حسين(ع) http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/895/%d8%ba%d9%85+%d9%8a%d8%a7+%d9%87%d9%85%d9%91+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86(%d8%b9)/ <p>&nbsp;دقّت نداشتن در فهم معناي کلمات ويا تلقي نادرست از اصطلاحات خيلي از مواقع راهزن انسان هادر شناخت &zwnj;صحيح است چه بسيار بين سرعت وعجله بين دقّت ووسواس بين تندي وقاطعيت بين سياست وفريب و بين خيلي از مفاهيم واصطلاحات مشابه اشتباه در فهم رخ مي دهد&nbsp;</p> <p>از جمله دو اصطلاح همّ&nbsp; وغم است در روايات بر همّ در محرم وعاشوراء تکيه شده است[نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة ]</p> <p>(امالي مفيد ص 338)</p> <p>همّ مساوي با غم واندوه نيست بلکه همّ در عربي وزبان قرآن و فارسي معناي متفاوت از غم دارد قرآن همّ را در توجه وقصد توام با عشق به کار مي برد [لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ،&nbsp; زليخا (دلبرانه) قصد وآهنگ يوسف کرد ](يوسف /24)ودر عربي وفارسي نيز همّ به مفهوم توجّه وقصد پر جوش وشور است&nbsp;</p> <p>[غم غير هَم ّ است همّ حالي است نفس را که مردم خواهد که کاري تمام گردد، و همه ? همت خويش بدان آردچنان پندارد که از خواهاني و جويايي او مر آن کار را حرارت غريزي او برمي فروزد و دل او برمي جوشدو غم حالي است نفس را که هرگاه مردم را چيزي&nbsp; ، از دست بشود يا از آن بازماند و بدان نرسد ،] (ذخيره خوارزمشاهي در طب ولغت ،به نقل از لغت نامه دهخدا)</p> <p>&nbsp;ما در عاشورا ومحرم بايد مهموم باشيم يعني متوجه حسين وکربلا شويم واز خود ودنيا ومشغوليات روزمره ّفراتر رويم همّي که همّت ومعرفت وعشق&nbsp; به بار مي آورد والبته چون قصّه حسين جانگداز است توجه به حسين با خود حزن نيز همراه دارد اما حزن اصالت واولويت ندارد&nbsp;</p> <p>يعني صرف حزن بدون همّ وتوجّه متعالي کارساز نيست وگاه حجاب است و عدم توجّه به اين معنا مارا در حسّ وحال محرم دچار اشتباه مي کند وگمان مي کنيم ازما&nbsp; بيشتر حزن واندوه خواسته شده ولذا به دنبال فراهم آوردن اسباب آن در خود وجامعه مي رويم که گاه واکنش منفي به دنبال دارد</p> <p>&nbsp;براي روشن شدن مطلب مثالي</p> <p>&nbsp;مي زنم گاهي براي فردي مشکلي رخ داده فرضا از بستگانش کسي در گذشته که براي او پناهگاه بوده است ما در مقابل مي توانيم به عنوان همدردي فقط ابراز اندوه کنيم ومي توانيم متوجه اين کمبود وفقدان شويم وهمدردي خودرا با اهتمام به پر کردن اين خلا در حد توان خود نشان دهيم کار اول سطحي وگذراست وکار دوم عميق ومانا وسازننده است&nbsp;</p> <p>در باره کربلا وامام حسين هم به شرح ايضا، مي شود فقط ابراز تاثر کرد وابزار تاثررا&nbsp; بيشتر نمود ومي شود با توجه مشتاقانه&nbsp; به حسين به همت او اهتمام عاشقانه&nbsp; بورزيم دراين نگاه مهم تر از&nbsp; ابزار وظاهر وفضاي حزن عمق وباطن وفهم درد وخواسته حسين مطرح است واين که دکتر شريعتي مي گفت ومي ناليد که [حسين بيشتر از آب تشنه ي لبيک بود.افسوس که به جاي افکارش، زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند. )</p> <p>اين سخن ناظر ودرنقد آن نگاه سطحي ومعرفت سوزانه وصرف سوگواري&nbsp; است</p> <p>متاسفانه رسانه ها وتريبون ها وفضا سازي هاي ما در محرم بيش از همّ غم افزاست لذا بيش از معرفت احساس وبيش از توجه عميق وهمت مشتقانه&nbsp; نوحه وناله وبيش از نزديک شدن به همّ واهتمام به خواسته&nbsp; حسين که همان عدالت و انسانيت و آزادگي است&nbsp; تکرار نام حسين را شاهديم ما حتي در علامت ها ونشانه ها بيش از بهره گرفتن از رنگ&nbsp; سبز&nbsp; علوي و حسيني از رنگ سياه استفاده مي کنيم&nbsp;</p> <p>اگر متوجه باشيم که درعاشورا به همّ محتاج تريم تا غم به معرفت نيازمندتريم تا مدحت&nbsp; آن وقت سبک مجالس وعزاداري ما گونه ديگر خواهد بود ما در مرگ حسين نمي گرييم بلکه ما بر شهادت او اشک مي ريزيم فاصله بين مرگ وشهادت فاصله بين سوگواري حسيني و عزاداري بر مردگان را مشخص مي سازد حسين شهيد وبلکه سرور وسالار شهيدان است وشهيد زنده است وحسين زنده ترين، از مراسم حسين بايد عمق زندگي و حقيقت حيات&nbsp; که اميد وعشق و مهرورزي وشفقت و اصلاح واخلاق است سر ريز شود نه مرگ وماتم و نفرت افکني واخلاق سوزي وتفرقه پراکني</p> Fri, 05 Oct 2018 12:49:00 GMT خداوند برکت بدهد! http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/245/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af+%d8%a8%d8%b1%da%a9%d8%aa+%d8%a8%d8%af%d9%87%d8%af!/ <p style="text-align: center;"><img src="http://shooroshirin.ir/shooroshirin/4d6b/files/1128661.jpg" alt="Image result for &acirc;?&laquo;&Oslash;&uml;&Oslash;&plusmn;&Uacute;&copy;&Oslash;&ordf;&acirc;?&not;&acirc;??" /></p> <h1><span style="font-size: medium;"><br /></span></h1> <div class="desc post-rich-content " style="text-align: justify;"> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">در خوش وبش ها و گفتگوهاي روزانه ي مردم مي شنويم که:</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">عروسي تون مبارک!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&nbsp;تولدت مبارک!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">عيدتون مبارک!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">خدا به سفره تون برکت بده!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&nbsp;کمه ولي خدا برکت ميده!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">خدا خودش برکت بده!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">زندگي ها مون بي برکت شده!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">نان برکت خداست!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">و...</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">سختي ها و ناملايمت ها و فشارهاي زندگي موجب شده است حتي مذهبي ها نيز کمتر به عمق اين "شبه جمله ها"ويا جملات بينديشند و برآن باور داشته باشند.خيلي وقتها اين جملات را مي گوييم تا چيزي گفته باشيم ! برخي نيز اگر معادل ساده و روان آن را بيابند حتما آن معادل را بکار خواهند برد! زيرا زير ساخت زندگي شان با اين روبنا (به کاربردن واژه ها ي اين چنيني)هيچ گونه هماهنگي ندارد.اين گروه از آدميان معماري ستون و سقف زندگي شان به گونه اي ست که دکوراسيون و رنگ آميزي در و ديوارها تاثير قابل اعتنايي در ماندگاري ساختمان ندارد.!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">-----------</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">آفريدگار انسان و کائنات سخنان عيسي پسر مريم پاک براي معرفي خود در کتاب مقدس ما (قرآن) را اين گونه بيان مي کند:</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">" اِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ"</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">من بنده خدا هستم،اوکتاب آسماني به من داده است و مرا پيام آور خويش قرار داد و هرجا باشم مرا مبارک (سراسر خير و فيض)گردانيد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">شرط اول مبارک بودن و زندگي سرشار از خير داشتن بنده بودن است،بندگي خدا کردن.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">براي بنده خدا بودن شرط دوم نيز خود به خود پيش مي آيد که بر اساس قانون خدا زندگي ات را سرو سامان بدهي .</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">بنده خدا که شدي زندگي ات همواره مبارک است، چه سليمان باشي با سيطره کامل بر جن و انس و ملک،چه ايوب باشي و مغلوب کرم ها و بيماري ها و چه يونس زنداني در دل نهنگ و چه يوسف در پناه چاه حسادت و بي وفايي و خيانت.!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">نگاه وقتي نگاه خدايي نبود و همه موفقيت ها و رفاه و آسايش ها را در پرتو نور کم سو و بي فروغ تلاش و کوشش خويش وصرف اسباب و علل مادي محيط پيراموني ديديم و همه موفقيت را در سير خوردن و سير لذت بردن و سيرداشتن امکانات دانستيم! زبان سر و زبان دل به شکايت مي گشاييم که: چقدر زندگي ها بي برکت شده است!!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">فرجام نگران براين باورند که سرچشمه مبارک بودن و با برکت بودن مال وعمرو زندگي آدمي نيّت&zwnj;ها، اهداف، حالات و خصلت&zwnj;هاى درونى شان است. بنابراين بعضى&zwnj;انسان&zwnj;ها هر جا كه باشند مباركند و بعضى به خاطر مشكلات روحى و دورى از معنويّت، در هر جا كه باشند گرفتار خصلت&zwnj;هاى نارواى خويش&zwnj;اند و خيرشان به ديگران نمى&zwnj;رسد. و زندگي آنان ناميمون و نامبارک است .</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">انسان هاي مبارک روزگار(پيامبران خداوند- حکيمان الهي) نگاه ما را از بيرون به خودمان معطوف مي کنند.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">به غير خويشتن رهبر نداري</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">به غير خويشتن رهزن نداري</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">آنان براي مبارک بودن مان هداياي گرانمايه اي پيشکش نموده اند. برخي هداياي ماندگار انسان هاي مبارک روزگار از اين قرار است:</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بندگي خدا و ايمان واقعي بر مطلق بودن قدرت وفياض بودن او</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خويشتن داري در برابر گناهان</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آمرزش طلبي از خداوند</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;دلبستگي به عبادت و نماز</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عدالت ورزي و رفتار نيک</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آسان گرفتن در خريد و فروش</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ميانه روي و اقتصاد در معيشت</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پاکيزگي و نظافت</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;انفاق و احسان به ديگران(انفاق پر کردن جاهاي خالي زندگي ديگران از هر نوع:مالي-علمي-فرهنگي-)</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;محکم کردن پيوند خويشاوندي(صله رحم)</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;اطعام کردن گرسنگان</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;نيکي به پدر و مادر به طور ويژه</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زيارت حرم اباعبدالله الحسين عليه السلام</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;کوتاهي آرزوها و آمال</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;گفتار نيکو با مردم</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">&middot;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;و.....</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">بنا به فرموده جناب سهراب زير باران بايد رفت....</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">نگران نباش چتر خداوند همواره روي سر توست</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">اگر و اگر...</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">چشم ها را بايد شست ،جورديگر بايد ديد.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;"><br /></span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">زندگي تون متبرک به باران هاي نرم الهي</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify"><span style="font-size: medium;">سيد 9-7-97</span></p> </div> Thu, 04 Oct 2018 12:06:00 GMT موخوره آموزشي ! http://uld.ParsiBlog.com/Posts/857/%d9%85%d9%88%d8%ae%d9%88%d8%b1%d9%87+%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%8a+!/ <p class="MsoNoSpacing"><span style="font-size: 15.0pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">&nbsp;بسم الله الرّحمن الرّحيم</span></p> <p class="MsoNoSpacing"><span style="font-size: 15.0pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">آدم درد را به كه بگويد !؟<br /></span></p> <p style="text-align: center;"><img src="http://panorama.oei.org.ar/_dev2/wp-content/uploads/2018/01/manza.jpg" alt="Compromiso por la Educaci&oacute;n: las 10 propuestas" width="567" height="354" /></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">گاهي برخي دردها هستند كه به &laquo; شخص &raquo; برمي&zwnj;گردند و فرد خاصي از چيز خاصي ـ حالا جسمي، روحي و رواني، مادي و ... ـ رنج مي برد كه به دنبال رفع و بر طرف كردن آن مي&zwnj;رود ( و البته برخي هم نمي روند !)</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">گاهي برخي از دردها عده خاصي ( مثلاً خانواده و يا فاميل ) را درگير مي&zwnj;كنند ( از آوردن مصاديق مي&zwnj;گذرم )</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">امّا گاهي برخي از دردها به جامعه و آحاد اعضاي آن برمي&zwnj;گردد و آينده آن را تباه مي&zwnj;كند و گاهي از همين نوع درد، دردي است كه كسي حسّش هم نمي&zwnj;كند و فريادي نمي&zwnj;زند و براي رفع و رجوع آن كاري هم قرار نيست انجام شود</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">از اين نوع دردها يكيش خوره اي است كه در نظام آموزشي و اموزش و پرورش ما افتاده</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">دولت كه صفت تدبير و اميد را هم با يدك كش به دنبال خود مي&zwnj;كشد فقط و فقط به دنبال كم كردن تعداد نان خور و كوچك كردن نان است !!</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">به ادارات آموزش و پرورش ابلاغ شده كه تا حد ممكن، ساعت اضافه كار به هيچ كس داده نشود اگرچه شده معلم رياضي برود و پيام آسماني درس دهد در همين راستا تمام معهاونان و مديران بايد ساعاتي از تدريس را به عهده بگيرند اگرچه با رشته تخصيلي آنان مطابق نباشد ( امسال تا دوازده ساعت رسيده !&nbsp;يعني مدير و ناظم محترم در پنج روز كاري مدرسه ( مثلاً دبيرستان اول ) 12 ساعت تدريس داشته باشند ) همكار مديري دارم كه رشنه تحصيليش ديني و عربي است و بايد 12 ساعت ديني و يا قرآن و يا عربي درس دهد</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">در تصميم گيريي كه چند سال پيش در آموزش و پرورش اتفاق افتاد ( به اصل آن كار ندارم و از نقد آن مي&zwnj;گذرم ـ كه مثلاً بدون آماده كردن زيرساختهاي آموزش پيشرفته از معلم مي&zwnj;خواهند روش تدريسي كه در آموزش و پرورشهاي برخي كشورهاي غربي است را پياده كند ـ ) روش تدريس&zwnj;ها به همراه شكل كتابها بسيار تغيير كرد و كلاسهاي ضمن خدمت زيادي گذاشته شد كه معلّمها با چگونگي فرايند تدريس اين كتب جديد آشنا شوند، مخصوصاً با تغيير پايه هاي تدريس كه ابتدايي شش كلاس شد و ... حالا مديري را در نظر بگيريد كه 20 سال است مديريت كرده و خبري از تعويض كتابها ندارد و كلاسي هم ننشسته و دوره ضمن خدمتي هم نديده و از او مي&zwnj;خواهند مثلاً عربي پايه نهم را تدريس كند خوب كور هم ببيند مي فهمد كه اين وسط ضرر را دانش آموزان مي&zwnj;كنند</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">از طرف ديگر فرض كنيد اين مدير محترم در حال تدريس است كه تلفن دفتر به صدا در مي&zwnj;آيد و يا اولياي يكي از دانش اموزان ( يا چند تا با هم ! ) براي پي&zwnj;گيري مسائل درسي و يا اخلاقي فرزندشان به مدرسه مراجعه كرده اند، وسط ضرب زيدٌ بايد بچه ها صبر كنند مدير برود و برگردد ( اين رفتن و برگشتن چقدر هم طول مي كشد با كرام الكاتبين است ) </span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">و يا اصلاً اينها هيچ، بعد از تمام شدن مراسم صبح گاه تا سر و سامان يافتن همه كلاسها و سر كلاس رفتن همه معلمها چقدر زمان نياز هست !؟ خوب مدير اگر معلّم باشد بايد در اولين لحظات شروع كلاس در كلاس حاضر شود و اگر بخواهد به كار مديريتي خودش بپردازد كلاسي كه آن روز بايد در ان تدريس كند چه مي&zwnj;شود !؟ حالا با سر و صدا و بي نظمي اين كلاس كه مخلّ شروع شدن درست كلاسهاي مجاور مي&zwnj;شود كار نداريم؛ تاوان دقايقي كه معلم ( مدير محترم ) سر كلاس نيست را چه كسي مي دهد ( روزي پنج دقيقه در طول سال چند دقيقه مي&zwnj;شود !؟ )</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">من دو سال ديگر به جرگه بازنشستگان خواهم پيوست و در بسياري از سالهاي تدريسم با خودم فكر مي&zwnj;كردم : يعني كساني كه براي آموزش و پرورش تصميم مي&zwnj;گيرند از چه نوع و جنسي هستند آيا فرهنگي هستند!؟ آيا تا حالا دو ساعت درس داده&zwnj;اند و كلاً تا حالا پا در كلاسي گذاشته اند !؟ آينده اين دانش اموزان فلك زده كه الآن گرمشان است &nbsp;و ـ بلا نسبت خيلي هايشان ـ خيلي&zwnj;هايشان اصلاً برايشان مهم نيست در كلاس چه گفته شود و چه گفته نشود و چه بسا اگر هيچ گاه هم معلّمي سر كلاس نيايد ككشان هم نمي گزد هيچ، كه خوشحال هم مي&zwnj;شوند چه مي&zwnj;شود !!؟</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">پارسال در مدرسه اي 6 ساعت ديني و عربي و قرآن برداشته بودم مدير محترم زنگ زد و درخواست كرد همه ساعات را عربي درس دهم از علّت پرسيدم گفت : "معلم مازادي در رياضي داشتند كه فرستاده اند ديني و عربي درس دهد و با خودم گفتم كه عربي درس پايه است اگر دانش آموز، آن را نفهمد در آينده مشكل پيدا مي&zwnj;كند !! " &nbsp;( باز بايد به اين مدير آفرين گفت كه فكر آينده دانش آموزان است )</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">ولي سئوال : ورزش ، هنر، قرآن، سبك زندگي، آمادگي دفاعي و امثال آنها درس نيستند ( و تخصص نمي خواهند !؟ ) كه مدير مجبور است گاهي بدون اينكه در انها مهارتي داشته باشد آن را تدريس كند !!؟</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">ياد مرحوم شريعتي افتادم و اسم يكي از كتابهايش &laquo; پدر، مادر! ما متهميم !! &raquo; </span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">آي وزير، وكيل ، نماينده، مدير آموزش و پرورش استان و رئيس و ... الخ ! شما متهميد اگر آينده اين بچه ها برايتان مهم است اين چه سياستي است !!</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">آخر نوشت : شايد كتاب موخوره عزيز نستين ( نويسنده ترك ) را خوانده باشيد ( كه مهران مديري در مرد هزار چهره، آنجا كه فرد مورد نظر ليست خريد را به عنوان شعر مي&zwnj;خواند را از آن كتاب برداشت كرده )</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">در قسمتي از داستان مي&zwnj;خوانيم : عده اي در حال انتشار كتابي هستند كه وعده كرده اند فلان تاريخ در كتابفروشي ها باشد و به دست مردم برسد؛ سخت مشغول حروفچيني هستند ( چون موعد فرداست ) كه حرف &laquo; ب &raquo; ( مثلاً ) تمام مي&zwnj;شود وقتي از صاحب انتشاراتي تقاضاي حرف &laquo; ب &raquo; مي&zwnj;كنند به آنها مي&zwnj;گويد جاي آن &laquo; پ &raquo; بگذارند !! و در جواب تعجّب آنها مي&zwnj;گويد : " چه اهميتي دارد، كسي كه اين كتاب را نمي خواند حالا جاي &laquo;ب &raquo; &laquo; پ &raquo; باشد !!" ... و آنها بعد وقتي حرف واو كم مي&zwnj;ايد جايش كاف مي&zwnj;گذارند و ... الي آخر !!</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">يك ضرب المثل چيني مي گويد : " اگر فقط چكش داشته باشي همه چيز را به شكل ميخ مي&zwnj;بيني " و من مانده ام در دست تصميم گيران دولتي نظام اموزش و پرورش ما چه چكشي است</span></p> <p class="MsoNoSpacing" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14.5pt; font-family: &quot;B Yagut&quot;;">و نمي دانم چه موخوره اي در نظام آموزش و پرورش ما افتاده كه هدف تنها و تنها اين است كه ساعات تدريس پر شوند و هيچ اضافه كاريي داده نشود همين . </span>&nbsp;</p> Tue, 02 Oct 2018 14:31:00 GMT تندروي http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/783/%d8%aa%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88%d9%8a/ <p>بزرگ كه مي&zwnj;شوند<br />مستقل&zwnj;تر<br />بايد هم باشند<br />تنها بروند و بيايند<br />مسير مدرسه را<br />اما نه بدون آموزش<br />نكاتي را يادشان دادم:<br /><br />از راه&zwnj;هاي خلوت نرويد<br />مسير هميشگي<br />شلوغي امنيت است<br /><br />اگر دوست&zwnj;تان گفت از اين ور<br />يا تا فلان مغازه<br />هرگز<br />دوست مدرسه&zwnj;اي مال ِ مدرسه است<br />مال ِ خيابان نيست<br /><br />داخل گوشي موبايل<br />يا تبلت ديگران<br />هرگز نگاه نكنيد<br />بچه&zwnj;هاي مدرسه<br />در مدرسه اجازه ندارند بياورند<br />بيرون شايد<br />چيزهايي هست كه اگر ببينيد به شما آسيب مي&zwnj;زند<br />روح و روان&zwnj;تان<br />زياد هم شده<br />خود را از خطر گوشي&zwnj;هاي هوشمند حفظ كنيد<br /><br /><img style="width: 500px; height: 322px;" src="http://movashah.id.ir/o/tndrv.jpg" alt="" width="500" height="322" /><br /><br />حرف كسي را گوش نكنيد<br />مثلاً بگويد پدرتان مرا فرستاده<br />گفته بيايم دنبال شما<br />يا هر شخص ديگري<br />كودكان را معمولاً به اين روش مي&zwnj;دزدند<br /><br />اگر به شما تنه زدند<br />زياد به شما نزديك شدند<br />كسي به شما دست زد<br />سريع فاصله بگيريد<br />بعضي آدم&zwnj;ها بيمارند<br />انسان سالم به حريم شما نزديك نمي&zwnj;شود<br />ساديسم يا ماليخوليا يا مازوخيسم يا پدوفيلي<br /><br />اگر چه معني اين واژگان را نمي&zwnj;فهمند<br />اما با دقت<br />گوش مي&zwnj;كنند و مي&zwnj;پذيرند<br /><br />در خيابان ندويد<br />آرام عبور كنيد<br />تا راننده خود را با شما هماهنگ كند<br />دويدن فرصت را از او مي&zwnj;گيرد<br />سبب تصادف مي&zwnj;شويد<br /><br />و از همه مهم&zwnj;تر<br /><span style="color: #ff0000;">تند راه برويد</span><br />در مسير<br />انساني كه مقصد دارد تند راه مي&zwnj;رود<br />آهسته نرويد<br />شل و وارفته<br />اين يك علامت است<br />يك نشانه<br />يك فرصت است<br />آسيب&zwnj;پذيري را ساده&zwnj;تر مي&zwnj;كند<br />آن&zwnj;هايي كه آرام راه مي&zwnj;روند بيشتر مورد طمع هستند<br />كسي با تندروها كاري ندارد!<br /><br />قال الأمير (ع): <span style="color: #008000;">&laquo;وَكانَ اَهْلُ ذلِكَ الزَّمانِ ذِئاباً ... وَ اَوْساطُهُ اُكّالاً، وَ فُقَراؤُهُ اَمْواتاً، وَ غارَ الصِّدْقُ، وَ فاضَ الْكَذِبُ، وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسانِ، وَ تَشاجَرَ النّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفافُ عَجَباً&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(نهج&zwnj;البلاغه، خ107)</span><br /><span style="color: #ff0000;">مردم (توانمند) آن روزگار همچون گرگ، و ميانه حالشان طعمه، و نيازمندانشان مرده خواهند بود، راستى ناپديد شود، و دروغ فراوان گردد، مردم به زبان اظهار دوستى، و به دل دشمنى کنند، فسق عامل نسبت، و عفّت باعث شگفتى شود.</span> <span style="color: #999999;">(ترجمه انصاريان)</span></p> Sun, 30 Sep 2018 09:24:00 GMT روضه ي غير رسمي http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2315/%d8%b1%d9%88%d8%b6%d9%87+%d9%8a+%d8%ba%d9%8a%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d9%85%d9%8a/ <p>بسم الله الرحمن الرحيم&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>محرم امسال لااقل شروعش با هر سال ديگر فرق مي کرد . امسال دهه اولش ، هيچ شبيه دهه هاي اول ديگري نبود که در تمام عمرم ديده ام ... حال و هواي امسال فرق داشت ، رنگ و بوي ديگري را انگار دميده بودند به کل ثانيه هايش . امسال هيئت نرفتم ، نه اينکه فقط هيئت نرفته باشم ها ، نه .. ! امسال هيچ کجا نرفتم ... امسال حتي يک چاي صلواتي هم نخوردم ... نه اينکه از قصد باشد ها نه ... امسال از صبح که چشم هايمان را باز مي کرديم تا شب يا بعضا بامداد روز بعد که جنازه هايمان با چشم هاي يکي بسته و يکي باز برسد به خانه ، در يک محيط بسته اي بوديم به نام استديو ... ! دائما در رفت و آمد و در تکاپو ، در خيابان يکي دمام به دست داشت و اينجا يکي دوربين به دست بود . توي کوچه يکي بلند گو ها را مي کشيد و در اين محيط بسته يکي هدفون به گوش بود، يکي نور چهل چراغ به قامتش مي تابيد و اينجا يکي لب تابش ، صورتش را روشن کرده بود و ديگري را نور هشتصد روشن روبروي صندلي ميهمان ... ! اينجا کلاکت مي زندند و کمي آنطرف تر ، سنج ... ! هر کسي به کاري مشغول بود اما يک چيز در همه مان يکي بود . يک چيزي که نمي شود وصفش کرد يا در موردش نوشت ... يک چيز غريب ، يک چيز غريب که شايد تا پيش از اين ها نمي دانستيم در وجودمان دارد سوسو ميزند ! هر حسي ، هر رويدادي ، هر حرفي ، يک اتفاقي را مي خواهد که آشکارا بروز کند و من هيچ وقت فراموش نمي کنم که اتفاقي که پرده از اين راز برداشت ، تا شب چشم هاي مرا از پشت باريکه اي اشک به ويزور دوربينم دوخته بود . يک چيز نا آشنا ؛ يک چيزي که کسي نميدانست چيست اما هرکس به زبان خودش ، زمزمه مي کرد و اين باراني بود که به حرمت اين زمزمه ها مي باريد ... ! روز دوم مصاحبه هامان با مدافعان حرم بود ، با خانواده هاي شهدا ، با جانبازان ، با شهداي امنيتي که قبل از مرگشان اربا اربا شدند ،&nbsp; با تنها غواص نجات يافته از صد و سي و پنج جوان دست بسته ي زنده به گور شده ، شايد قريب به چهل پنجاه نفر را گرفته بوديم ، همه شان عادي بودند ، لااقل براي من يکي همه شان عادي بودند اما انگار در من يک چيزي غير عادي بود ، يک چيز درست نبود که با وقاحت تمام سرپا مانده بودم ، زانوان نمي لرزيد و دست هايم شل نشده بود ، مادران شهدا عکس هاي شهدا را مي ديدند و حالشان دگرگون مي شد ، اما من راست راست مي چرخيدم ... ! پدر شهيد حداديان از شهادت علي اکبرگونه ي پسرشان مي گفتند و من حتي بغض هم نکرده بودم ، همسري از عاشقانه هاي دخترش با پدري که حتي جان بي جانش برنگشته بود مي گفت و من خيره خيره نگاه مي کردم . يک چيز درست نبود ، شايد من سنگ شده بودم ... شايد اصلا محرم امسال مرا پس زده بود ... تا اينکه مصاحبه با همسر اين شهيد تمام شد و بنا شد به فضاي بک استيج برويم تا عکس هاي پاياني را طبق روالي که از هر مهمان مي گيريم ، بگيريم ... اصرارشان بر اينکه فرزندانشان در کنارشان باشند هنگام عکس ، لااقل براي اين دو روز مصاحبه طبيعي بود . همه چيز داشت خوب پيش مي رفت تا دختر ها آمدند ... شايد ، شايد تا کمر من بيشتر قد نداشتند اما وقتي گام هاشان به اتاق کشيده شد ، گويي کمي هواي براي نفس کشيدن کم بود ... ! گويي با هر قدم کوچک استوارشان ، پدر ساقدوشي چادرشان مي کرد و قامتي با چادري خاکي ، در آن گوشه کنار ها وان يکاد مي خواند ...&nbsp;&nbsp;</p> <p>از پشت ويزورم نگاهشان کردم ، کنترل اشک هايم با من نبود ، کنترل اشک هاي هيچ کس با خودش نبود و همه سعي مي کرديم گل دختر هاي چادر به سر ، ما را نبينند ، من دوربينم را قاب صورتم کرده بودم ، ديگري برگه هايش ، يکي پشتش را کرده بود و ... مگر ميشود از پشت اين همه عدسي و آينه ، يک نگاه اين چنين کند با من .. ؟! دوربين را به پايين کشيدم ، مي خواستم مطمين شوم از اتفاقي که دارد درم مي افتد ... دوربين را از مقابل چشم هايم کنار کشيدم ، عينکم را به کناري انداختم ، چشم هايم دوخته شده بودند به يک معصوميت ، يک دين ... يک چيزي که حس مي کردم دور گردنم دارد خفه ام مي کند ... يک چيزي که هنوز که هنوز است جرات نکرده ام عکس هاي آن روز را سلکت کنم ... ! فقط تا توانستم شات زدم ... درست به سان دختري که هي مشتش را پر مي کند از شکلات و در دامنش مي ريزد تا بيشتر و بيشتر طعم شيريني را بچشد ، دست مي انداختم تا بيشتر داشته باشم از اين روضه ي مکشوف ، شات مي زدم ... از اين حال غريب ، شات مي زدم ... بي آنکه بخواهم کادر بندي کنم ، شات مي زدم ، بي فوکوس ، شات مي زدم ، بي بازبيني وايت بالانس ، شات مي زدم ، فقط شات مي زدم و تنها آرزويم اين بود که در ميان اين شات ها ، بميرم ...&nbsp;</p> <p>از آن شب به بعد ، طعم چاي استديو برايم فرق مي کرد ، درست همان چاي روضه بود و بس ... !&nbsp;</p> <p>#س_شيرين_فرد&nbsp;</p> Tue, 25 Sep 2018 10:29:00 GMT مهر ومدرسه وقرآن http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/896/%d9%85%d9%87%d8%b1+%d9%88%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87+%d9%88%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/ <p>اسلام ديني است&nbsp; که اولين سوره آن (علق) و اولين آيات&nbsp; کتاب مقدسش با خواندن و قلم وعلم وآموختن آغاز مي شود&nbsp;</p> <p>[ بخوان به نام پروردگارت كه&nbsp; آفريد *انسان را از علق آفريد *بخوان كه پروردگارت كريم ترين است *آن كه با قلم آموخت *] اين آغاز زيبا وپر معنا نکات معرفتي فراوان دارد که به مناسبت مهر وآغاز فصل ديگر از آموزش سراسري به برخي اشاره مي کنيم</p> <p>&nbsp;1- خداي محمّد وقرآن خداي علم وآموزش وقلم است خدايي که با قلم مي آموزد ونه هيچ ابزار ديگر ،در قرآن اگر در جايي از شمشير وسلاح سخن به ميان مي آيد&nbsp; جايي است که اغيار ودشمنان قدرت محور مي خواهند منطق زور مدار خودرا تحميل کنند والّا در فضاي طبيعي وشرايط معمولي بيش وپيش از هر ابزار قلم وقرائت محور است که نام کتاب مسلمانان ، قرآن از ريشه&nbsp; قرائت وخواندن است&nbsp;</p> <p>2- قرآن وقتي در خلوت پيامبر وخدا نازل مي شود مثل آيات نخستين نازل شده بر پيامبر که زير بناي قرآن نيز همه از اين جنس است رابطه بين خدا وپيامبر رابطه معلم وشاگرد است آموزگار وآموزنده به بيان ديگر ذاتي قرآن علمي وآموزشي ومعرفتي است هدف قرآن فهميدن هستي از جانب انسان است وداشتن قرائت دقيق از جهان وخدا وخود اولين وآخرين خواسته خداي قرآن است&nbsp; وابعاد ديگر&nbsp; زندگي همه عرضي هستند ويک پديده را با ذاتيات مي شناسند نه با عرضيات لذا تمام قرآن بر محور تعليم وآموزش انسان است وساير ساحات تبعي است نه جنگ نه سياست ونه اجراي حدود و حکومت و نه هيچ بعد ديگر اصالت اولي ندارد بلکه چون همه&nbsp; تبعي اند بايد خودرا باهدف اصلي يعني&nbsp; علم ومعرفت تطبيق دهند ونه به عکس&nbsp;</p> <p>3- البته تفاوت مهمّي بين علم ومعرفت وخواندن&nbsp; قرآني با ساير روش هاي علمي ومعرفتي هست وآن اين است که شاگرد مکتب قرآن به اسم خدا مي خواند&nbsp; ومي آموزد ويافتن ربط بين اسم خدا وپديده ها مهم ترين دغدغه وکار يک دانشجو ودانش آموز قرآني است ونقص مهم علم جديد نيز در نديدن ربط اسم خدا وماهيات اشياء است واگر از علم جديد بيش از صالحان طالحان بهره مي گيرند وبيش از حقيقت جويان قدرت طلبان کام مي ستانند وعلم وتکنولوژي بيش از آن که در خدمت وتحت سلطه انسان باشد انسان در سيطره اوست&nbsp; درهمين نکته نهفته است</p> <p>&nbsp;جزء اولين جملاتي که در دبستان دانش آموز ياد مي گيرد جمله با با آب داد&nbsp; وبابا نان داد است امابه فرموده استاد جوادي آملي اين جمله ها با توحيد ناب سازگار نيست وبه بيان ديگر رابطه آب دادن بابا با اسم خدا&nbsp; لحاظ نشده است واگر لحاظ مي شد بايد چنين گفته مي شد باباآب ونان&nbsp; آورد نه آب يا نان داد آب ونان دهنده خداست وبابا اين داده را مي آورد در آموزش رياضي هم&nbsp; تکيه فقط بر کميت وعدد است همه کاره ومحور در رياضيات عدد است اما&nbsp; در منطق آموزش قرآني بيش از عدد&nbsp; معدود ها اهميت دارد وتعدد وکثرت ظاهري اصالت ندارد لذا درمنطق رياضيات قرآني دانش آموز بايد فرا گيرد که کثرت عددي به مفهوم قدرت وحقانيت واقعي نيست&nbsp;</p> <p>4- مهم ترين اسم خداوند که در آموزش وخواندن دخيل است اسم خالق است لذا در آموزش قرآني خلاقيت محوريت دارد البته خلاقيت الهي وهدف آموزش قرآني به فعليت رساندن&nbsp; قوه خلاقيت فرد است وانسان تعليم يافته&nbsp; کامل جلوه از خلاقيت خداوند خواهد شد لذا آموزش معرفت قرآني آموزش مقلّد پرور نبايد باشد</p> Tue, 25 Sep 2018 01:13:00 GMT تکه اي از بهشت... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/187/%d8%aa%da%a9%d9%87+%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa.../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;<span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; مراغه شهر نيست، تکه اي از بهشت است، خدا اين شهر را با باغهايش، رودخانه هايش، زيباييهايش خلق کرده است تا تکه اي يا نمايي از بهشت را به نمايش گذاشته باشد. مراغه پيش از اينها، بيش از اينها زيبا بود ما خرابش کرديم. بچه که بودم يادم ميايد رودهاي کوچک بسياري که جاري بود و الان خبري از آنها نيست؛ باغهايي که خراب کردند تا خانه بسازند. مراغه بيشتر ميوه ها را دارد. باغهايش انگور، سيب، هلو، زردآلو و گردو و ... را دارد. حال تصور کنيد چهار فصل را در باغهاي مراغه! </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; پاييز که مي شود برگهاي درختان يکي يکي از درخت مي افتند، برگهاي زرد انگور و گردو، برگهاي سرخ و زرد سيب و هلو، برگهاي رنگارنگ از درختهاي رنگارنگ. به راستي اين همه زيبايي را به چه مي توان تشبيه کرد؟ به جبعه مداد رنگي!! اما نه کدام جبعه ي مداد رنگي است که اين رنگ را را در طبيعت پاشيده است، جز خدايي که خالق رنگهاست؟ يا مي توان يک فرش را با هزاران نقش و رنگ تصور کرد!! اما باز هم کدام فرش و کدام استاد قاليباف را مي توان پيدا کرد که اين همه نقش و رنگ را پديد آورد؟ جز خدايي که بزرگ است و فرش طبيعت را به نقشها و رنگها آميخته است؟ چه کسي است که اين همه رنگ را، اين همه نقش را بر صفحه ي طبيعت ببيند و خالق آن را به بزرگي ياد نکند؟ </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; شهري پر از باغ، يا جنگل را تصور کنيد و تعداد درختاني که هست و تعداد برگهايي که بر درختان است و برگهايي که مي ريزد، آيا مي توان اين همه برگ را شماره کرد؟ آيا تعداد برگهايي که هر ساله مي رويند و مي ريزند را مي توان شمرد؟ اما خالق برگها تعداد برگها را مي داند. ( و کليدهاي غيب تنها نزد اوست، جز او آن را نمي داند، و آنچه در خشکي و درياست مي داند، و هيچ برگي فرو نمي افتد مگر اينکه آن را مي داند و هيچ دانه اي در تاريکيهاي زمين و هيچ تر و خشکي نيست مگر اينکه در کتابي روشن است. انعام، 59).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;"><img src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRROH3w7s-z3cIYfR3VrhL6DU281ZgU9GFb_2a4mEioCDIXG47s" alt="" width="666" height="659" /><br /></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p><img src="data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxMTEhUTExMWFhUXGBgaGBgYGB0YGBgbFxgYGhoYGhoYHyggGxslHhoaITEhJSotLi4uGSAzODMtNygtLisBCgoKDg0OGxAQGi0lICUtLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLS0tLf/AABEIALwBDQMBIgACEQEDEQH/xAAcAAACAwEBAQEAAAAAAAAAAAAEBQIDBgEABwj/xABFEAABAgQEBAMGBAQEBQIHAAABAhEAAyExBBJBUQUiYXETgZEGMqGxwfAjQtHhB1Ji8RQzcoIVJJKispPCFiU0U2Nkc/EABoBAAMBAQEBAAAAAAAAAAAAAAECAwQABQb/xAAmEQACAgICAAYDAQEAAAAAAAAAAQIRAyESMQQTIkFRcSMyYdFC/9oADAMBAAIRAxEAPwDLAR0yw7lzQ003084mnDjQN2p8osErV9a0q3lH0M06PEg0aL+HUwok4qayShpmlzkOVuj0I6wgmTqsQlnDskBq/wBIpGk9jcNn4biZpBSClbJBfe6mBPazUrGfXKZgx3qGD7Dfd48/wdPlfybfEWuP8QJjyBKWRmoAQGINK6O9fO+9Nh/DCSpHC8YpYzcq2UWIJKTboC1xQ26ZXGoaWo0NLOKvSNvwaWJXBFgAJK8li/vTE3GlHhfExXmJX8DYJPg3RjsjvWvf7ePIk1uA/n2t5R2YiOZXofvT7+39B2l3oxqm+theFR+FOIJp4T7e8sA+VfWBSPO3n9vB8iWPBnqa/ggea1khv9pHlARS3npsIgpdtfP+Fa6v4LsOj8KZzNzS0sNQ0xRB7EJMSxsvKlTOxc9uRO27j0jiXEps1FTFd+VEtj25j8Y6pIUgByHdKiTQcqUvtv8ACM707+y62q+iOI95RygDMaDvaLAeUVtmBFKEKUGp6x5xmo5FTW2pA86RAoGUAVfMTuedVegaHSuhW6s7m6aA/KL1XI+6fZ+EVIPWrgPoG/uIIw7vaocn0B+TUgKRzicUli33Sn6xIR3LHiiNkejLLsjk8vNogoa/O3qImGF4KlyARmsNPsQjqQ6uJXgcWUEHmB7D4P8A3g6bjVLDKF1BqPqLs7UgZKNGtTy6/ekVrklIJCqbXFfOnrEZqtlYuymQjmMk2UuW1KMsFJDjUAFgasnoYdYLEsRMsFJSoFv5xmbuyoUT1Vm5veCEKSyv5VKevR4ecFwCVoQ5UQCoCtSEKUmg7AB6AMIyQaWTZokm4aH2EmKICwCXsBp3gqdxM5eVNXapr1+vpFkgJPLkyS0u5+FIKxEiVlDJZvdDH49/0ijmr2hFF1pimR4izq3cn4wyw/CyaEhzrB3Dyw91n6QyloArrCZMzWkNDEn2KcWlMlISlJJOoijhmGJJUpOtocz8PmZ4irC0ZKiPjCLKuNe4zx7v2OTMQ1oqTPzFgYIRhUgNU7ubx2XhkJskB4ncUPUiKJT3i0SxHZaGpHXhGx0j85pRElCh7GLUy4ji6JUr+kx9BkdJniwVtGj9mcH/APKJkzOoAMyQWDlTV3qQehAMZ0vZz6vGn4CpuCzK3WkD/wBRJf0jPGXGLwNcW/6a/F3yX0KeMT8oSGfMsAtpQl28rRvcZPCuEyQlSCPESEsecci3CwbKdo+f+1CSZJABd6N2I+sbCfi5f/CMOgeGMQVJ5AQFKGUpK1AF6CpNuXq0SzP86sphX4XQmDMNDVutT9PvSKniyZKBLt6REDqLt89NP2tGy3HTM1KW0H4Wa8iZt4sthqT4czz/ADPtfeA0pf73MGYYNIU1lT1N/slSwf8AzpA8vfc/C30+MZ4NK/stJPX0XFI8KUNWWe7zVp06JHrFcmYHQlVvES72LqR5a/KJYhfJLP8ALLTpqp1s2o5z6xzDoEzlf88tR3DLS4Hkf+3rEJy9CKxXqO4cAAkmrhHarCnl8RFM2ooLBn2clx1vFy3QALBQKwQxIFEqv/pDecVFJ5QqjBIoa8qQ9R1eHvYtaJyiSWDMFD1dn+XeC5SwHI+9Db9orCEpv/LVtASK/wDS/mYvkoOUgaFibsA7/IwF+wX+pEDeOxJgY7k2j0IvRiktlZH9MdOIAplLP2/vSJpUReI3egD+fnCTVjwdHFzXdi/Y9/7x1Uk5CXcgH4A7PSLJEgFRIZwk38rNr+kCzcQAkuWUxpQEsLDLfo2nWMM5NS2a4xTWi1eUFYzEFcianQOxQbjdjeG/DcSsJKUGniL56AVyrvb857VhOiq0BRd0TQX6ylEONKtWDcBiaZRR8hbvJkgkDbMlVesSuplauBopE+YogZ2Aql3AP9XXp67RoMOEoSMyipTvenpGewyk9+ulNtmaC5Cis/0779ukVlZJUP5WNB8tvlDDDzXjPyy1oITNVEZQsopD8KEShLKnLglK1HWEcB+Yxj0Cy5ZglIhGqGTs7AmJwqlFwRBWYbxUueBrBi2noEqa2fBTTT7+kDcRrKW38qrEbGGJQe8V4gOhV/dPyMe5k3F2eTDT0MvYuRn4PNKgQpJQ78wISoDlf3Tqe8LlCsPPY2QV8Jm5bgkkat+xY/7YUlHRnFA7/GMXgp1cTV4uN0xHx6kt2stL9HH38I1HDPZtCcAcXkQFZEgLqF++HobgjtYRnOPlpN7rp3D/AKRtMLMmf8KCZiklKlIyNoBUpNBqAavEvEN+cvtFMFeUzLk5Q5H1Hr+sVplJPN69tSOo+kFzyCaMwYs9H+9D0ipQLEsXGzMe4evnWN7doyLTLlgjDyxoqZOUA7f/AG0v19yBsQSUqagbsabdIKkz/EkYdx/lym7HxFqKq3LZR5GBJqzlUXDZVHopgT637kiMcf0tml/tSCsRLYpOnhy2GwEtFfP6RZgpyETElQJUSlQADkhGYrHTQ7b2irHzDmCdUJQhwCQ6UgbalzHJEyqqOciuZ2YG5P8A06PfSIzfoSKxXqKMQl+Q+8p0sKs4IADaUubu+sXz1K8QgsWJIAdjzFj0caHSA8SCnJckrBOUasSKirgi40BguUkMXZ69u/QUAfpBjuWwSdLRJaWCtyC5J6/EfrBZRlLOSHb/AKaBzqYDQgqCnA91/Jxpq8NJiQpRavfWzt0/aKwdzonLULKgI6D5RYmVR21ItT8v6/KLPDjXB7M0loqKCdu+sQXhTcX739QYvEp9Pp8qmJFBA94/D6iGavsVOuhctRBFBWjggX6axCZJCqkku9yzGrEgOX2J8ouxCSD7xyndqHtRorVNPuqD6BgaWNtLiMM/TLZshtaPYSalUyUwCVEqCgAwGeUsOkbVvsd3jnDcSplBqJyJzagc2UW6m8D4OWoKwynVnABLpKm5Kki7aXi7hU1ShPSQarlF9HIW7lh5ee0Zr9SL/wDLNfhEuw9e+36/vDgAAVhFwnEJKWoFv6l629fOC5mIKiQ710tSNMFzITfEayFv2EEpnDSB+HIzJo7C5b9IeYJEspoA0LOUYhjGTAFYwC0VDHKd4br4dLIIZn11gOZwX+VfqP0joZMXuCcMnsck8UIvWJzOIlqXhXiJBQrKbxZg8OpZYW1OgijxY65E1knfEPMokZgphua+gB+ogRWEUT+c9aj4JaGcvhwDF3PYRYqWse6Q0QWSumWeO/Y+Kpexv8/hEcTKJQqv5T0No0c3h0urv0I06jrCfEygxS5BD10UGI2tUdi3c7/OUlRkeJx2M/4YzVK4VPykM03cKHJQjaESFG6yohDpdRBZjQhq2pV6g7w6/hSVHBYhFgy3BFaoIa/KYUpRzkPTO57JSk/MiMfhknbNedtUhL7UhQkoSggqKhd7sX66/GNbj8GFYTDLdjLOUpSQXXlJrZmG+8Zr2kw4M6RKAyhR0pcgUr00jbzMNJkSZUlDkKVMmqFC2Ygp2uFC70hJzvMmNCP42IMNh3Z0ljWjGu5+EMsJw+QvMDUpDkEFLP1p9tBniDY/CILKg7IdLKJ3FAHBvS/lFcmSdE4Y4WJUYPNhZC1EA+EgAuACEua/HfvC0SwtYkmgUp1G4AQ6136Af9UaXhwIwshGZh4KSaUq7sB6wnmyfxuYA/hTCDonmlhx6s39UTjOShQ8oxcigp5idCXcdXs1aMPSKESklTFLkhQcPQPK2945nZI1L6QcoEEpFeXuNGc3Fzp9TEZSeeUoAgqK0hxfIvxXDg05bsbC8DNJceKOxRd2wCZKedLSp6hTgN/Kfo/28HYXAKUbMgUbc9enfo/WvC4J5iizqlpCSRQcxZj0ZBIHbeDUYtrkksQ+gcfOghVOrHcbDcVw+UJLFRzspy4b3Xo43He0F4XCS84WS6LlNmJ0pt0jP4vFu6lVopqf/jJcbF29BD3hcjMEhSnyt0qbV3uf7xOORp3Y7gmujXcHwsvKpOVJBU7aBgNNKvFmP4FJXLLIShVwfp6QPwyckcoFyc3QOeX73hlxDEoUMpAIFW7R0ZyTtMEoprZjE8KWo5UivekQncFmJUA4JO1W7sHeNR/j0pAYX9a9DaOzcUlABuFXbs0aJeKk3ojHw8UYzG8HmISSQ/VjSljSneFKkFqlrOTvp5uPgY2c7G5CSFO75QoXDvltys5H9oz3EpCVLzpSEOkqYBswdDpoznUdQz6xGWZy7KrEl0IcKp14cHmSCRza5UKGna56RZwwgKnNoZRpqQmaGv29dYt8JpmGZNK7qIZJ0HXqwa4aK+ChImzhMGxb3Saqt1qYVy3Yyj7BUlRS93JLAEvv6desaTh2H35jc6j0s0ZtMke+kslWci9QlTbetKmNf7MzcoS6SSpyXYMAaJqdztpF8eVJEcmNtjSSpbNVvhBWHO0XKxAKghLVo3k9YtwEsOX0LQkp2Mo0XyUHWL5kzKHNekVKnJSaqfaKpi0r3H1hErexm6WjiEoDzCHJu/eIf44WSGECzVFmEBzEqEW4p9kuXwPJeOHYRI48QhloJghMuFcIjKcjDmeojca7+v33gLGTJYQpSyAEgkuWZhd/qIgrFggF6/DW2/nFpnJWFIICgxBfqKuPXaNEppLRFRbeyj+DWO/BmpW9aVBYjJVLmmYaDX1aSZgMxrEhxvUJDHqCggxnf4ZzpXgLVNWTkUCEUIXmTkYgt/MNaNB3EuJf4achc9BRLWhaQtI8QFSWKHNGVlKx1yg9smKai3ZqyQtIRe0vElHGKEtzMlJSBW1lONPzfOPp+HxCZmHkLWEZvCS5ToXIZzWgZNdjGT/hwlM3GLmzEhi7Ozgk/QECNpjFkzVlADUAagATQMKDeohE7kGqiACYioDOAS24FXS/y+zfiMQEyyagAGoLM4OhtVjA+JlpWOYVuGJSX0YhoUcRXlkTcwciWog/zULaO7+nyeTbQEkOsPLJw+H2EmWXNGdLsweofSFGJA/xCbAiSu9QSqZLHxqz/G0HzJuXwkh1DwpQSQan8NFKsKejQDhnVi5kv/8AXBc1p4rMQWL/AJW30hOToNbPTsT4SKDlTmfq6FB3tV4HWnInD+Iv3Vy0KUwAYoMlSnJ90Z1dKuzvF/EZeVBSEAqUQlQJJFZgelxyFXk0U8ZmBWGBQeYhwGdyoO1QzinpUwjY6QXKDT8TfKuaEsAxpKSWIGwWfTS8em4MlgEjIwdrC9xqfPQjuNh8SJmdSA5VMcF2Bzol10sAQzVbpBawaBw1Qf5XHdh2/eAmdQpx4SEqYl8q3J/AJKs/u+fYQ94aWDAlkm7gqUXHk9oznFTSYXL5V1rUsitfP7aHUhWZZIs/KkbUpXT007AJ7Go0nCpjIOhJJ+NqfK8EyZnOdSXFTQN06PCXBTCQQAGGZRA/wBRHQPq3UGLpHEE5kuzE1awAOvVoexKG2JlpKnJY266VpCrFzUPlCjRQA5jR3G+5+Eex/EEmalgSaOzkPZu0KsbjWUsBqkMSK/lc18j5s0Cw0c4ulKAoAqBBH8z2DuCbN8n7qk45JKQSoBKTUsXdQs4I3MHTuIlRehoz1UbF+1h9IXy1ElVQClzVu4HwVt6tHN2clRHBY/AOmCgxRmSTTZQGU2ILi/SI8OmgqmqNsgV3/EA9Xp3hVw9WabLQeZ5swlJBLh1Bk7Cg9DaC8HIIXLykc0hRuzlE5ySCbVHmR3hUMx1hpwD5qlQUSAaAkjKkdrtuIbYLGkFNw5Z3oX0a/S0ZzDoIYgXbm1FByj1+UHSpmUBt76Xb6iHQjNdNxxAdqgg0Lm/q7bfrFGG4osrUx7nuBCHFYgu7tWnk3yeG3BpLhRUWGfL6X+EM5bFof4PDzFEKNmv0hokFoX4PiKXqTldu7UrXUuYc4dKdbmt/hDKXyK4/AIZajExIJDmGHgpe0dQlOkHmDgLEBIi1Kk7Qf4YuAPSPCSnYR3NA4S+T4DMUgywoKYg0pqVAVbSrxDE4paETibhKmIsopS4AO70hYnGgchcnYmtSNegFzrEp+KOSabjwyBoCcpDHa5f9Il5jNDxIu/hrxISErlS8ypk3MJQV/kuzusgcoGUGlSzC7xz2kxP/LiVNUpRmZWdLDMCFE9DenekNP4bzZaMGoTRKzBMzKokBYuA2alSAxB2tCH2qWsyCpRIRnHMxUQpVMz9EqV9NWTlsNaCf4eYlZmqCAxUSxsWYVZ9GJrvG/kSsynSsAJc3PyJqKj08oV/wANsDKkyJk0KKssokEpACXzAlKjo9tbjpF+K4ih0uyiQkVYsHI1Gv1h4yqxXG0hquQtiAUTNGJY/AN5NGZ9spBThJoW6XKCmoorMlsihY7WuaQ9lZFBJSogg0AIPwNQOxELfbTEZZDTQwKpbFwQllpcmhI1ZiatWGc9CqOyrDuJKHTzBCBoBRIISLkE0Ol+kCYTMrFzFJdKhJQ3KKjxPzdWJ840OJxSfFXQsXALnLQmqVXJrfqK6Qgw+MErHzGygKkIUxo7TFEhBJoXJURZs3aFb0Gg4qZaHSQy1EAu7okrVRqm4t5aQDhEprzOUEuAC6QojKAkf0kA/wCrowlPmFc/KmYlJOYsOYB5akZR1OYcxFDpQx3DzPD905RlCiGDEBQfNvdIPaEbHSBPZWUfBYUAmzEkOzgJQKKLEPqzmlw0GTJ6kKYn3S7aMX3pqb+my/gmICGAU7T5ha4fkzFRatWYH46MePqCiSVZmqSND2G+p69RAT0cLcfNWpK1E8jLu4Kj4RZn0dvtoZLXlKgN6E0sSLDUn5woxcx0lAJLlWgbKyg5qHP22sEDEhs1Q5cElxzGhJZvdYeu7QAmp4JikJl5VJAHMC9yrMp6XAZoqUoKEshNCbswKiNu5fekJFY8+GAKg1OpObr3NoZvzSxmABZmNNSdm19YZCssx+IIWka6aaHXt8oWY1a2u/NYDQE+dxHeKYkJmgj8pJAf+k8tD/UT2inE4wZUjVKXLasGf5H+8M5CqILNlEHYtqxFnqauQxpE5uCXmIIYqckAmgTUKANK7eUDYifzjSxLEh2BJPpDDF41RQiwKUHqTWWA/LSjbF3PdLHoScHm/joAc/5pOjEIU59Tpu8NpC83gjmfwJpqN5pDUHN93ai7gwJxEshIYzVCopzev20W8PnAFThvDkrL/wCpYoK0NT0rHJhGcrFVYgEZnHk2gu7fER5eKAAIpcjz77N8YFmS2qdQO+j0peJzAnMa7+oNfn8IYRly8cXNaft+kNMNxEiUAGqvMB1IP6iM4KdyKfym/wBvF0ibUUoD8Xej9A0dYKNlhlqmKTWgDAbM19z1jVYKWtgRHz3gXF0SkLXNICUuxJYOXsNTSwg/B/xBlCQV5iooSTlCSCWNAHDRSMtCuLN8kq1MEyJCrgx879lP4gePO8OZLKApXIoqcV/KaU7xpsT7UMlPLUTMqvKO5X0dxrs1AJapj3igRl+M8cUhAUlwKGo7G/nDKTiisBVagH1gpAbPzqJXvOtKSWqS7WqyX2tEsTjEolTE1UClilIZ6WBNQaljX9VviBgFkPQqbc/Y9IpxWJAQo5aBmp1Bv1oIzKzXJ6N17EcKlLwczEjOCiWtaTnD5kpPKSACQ4ALAXjK8cnlWGTzOQt2KRsdg91G5jV+yuGV/wALnTAtskiaQljlPipNzuKF66NaMFxTEfhtmZ9X0vHLsWlR9C4FxjPhMTLlAhAkGYFBi5lkliCSzqSSf9Sa7Z3/AB4ZNwQGLE9WoXHkGuY13D8SiXwrEBBRnUnKoJIDZkJCiyTZzpS9qx8/nTzZJNPn6H6QH2GNUaHD8WIWlQIGUaUdquwJcfGDOO8aTNwyEqAcrl6sGd1KzC1NekZMzGYhTB2PVqEb/wBonPxH+USApHiJzD3cyTYE6a17wybOcUfR52QnKOUAqDF6DNQE9KenWMvj1qTjXSokpkJq/MlOZylNa1YC/wAA1WPxSxNnM7eMoOKtlUsmuwcGveFyJileJOeqciGYsc4U1tBlNK27QeQrgPpcx5zl2TLWwcukEgB8pZzmZne1rwTMlqKQR7wUpJLP+UrCW2JA11IpCfhc9worIDyZrAU91SFUNdEqHZ47hcVX3qBSSUlykhJDvq1BaF5HOIRwlQMpII5hNxBYOHaYFl81CTlZiT7vlBi1gEJZ0gFwFO591wXu7kdxCTh2MaUMijm8RRLDqvO5NC7n7tYMUQHJJIUS4cBg7ebp+OxjrOSJguKgAsySb1CwKjuPukTmjKgFXMoJLEAf1BmFu/R4glZGWgBzJcBgC5Nt2ysw/SK1LBWkAZmUU1JAJfcWvpWtoCYWi+bMJUtAL5CRZnbM570HoYLOPSyHWl0qJZ6Bwpn2qPvVOVA50uQWCq65gVEnvWA87BQDUYvu4b6fOHTFo0XEsYFLzdC4tcmtb+6IoVMKg1QctGOwDjpSE0lZykPYHzzH9nbrDLxWSHUHUliBVgyfR6wGzqImWK1UKnUnS7/doPmKqQ+jlxTmmIJB0u58hSsKisEAZi7lrUqWb9IJxWMQElK5ic3O7AhwVpUCB1BB75toAQjgqRnlCuU4khLB3I8PXsW8ohwqWrxVoCUl0VckJYrFUhjUUpRo5LnlP+HUkpU2MB5TmBdKLKB5fc11MCYjj0vDzpqmzmoyjlYKCSc2zFxHJhaNLi5BCkuMr5QfMsRe/M/pC6ev8ND1BQ7i7qAJeBf/AIpkzGzZpdcxzDMB5hzdqt84pOLlzAmXLWMwAAckAskOyraeohuQnFl+ZTNV8vnY/vAmP4uiXmRLIUrZiwtc9haA+N4xYeUk8zsVA1AYUcedesK0SgHZhVmFoWxlEjPxalutayQLNYfSKZU10hZJuwe9Om8XTpeZOWw1aJIlUFAGFtoPIbicw05hme2gLa+sbPgHGlZMi1AJBCgCRQ6sdm0r9Di0pAcN1fQxzx0uADBsFfJ9r4pxATMOcvOEy0h3sfDTQgVd0w14PxXw5UvMCxQgjsz/AFj5DwrjoTLMtRZwU7uFOKimZs2hHzjf8G47LUl8iVJCZaEubBCEg0IpV6Q8ZEpwPjSQ7uwYuR5Urf8AWOFbot+YEUbM2r6N9IeyZkqXlGULUpSiovSqwa0sBC3j88ZJQYpKlLLXLKdh8RGeM7ZaS0bfg08o4NilGn4KRs+YpZtCWWPXrHzPGgFeQkhOap2enw+kfRsUPD4SoA5nCUHt4x01ZIFTZhWMZNljxZUoqDqyqejOWUA3k0PF7BJG6dKOFz5iH5vDBBbUpFQGzEZmfu3TApqTzCl6sSSdAfVhtH0jjeNR/wALCM6WJQMrO7lCwSXrUDTU94wSsAAQcwukq6pF2rT9oXkkw1ohLlVLkFhuKORQj7vE8YrkTmBASsZwDUB6u3z6wXJlIzqLJUVWYuAMr/P5jpHMThimVMOqUmoNHoadKnvXeAp7C1oacaKkFeYAKmqUUszqC2zKFGKWSK6iZumF+Ephpqj+achDs45EzSX+FPsm8aYzJJJD/wCGlEliw95I71Sa/rC7BTD/AIfnDIM5RBFagAEP5/G8GwFmCmgLS5JUyikuakS10AGvu+lovlTgELSpgWUQKFRzMlgaA8wSwp7xMCcOWgFRDOJU8UPVKUs1ahT/AGY9IxbTpSiyU+KzkbFiruL90xxzYThynwEKAIeYTmKaKK1BTJNjVWm/Ro5mdagAklLGxNWcFmqTU1a8W4x0jKKFKlOMz/iFRJBAuxpYVSXFIpVM568xDsL6Eh26kVgMKGuFk1SfeIYOWIZ1sXN2IJ107wnkTXJTTMkKOrssAAtqysvaGGHxQQsAAWVUuAzgtcsK/wDaesJ1YchS1ZgGQQG/1IBIfsPXpHROkXrmVzBuZKD35Eun4xQqcBy6aX1UGV8T91i6TgyoAmlAG1FB66QPxDAZSFKmhyQkvsBoL0ID+cHkgUdSTUirO96uH9YniJqUgEWynqeVwBHpXC15Sc4YDNR3qGo2t49iOETFBK0rDZS4fVRoSkml3qN4HKPydT+ATFYkgMKEAANcaEj0+MDTCbl1FgHNTQMPQRZxCWUrL1dzT94rKSRQxzdhitBWIxSlShJQCkAhS3aqxmAINwAFfPzEmygE2q/9zFstRfpT5f2jyzYH7Dx1jUBYmVca3Ovl8otlLIUkB+jN5ntFk0vQUPbaK8GlSAXU9r6OdO9IKeha2FJQBrqSXO8dQRp0HfWAMbQVssgdqX9YguV4coGpL1rXt846g2Hz1s6ukckzAQknUA/CJYhAUGNqUbrHhKTsKfbQLDRWtaVO53DQJKmJd3AAo8XlDhVwdGow6QsYJU2YgF3dOYhthrtpFI7JSdBwVmoFgjsXbuIOkKUkMhakj+lTQpwk8ZVApUpTMllBKQX/ADABzTYxWlat26besFoCZrpfDEAbUbTcHeEftFIKVyqvcjyKdusMlWcLUE/6VEh2BBUDCrjeJdctRqOxFAQ94z475FJdH0DFTM2AZ6Z0FveZ3JoOpNeojHYZIm4yWhQokpejUS1K/wBLvD+SiYrh70SciC5I0ygPbU17wp9jpZXOznMcpc0bU/oR59IePbYJG49qUpkYWUEpcryKJBcWWQkdn+W0Y2ZMKlZ65gGalg/TrvGl9upa1TJKQQAlKiSVM5YWDFy7xnfGmDMkylE0qkghTjQxGXY6IYTEBJP4fflaxUXsx974RXxfHZpa06ENaumosYuQhb1QBtmb4c30ijGMZc10pByltCegY1NI5dhHeImhCZFWIkySrqMyyU7ZSHDdTAHBZjYdyxSZ0zKD0Ic2pWDsetPhYflCv+Xls92BUL6NA3CZB/wUtkhSiZpGanvKQR5/rDN6YK2DcDlpXMntdCVUdvemSWZ9n12hcrEJEtaZicxyry1uyVFQprQH17w04Fgpktc90IzLRYEkF5sp2JOwB9aQHxDhRIy5UgKXRnN8xJPq32IKmk6A4ugmR4k6XLmKDqUsFSQC/J4pUSK3KST1MWSZXOgrJGVINOU8qSFJ/vUMX6FcOwQAyEslyzAF05ipy9BzP5AbxLFmUCrmylJJDFmcl3pZqefnAeRNhUKRVKPiTcwZwiz3okN0oWZ66xA8O/FUSslKkgFjqVA0Js+X70K4eqS7yy7VoQWJoXa/0cxLifEUSU860gF+WyqbCrwjnKWkMkl2E4gJSkNXlAIZyQO1XaF0/HyyjKqWSSaFQ170L9IXcO49NxC/Dw8kAs+ZSmAA1ISnypDcez82Yxn4lIALkSgpPlmKvmIpj8PL3Enmj7AE/CrQWVIW1LEOXIcXevnBc2bLTKKhKlS1jUhc4l3AFSUpV0rR3yxoVT0swLgdXtud6Qux5Eyjqs5FQmm/nXyGkbPKijN5rbMNipypisxrpYCg7R5J/SJiSOYCigo60I87VF+scY2IratP7xlZpR5A+fy/tEgC/wB6/wBo8KAmPFVz96wBiKWodw7RXNWeWm5btFssU6x3ICewpBADzpYURmDs7Du2kVzFOtKbi58t4OTA2FGZRURZIT8YKYGggrd/h6RRMWwURZoIRLAgHiMxmR/MW+McuwvSCZKcqEirt/f4wqUApXunuaU6Q5KXdqaQNMS5IalxXYf3hkxWgGUCpaQkjMeUB6AAVJOgAc23irFyQFEOFf1IOYHzUBBMyWAQMgbsOt4rTKLkhNDWoe8PZNo1ZwxJ96Ze1MvoR0hD7UyikoBzWLO24284f4fiqM+YzhkFwEkEtTUWrpGf9rscictCpZOXKbhvzH17xmwp8kUnXE0smfl4Os7hDEMbqCN6G5a9Yn7BpUEqIS5ozn3v8zrqCPWFOOmf8lJlIBDkKIF1JCSv5rSPKNd7KYUolIY5iM3ZypJ7n3SWv6w7kkmck2yfGpJnTFZipwmt9avQjVVfOF+G4QGdIJI3LJ5vdoTsHL7N3082WCz3Cal2fSg+94lLQkBgAA4N30pf94xvIaFAxkvh0wqykkF96k1o1m0pF/EOEHIp2qBYPWx79+vR40s3BoBzUANTTmpo+j1oI7ytUUufratawHk9zlATSpf/ACsvlqmUkMKnkckNY+8Y97Pnw5YkqLkFRc1q7vR3Lbd4bqkJFaBugc/bxFUjOhiTYkh6PZg3TpHeZYeNEZhTmS+rgkdWLbbekRVJllJBfruGBD9P3iGJnIQmp921mq1exa0LZ2MlqVlcsosKJIJNW6kbRyTZzZXjZcsKbMUKIYAWbv32/WAcakJLKmJBcE5mY3vZyO/70+0ONKZZ965AZyHY7HtUUhPwf2dmYuZnmnKPzEBuwexJHpSNWLC5GfJkUSpaJs+YpErIqWH/ABFUQAAakqJCSx0gzhvsolRzGYJiQOqai+hpZo0KeCIfwZZaWP5fzblR2h9geHoQkJFhX/URq3TSN0YVoySnZTwbhYkp5WGa4Ce7B7lovxKSKpQCd4OitQitE7M3i+ITBOEoS0gKBzHoNKf7vWCZsrm/2k3tb9vjEJ3DVieJmYMAO91Wg6cAwfUNS9Q2loUJgeLSTKXQiwOprVyT1r6RUmfyjPQgmwcn9R0MPuN4BAdZIoOttSPQDY9TSM0Jn4jgsXa9xr6/WM040zTCVoKEo6HM9aUIa4IfSKik6R2Tics0lIZ36gaEftBgwKpiSuWQWBLGhIAcgNc3YROreinKuwLORHMPNNc1GUW2bSJBYIitamLafdI4YIlTHt1+kRwqGdhUlzHEJAqm/wCv38I5IVlYE9n/AFgHBAgJEvNMUs/lLD0rBCZtSNj9BFUosLMSSfifo0FaOey6YCbGKgnnbRh+8WTKMfvrEXLnpHIDKMYjMGJ10LD94qRNyAAlu9/hBGGqH9Hj2JxDFob+ANkrwwVAS0ZikUZy5pYM4bSMv7QSjOmlavCSEISFAHL7xUyQP5g9RpBOJx5ROcn8rKI75T3p9IolhCnAIKXe1aZi56/pGWDcdlWrKcNNLBHKUoTkJ3GY827Mwb+8bLA45KQGVWnQAihd9bW36RjpDpV4mY8gpainobGgv5RbgJpV+GASpielNsopU3Lx01e0NGkb2djCuWWBBBABe9QC7VtHJk8Ahg76kvYvUCj99xSM7hMWoMgk8gs7h0gkltGIp3MNsIFVURfLVtSxbu3z0jK4lbGImcvM+rAbj96eYi9Es0PnTS706QEtWWYlBS4IcmrAO5NLEE94nOxaXZWelH08mtdoFWdYQMoqVDowJ9S+9dYGxOKCVNmcs7AedGrXtaKsMH6s+YOwOWpsaUgXGzkHKpBZRqQxACR7oBSdwA8PCAsmDTZKVOfCIOYj3i4U4GUioB1fpW0UT1iUCRLzdU6CoLqLBQcAX8oox3EUy0EkgEg1c1D6Nd97vXSMlxDi+YryJypJJFSSAS4FdqAPoI148bZGU0hlO4xLQsE5lqFgKpD1rm/8dI7huMrnzClMoKKgA6le6lNSSQ2UaGvToc7hsOpSgkJKlKNALkmPpnsr7PCWgj8ymzq/ma6R/SPiXjZDGjJPKy32YwS0gumiqqWolzslAJcD+8aNaQPukdysGYED6VHxjpEakqM7dkQKRW9YteKO0EAPPSfEO2VP/uitaW5iBRj6bmCpx+kUTUsARt8oRoYV4jAmZm8XwyjNygAu4oHKjlVWjM1ekZzi2EIXMTkSQzuHGVm/MSA3SvxjbzkGoAoQbNmL9yGjO8V4ctZCZswZCp1FICaJAZJKiSPi+m0JJDxZl8PPSUlJcKoUhr3Dlty3rFvDJa5R8aXUBWViSE2IL7t96xTiZCQVLlqJCikAsphmZk1GZRtakRRLmIygkocsXTeouL0MQriy12GcWnSVEqSMi1XQmozC6jQM5+XeFKsRUE2s4Lhwf0rFuLmlzmAP9WVi1nL1D/vFnAOICUtaZrGWtLFJDjlt1FHrt2EckmwuVdFkpNC1wHHUXI9K+Rjh7auD5uI6vw0qzSVEylF0ZndJFxW7Fr/ualrrmFlb6dPKJtUyilaJlDEnf57RyTMt6dY4idvv9I8Zg0gBJzJxYkAO7APA6ZxUSCFJJ+7+cXrQ43+6xxKWsTYQVQHZcAG6gQrxijmufKGEzLcli2kL1yCokpLJsPrBQJGql8DXnS/ILuwUTkzB2VQuSDXQQ2xsnxJ0qYlJCUqAIYKcjclVXTkSTQjKbsGeypYKiSKsPmYX8TnGXJzpNRmI7gu/eMfmPotx2B4DBpOc5FhTzFZlso5gFqSPeDh8jUHuqcwBiMIUqWZaVZFMBmpUCtj0cmgc9Ya4bFqzJVR1BzT+kwUeZioA8pPSjgRzm+g0LpPC0OSoN+H72agKQQz3Lg3bR4Zif+IT7iQyUoNqsRTYkuSdhuBF0qUEqWU0IJbVuz2gTiMsEBZDqZNSTq6ibu9In2N0exWPCV8zVBoRy6tXe1toCm4gLUSCUp6JJuHzUajNFWJXXfKXD6RX45ojRRrqbEXNdIZRoF2ELnukgFazlCVFhlCQae7bQCtjrAJmh2IzUL81epqD6dI4zUdxpajG1NO+0RCqntt2iiBZn/aUJCEskOWGaxo+lz5wnTIygKVr7qdSN+0MuJHPOyqqEgMNNSflDL2HwyZ2IK11KU5hsC7At0Fo3YlpGPK9s0nsr7O+GjOsfjKBevuD+XvuR276zKAAHa1mD9K6RHDSgBQAdoCn41QnplhsplzVW1QqWB5cxjWlRmbsYqiqYqt/jEnjhhhTxMVvElCKZZt5xxxHEHXpHDYRHF6dvrHVDl7P8IUYsIoDS20K+LhRBCEgrAd1FWQJLj8r1qfym0M0jlEK0TCubMBJZJZnoQQCQUlwfSA0GxJiTkQpBSgzgohGWhfKlWYapYVu7BrOBkpYzKyqWoqJBAJcZWfMVelBH0DjeFBlKmAlJCFKZNA4era+cZfjxy4WQUgAlIWSKEks77jp0iM0UixHNmJUGchTszkv5nzi/CYCZNUyUuACXLCiSLs+/wC8DzcaVgDKhOV6pSxNr77Qw4ZjFmXlejlNCRQJWRY6dNzE6KBoxQVKRKDMCoJSoe6kD8yhUMa6m/aKMRgDKKEKUkpXVKgpwRahLAkU2J2aF2DQGlm/Mk17gt2g+djTiJE1K0pAlPkYF0s1HUSTbX9I5pPsKb9gWfLKScwY7bgWI+fYRXlu2/0iWFnFSSCxyu3oKdjHpEtjc/b/AKRJqil2XBdHiUpdH+9IFmqb1+UTwSs6gDavwDxwbLp5dJFIhIWUpAEDTluDpQ0H7xbNFu0cD3P/2Q==" alt="" /></p> Tue, 25 Sep 2018 01:13:00 GMT حادثه تروريستي اهواز کينه جنگ حُنَين !!! http://abooheydar.ParsiBlog.com/Posts/7/%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87+%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d9%8a+%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b2+%da%a9%d9%8a%d9%86%d9%87+%d8%ac%d9%86%da%af+%d8%ad%d9%8f%d9%86%d9%8e%d9%8a%d9%86+!!!/ <p><span style="font-weight: bold;"><span style="color: #99cc00;">يَا مَنْ قَدَّرَ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ</span></span></p> <p>امروز يکشنبه 1397/6/31 يک حادثه تروريستي که منجر به شهيد شدن تعدادي از هموطنان ما شد در اهواز توسط <strong><span style="color: #993366;">گروه تروريستي الاحواز</span></strong>&nbsp;انجام شد ، براي اينکه ارتباط حادثه تروريستي امروز اهواز رو با جنگ حنين متوجه بشي لطفا مقاله زير رو با دقت بخون</p> <p>در دعاي ندبه مي خوانيم که :</p> <p>قَدْ وَتَرَ فِيهِ صَنَادِيدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ ذُؤْبَانَهُمْ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَادا بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ&nbsp;<strong><span style="color: #ff0000;">حُنَيْنِيَّةً&nbsp;</span></strong>وَ غَيْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَى عَدَاوَتِهِ وَ أَكَبَّتْ عَلَى مُنَابَذَتِهِ حَتَّى قَتَلَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ لَمَّا قَضَى نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرِينَ يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي الْهَادِينَ بَعْدَ الْهَادِينَ وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ</p> <p>اميرالمومنين ،خون شجاعان عرب را، در راه خدا به زمين ريخت، و دلاورانشان را از دم تيغ گذراند و با گرگانشان در افتاد، پس به دلهايشان كينه سپرد، <strong>كينه </strong>جنگ بدر و خيبر و&nbsp;<strong><span style="color: #ff0000;">حنين&nbsp;</span></strong>و غير آنها را، <strong>پس دشمني او را در نهاد خود جا دادند </strong>و به جنگ با او رو آوردند، تا پيمان شكنان و جفا پيشگان و خارج شدگان از دايره دين را كشت، و هنگامي كه درگذشت و او را بدبخت ترين پسينيان، كه از بدبخت ترين پيشينيان تبعيت كرد، به قتل رساند، دستور رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) در باره هدايت كنندگان، از پس هدايت كنندگان [امامان بعد از پيامبر] اطاعت نشد، و امّت <strong>بر دشمني نسبت به آن حضرت پافشاري كردند</strong></p> <p>اما بعد</p> <p>&laquo;<strong><strong><strong>جمهوري دمکراتيک الاحواز</strong></strong></strong>&raquo;&nbsp;در&nbsp;خوزستان،&nbsp;بوشهر&nbsp;و مناطقي از جنوب&nbsp;فارس&nbsp;که ادعاي تجزيه طلبي دارد که به حرکتهاي جدايي طلبانه دوران&nbsp;<strong><strong><strong>شيخ خزعل</strong></strong></strong>&nbsp;بازمي&zwnj;گردد<span style="color: #3366ff;">(<a title="جمهوري دموکرات الاحواز" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C#cite_note-17" target="_blank">ويکيپديا</a>)</span></p> <div> <div> <p><strong><strong><strong>شيخ خزعل</strong></strong></strong>&nbsp;يا&nbsp;<strong>شيخ خزعل الکعبي</strong>&nbsp;(زاده&nbsp;1242&nbsp;&ndash;&nbsp;درگذشته&nbsp;14&nbsp;خرداد&nbsp;1315)&nbsp;ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس،که به دليل خوش خدمتي به&nbsp;<strong>بريتانيا&nbsp;</strong>نشان شواليه&nbsp;امپراتوري <strong>بريتانيا&nbsp;</strong>را دريافت کرد،&nbsp;<strong>رئيس&nbsp;</strong><strong><strong><strong>قبيله</strong><strong>&nbsp;بني کعب</strong></strong></strong>&nbsp;و سال&zwnj;ها فرمانرواي محمره (خرمشهر) بود. <span style="color: #3366ff;">(<span style="text-decoration: underline;"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AE%D8%B2%D8%B9%D9%84#cite_note-2" target="_blank">ويکيپديا</a></span>)</span></p> <div> <p><strong><strong><strong>بَني کَعْب</strong></strong></strong>، از&nbsp;عشاير&nbsp;عرب&nbsp;استان خوزستان&nbsp;است که در اطراف&nbsp;شهرستان خرمشهر&nbsp;و&nbsp;شادگان&nbsp;و همچنين در دوطرف&nbsp;رودخانه کارون&nbsp;و در کنار&nbsp;خليج&nbsp;فارس&nbsp;و&nbsp;اهواز&nbsp;ساکن هستند، گروهي نيز در کناراروندرود&nbsp;در خاک&nbsp;عراق&nbsp;زندگي مي&zwnj;کنند.</p> <p>همچنين تعداد زيادي در شهرستان شوشتر و شهرستان شوش درکنار رودخانه کرخه زندگي مي&zwnj;کنند.</p> <p>نسب آنان به کعب بن ربيعه بن&nbsp;عامر بن صعصعه&nbsp;بن معاويه بن بکر بن&nbsp;هوازن&nbsp;از مشهورترين تيره هاي&nbsp;<strong>قبيله&nbsp;<strong><strong>هوازن</strong>&nbsp;</strong>عدناني</strong>&nbsp;برميگردد.<span style="color: #3366ff;">(<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B9%D8%A8" target="_blank">ويکيپديا</a>)</span></p> <p><strong>هوازن</strong>، نام قبيله&zwnj;اي از&nbsp;قيس عيلان&nbsp;از تبار&nbsp;عدنائيان&nbsp;بود. اين قبيله تيره&zwnj;هاي فراواني داشت که&nbsp;بني سعد بن بکر،&nbsp;بني معاويه بن بکر&nbsp;و&nbsp;بني منبه بن بکر&nbsp;از مشهورترين آنان به شمار مي&zwnj;آمدند. آنان در منطقه&nbsp;نجد&nbsp;نزديک&nbsp;يمن&nbsp;سکونت داشتند و&nbsp;<strong><span style="color: #ff0000;">حنين&nbsp;</span></strong>از سرزمين&zwnj;هاي مهم&zwnj;شان بود. مهمترين بت&zwnj;شان در قبل از اسلام جهار&nbsp;بود که در بازار&nbsp;عکاظ&nbsp;قرار داشت.</p> <p>قبيله هوازن در&nbsp;عصر جاهليت&nbsp;جنگ&zwnj;هاي زيادي کردند که مشهورترين و مهمترين آن،&nbsp;يوم أنتان&nbsp;و&nbsp;يوم شمطه&nbsp;و&nbsp;يوم فجار چهارم&nbsp;بود. آنان در اين سه جنگ به ترتيب با قبيله&nbsp;کنانه&nbsp;و&nbsp;قريش&nbsp;نبرد کردند.<br /><span style="color: #339966;"><strong>پيامبر اسلام</strong></span>&nbsp;در ماه شوال سال هشتم هجري، پس از فتح مکه، در منطقه&nbsp;<span style="color: #ff0000;"><strong>حنين&nbsp;</strong></span>با <strong>هوازن </strong>به پيکار پرداخت که به شکست هوازنيان منتهي&nbsp;گشت.<span style="color: #3366ff;">(<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86" target="_blank">ويکيپديا</a>)</span></p> <p>خب تا اينجا رو متوجه شديد؟</p> <p>يه حدسايي هم زديد</p> <p>داداش جون ،خواهرم</p> <p><span style="color: #ff0000;"><strong>و اما جنگ حنين</strong></span></p> </div> </div> </div> <p>پس از فتح مكّه در سال هشتم ، جنگ&nbsp;<span style="color: #ff0000;"><strong>حُنَين</strong><strong>&nbsp;&nbsp;</strong></span>پيش آمد كه جمعيّت بسيار مسلمين نـشـان مـى داد كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيروز مى شـود رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) با ده هزار نفر از مسلمين به سوى دشمن حركت كرد، بيشتر مسلمين گمان مى كردند به خاطر داشتن جمعيّت بسيار و اسلحه كافى ، شكست نمى خورند.</p> <p>بـسـيارى جمعيّت مسلمين ، موجب تعجّب ابوبكر شد و گفت :((ما هرگز شكست نمى خوريم و از جـهـت مشكل كم بودن جمعيّت آسوده ايم )) ولى نتيجه كار برخلاف گمان آنان شد وقتى كـه سـپـاه اسـلام بـا مـشـركـيـن بـرخـورد نـمـودنـد، در هـمـان درگـيـرى اوّل ، مـسلمين غافلگير شده و همه پا به فرار گذاشتند جز پيامبر و ده نفر ديگر كه نه نـفـر آنان از بنى هاشم بودند و يك نفر به نام ((اَيْمَنْ)) فرزند اُمّ اَيْمَنْ كه از غير بنى هاشم بود و در ميدان جنگ ماند و جنگيد تا به شهادت رسيد.</p> <p>و نُه نفر از بنى هاشم همچنان استوار با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ماندند تـا ساير مسلمين فرارى ، گروه گروه بازگشتند و به پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سـلّم ) پـيـوسـتـنـد و بـه مـشـركـين حمله كردند (و آنان را شكست دادند) از اين رو به خاطر تـعـجـّب ابـوبـكـر از بـسـيـارى جـمـعـيـّت ، خـداونـد ايـن آيـه را نازل فرمود:<br />((لَقـَدْ نـَصـَرَكـُمُ اللّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ&nbsp;)).&nbsp;<br />((خـداونـد شـمـا را در ميدانهاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد) و در روز حنين (نيز يارى نمود) در آن هنگام كه فزونى جمعيتشان شما را به اعجاب آورده بود، ولى هيچ مشكلى را براى شما حل نكرد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده ، فرار نموديد)).<br />و بعد مى فرمايد:<br />((ثـُمَّ اَنـْزَلَ اللّهُ سـَكـِيـنـَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلى الْمُؤ مِنِينَ وَاَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذلِكَ جَزاءُ الْكافِريِنَ)).&nbsp;<br />((سـپـس خـداونـد ((سـكـيـنـه )) (آرامـش و اطـمـيـنـان ) خـود را بـر رسـولش و بـر مـؤ مـنـان نازل كرد و لشگرهايى فرستاد كه شما نمى ديديد و كافران را مجازات كرد و اين است جزاى كافران&nbsp;)).<br />منظور از ((مؤ منين )) در آيه فوق&nbsp;<strong><span style="color: #339966;">امير مؤ منان على</span></strong>&nbsp;(عليه السلام ) و افرادى از بنى هاشم هـسـتـنـد كـه بـا آن حـضرت در ميدان جنگ پابرجا ماندند كه در آن روز هشت نفر بودند كه نـهـمـين آنان&nbsp;<strong><span style="color: #339966;">اميرمؤ منان على</span></strong>&nbsp;(عليه السلام ) بود</p> <div> <p><strong>كشته شدن اَبـُو جَرْوَلْ به دست&nbsp;<strong><span style="color: #339966;">على (ع)</span></strong></strong></p> <p>روايـت مى كنند: مردى از قبيله&nbsp;<strong>هوازن&nbsp;</strong>(كه از لشكر دشمن بود) در حالى كه بر شتر سرخ مـو سـوار شـده بـود، در <span style="color: #ff0000;"><strong>حنين </strong>جـلو آمـد، در دستش پرچم سياهى بود كه آن را بر سر نيزه بلندى نـهـاده بـود و پـيـشـاپـيـش لشگر دشمن با مسلمين مى جنگيد و هرگاه درمى يافت كه مسلمين پيروز شده اند، بر آنان يورش مى برد و هرگاه يارانش از اطرافش پراكنده مى شدند، آن پـرچـم را بـراى افـرادى كـه پـشت سرش بودند بلند مى كرد (و آنان را به كمك مى طلبيد) آنان به دنبالش حركت مى كردند و او چنين رجز مى خواند</span>:<br />اَنَا اَبُو جَرْوَلَ لابُراحُ&nbsp;<br />حَتّى نُبيِحَ الْيَوْمَ اَوْ نُباحُ&nbsp;<br />((مـن ((ابـوجـرول )) هـسـتـم ، و از اينجا برنمى گردم تا امروز اينان (مسلمين ) را تارومار كنيم و يا خود نابود شويم&nbsp;)).<br /><strong><span style="color: #339966;">امـيـرمـؤ مـنان على</span></strong>&nbsp;(عليه السلام ) به او حمله كرد و با شمشير بر عقب شتر او زد، شتر او درغـلتـيـد آن حضرت بى درنگ به خود او حمله كرد و چنان ضربتى به او زد كه از پاى درآمد و كشته شد، در حالى كه آن حضرت اين رجز را مى خواند:<br />قَدْ عَلِمَ النّاس لَدَى الصَّباحِ&nbsp;<br />اِنِّى فِى الْهَيْجاءِ ذُو نَصاحِ&nbsp;<br />((مـردم در روزهـا مـى دانند كه من در ميدان درگيرى و جنگ ، گيرنده هستم (دشمن را با چنگم مى گيرم و او از چنگم رهايى نيابد))).<br />كـشـتـه شـدن ابـوجـرول در <strong><span style="color: #ff0000;">حنين</span></strong>، آغـاز شـكست مشركين شد و مسلمانان (نيروى جديدى يافتند) و از هـرسـو كنار هم آمدند و با تشكيل صف استوار، آماده حمله (سرنوشت ساز) شدند</p> <p>.</p> <p>اينجاست که در دعاي ندبه ميگه حرومزاده ها کينه ها رو از جنگ حنين و بدر و خيبر به دل هاي کثيفشون نگه داشتن</p> <p>اينايي که امروز نزديک به سي نفر شيعيان اميرالمومنين رو شهيد کردن ، بچه هاي همون حرامي هايي هستن که کينه مولامون رو توي دلشون کاشتن</p> <p>داداش من! خواهر من!</p> <p>يه وقت فکر نکني که اين جنگ ها و ترورها و اتفاقات سياسي هستا!!! همه شون ريشه اعتقادي داره</p> <p>اگه امروز ترور کردن</p> <p>اگه تحريم مي کنن</p> <p>اگه جنگ راه مي اندازن</p> <p>اگه نفوذي و جاسوس ميفرستن</p> <p>اگه قيمت ارز و طلا رو انگولک مي کنن</p> <p>اگه مواد غذايي تراريخته به خوردمون مي دن!!!!!!!!!!!!!!!!</p> <p>اگه ...</p> <p>يه وقت فکر نکني که با برنامه هسته اي يا موشک يا حتي با نظام حاکمه مخالف هستنا!!!</p> <p>تمام اينا براي اينه که توي اين مملکت شيعيان اميرالمومنين زندگي مي کنن</p> <p>اينا کينه اي که از مولامون دارن رو رو نسل به نسل ارث دادن ، اينا با نام حيدر کرار مشکل دارن</p> <p>آره بابا</p> <p>بزودي خبر نابودي آل خيبر رو مي شنويم</p> <p>اين آل حنين که عددي نيستن</p> <p>.</p> <p><span style="color: #ff0000;"><strong>يا علي مدد</strong></span></p> <p style="text-align: center;"><img title="جمهوري دموکرات الاحواز" src="http://aftabnews.ir/files/fa/news/1397/6/31/237993_720.jpg" alt="اينجانب ابوحيدر" width="1000" height="664" /></p> </div> Mon, 24 Sep 2018 16:56:00 GMT لبيک يا حسين... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/186/%d9%84%d8%a8%d9%8a%da%a9+%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86.../ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; کربلا داستان عجيبي دارد، آدمهايش هم داستان عجيبي دارند، در کربلا هر کسي داستان خودش را دارد. آدمهايي که در آن سال، در آن روز زندگي مي کردند شايد بيشترشان نمي دانستند تاريخ را مي سازند، تصور نمي کردند که خود را به قضاوت آيندگان مي سپارند. شايد فقط به آن روزشان، به زندگيشان، به منافعشان فکر مي کردند. شايد هرگز گمان نمي کردند که تاريخ شوند، که تاريخ بسازند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; يکي مي شود شبث بن ربعي که به امام حسين نامه مي نويسد ميوه هاي باغهايمان رسيده و رودهايمان پر آب است به سوي ما بيا که ما جز تو امامي نداريم و فردايش خود را، دين خود را به دنيا مي فروشد و روز عاشورا مقابل امام مي ايستد و آب رودخانه رو به روي کودکان امام مي بندد. يکي مي شود سليمان بن صرد خزاعي که به امام نامه مي نويسد با مسلم بيعت مي کند اما به کربلا نمي رود. يکي مي شود حبيب بن مظاهر که حبيب خاندان مي شود و يکي مي شود حر بن يزيد رياحي که آخرين دم تاريخش را جور ديگري رقم مي زند. يکي مي شود عمر بن سعد که به طمع حکومت به مصاف حق مي رود و خود مي داند که دينش را به دنيايش مي فروشد، يکي مي شود شمر که مجاهد صفين بود و روز ديگر مقابل پسر علي مي ايستد. بسياري ديگر از آدمهاي بي نام و نشان که يا به دنبال بزرگان قوم خويش و يا به طمع غنيمت هزار هزار شدند و عاشورا ساختند. و اگر اين هزار هزار بي نام و نشان در کربلا نبودند شايد کربلا، کربلا نمي شد... . </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; آيا آن سي هزار نفري که در کربلا بودند مي دانستند تاريخ را رقم مي زندد؟ آيا تصور مي کردند که نام خود را در تاريخ مي نويسند؟ اگر مي دانستند که تاريخ چگونه قضاوتشان خواهد کرد چه مي کردند؟ </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; شايد ما هم گمان کنيم زندگي خودمان را داريم و براي خودمان زندگي مي کنيم اما حقيقت اين است که ممکن است که لحظه اي در زندگي به جايي برسيم که ما هم تاريخ بسازيم، ما هم در تاريخ زندگي کنيم. وقتي به حسين(ع) لبيک مي گوييم آيا فکر مي کنيم که ممکن است روزي ما هم انتخاب کنيم؟ روزي ممکن است ما هم ميان رفتن و ماندن ترديد کنيم؟ شايد ما از خواص نباشيم اما هر انساني مي تواند تاريخ بسازد، وقتي مردمان عادي هزار هزار شوند آنها هم تاريخ مي شوند. پس نمي شود بگوييم من يک فرد عادي هستم، من هم مي توانم تاريخ شوم. پس وقتي لبيک مي گوييم، آگاهانه بگوييم.</span>&nbsp;</p> <p><img src="http://tehran.pegah.ir/wp-content/uploads/2016/10/condolences-sms-ashura.jpg" alt="" width="626" height="398" /></p> Mon, 24 Sep 2018 10:29:00 GMT امان از دل زينب... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/184/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86+%d8%a7%d8%b2+%d8%af%d9%84+%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8.../ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; به کربلا از هر طرف که نگاه مي کني؛ سوز است، آه است؛ مظلوميت است، گذشت است, عشق است. يکي طرف چنان عظمتي به پاست که فرشتگان هم بي شک به تماشا ايستادند و يک سو انسانها چنان کوچکند، چنان بي ارزشند که در مي ماني مگر مي شود که انسان به اين درجه از حقارت هبوط کند. عجب تقابلي است که در تقابلشان فکر عاجز مي ماند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; حال تصور کنيد زينبي را که نوه نبوت است، دختر زهرا است، دختر علي است؛ خواهر حسن و حسين و عباس است. چه کم دارد زينب از بزرگي؟ و حال تصور کنيد که زينب دست بسته، خسته، ميان هزاران چشم ناپاک به شهري پا بگذارد که روزگاري نه چندان دور بانوي شهر بود؛ دختر خليفه بود، نوه ي رسول بود. چه تقابل عجيبي است؛ زينب، رينت دل علي، آرام جان حسين؛ اسير شهري باشد که روزگاري بانوي آن شهر يود. روزگاري در آن شهر عزت داشت و حال مردماني نه مرد به تماشاي بانو بايستند. چه تقابل تلخي است که حقيران به تماشاي بزرگان بايستند. و زينب جز زيبايي نبيند. امان از دل زينب... </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; تصور سختي است که عزيزي به دست پست ترين مردمان به اسارت برود. تصور تلخي است که بزرگي به دست حقيرترين انسانها تحقير شود. مردمان شهري به تماشاي اسارتشان بايستند که روي نامردي را سفيد کردند، روزي نامه نوشتند، به مهماني خواندند و روز ديگري در کوچه ها به تماشا ايستادند. امان از دل زينب... .</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; کربلا را پشت سر بگذاري، عزيزانت را بي کفن بر دشت کربلا رها کني, اطرافت را دشمن گرفته باشد، دردي به عظمت يک کوه بر دلت سنگيني کند و بر شهري پا بگذاري که مردمش به تماشايت ايستاده باشند. کوي به کوي، برزن به برزن از هر شهر و دياري که بگدري چشمها به تماشايت بايستند؛ نگاهها خوارت کنند. امان از دل زينب... . هر چه بگويي باز هم کم مي آوري... امان از دل زينب... . <br /></span></p> <p><img src="http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/1387915012596548.jpg" alt="" width="620" height="415" /></p> Sat, 22 Sep 2018 16:55:00 GMT نهي از منكر آشكار http://rastan.ParsiBlog.com/Posts/781/%d9%86%d9%87%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d9%86%d9%83%d8%b1+%d8%a2%d8%b4%d9%83%d8%a7%d8%b1/ <p><span style="color: #008000;">&laquo;أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَر&raquo;</span> <span style="color: #999999;">(امام حسين ع)</span><br /><span style="color: #ff0000;">همانا من از روى سبكسرى و گردنكشى، و نيز براى ايجاد فساد و ستمگرى دست به اين قيام نزدم، بلكه براى اصلاح اوضاع امّت جدّم قيام كردم، و مى&rlm; خواهم &laquo;امر به&rlm; معروف&rlm;&raquo; و &laquo;نهى از منكر&raquo; كنم.</span><br /><br />روزي كه استخدام مي&zwnj;شود<br />كارگر<br />يا كارمند<br />سي هزار تومان مثلاً<br />پيشنهاد كارفرما<br />حساب مي&zwnj;كند:<br />روزي دو نان مي&zwnj;شود<br />با كمي پنير<br />با خانواده مي&zwnj;خورم<br /><br />مي&zwnj;پذيرد<br />چرا؟!<br />زيرا مي&zwnj;تواند با اين كار زندگي كند<br /><br />اما چند ماه بعد<br />اتفاقي مي&zwnj;افتد<br />ديگر نمي&zwnj;شود<br />نمي&zwnj;تواند يعني<br />حالا نان گران مي&zwnj;شود<br />پنير گران مي&zwnj;شود<br />گوشت گران مي&zwnj;شود<br />نه...<br />صبر كن<br />انگار نه نان گران شده و نه پنير<br />بله<br />اين پول من است كه ارزان شده<br />نسبت به تمام كالاهاي موجود در بازار!<br /><br />قرار را عوض كرده&zwnj;اند<br />قرار بود با اين پول بشود دو تا نان خريد<br />اما<br />تعادل را بر هم زده&zwnj;اند<br />اسكناسي كه قرار بود معادل دو نان باشد<br />ديگر نيست<br />اما<br />حقوقي كه اين كارگر توافق كرده بود چه؟!<br />تغييري كه نكرده<br />قرار بود ماهي قدّ دو نان و اندكي پنير حقوق بگيرد<br />حالا يك نان شده بدون پنير<br />اين ظلم نيست<br />اين&zwnj;كه بدون موافقت يك طرف قرارداد قرار را عوض كرده&zwnj;اند؟!<br /><br />قطعاً هست<br />اين منكر است<br />اين جنايت ِ بانك است<br />اين دزدي<br />كار ِ هر شب و روز بانك مركزي&zwnj;ست<br />همه بانك&zwnj;ها<br />كه البته با مجوّز بانك مركزي<br />با درصدي كه كارشناسان ظالم اين بانك تعيين مي&zwnj;كنند<br />پول خلق مي&zwnj;كنند<br />آشكار<br />مطلبي كه <a href="http://rastan.parsiblog.com/Posts/779/%d8%af%d8%b2%d8%af%d8%a7%d9%86+%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86%d9%8a/" target="_blank">اين&zwnj;جا</a> بيان كردم<br /><br /><img style="width: 500px; height: 295px;" src="http://movashah.id.ir/o/mhr97.jpg" alt="" width="500" height="295" /><br /><br />بچه&zwnj;هاي من<br />عزيزان دلم<br />امروز رفتيم<br />ديروز هم<br />ديديد ماجراي قيام امام حسين ع را<br />دسته&zwnj;هاي عزاداري را<br />بچه&zwnj;هاي من<br />شنيديد كه امام حسين ع براي نهي از منكر قيام كرد<br />تا جلوي منكر را بگيرد<br />كه شهيد شد<br />براي همين هدف<br />چه منكري بزرگ&zwnj;تر از اين دزدي آشكار<br />آن&zwnj;هايي كه از يك ملّت دزدي مي&zwnj;كنند؟!<br /><br />بچه&zwnj;هاي من<br />اين&zwnj;ها دزد هستند<br />اين&zwnj;هايي كه بانك ساخته&zwnj;اند<br />اصلاً بانك يعني دزدي<br />يك دزدي آشكار<br />يك منكر آشكار<br />اصلاً بانك كارش همين خلق پول است<br />بانك&zwnj;هايي كه با نظريه نئوكلاسيك كار مي&zwnj;كنند<br />پول را كالا مي&zwnj;دانند<br />ربا مي&zwnj;خورند<br />رباخوارند<br /><br />بچه&zwnj;هاي من<br />اگر يك روز خواستيد قيام كنيد<br />براي نهي از منكر<br />همانند جدّتان حسين ع<br />عليه بانك قيام كنيد<br />عليه اين بانكي كه رسماً در روز روشن<br />جلوي چشم همه<br />ثروت مردم را مي&zwnj;دزدد<br />پولي را كه وعده داده هر صد ريالش<br />معادل يك گرم طلاي خالص باشد<br />چيزي كه در قانون پولي و اعتباري تصريح شده<br />همين الآن هم هست<br />تخلّف كرده<br />ثابت نگه نداشته<br />مال ِ مردم را به باطل خورده<br />عليه اين چنين بانكي قيام كنيد<br /><br />بچه&zwnj;هاي من<br />اگر مثل من ترسو نبوديد<br />اگر جرأت قيام عليه ظلم را داشتيد<br />بانك مهم&zwnj;ترين منكر در كشور ماست<br />تا بانك را بر نداريد عدالت اسلام در اين كشور جاري نمي&zwnj;شود!</p> Fri, 21 Sep 2018 20:41:00 GMT عاشورا مشعل فروزان معرفت است http://PRRSI.ParsiBlog.com/Posts/364/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7+%d9%85%d8%b4%d8%b9%d9%84+%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86+%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa+%d8%a7%d8%b3%d8%aa/ <p><span style="font-size: medium;">از آن زماني که فرياد سرخ خون از گلوي عاشورا برخاست پژواکي در قله&rlm; هاي بلند اعصار و قرون در افتاد که تا آن سوي مرز ابديت طنين افکند و در سينه سوزان عاشقان ايثار و شهادت جاودانه شد، عاشورا روز هجرت آگاهانه و جانبازي عاشقانه در راه دوست بود که پرده از چهره همه زشتي&rlm;ها &rlm;کشيد و پليدان را رسوا ساخت، عاشورا مشعل فروزان معرفت است که فرا روي انسان&rlm;ها قرار گرفته است.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">امام حسين (ع) کسي نبود که در برابر ذلت و بيداد سر خم کند و نيز بيم آن داشت که اگر با پذيرش امان نامه کشته هم نشود ذلت بر او و ديگر آزاد منشان رهرو راهش و رهروان پدرش و شيعيانش تحميل گردد، و او مرگ پر عزت و افتخاري جاودانه را بر زندگي ذليلانه برگزيد، آنها بلند آوازه شدند و غيرت و مردانگي و آزادي و افتخار را براي مسلمانان به خصوص شيعيان تا ابد باقي گذاشتند.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">امام حسين به تمام جهانيان در طول تاريخ نشان داد که چه کساني در برابر او صف آرايي کرده بودند و امروز براي بشريت هيچ نقطه مبهم و تاريکي باقي نمانده که در برابر امام حسين (ع) چه گروه جاهل و متحجر و دنيا طلبي صف کشيده بودند.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">مردمي که جهالت، زودخشمي، ظاهرگرايي، ترديد و هيجان&zwnj;زدگي و خشوع شرك &zwnj;آميز در برابر ظلم و داشتن تكبر همراه حماقت در برابر مظلوم از خصوصيات آنان بود، اينان کساني بودند که نرم خويي را هميشه با درشتي پاسخ مي گفتند و در عوض در مقابل ظالمان و ستمکاران ناتوان و درمانده بودند، کساني که عجولانه و بي &zwnj;تدبير گام پيش مي نهادند و تسليم در برابر ندامت از خصوصيات بارز آنان بود و در صحنه عمل چنان شتاب &zwnj;زده پاي در عمل مي&zwnj; نهادند كه فرصتي براي تفكر و تدبير باقي نمي گذاردند و چه زود هم كارشان به پشيماني مي&zwnj; كشيد و عجيب تر اينکه براي جبران پشيماني شان نيز به راه&zwnj; هايي مي &zwnj;افتادند كه بازگشتي نداشت و همين روحيه بود که باعث شده بود بنيان خوارج از آنجا شکل بگيرد.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">امام حسين (ع) ضعيفي که بايد براي او گريست نبود، او آموزگار بزرگ شهادت است که اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى &rlm;فهمند و به همه آنها كه پيروزى بر خصم را تنها در غلبه مي دانند بياموزد كه شهادت نه يك باختن كه يك انتخاب است، او ماندگارترين باور را بر پهنه زمان نگاشت.</span></p> <p><span style="font-size: medium;"><img src="http://up.iranblog.com/files/1537321630.jpg" alt="حالا انقلاب اسلامي ايران پرتويي از پيام کربلا و انقلاب عظيم اسلامي الهي آن است" width="600" height="450" /></span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: medium;">امام حسين (ع) در آخرين لحظات زندگي خود طفل شيرخوار خود حضرت علي اصغر (ع) را قرباني حقانيت قيامش قرار داد و با اين عمل انديشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحير ساخت که چگونه در اين دم آخر با آن همه مصائب جانکاه و افکار متلاطم و عطش و کثرت جراحات باز هم از مقصد عالي خود دست برنمي داشت و با اينکه ميدانست بني اميه ستمگر بر فرزند صغيرش هم رحم نخواهند کرد براي بزرگ نمودن مصيبت ها بچه شيرخوار خود را بر سر دست گرفت و تمناي آب کرد ولي با تيري بر گلوي بچه جواب شنيد قصد امام حسين (ع) از اين حرکت هدايت خلقي بود که زر و زور کورشان کرده بود و گرنه در آن حالت که امام همه ياران و اهل بيت خود را از دست داده بود آب از گلوي آن بزرگوار پايين نمي رفت که تقاضاي آب کند، امام در آن لحظه هم تشنه هدايت خلق بود.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">&lt;** ادامه مطلب... **&gt;&nbsp;اينک زندگي ما بعد از حسين (ع) عين محکوميت است اي کاش از خجالت آب مي شديم تا هيچ گاه روي سياه ما بر نگاه مادرش حضرت فاطمه الزهرا (س) نيفتد، آخر در هيچ کجاي دنيا اين رسم امانت داري نيست، در هيچ جاي جهان اين رسم ارباب و بندگي نيست، بياييد به تمام دنيا فخر بفروشيم براي داشتن چنين ارباب بخشنده اي، بياييد آن طور که بايد لطفش را پاس داريم و حرمتش را نگاه داريم و بدانيم که کربلا اين بيابان خشک و بي&zwnj;آب، درياي انسانيت و کمال است اقيانوس بي کرانه &zwnj;اي است که در آن گوهر همه عظمت&zwnj; ها و خوبي &zwnj;ها به رنگ مظلوميت يافتني است.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">عزاداري براي سيدالشهدا عليه السلام يکي از بزرگترين مصاديق بزرگداشت شعائر الهي و نشانه پروامندي دل &zwnj;هاست و يقيناً يکي از مهم&zwnj; ترين امتيازات جامعه شيعه، برخورداري از چشمه پر فيض نورانيت و معنويت عاشورا ست، اين چشمه جوشان از نخستين روزي که مصيبت سيدالشهدا عليه السلام و يارانش مطرح شد جريان يافت و تا امروزه همچنان جاري است و پس از اين هم ادامه خواهد داشت و شناخت دلايل عزاداري براي امام حسين عليه السلام نخستين گام در راه تامين اهداف بلند اين سنت مهم و سرنوشت ساز پيروان اهل بيت عليه السلام است زيرا عزاداري بدون معرفت نه تنها ارزشي ندارد بلکه چه بسا به زيان اهداف اصلي اين حرکت ارزشمند نيز باشد.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">تاريخ بشريت نظير چنين فداکاري را به خود نديده است هنوز اسراي کربلا به شام نرسيده بودند که علم خونخواهي امام حسين (ع) برافراشته شد و نهضت عظيمي عليه يزيد شروع شد، مظلوميت امام حسين بر همگان ثابت شد و پرده از روي نيات پليد و جنايت کارانه يزيد و خاندان بني اميه برداشته شد، هم اينک در هر نقطه از عالم مسلمانان به خصوص شيعيان شايسته ترين افرادي هستند که به معرفت و علم واقف شده اند و در علم و کمالات بر ديگران مزيت و برتري دارند و ما سلام و درود ميفرستيم به ساحت مقدس حضرت امام حسين(ع) و اولاد و اصحاب با وفايش که با نثار خون هاي پاک خود درس آزادگي و اسلام شناسي را به بشريت ارائه کردند.</span></p> <p><span style="font-size: medium;"><img src="http://up.iranblog.com/files/1537306159.jpg" alt="امام حسين بر بيداد و فريبي که داشت اسلام را ريشه کن مي کرد قيام کرد" width="600" height="450" /></span></p> <p><span style="font-size: medium;">مصائبي که امام حسين (ع) در راه احياي دين جدش پيامبر خاتم (ص) بر خود وارد ساخت بر شهيدان پيش از او برتري دارد و بر احدي از گذشتگان چنين مصائبي وارد نشده است هر چند گفته شود که ديگران هم در راه ديانت و حفظ اسلام جان داده اند وضع امام حسين (ع) که جان شيرين خود و فرزندان عزيز و دوستان و خويشاوندان و مال و عيال خود را در راه حفظ ديانت اسلام داده، نبوده است به خصوص که اين مصائب به طور ناگهاني و غير منتظره نبوده است بلکه به مرور زمان و يکي بعد از ديگري به وقوع پيوسته است.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">شهادت امام حسين (ع) در عين اندوه فراوان نشانه فتح نهائي روح اسلام واقعي بود چرا که تسليم کامل به اراده الهي به شمار ميرفت، شهادت نوه پيامبر خاتم راه و روشي پايدار و درخشنده براي همه ماست محرم به ما مي آموزد که خطرات هر چه زياد باشد نبايستي از راه حق و حقيقت و عدالت منحرف شد.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">در عاشورا حسين (ع) با تاريخ سخن گفت تا در طول عمر انسان بهانه اي براي ظلم ستيزي باشد در عاشورا حسين (ع) به دنيا نشان داد که ظلم و ستم پايدار نيست و بناي ظلم هر چقدر بزرگ باشد در مقابل حقيقت چون پر کاهي بر باد خواهد رفت.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">تاريخ عاشورا به خوبي نشان داد که هيچ يک از شهيدان و ياران امام حسين (ع) عمدا خودشان را به کشتن نداده اند هر يک از کشته شدگان را دشمنان با ناجوانمردي تمام بر سر آنان ريخته و مظلومانه از پاي درآوردند و به اندازه مظلوميت شان بر عظمت و بزرگي اسلام افزوده اند و در اين ميان شهادت و شهامت امام حسين (ع) از همه مهمتر و از روي دانش و بصيرت و بينش سياسي انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظيري ندارد.</span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: medium;">با ابي انت و امي يا ابا عبدالله الحسين</span></p> Wed, 19 Sep 2018 12:16:00 GMT داستان آب.. http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/185/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%a2%d8%a8../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;<span style="font-size: small;"> روز هشتم محرم در مراغه به نام علمدار کربلاست و روز واعباس است. از چند سال پيش به نيت عباس علي از روز هشتم تا شب دهم آب نمي خورم، نه اينکه کلا مايعات نخورم، نه فقط آب نمي خورم. وقتي هوا گرم است و لبها خشک مي شود، دهان تلخ مي شود دلم براي آب پر مي کشد. هر چيزي هم بخورم باز جاي آب را نمي دهد. خنکي آب که به دستم مي خورد تازه دلم فرياد عطش مي زند و تازه مي فهمم آب يعني چه؟ تشگي و العطش يعني چه؟ تازه گوشه اي از حال عباس(ع) را مي فهمم و تازه مي فهمم عباس که بود. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; تشنه باشي، جنگيده باشي، لبت از شدت تشنگي شکافته باشد، گلويت خشک باشد، به آب برسي، خنکاي آب را زير دستانت احساس کني، تمام وجودت آب را، تشنگي را فرياد بزند، همه ي وجودت فرياد بزند به آب براي جنگيدن، براي سرپا ماندن احتياج داري، تمام وجودت فرياد بزند آب و آب نه يک مشت، نه يک مشک، يک رود آب زير دست تو باشد و ننوشي... . </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; و شايد او که به يک رود آب رسيده بود، او که تمناي آب را بيشتر از همه کنار آب درک کرده بود قدر مشکي آب را بيشتر مي دانست، شايد او حق داشت براي مشکي آب، براي گلوهاي خشکيده، لبهاي ترک خورده دست بدهد، سر بدهد، چشم بدهد و شايد او حق داشت که براي مشک پاره آه بکشد. آري لبهاي خشکيده، جانهاي تشنه قيمت آب را بيشتر مي دانند و چه پست دشمني است که آب را مي بندد، و شايد يک دليلش همين بود که حسين(ع) فرياد زد اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. در دشمني هم بايد مرد بود، در جنگ هم بايد مرد بود. اما کدام مرد؟ در برابر عباس، در برابر حسين مردي نبود، جنگ نامردمان بود. </span></p> <p><img src="https://scontent-atl3-1.cdninstagram.com/vp/6fd9d301e2f57c42aa3edee1f5c01c6f/5C2CA574/t51.2885-15/e35/21827743_1310682899053843_4168183164251930624_n.jpg" alt="" width="535" height="430" /></p> Wed, 19 Sep 2018 12:13:00 GMT واژه ها و تعهد ها http://safiresobh113.ParsiBlog.com/Posts/243/%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87+%d9%87%d8%a7+%d9%88+%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af+%d9%87%d8%a7/ <h1><span style="color: #339966;"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: arial, helvetica, sans-serif;">السلام علي الحسين</span></span></span></h1> <div class="desc post-rich-content "> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: center;"><img src="data:image/png;base64,iVBORw0KGgoAAAANSUhEUgAAAQwAAAC8CAMAAAC672BgAAABI1BMVEUAAAD/AAACAgJPT08cHBz8AAD3AABiAABMAADrAACPAAD2AADxAAA1AADuAADDAAACNwx1AAAVAABYAADcAABdAAB7AAADPQ3VAACKAAADSBC8AACWAADmAADLAAABGwYBFgUCMQsCLgo7AACsAAAoAAADTxFrAAAYFAyfAAAhAAD0zXsEYxa0AADMq2cvAAABHwebgk4ACwN4ZT2pjlUjAABCAAAvKBhQAAAFhx27nV5vXTiRekkEZhYFcRgXAABRRCkCKAnivnIBEQQDWBM8Mh5iUjEiHREUEQpHPCSUfUsFjh7GpmQzKxqyllrrxncFeBrzIiFhUVFGJxgAHBxHRSl6KiocGhwmFw6HfUs2OyP+1oAjLhwGlyFhWzfQOCHnRip+0q8jAAAVXElEQVR4nO1cB1cqy5au6hkySpTQZEQRJYOCEgRE0GOc8Gbmju/NzP//FbOrOu3uBvRIn7PuXau+dQ42XZ3qq52rGiIJ6CASEVAhyEAQZCAIMhAEGQiCDARBBoIgA0GQgSDIQBBkIAgyEAQZCIIMBEEGgiADQZCBIMhAEGQgCDIQBBkIggwEQQaCIANBkIEgyEAQZCAIMhAEGQiCDARBBoIgA0GQgSDIQBBkIAgyEAQZCIIMBEEGgiADQZCBIMhAEGQgCDIQBBkIggwEQQaCIAPhL03Gg8PX+0uTcePw9f7KZKybM2cv+Kcm46G3s3nW6Th7vz81Gc3dZKxfX52935+ZjM6YSKsVIdZHlBTDOX65eT1z9Ia/jYz8ycbdswH7PEJ7HrWNsxsyWM8G0POU6ZTBggtMf9br9WEr5twz/jYygg1jm40s7/PjQ++eN17pbaML7Yn6L2S1emYeg/qNc0fS+GEEAtF5vB+ddfok6nLuGX8XGbeURvUvY/jP1X00GLPtExoyjnwcL0b8yfqE9C4uZoQc04DR3CTjBZzbWZHXB9LrEy+tOfaQv5qM9brD9fqgRg3RYLv6bOPm+YN1/MpHW3rj+LnzQtbwd0ae+UHkKEvTWuv94u3t7eGhPyOvcGavU6weUsce9heSwRVg9vg4Y389tRo9ZxurDpn1QEc6A2Yhn3/wxkRAF43Rgp11wUQHxn0ArJBsJKSLxvhxsViNxg/kBs4cjHt/90ecE41fSAYPAl77F5yUSo3QCtvoXTyOZ7ObH7MR+fGmHllLpOmBsvkCXDysznpk1WMBZr8J+/KJY100QFbO7tdktmDqdfMy+nvmqOGYaDhMhnax/kpRhF6HPzUhvgSpUe5QZqPey33zmfTW0FFuHUg8QjSr8fw4euitHlioPQJX0WOmxeUhIbd64TFcdd1r8tizd0N6hWAs6phoOEvGvfq3/7x+eB6vQQzUHUMaI5JiNcb3q9k9GT+sOvdk9PFCmP2MET89Zo2gRAvSg+Bi1lcyD1CGBJjeY92hND8+Lm5W/Ni3Nel7geEGss17wVEyuIYTZTxno9lIeoa/fE+eiXKNXsIxj6MffdKZde6hs4PXe74fOuPOs+P6ZNzrNy8k8jx4BBkYPMMVcz5oCHEPunodgElWbwKOpvdHBkTm3CnRcJQMNV66b5LZc3NMeuAQyAdTkyHXAskFoiFJZ51Zf/w4HoOKjJ7Z8a44fKQpxBrSD3C7i7cxo/PmhYw60HHFQB5w0Wh+8IgUsL65WJFx84Rm4EvFIdFwlIwZ/zxbDAZjiA0fZ0zQO4yMOPWwlhrlN3tY3ZMzCBggETvje7kKMIdyP2MxCNjHt4eZlncEFQViIjB4uyF9dolB523xCCEZCfELOyUajpLRIwMWLY9I/wa68tpjYTNzo2maUw5QHIpy7FjdOKEuPq7Moby8EGYaxzDqzYHSXKFcf0iLJkh/TB47i5ub5sWFEoHEqE89yJHnd5SMVb+36l8wCl5hdAdMByBWIFGqCAYTAv3YhbaR0hgKNJh3GX1cXMAlbn4oO6+oIhhgNXLMP/VWz4sFs80cQWCI4RYH7N+Hs96k83bBRvasyVzmqMOiIsKsZ147QH14wgZZQUKPtdOUZRzgUMZn5LWp7szpwnRMh2AvRvcoUa3QuLrVQAH79+FwnNGDSOu+c8F72lSvXKVK7MnQUJ9+pQnGrZtGtEYY3rMmC9XWzYV6bpYe6tdOhQpgblCJA6TGq26ea7K3Fxwm4+Ftsbh46z2cqZaTIWdkFuAUeKQ5e5upOzLUyM8rzLKMyLpzocmF5KZGdu+hkrRqroybxVG6k8+T/eF0OP54cwNS/vyq5BgMQy7Lw0vlWzxLWJqujW+L0kvjWSBdG/SegUxtT4J7Tm3QA1XTrWI4mR1SB/rxa3KT9aD3pnoDUOwT9qEqQyQFIcKHJjREyUczqo3MZ//WfO6gsc+zKDyjKUMtY7pJg6nGiZbhBc1MfQu/hoyzG10PSDBNIkFDu//v9WJhdDcOShIJULVaFTGXtCAci5G0i2qDfpUzNzaY0dUkK9sge+NXkAEWdKFlKeQg7olTqlqG0evb2+IHurubDKFVN5I+84WO8hEfnKt300TG0EeqOar7E2+c7A3HyZj1FxeLsfEdfAn1RVSXOur9z/960cHVVB5ajfgxfk4w/HBuPEH1KmcO11HTeaAxZ/gis9h8C46T0RuP1BTlmAtwlUL2njYqWSFFt6vcq4CUu/wxLawCMrRa6HDIPv00XiUVl/6EOb2ZMFNCg4kEvdUaffvnJ7+wuKM6O9brw0P9LnGFjAo3fJ4c2M+80ZjTxKaSZ12TGIVGxEaCanOExZvpOEibz1CO4Oby+8/g15FRM4q8ERQQqIFDRM9ScDWYakN/pJ+QpVnjSEWEzl2aNnkMDYu6/8RkRFCNN051vxfT+qsHYg0jJjvQin+gIdqGWycIog7lrzHrkDLsiceBKYOvk9H9qesO9SyEmY2AfhOttHuuMXCOgvWaWz9HE4cszRlKpOhEXjeVXnThjMUTfQdfIEPiNIST8FGHv1+6rKkueWhoyVDLu/zabUMoHnfp5qE6VO9NDS1JKCKE0nUUj5+j6oCG6ZT/KRQJaZ9+ZSy/QMZpkkyIzEmYE7JU9yZ3npdDwWKF6pIuudyqzdcEI0YN55gxEhFNS/LG3NOxUhRB6pcwQjlQGF3DzAjD4yeXclkZxGR9l4R/RU2S5Tu5TEh5mSyREulyGSGnu86ooQjIS/WxPw+6VFqqmrXLUbf2AGkkQKpgRCjVWD2mPuaqL430FBJe/TYVQ4AUhJfJpLycTCeFUrjQhmcHMuQ5mdTJdPtjf0aG1O3KyzkJh6dEBgamYTJfJknxdE7utp904EYXgChRHfCjYEgd5nPN7lUMNcgiQVft7YmbUpW1hFtpTRkZcMgQqoatuFOsTyf1JKNgXkrOk/O5XD+dJ+Fre1dnPyGjWAYqCqAc07tu6R22Ad3lKUm2C9tPqhwb23k9Yj5J6AmqOvDgGjXBkDJ5IzT1KpxJcV0wjhPKYSeGj4aAzafsvMxnbDoy75ZIeS6H2yAOpbv39+lp966eBKOXLG6n4zMyZFIqy12ZKVppSsqTp6fr90mRyIVwcftJFcOTNKhhMdBNFUACrw3pib1dAh6NAFNBIq1HItCoClCL2FG+S7aXyXbyHxNyXSLhcng5rZPwdfuuNN9uND4jI/yPOikW56R8Kk/Lcr3E6CHLdrkr17eflHFpwgxqsMHMq2iBFuS23p5zkbbs9OTUpG5IKbXmuCbI1+RJbl+TErOcYDtkcgdiLbfJ6XLrOZ8b0PYTCFk9DKYzCUzPp8m7QrlUlC1HpTNYNyTFsUqQP9BD6TLTSBA7jgPQGiPeTGNTKUJKUUXBapkaFpsaV6EjSOy3+Q+OAgxbgWnLfAmSUCbF9hNIM6j5LmP3BW9SkstdUmgDEWTebpdJ92kKNBfMNgOGMWh8i3Bibll/6JDVKqm9v7w/Fe4g6dDWegB2l7qYAkASj0p6US4r7Byb1JjAjFu9cBpOluen7Topy/MSWd6FS+FSsrz1pC9IRh286GQyL96RIoQx8K8M+kKS5uiLybTxjXcuFlAfeWiYBgNp1siUJLGJqghjStkNZKDs/IoJBlM+urvoyZ7u9In7/+k1Y6a4rMtPy3aSlItbT/pyOD5Xj0uyKCM8tzanTGSwC/Mn5gaDlTQsesINgjJ7xFg5srRmqDH0NuNwyYpFmifZhpJtzzvbVd8ZHn2ZjB1hBYPfX8NDJSWCvD/cMx5l0ylzdyNuzgX3DJ6sP44LPkTyc7HQApBaupIxtfLGgMXNWGF3/F+Ix39FziodZH38iVHmju4j8TogcGG3FNB4VVNotIaUanMkxxuDm9ypA/gnZ/EflZDyvBv7I90Oa2pzwBZ+kEQl5NPOtfsf6faoohL1L//q8FOrIP/sFP6df7q03lD3ka0/oaDeail3MhzrjdRnD9RSh3pr/otP9J8/24UvS9BnaKWY30/oT5wxaaASHRi9bZhavSn2taa3Vuznpo1zNyrQJuzKQzbDIavhdXHJzmiDZx7aGo/JK1p3UinTXauUV6wUU0JdhyZ7CpdkB+e1c0M75wRq6MLvE/bZTn65D597E5ayzz+9IKRcrJ4jubLVVDzkt9i3DE8wJV+OeRFX/qgVwq1pxUS0aCQdj2fSt6ZG5rS9bIaFU+UOXcW2hvcA84XBByZPZbMbsUcFBj4nowh5cLsNuQ5ZTkh7ApF9sTshE/NBLJSAEOo2RDct5c4rsu2hsfNE2gPBdQjPmXMFyEsncXXmzG8K0Ji5jbCDosfpRAw0JrUrCtcje/l9MplM3ycQZEFsNJ+2u6cQgUJDaYfufC3OmC8hEyaFLukWIbCzBy4xPmpcijdcjku4O5F1aVWrAzzhw6yMy0Vd+sRaDk+AcNfjS9T0GpBnV3p2rl+4K8vJ6ZJlJfXu+5IsSbgOJkTuhrs7Sg+fkDG9vr5+n8JVw6y0MwedqdeTrBDYxdLG3MBhi/ARtl8jxBSdE6I9agiZQKZfccWRKPLvxyEW040GVxBN/nO7JpgbxoVLpFiW6qdh3keSXMIIFq6TJNm1x6Y6PpWMebddKCYhjp3W5ffr9yXkwPIpUx50DXB6bDhZbOi1XaCiWBPmVFX5b1EjDT1wKdF2A8RD2YsvEeLWJMrIUDnYOSMQNQrtkKyXCiTcLpaert/f35MwmsluF3SluCMg/4yMbphMpsUSk4M2KUJ+Js3nQPcdLpHkWZ7ONtIVOxcR1RdWmV1Qu4j8gT51nK0oRjeNkt+sSkLaiGVz5mUJZlTQhUEMwFrMy2UeiJfq5bpMlsWyaRSt+LTsR07LEmnLBblcLJTnRF4uS0UwHbJxTWYAtxq1S138WxpRV2jJEYiNZTWWy5hjYNmukqxdaY66So/JVtwahXaQjCK5JqAck+vp5H16yna022EwHvtUx+vvQEib1OuyXALb8T4HnSHJQlk3yhKl+CEsSNnNSNwwn8c2xULrAckhTm4UuC2u04QQEqo2eI5k+xS6Xixr5u3pXSZ33R0Vus/ImBdIu56Uy3dkDmJG5hDCvNeXpSdD8zJGOd+OiKnmw5FGghGnluWsB+h7zVTI4Kjsqm4d4XxmXmSfdR4BdNlsUntaJ3fydOcc2Kc1UPg/qXeNBL4EXuuOz61pj0/d2xcDBG2Fm1uX0UOPrbspQzBuqa2UfEV3CYYP097mT6xGAae87iV9msZ/Rsa20FP31pld9Tc/tT1+xiwY5hWL+EWahr2UvHXajCFrSnS738kyPjegu3FO6Y4Z30NKLQsFYqhs5bUVuAPG7NOtzbSqa/8YDjI1a4rfsunUz2PfJQlZU+XBoi8RuwUMIoOZsVaC8cRY1padnrv0MOKKWo0NSM3+y/32JSNnMpBZs+9IoeUGCvLY2AYsguHBQuaj1vAqZ7DDvJCZZv/uWZSvYU8yrszjx6Iko6RzbvMzfuoyapcei3E9caHvXtvQNzSq/KFKgloMinfDvN3PY08y/KgmfnJiISNhVYOYydg2LEYhjqWqRi0v1CR0Y8vSnErIZC6jwe3zdj+BPckIGR2IuuhhzhSMZiw27RKtISD4hQH1aDyxGrfEal5DykD53C9/tDBXKZux/Rb2JCNgBJ9RnrNWkeoeWqaOcnw5r1ct/AB5WG78XGqiQ9XIWFQoGqC6o4HLBO8/8A8oNKwu+pvYj4xz9S0iZRuCij+eUaslZckrjsen2j7TOnhmQBiNJ0rRCxrd+FRGgF41qvkr8f/WXzwgpjxuP+xHRgzJfYu6aeWPD2Nd+JFZSypqAJZTI/QIjsdYHMtk4kQtiSTMWpK3mVNikHFkD9u/if3IqKIhiR5EY9X/eTZ+3yNhGq80e+So95iRwUtafuSHwACCoJ94W+dqGSdr6nxlw/KDlfbTEsf2sP272I+MhH1Cua9vpXFjlc+pAyNBlzqQFaTnOe6hM2wtuOIzG3j61Y+W2utYKy9Lcx63J80/h/3ISNvDvp5+vRrqECuSxpTSh6eQ4CQ1DPuZUsSBTTNI/1VjxiGE6haJzfUS1YLm7Br0bexHht9eDO/pP55VMaR3qNY8GBlV9R2LjN4cUqtdYBlc//bxN2VTz2kiG4uJ+mv09lTw+9hXMmxTiKO1tmUUHzxa/TMbOKTDhfLjCA2NjIxmAPPBgGv9wf1RXo9U03TTSheivlGc+mQx089hPzIi9vR9pr2Opc6iEaVQrBhL6KGnNVLeRNK0iFVQleACvHTkrrd4IEgyKrvqaFH08o0T2I+Mod3Br/X3TtNqxByyTo+u+bs5Vb7zAMKO4CVuZa9IAwdcM6KpXVwMA85ysW8EuquYEeN+IRaktvIPt31XLJRgxtFnXncyYHKjuCm+mGlrbJmlDnOxLxnxjbZNBWOKrQO19UdxBEHaCtENARNrZUxFWUa2YRWHglZ885TVPtiTjOwuWx6nWbamImfziwoZnKcNxWTeGqB+Nl2Z2lZeZWLh4O8wKdiTjINNyxY11Lb0VvGKV3zWcEP9lJtXZWnDtt7G+MJIp2ItHftWukI0sGXwvCG67YnB+0aV3m5SAmg94itIg1t+nO2AT9zG938Ny4p9yWhBhrXJbKTVlSebR8+rrWnJbehR1K8u7No8eXakLFv58vKdn8De76hlN0izR+2rL7BxkVtaWeLm87LZZoueSNWQSpNr0yK3S3UdYXzHLOP3sf8Le9zmVzwtfp3zq0gtpSzUoK4sX8MSN/mSg0RIXQLHWGKsHNZiSrnn/CpR0c4NpnmoljcZpOO0upYpsHOl9PfhwNuLqkIEfT5f0Fjr56owW8Jt6GEmGzmKeSL+Skpf2ZjhQWfUt/HcABcnLl65Bj834a/E9dV+TjsRHU68yhmiNvi07L1mbwM09DVfcXtjPLH9uowKh36UawMcea814TI9rq+BTGrC1pucqQaStTTWDra2YaJ+CRx6ydcfV/nw5bMW29bKo8644jVrCHarLRl2+UJpyyrBqxQ6153KOu9NTXDsjedzbzVS9W5c0t3yhw4D7sBhvua53NROTuBcj3djT49rkNi7A75QLfbJ0nkH8Nt+KXaf2/ymR/x9ZPwVIMhAEGQgCDIQBBkIggwEQQaCIANBkIEgyEAQZCAIMhAEGQiCDARBBoIgA0GQgSDIQBBkIAgyEAQZCIIMBEEGgiADQZCBIMhAEGQgCDIQBBkIggwEQQaCIANBkIEgyEAQZCAIMhAEGQiCDARBBoIgA0GQgSDIQBBkIAgyEAQZCIIMBEEGgiADAcgQ0PH/wPLlCzAwmZoAAAAASUVORK5CYII=" alt="Image result for &acirc;?&laquo;&Oslash;&sect;&Ugrave;?&Oslash;&sup3;&Ugrave;?&Oslash;&sect;&Ugrave;? &Oslash;&sup1;&Ugrave;?&Ucirc;? &Oslash;&sect;&Ugrave;?&Oslash;&shy;&Oslash;&sup3;&Ucirc;?&Ugrave;?&acirc;?&not;&acirc;??" /></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">شايد ويا حتما براي يک بار و يا چندين بار زيارت عاشورا را خوانده يا مطالعه و يا هم شنيده باشي.نمي دانم چقدر در تک تک فرازها و جملات آن عميق شده اي!اگرغواصانه در درياي کرانه ناپيداي آن فرو رفته اي چه عايدت شده است؟ مي تواني افزوده ات را براي خودت توزين و سنجش کني؟</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">واژه ها شگفت انگيزند و در پس هر الف و با و تا و ثا و جيمي ساحل بي کرانه اي از معنا و مفهوم و تعهد و مسئوليت وجود دارند که کودکان دبستاني را به ظاهر خويش سرگرم مي سازند و شاعر و فليسوف و حقوق دان و عارف و شاهد را به زيبايي وتحير و بايد و نبايد و ايصال و اتصال و عشق مي کشانند و مي برند . گاه مي رسانند و گاه در بزنگاه توقفي هولناک و دهشتناک وي را سرگردان مي سازنند.!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">يک بار ديگر نه از سر ثواب و احساس که با دل صواب و انديشه لخت و برهنه در درياي زيارت عاشورا غوطه ور شو. واژه ها را چگونه ديدي؟ واژه ها که رها و معطل نيستند. در نگاه خداباوران هيچ چيز در اين سازمان عريض و طويل آفرينش رها و معطل نيست! فکر نکن امواج سخني که از فضاي دهان بيرون مي آيد و يا بر صفحه و لوحي نگاشته مي شود رها مي شود و ديگر هيچ!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">خب حالاچه پيامي دريافت کردي از مرور و مطالعه ديگر بار زيارت؟</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">عشق و محبت!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">بيزاري و دشمني!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">عصاره و چکيده همه فرازها و متن 2-3 صفحه اي آن ،آيا بيش از اين دو واژه است؟!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">اگرواژه ها رها نيستند که نيستند و تعهد آفريني مي کنند و مسئوليت آوري! باور کن همين دو کلمه آدمي را مي شکند.(خلاصه و سربسته گفتم!)</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">مي نگريستم که چگونه بگويم: &laquo;اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.&raquo;</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">تفسير اين جمله آيات بيشماري از قرآن ،سراسر دل پاره ها و عقل واره هاي علي در نهج، و جمله جمله عاشقانه علي بن الحسين در صحيفه است.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">قرار گرفتن بر راه و روش و منش پيامبر و اهل بيتش صلوات الله عليهم-حيات و زندگي آنان-را از خدا بخواهم!</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">طريق و روش &ndash; سبک زندگي مومنانه- انسان کامل از خدا خواستن به آساني بر زبان مي آيد.ليکن به گاه انديشيدن و پيمودن چه؟</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">انديشه در اين نوع زندگي مَرد (مرد يعني مرد) راه مي خواهد،پيمودن را که مگو و مپرس!که در اين مسير و سير و سلوک ،خودِ انسان کامل حضرت حسين فرمود: قَلَّ الَّدَيّانون.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">قرار گرفتن در مسير چگونه زيستن و مردن انسان کامل را از خداوند خواستن ، انديشمند عارف و شاهد فرجام بين را برآن مي دارد تا همچنان خود را تاويل کند.</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">از مدعي مپرسيد امثال اين مسائل....</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">سيد محمد عبداللهي</span></p> <p class="ql-direction-rtl ql-align-justify" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">26-6-97</span></p> </div> Wed, 19 Sep 2018 12:13:00 GMT شبهاي عاشقي http://SheidayeEsfahani.ParsiBlog.com/Posts/1773/%d8%b4%d8%a8%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%d9%8a/ <p>اين شبها شبهاي عاشقي است عاشقي با خاندان اهل بيت ،همدردي با امام زمان عجل الله همدردي با خانم حصرت زهرا س ،همراهي با امام سجاد ع وخانم حصرت زينب ،ا است اين شبها شبهاي وسعت&nbsp; بخشيدن به بينش وبصيرت است از خود خارج شدن وبه اصل حقيقت بودن، خود پيوستن است ما بدون امام ولايت&nbsp; هيچيم هر چند که در کل کائنات از هيچ هم کمتريم&nbsp;</p> <p>اين شبهاي شبهاي خوب شدن حال دلمان است ، مثل شبهاي ماه مبارک است وشب قدر اين ماه شب تاسوعا وعاشوراست شام غريبان&nbsp; است عريبي&nbsp;</p> <p>آل محمد است شب تسلي دادن به سادات است شب بي ادعا بودن وايثار وگدشت است اين شبها خيلي با ارزش هستند&nbsp;</p> <p>شب بيداري دلهاست شب بيزاري از ظا لمان وستمگران دروغگويان استکبار داخلي وخارجي است اين شبها شب پيوستن وسوار شدن بر کشتي امام حسين است شب نجات وبرات از طوفانهاي نابود کننده در عصر حاضر است بشريت شب دوري از شيطان نفس ودوستان ناباب است دور شدن از وسوسه ودغدغه هاي آني زود گدر است شب بزرگ شدن روح وتقويت اراده وايمان است&nbsp;</p> <p>اين شبها شب خيرات وبرکات نازل شدن است در سراسر عالم عطر بوي اين شبها به مشام مي رسد شب جدا شدن از سپاه يزيد است وسلام دادن به امام حسين ع ويارانش اين شبها زيباترين شبهاي عالم است شب پاک شدن وآرامش امنيت يافتن است مستقر شدن دل است اين شبها شب وحدت روح ايماني همه مردم باهم است از هر قوم ونژاد وفرهنگ مرام، اين شبها خواب بر چشمان حرام است تا کي بخوريم وبخوابيم ندانيم عمر کوتاه را ازدست بدهيم اين شبها شب شناخت خود وخاندان اهل بيت ع است شب همنوايي با سوز دل است سوزي که با تار وپودوجودمان سرشته شده ومن ندانم که کيم عشق حسين ابن علي جان ودلم روشن کرد&nbsp;</p> <p>صديقه اژ ه اي مدير وبلاگ شيداي اصفهاني&nbsp;</p> Wed, 19 Sep 2018 12:13:00 GMT اتاق گريم http://rosesorati.ParsiBlog.com/Posts/2313/%d8%a7%d8%aa%d8%a7%d9%82+%da%af%d8%b1%d9%8a%d9%85/ <p> <p align="center">بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p align="center">&nbsp;</p> <p align="center">&nbsp;</p> <p align="center">اتاق فرمان ، استديو ، اتاق وي آي پي ، آبدار خانه ، اتاق گريم ، لابي ، سامان دهي تماشاچيان و ... نظر من را بخواهي مي گويم از همه خاص تر اتاق گريم است ! گرچه استديو محل ضبط است و خيلي چيز ها به خود ديده و خيلي حرف ها شنيده و اشک به جان خريده و با خنده هاي بلند آدم هاي داخلش خنديده و از گرمايي که بخاطر خاموش کردن کولر هاست تا صداي اضافه را هاچ اف نگيرد ، بجاي هاچ اف هاي بي رحم در ميانه ي تابستان ، عرق شرم ريخته . دکور هاي مختلف زينتش کرده و خلاصه اش کنم ، دفتر عمر تک تک اعضاي تيم را ورق زده اما به گمانم اتاق گريم خاص تر است !</p> <p align="center">اتاق گريم جايي است که آدم هايي که داخلش مي روند ، وقتي از پشت در هاي بسته بيرون مي آيند زمين تا آسمان فرق مي کنند با قبل از رفتنشان ! آدم هايي که عيب هاي صورتشان را با بهترين متريال مخفي مي کنند تا در بهترين حالت ممکن باشند يا حتي زيبايي هاي دلربايشان را مي پوشانند تا بماند براي محارم ... ! اتاق گريم جاي خيلي خاصي است ... داخلش يک راز خيلي بزرگ را جا مي گذاري و تمام ! مهم نيست ديشب تا صبح باريده باشي و چشم هايت در کبود ترين و متورم ترين حالت ممکن باشند ، بيرون که مي آيي تو يک ساجده ي شيک و اتو کشيده اي که انگار ديشبش تا صبح چاي و شربت نوشيده و با کسي که دوست داشته گپ زده ! مهم نيست دور چشم هايت چين و چروک خانه کرده باشند يا خط خنده ات کمي عميق تر بخندد ، کمي عميق تر از يک زخم ...&nbsp; تو وقتي بيرون مي آيي بي عيب و نقصي و يک راز بزرگ را جا گذاشته اي ! گريه هاي ديشب ... !</p> <p align="center">آدم هايي که به اتاق گريم مي روند معمولا آدم هاي خيلي خاصند ، خيلي خاص ... غالبا تمام آن هايي که قرار است جلوي دوربين ها باشند و با بالاترين کيفيت سيمايشان بماند به يادگار . کمتر پيش مي آيد يا اصلا پيش نمي آيد که آن هايي که دائما در پشت صحنه در تکاپويند و ديده نمي شوند ، بروند آنجا و راز مگويشان را در گوش هاي آينه فرياد زنند ! اصلا يک چيز غير معمول است که اوي منشي صحنه ، اوي فيلم بردار ، اوي صدا بردار ، اوي مجري و حتي توي عکاس و نويسنده بروي آنجا و بخواهي چيزي را به امانت بسپاري ... پس بنابراين مجبوري براي چشم هاي متورم کبود تارت يک دليل مسخره بياوري ،&zwnj; يک دروغ بزرگ ... ! بي خوابي ... !</p> <p align="center">اما اين روز ها ، اتاق گريم براي من حکم ديگري داشت ... کمي فرا تر از کرم پودر و شانه و فيکساتور ... ! کمي بيشتر از کمي فراتر ! يقين کرده ام که اين دنيا ، دنياي علت و معلول است و هيچ چيز ، هيچ چيز بي دليل نيست ولو به کوچکي افتادن يک برگ ببينيمش ... ! ما دليل خيلي چيز ها را نمي دانيم و اين دليل نمي شود که تاکيد کنيم بر بي علتي محض تمام علت هايي که به نادانسته هاي ما مي خندند ... ! گمان مي کنم گاهي بعضي حقايق مي آيند درست جلوي چشم هايت ، با تو دست مي دهند تا يک چيز را بگويند ، يک چيزي که گفتني نيست ! اين روز ها برايم عادي شده بود نماز هايم اما حالا يقين دارم بي دليل نيست ،نماز هايم را در اتاق گريم مي خوانم و جز گريمور و مهمان ، من هم شده ام عضو ثابت برو بيا هاي اين اتاق ... سجاده اي شده جز جدا ناشدني اين بخش از استديو ... بي دليل نيست ! گوييا ديگر مجبور نيستم به دروغ مسخره ي بيخوابي و حالا خلاف معمول هميشه مني که نه گريمورم و نه بناست جلوي دوربين بروم و حتي يک ، يک عکس درست از خودم ندارم هر روز چند بار پايم به اين اتاق کشيده مي شود .&nbsp; گمانم تمام متريال من همين مهر و تسبيح است و بس ... ! حالا يک ساجده ي شيک و اتو کشيده داريم که انگار نه انگار ديشب که هيچ ، پنج دقيقه پيش در حال احتضار بود ... ! ساجده اي که چيزي را مخفي نکرده ، چيزي را جا نگذاشته ، ساجده اي که يک فرق بزرگ دارد با تمام آدم هايي که اينجا گريم مي شوند و راز هايشان را به امانت جا مي گذارند ... ، ساجده اي که درد هايش را دور ريخته ... ! براي هميشه ... !</p> <p align="center">&nbsp;</p> <p align="center">#س_شيرين_فرد</p> <p align="center">&nbsp;</p> </p> Wed, 19 Sep 2018 12:12:00 GMT پس از غدير http://m12s14.ParsiBlog.com/Posts/893/%d9%be%d8%b3+%d8%a7%d8%b2+%d8%ba%d8%af%d9%8a%d8%b1/ <p>&nbsp;</p> <p>در غدير پيامبر اسلام امام علي را به ولايت برگزيد اما بعد از رحلت پيامبر ولايت علي پذيرفته نشد اما جدا از مصداق وليّ که امام علي بود وکنار گذاشته شد بر سر مفهوم ولايت چه آمد ؟</p> <p>&nbsp;</p> <p>انديشه به پاسخ اين سئوال روشنگر خيلي از مسائل خواهد براي اين که بدانيم سرانجام مفهوم وعنوان واصطلاح ولايت چه شد ؟بايد از تاريخچه اين مفهوم&nbsp; وهمچنين لوازم آن آگاه شويم مفهوم ولايت مثل خيلي از مفاهيم اجتماعي ابداع وابتکار قرآن است در قرآن ما با چند مفهوم اجتماعي مشابه هم در معنا&nbsp; روبرو هستيم ،که مهم ترين آنها سه مفهوم خلافت ،ولايت ،امامت است&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>خلافت در قضيّه آفرينش آدم مطرح مي شود وبه آدم مقام خليفه عطا مي شود(بقره /30) وامامت به ابراهيم داده مي شود واو امام مردم از ناحيه خداوند مي گردد (بقره /124)وولايت که&nbsp; درباره خداوند و پيامبر اسلام وطبق تفسير اکثر مفسران شيعه وسنّي درباره حضرت عليّ به کار رفته است (مائده /55)</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;وامّا آنچه در غدير اعلام شد دربردارنده هرسه مفهوم با محوريت ولايت بود وتعابير خطبه غدير هم نشان مي دهد که هر سه مفهوم&nbsp; استفاده شده است وبه خاطر برتري و کامل بودن ولايت اين عنوان محور قرار مي گيرد (سرّ برتري وليّ آن است که از ميان سه مفهوم تنها وليّ درباره خداوند نيز اطلاق شده است )و عليّ جامع خلافت وامامت وولايت معرفي مي شود</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;امّا بعد از رحلت پيامبر اکرم&nbsp; به انتصاب ايشان عمل نشد امّا اين سه مفهوم هرسه در تاريخ اسلام ماند وبراي هرسه مصاديقي تراشيدند حاکمان اوليّه خليفه لقب گرفتند خليفه اوّل ودوّم و &zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;.. يعني خلافت نصيب سياستمداران شد و بزرگان ورييسان مذاهب لقب امام گرفتند وچهار مذهب با نام امام خود شناخته شد ند امام شافعي وامام حنبلي و.. وچون شاخصه اين افراد فقاهت بود و&nbsp; امام جنبه وعنوان فقهي يافت&nbsp; وامّا عنوان ولايت را به برخي از صوفيان وعارفان دادند که تعبير مولانا درباره اينان مشهور شد&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;از نظر سير تاربخي ابتدا خليفه در دهه نخست بعد از رحلت پيامبر اسلام وسپس امام چند دهه بعد وسپس وليّ نزديک يک قرن بعد جا افتاد واين سير نشان مي دهد که&nbsp; نگاه سياسي به مفاهيم قرآني ابتدا غلبه داشت وسپس به سمت مفاهيم&nbsp; علمي وفقهي وبعد عرفاني توجه شد بنابراين هيچ کدام از سه مفهوم از ذهنيّت جامعه وتاريخ حذف نشدند بلکه در يک سير زماني براي يک به يک مصداق ومورد مشخص شد&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>اين موضوع نشان مي دهد مساله امامت وولايت امري با ريشه قرآني ونهادي غير قابل انکار بوده است والبتّه جامعه به جاهليّت بازگشته عربي بعد از رحلت پيامبر کاري که کرد اوّلا اين مفاهيم را به تعبير قرآن تکّه تکّه کرد واز هم جدا کرد&nbsp;</p> <p>[الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ&nbsp;</p> <p>همانان كه قرآن را تکه&nbsp; تکه&nbsp; كردند] (حجر /91)&nbsp;</p> <p>&nbsp;ودوم&nbsp; اين که مصداق کامل وجامع اين سه مفهوم را کنار زدند&nbsp;</p> <p>&nbsp;و کار اول مقدّمه اي بود براي دوّمي چون مي دانستند که شخصي که لياقت هر سه عنوان مرتبط را باهم داشته باشد يعني هم خليفه هم امام وهم وليّ باشد در صدر اسلام در&nbsp; غير عليّ امکان پذير نيست لذا اوّل اين مفاهيم را ازهم جدا کردند وسپس هر مفهوم را بر افرادي که به زعم خود درآن بخش برجستگي داشتند دادند برخي را خليفه وبرخي را امام وبرخي ديگر را وليّ لقب دادند</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;نکته نهايي اين که با نگاه دقيق به اين روند تاريخي تفاوت اصلي ومهم شيعه وديگران روشن مي شود که شيعه سه مفهوم امام ووليّ وخليفه را ابتدا وبه نحو جامع بااستناد به سخن پيامبر اسلام در شخصيّت امام&nbsp; عليّ&nbsp;</p> <p>مي بيند وديگران اين مفاهيم را ازهم جدا کرده اند و اشخاص مختلف هر کدام را سهمي مي دهند پس اختلاف در اصل اعتقاد به&nbsp; اين مفاهيم نيست بلکه در کيفيت تطبيق وتعيين مصداق آنهاست</p> Mon, 17 Sep 2018 11:24:00 GMT دلتنگم... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/182/%d8%af%d9%84%d8%aa%d9%86%da%af%d9%85.../ <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي گويند نمي آيي، مي گويند بشين تا بيايد، عاشق نبوده اند که بدانند انتظار هم شيرين است. به وسعت قلبم که اندازه ي آسمان است مي دانم که مي آيي. شايد کمي دير کني اما ميايي. مثل پرنده اي که مي خواند، مثل گلي که مي شکفد، مثل آفتاب، مثل ماه ... ميايي. مگر شده است آسمان شب بي ماه بماند، مگر آسمان روز بي خورشيد مانده است، مگر گلها نمي رويند، مگر شده است پرنده ها نخوانند... تو هم ميايي. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; ياد تو هميشه با من است، هميشه دنبال بهانه ام که از تو بگويم... عاشق اگر ياد عشق نکند جاي تعجب دارد... . وقتي تابستان است و آفتاب مي تابد، وقتي زمستان است و برف مي بارد، وقتي پاييز است و باد مي وزد، وقتي بهار است و نم نم باران مي زند، بهانه هاي دلتنگيم براي تو تمامي ندارد.... . ياد تو هميشه با من است.... . چگونه بگويم دلم براي تو تنگ است؟</span></p> <p><img src="http://s6.picofile.com/file/8231109126/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%82.jpg" alt="" width="477" height="551" /></p> Mon, 17 Sep 2018 11:05:00 GMT بررسى اسناد زيارت ناحيه مقدسه http://Sarcheshmefasahat.ParsiBlog.com/Posts/253/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%89+%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d8%af+%d8%b2%d9%8a%d8%a7%d8%b1%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d8%ad%d9%8a%d9%87+%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3%d9%87/ <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;"><strong>بسم الله الرحمن الرحيم</strong></span></p> <p style="text-align: center;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;" align="center"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: x-large;">بررسي اسنـــاد</span></strong></span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: x-large;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: x-large;"><span style="color: blue;">زيارت ناحيــــه مقدّســـه</span></span></strong></p> <p style="text-align: center;" align="center"><br /><img id="irc_mi" style="margin-top: 12px;" src="http://s1.picofile.com/file/6252151906/nahieh.jpg" alt="" width="386" height="290" /></p> <p style="text-align: center;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp;</strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زيارت ناحيه مقدسه، خونگريه و سوگنامه حضرت مهدى (ع) و مرثيه بلند آن بزرگــوار برمصائب و رنج هاى جدش، ابا عبدالله الحسين (ع) در عاشورا است. اين زيارت، ترسيم و توصيف لحظه هاى شهادت اباعبدالله (ع)،&nbsp; غربت و مظلوميت اهل بيت (ع)، معتبرترين، مستندترين و بلندترين روضه اى است كه از زبان معصوم منتقــم و خونخواه سيد شهيدان به ما رسيده است . &nbsp;اين مرثيه از زبان كسى است كه صحنه ها و لحظه هاى عاشــورا،&nbsp; هر روز مقابل نگاه اوست و او از پس پرده هاى اشك، حنجــره اى عطـش زده در آزمنــدى خنجر قساوت&nbsp;و خيمه هايى در آستانه آتش و شيون را نظاره مى كند. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;زيارت ناحيه مقدسه، گزارش عاشورا است گزارشي كه در آن دقايق و صحنــه هاى جــزئى نيز توصيف شده است . </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين زيارت نامه شامل هشت بخش است: &nbsp;1 - سلام بر انبياه و اولياء، 2- سلام بر امــام شهيد و صحابه فداكارش، 3- آرزوى زيارت امام حسين (ع) 4- طرح اوصاف، ويژگى ها و سيرت امام حسين (ع) و تأثير شهــادت آن حضرت، 5- طرح نهضت و انقلاب مقــدس ابا عبدالله (ع) 6- &nbsp;توصيف صحنه كربلا، شهادت، رنج ها و مصائب بازماندگان و قافله اسيران، 7- تحليل بازتاب حادثه كربلا و غربت اســلام پس از شهادت و سوگوارى كائنات و موجودات در شهادت اباعبدالله (ع) 8. نيايش، دعا و طرح درخواست هاى امام زمان (ع) با پروردگار. (1) [</span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 7.5pt;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"> اسلام موعود دکتر سنگرى، ص 5 ] <br /></span></span></span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">بررسى اسناد زيارت ناحيه مقدسه</span></strong>&nbsp;</p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زيارت ناحيه مقدسه، يكى از زيارات مشهور امام حسين(ع) است. اين زيارت در روز عاشورا و غير آن خوانده مى</span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شود و به اصطلاح، از زيارات مطلقه است. اين زيارات، آموزههايى از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائــر به شمار مىرود كه درعين مرثيه بودنش مسؤليت آفرين و حركتساز است. اين زيارت، از امامزمان(ع) صادر شده است و صحنه كربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زيباترين وجه در مقابل چشمان اشكبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم مىنمايد و او را در متن واقعه عاشورا قرار مىدهد. و آنگاه كه سراسر وجود انسان را سرشار ازعشق و معرفت كرد، جانش را با تولّى و تبرى مأنوس مىسازد و ســـلام برحسين و يارانش، و بيزارى از يزيد و يزيديان تاريخ را ورد قلب و زبانش مىنمايد.</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;اين زيارت دركتاب اقبال سيد بن طاورس، ص 573 و نيز در بحارالانوار ج 98، ص269 نقل شده است. (2)</span>&nbsp;</p> <p style="text-align: left;"><span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"><span style="font-size: 7.5pt;">[&nbsp; </span><span style="font-size: 7.5pt;">فرهنگ عاشورا، جواد محدثى ص 227 ]</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين زيارت با سلام بر پيامبران الهى و اولياى دين، ائمه اطهار(ع) آغاز مىشود سپس، با سلام بر امامحسين(ع) و ياران با وفايش ادامه مىيابد. پس از آن، به شرح كامل اوصاف و كردار امام حسين(ع) پيش از قيام، زمينههاى قيام حضرت، شرح شهادت و مصايب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمينى و آسمانى مىپردازد. در پايان، با توسل به ساحت قدس ائمه اطهار و دعا در پيشگاه خداوند متعال، پايان مىپذيرد.</span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">مصادر زيارت ناحيه مقدسه</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين زيارت مسلماً از سوى امام معصوم(ع) صادر گرديده، و در كتب متقدمان و علماى شيعه از زمانهاى دور تاكنون، ثبت و ضبط شده است. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;1-&nbsp;نخستين كسى كه از اين زيارت در كتاب خويش نام برده، شيـــخ مفيد (م.413ق.) است كه آن را در كتاب مزار خويش جزء اعمال روز عاشورا ثبت كرده است. اكنون، اين كتاب در دست نيست؛ ولى عــلامه مجلسى مىنويسد: قال الشيخ المفيد - قدس الله روحه - فى كتاب المزار ما هذا الفظه: زيارة أخرى فى يوم عاشورا برواية اخرى، إذا أردت زيارته بها فى هــذا اليوم فقف عـليـه (ع) و قل: السلام على صفـوة اللَّه.....&nbsp;&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">2- پس از مفيد، شاگردش سيد مرتضى علمالهدى (م.436 ق.)، از آن در كتاب مصباح الزائر خويش - يا المصباح2&nbsp; ياد كرد. اين كتاب هم، اكنون موجود نيست و تنها نشانهاى كه از آن در دست داريم، عبارات سيد بن طاووس در مصباح الزائر است، كه مىنويسد: زيارة ثانية بألفاظ شافية يزاربها الحسين &ndash; صلواتاللَّهعليه - زاربها المرتضى علم الهدى - رضوان الله عليه - قال: فإذا أردت الخروج فقل: أللّهمّ إليك توجهت.... ثم تدخل القبة الشريفة و تقف على القبر الشريف و قل: السلام على آدم صفوة الله... ( علامه مجلسى هم در نقل اين زيارت، به كتاب سيد مرتضى(ره) اشاره كرده است.)</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">3- &nbsp;سومين كس، ابنالمشهدى (م. 595 ق.)، شاگرد شاذان بن جبريلقمى، عبدالله بن جعفــر دوريستى و ورام بن ابىفراس، و استاد ابننماحلّى و فخاربن معد حائرى است. ابن المشهـدى درباره زيــارت ناحيــه در كتاب المزار الكبير، مىنويسد: زيارة أخرى فى يـــوم عاشــــورا لأبى عـبــدالله الحسيــن ممّا خرج من الناحيــة إلى أحد الأبواب. قال: تقف عليه و تقول: السلام على آدم صفوةالله...</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">4 - &nbsp;چهارمين عالم شيعه كه به نقل آن پرداخته، سيد بن طاووس، رضى الدين علىبن موسىبن طاووس حسنى بغدادى (م.664 ق.)، است كه اين زيارت را در مصباحالزائر نقل كرد</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">5 - &nbsp;و پس از اين دو كتاب بود كه زيارت ناحيه در كتابهاى حديثى و مزار متأخران نقل گرديد، و ترجمهها و شرحهاى متعدد بر آن نگاشته شد. در اين باره، مى توان به كتابهاى ذيل اشاره كرد :&nbsp;</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;1- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة الزائر، ص333، زيارت چهارم امام حسين(ع)؛</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">2- محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج10، ص335؛</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">3- &nbsp;شيخ ابراهيم بن محسن كاشانى، الصحيفة المهـــديه، ص203؛</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">4. محدث قمى، نفس المهموم، ص233 و ترجمه كمرهاى، ص104؛</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">5. ميلانى، قادتنا كيف نعرفهم، ج6، ص115؛ </span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">6 - گروه نويسندگان ( زير نظر آيت الله بروجردى)، جامع أحاديث الشيعه، ج15، ص405؛</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;7- &nbsp;سيد محمود، دهسرخى،&nbsp; رمزالمصيبة، ج3، ص10.</span></p> <p><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس، اين زيارت، سابقهاى هزار ساله دارد، و در كتابها و گفتارهاى عالمان شيعه مشهـــور بوده است.</span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;;"><br /> </span>&nbsp;<strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">صـدور زيـارت ناحيـه</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;اصل صدور زيارت ناحيه از سوى امام معصوم(ع)، در كتب قدما پذيرفته شده بود. علماى بزرگ شيعه آن را به عنوان يك زيارت مأثور و حديث مشهور، در كتابهاى خويش ذكر كردهاند. شيخ مفيد (م.413ق.) در مزار خود، مىنويسد: ( زيارة أخرى فى يوم عاشورا برواية اخرى.)&nbsp;از اين جمله معلوم مىشود كه اين روايت، مروى بوده و از جمله احاديث صادره از معصوم به شمار مىرفته است</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;6- سيد مرتضى (م.436 ق.) به هنگام زيارت امام حسين(ع)، نخست اين زيارت را مىخواند و سپس زيارت ديگر را قرائت مىكرد. سيدبن طاووس در مصباح الزائر مىنويسد: زاربها المرتضى علم الهدى - رضوان الله عليه.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">7- و هم، در نسخه خطى كتاب المزار - از نويسندهاى كهن و نامعلوم، كه نسخه آن به شماره 426 در كتابخانه آيت الله مرعشى قم موجود است - نوشته شده است: زيارة أخرى تختص بالحسين - صلوات الله عليه - و هى مروية بأسانيد مختلفة و هى أوّل زيارة زاربها المرتضى علم الهدى - رضوان الله عليه.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">8- و معلوم است كه تا زيارتى مروى از امام معصوم (ع) نبوده باشد، فقيهى بزرگ و عالمى سترگ مانند سيد مرتضى، آن را بر زيارات ديگر - &nbsp;مانند زيارت عاشورا - مقدم نمىداشته و نمىخوانده است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">9 - &nbsp;ابن المشهدى (م.595ق.) هم صريحاً مىنويسد: زيارة أخرى فى يوم عاشورا لأبىعبدالله الحسين ممّا خرج من الناحية إلى أحد الابواب</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">10- از اين جمله، به صراحت روشن مىشود كه زيارت ناحيه، از سوى امام زمان(ع) صادر گرديده و به يكى از نواب خاصه و ابواب اربعه داده شده است. پس از آن، از طريق راويان بعـدى به دست شيخ مفيــد رسيده و از ايشان به سيد مرتضى و راويان پس از وى، منتقل شده است. از همين رو، اسناد اين زيارت به امام زمان(ع) در كتب متأخران، بدون هيچ شك و شبههاى بوده است. شيخ ابراهيم بن محسن كاشانى هم در الصحيفة المهدية مىنويسد:<br /> زيارة صدرت من الناحية المقدسة إلى أحد النواب الأربعة.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">11- محدث قمى در نفس المهموم مىنويسد: فكان كما وصفه ابنه الإمام المهدى.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">12- آيت الله سيدمحمد هادى ميلانى هم مىنويسد: ونجد فى زيارة الإم المهدى - صلوات الله و سلامه عليه - وصفاً دقيقاً لما جرى على جده الحسين (ع).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">14- در كتاب حماسه حسينى استاد شهيد مرتضى مطهرى هم بخشهايى از اين زيارت نقل شده است.</span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">اسنـاد زيـارت ناحيـه</span></strong></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اين زيارت سند دارد؛ به طورى كه با اسناد محكم، به شيخ مفيد، سيدمرتضى و ابن المشهدى مى</span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">رسد. احتمالاً با سند در كتاب مزار شيخ مفيد و مصباح سيدمرتضى روايت شده، اما با فقدان اين دو كتاب، و حذف اسناد زيارات در مزار ابن المشهدى - به دليل اختصار - سند اين زيارت هم مفقود شده است. خود ابنمشهدى در آغاز كتابش، تصريح مىكند كه اين زيارات با سند متصل به من رسيده است. او مىنويسد:<br /> فإنّى قد جمعت فى كتابى هذا من فنون الزيارات.... ممّا اتصلت به من ثقات الرواة إلى السادات.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">15- اما ابنالمشهدى براى اختصار كتابش و اطمينانى كه به صدور زيارات از معصوم داشت، آنها را حذف كرد. علامه مجلسى پس از نقل عبارت ابن مشهدى، مىنويسد: فظهر أنّ هـذه الزيارة منقـولة مروية.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">16- در نسخه كتاب المزار - كه به شماره 462 در كتابخانه آيتالله مرعشى موجود است (ورق 146) - درباره اين زيارت چنين آمده است:&raquo;و هى مروية بأسانيد مختلفة&laquo;. در مستدركالوسائل نيز اين عبارت بدون واژه مختلفه &nbsp;آمده است</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">17. شيخ مفيد هم در كتاب مزار و در وصف اين زيارت، چنين نگاشت: زيارة أخرى فى يوم عاشوراء بدراية أخرى</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">18- مسلّم است تا اين زيارت داراى سند عالى و استوار نباشد، شيخ مفيد و سيدمرتضى آن را در كتابشان نمىآوردند، و سيد مرتضى آن را بر زيارات ديگر ( مانند زيارت عاشورا، كه داراى سندى محكم و متعدد است ) مقدم نمىداشت و نمىخواند. پس، زيارت ناحيه داراى سند صحيح و معتبر است، كه از امام زمان(ع) صادر شده و از طريق يكى از نايبان خاص آن حضرت، به راويان اخبار، از آنان به شيخ مفيد، سپس به ابن المشهدى و از او به سيدبن طاووس، علامه مجلسى و ديگران رسيده است.</span></p> <p style="text-align: center;" align="center">&nbsp;<span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;;"><br /> </span><strong>&nbsp;</strong><strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">زيارت ناحيه ثانيه (رجبيه)</span></strong></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-family: &quot;B Nazanin&quot;;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">يكى ديگر از زيارات ناحيه، زيارتى است كه سيدبن طاووس در اقبال، ضمن اعمال روز عاشورا به سند خويش روايت كرد. اين زيارت مشتمل بر نام شهيدان كربلاست، و با جمله: <strong>&lsaquo; السلام على اول قتيل من نسل خير سليل&rsaquo;</strong> &nbsp;آغاز مى</span></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شود</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">19- پيش از سيد بن طاووس اين زيارت در مزار شيخ مفيد</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">20- و مزار كبير ابنالمشهدى آمده است. اين زيارت با اضافاتى، شامل زيارت امام حسين(ع). علىاكبر(ع) و ديگر شهدا - بدون ذكر نام يكايك آنان بنابر نقل شيخ مفيد و سيد بن طاووس، در اعمال اول ماه رجب و شب نيمه شعبان هم تكـــرار شده و معــروف به &lsaquo; زيارت رجبيه &rsaquo; است</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">21- سيدبن طاووس در پايان نقل اين زيارت مىفرمايد: قـد تقـدم عـدد الشهـداء فى زيارت عاشورا برواية تخالف ماسطرناه فى هـذا المكان، و يختلـف فى أسمائهم ايضاً و فى الـزيادة و النقصان، و ينبغى أن تعرف - أيدك الله بتقـواه - إننّا تبعنا فى ذلك ما رأيناه او رويناه، و نقلنا فى كل موضع كما وجدناه.</span></p> <p style="text-align: center;" align="center"><strong><span style="font-size: 18.0pt; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: blue;">سند زيارت ناحيه ثانيه</span></strong></p> <p style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سيد &lsaquo; و هم ابن المشهدى در مزار خود &rsaquo; &nbsp;به سند متصل خويش از جدّش، شيخ طوسى، از ابو عبدالله محمد بن احمد بن عياش، از ابومنصور بن عدالمنعمبن نعمان بغدادى نقل مىكند كه در سال 252ق، از ناحيه مقدسه به دست شيخ محمد بن غالب اصفهانى، اين زيارت خارج شد. متن عبارت، چنين است: خرج من الناحية سنة اثنتين و خمسين و مأتين على يد الشيخ محمد بن غالب الإصفهانى. با اينكهسند اين زيارت در كمال اتقان و اعتبار است، اما پرسشهاى چندى مطرح مىشود:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1. كلمه ناحيه، اشاره به كدام امام دارد؟</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;2. آيا اين سال، صحيح است؟ محققان از علما درباره اين جمله، چند احتمال دادهاند:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&nbsp;22- &nbsp;1. علامه مجلسى مىفرمايد: و اعلم أنّ فى تاريخ الخبر إشكالا لتقـدمها عـلـى ولادة القـائـــم (ع) بأربع سنين. لعلّها كانت اثنتين و ستين و مأتين و يحتمل أن يكون خروجه عـن ابى محمــد العسكـــرى(ع).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">23- &nbsp;2. ملا عبدالله بن نورالله بحرانى مىنويسد:&nbsp;هكذا فى جميع النسخ إلاّ أنّ هذا التاريخ لا يناسب ولادة و غيبة الإمام المهدى(ع) بفصل عدة سنوات فيحتمل تصحيف الرقم، أو أنّها وردت عن الإمام العسكرى(ع).</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">24- &nbsp;3. حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى مىنويسد: و ظاهراً، مراد به ناحيه، حضرت امام حسن عسكرى است؛ چنانچه در كثيرى از اخبار، اين اطلاق شايع است، چه اين تاريخ سابق بر ولادت امام زمان است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">25 - &nbsp;4. حاج فرهاد ميرزا معتمدالدوله مىنويسد: گويند: تاريخ خبر خالى از اشكال نيست، چون ولادت با سعادت امام زمان در سال 256 است و خروج اين زيارت، چهار سال قبل از ميلاد است، و احتمال دارد كه از امام عسكرى باشد و نساخ اشتباه كرده باشند.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">26-&nbsp;5 . محمد ابراهيم آيتى مىگويد: در زيارت ناحيه مقدسه كه در اقبال سيدبن طاووس نقل شده، نام هفتاد و دو نفر از شهدا ذكر شده است. و اين زيارت، كه تاريخ صدور آن از ناحيه مقدسه سامراء، سال 252ق. مىباشد، بايد از ناحيهمقدسه امام حسن عسكرى(ع) شرف صدور يافته باشد، نه از ناحيه مقدسه امام زمان(ع). چه در اين تاريخ؛ يعنى سال 252ق، هنوز امام زمان تولد نيافته بود، و هشت سال ديگر؛ يعنى تا سال 260ق. پدرش امام يازدهم(ع) زنده بود.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">27-&nbsp;6 . بنابراين، اگر سال 252 را صحيح بدانيم و احتمال تصحيف ( كه در متون خطى قديم بسيار است و اشتباه و نظاير فراوان دارد ) ندهيم، مراد از ناحيه، امام عسكرى(ع) است. اما اگر اين سال را نادرست بدانيم و مانند علامه مجلسى و ملا عبدالله بحرانى، احتمال تصحيف بدهيم و صحيح آن را &lsaquo; ستين&rsaquo; &nbsp;بدانيم، مراد از ناحيه، ناحيه مقدسه امام زمان (ع) خواهد بود. اما در زيارت رجبيه - كه در بخشى از آن با زيارت ناحيه، شباهت به چشم مىخورد ، احتمال فراوان است كه زيارت جداگانه و مروى از يكى از امامان (ع) بوده باشدكه با توجه به فقدان اصل مزار شيخ مفيد و عدم سند، نمىتوانيم به گوينده آن پى ببريم.</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <div class="TopPost"> <div class="TopPost2" style="text-align: left;"><strong><a href="http://sarcheshmefasahat.ParsiBlog.com/Posts/254/">متن کامل زيارت ناحيه مقدسه (1)</a></strong></div> </div> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><br /><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><a title="مشاهده ي مستقيم يادداشت" href="http://Sarcheshmefasahat.ParsiBlog.com/Posts/255/" target="_blank">متن کامل زيارت ناحيه مقدسه (2) </a></strong></span></span></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><br /><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><strong><a href="http://sarcheshmefasahat.ParsiBlog.com/Posts/256/">متن کامل زيارت ناحيـه مقدسه (3)</a></strong></strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> Thu, 13 Sep 2018 17:05:00 GMT قيــامـت دنيــــا http://sarcheshmeiran.ParsiBlog.com/Posts/352/%d9%82%d9%8a%d9%80%d9%80%d8%a7%d9%85%d9%80%d8%aa+%d8%af%d9%86%d9%8a%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7/ <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><span style="color: #800080;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><span style="color: #808000;"><span style="font-size: xx-large;"><strong><span style="color: #008000;">اِنَّ</span> <span style="color: #008000;">الحُسَيـــــن</span></strong></span></span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><br /></strong></span></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: #ff00ff;"><strong>مِصبــاحُ الهُــدي وَ سَفِينَـةُ النِّجــاة</strong></span></span></p> <p style="text-align: center;"><img id="irc_mi" style="margin-top: 31px;" src="http://ystc.ir/wp-content/uploads/2013/11/m02.jpg" alt="" width="463" height="311" /></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="color: #800080;"><strong>[ دوازده بند محتشم کاشاني ] [ 1 ]</strong></span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 24.0pt; font-family: &quot;B Titr&quot;; color: blue;">قيــامـت دنيــــا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">باز اين چه شـورش است که در خلق عالم است</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">باز اين چه نوحــه و چه عــزا و چه مــــاتــم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">باز اين چـه رستخـيـــز عـظـيــم است کـز زميـــن</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">بي نفــخ صــور خـواستــه تا عـرش اعـظـم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">اين صـبـــــــح تيــــــره بــــاز دميــد از کجـــا کــزو </span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">کار جهـــان و خلـــق جهـان جملــه در هــم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">گــويـــا طلـــوع مي کنـــــد از مغــــرب آفتـــــــاب</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">کاشــــوب &nbsp;در تمـــــامي ذرّات عــــالــــــــم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">گـــرخوانمش <span style="color: #ff0000;">قـيــــــامــت دنيــــــــا</span> بعـيـد نيست</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">اين رستخـيــز عــــــام که نامش محـــــــرّم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">در بارگاه قـــــدس کــه جـــــاي مــــــــلال نيست</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">ســـــر هــاي قـدسـيـــان همه بر زانوي غم است</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">&nbsp;<strong>جـنّ و مَـلَــــک بر آدميــــــــان نـوحــــه مي کننـد</strong></span></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: Tahoma; color: black;">گـــــويــــــــا عـــزاي اشــــرف اولاد آدم اســـــت</span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: 16pt;">خـورشـيـد آسمــــان و زميـن نـــور مشـرقـيــــن</span></strong></span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: 16pt;">پرورده ي کنــــــار رســــول خــــــدا ، حسين(ع)</span></strong></span><br /><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: 16pt;"><img class="irc_mut" style="margin-top: 47px;" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSDbziXnVGD9APSfUEn7U2OIwoqFEb1UKmXbJaNknfbJ9er-8LCMA" alt="" width="454" height="293" /></span></strong></span></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="color: #800080;"><strong>[ دوازده بند محتشم کاشاني ] [ 2 ]</strong></span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 24.0pt; font-family: &quot;B Titr&quot;; color: blue;">ايــوان کـــربــلا</span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><img src="http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/emam-hosein-18.gif" alt="" /></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">کشتي شکست خورده ي طوفان کربــلا</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">در خـاک و خـون فتـــاده ي ميــدان کربـلا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">گر چشم روزگار بر او فــاش مي گريست </span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: red;">خــــون</span></strong><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;"> مي گـذشـت از سرِ </span></strong><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: red;">ايـوان کـربــلا</span></strong><strong>&nbsp;</strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">نگـرفـت دست دهـر گلابي به غيــر اشک </span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">زان گل که شد شکـفـتــــه ز بستان کربلا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">از آب هم مضايقــــه کـــردنـــد کــوفـيــان</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">خوش داشتنــــد حـــرمـت مهمــان کربــلا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">بودند ديو و دَد همه سـيـراب و مي مکيــد</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">خــــاتــم ز قحــط آب سليمـــــــان کربــــلا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">زان تشنگان هـنــــوز به عـيّــوق مي رسد</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">فــــريــــــــــاد </span></strong><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: fuchsia;">العطـــــش</span></strong><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;"> ز بيــابــان کربـلا</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">آه از دمي که لشکــــر اعـدا نکــــرد شرم&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: black;">کردنــــد رو &nbsp;به خيمــه ي سلطــان کربــلا&nbsp;</span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: blue;">آن دم ملک بر آتش غيــــرت سپنــــد شـد</span></strong></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: 16pt;">کز خوفِ خصــم در حرم افغــان بلنـــد شد</span></strong></span></p> <p style="text-align: center;"><img id="irc_mi" style="margin-top: 12px;" src="http://s1.picofile.com/file/7553975478/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85.jpg" alt="" width="440" height="330" /></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="color: #800080;"><strong>[ دوازده بند محتشم کاشاني ] [ 3 ]</strong></span></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 24.0pt; font-family: &quot;B Titr&quot;; color: blue;">دريـــاي خــون</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمان سرادق گردون نگــون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">وين خرگه بلنــــد ستون بي ستــون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمـــان درآمدي از کــوه تا به کــوه</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">سيــل سيـه که روي زمين قيــرگون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمــان که اين حرکت کرد آسمــان</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">سيماب وار گــوي زميــن بي سکون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمــان ز آه جهــانسوز اهــــل بيت</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">يک شعـلـه برق خرمــن گردون دون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمان که پيکــر اوشد درون خـــاک</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">جــان جهــانيـــان همه از تـن بــرون شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">کاش آن زمان که کشتي آل نبي شکست</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">عالم تمـام غرقه ي <span style="color: red;">دريـــاي خـــون</span> شدي</span></strong></p> <p style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">آن انتقــــام گـر نفـتـــادي به روز حشـــــر&nbsp;</span></strong></p> <p style="text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;">با ايـن عـمـل معــاملـه دهـر چــون شـدي </span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center">&nbsp;</p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: blue;">آل نبـــي چـــو دســــت تظلّـــم برآورنــــد</span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><strong><span style="font-size: 16.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;; color: blue;">ارکان عــــرش را بـــه تـــزلــــــزل درآورند</span></strong></p> <p style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="center"><img class="irc_mut" style="margin-top: 33px;" src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRY1TwK8E-zD5G-0zFvbntylGNtI-vZSJEF8FC9umM_Y-LGj7Tk" alt="" width="451" height="301" /></p> Thu, 13 Sep 2018 17:05:00 GMT تاريخ فقط يک حسين دارد... http://golsoo.ParsiBlog.com/Posts/181/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae+%d9%81%d9%82%d8%b7+%d9%8a%da%a9+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af.../ <p style="text-align: justify;">&nbsp;<span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; داستان ايوب نبي را وقتي بچه بودم شنيدم و يادم هست که ماتم برده بود. نمي توانستم باور کنم يکي همه چيزش، همه کسش، حتي سلامتي تنش را از دست بدهد اما باز هم حمد خدا را بگويد. (ايوب را ياد کن هنگامي که پروردگارش را ندا داد که به من آسيب رسيده است و تويي مهربانترين مهربانان، انبياء 83). و بعد تعزيه محرم و داستان عاشورا را شنيدم، روزي از مادربزرگم پرسيدم چطور کسي مي تواند اين همه مصيبت ببيند و طاقت بياورد، مادربزرگم گفت که آنها مثل ما نيستند، انها از جنس نورند. البته اين که آنها نور هستند حرفي نيست. اما اين نور از عشق آنان به خدا سرچشمه مي گيرد (خدا نور آسمانها و زمين است، نور 35). خدا نور است و هر عاشقي رنگ معشوق مي گيرد. عاشق که باشي براي معشوق همه چيز، همه کس که سهل است، براي معشوق جان مي دهي، سر مي دهي. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; عشق به خدا حد و مرزي ندارد. عشق تمام ذره ذره ي وجودت را مي گيرد و اين است راز صبر ايوب و همين است که علي(ع) فزت به رب مي گويد و زينب جز زيبايي چيزي نمي بيند. عشق والاترين است و خدا برترين معشوق. اما فرق است ميان عاشقان، عشق حسين(ع) کجا و عشق ايوب نبي کجا؟ عشق ابراهيم کجا و عشق يعقوب کجا؟<br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; ايوب نبي آگاهانه و از سر اختيار انتخاب نمي کند، او براي امتحان انتخاب مي شود، او در مسير امتحان قرار مي گيرد. يعقوب آگاهانه و به خواست خود به فراق تن نمي دهد، او به خواست خود از يوسفش دل نمي کند، او نمي خواست يوسفش را از خود دور کند، او براي جدايي و فراق انتخاب مي شود. هر چند اين خود امتحان بزرگي است و صبر و شکيبايي بر مصيبت براي خداست. اما فرق است از عشق تا عشق. ابراهيم خليل خود اسماعيلش را به قربانگاه مي برد، او مي داند و آگاهانه و از سر اختيار و با خواست خود انتخاب مي کند و اين هم عشق است اما اين عشق کجا و آن کجا؟ </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">&nbsp;&nbsp; حسين(ع) آگاهانه راه کربلا را در پيش مي گيرد، او مي داند و پايان داستانش را هم مي داند اما باز هم به کربلا مي رود، او براي لخظه اي سست نمي شود، شک نمي کند او خود آگاهانه قدم به قتلگاه خويش و خويشانش مي گذارد. او خود به قربانگاه مي رود و عزيزانش را هم با خود مي برد. او همه ي هستيش را، همه ي وجودش را در طبق اخلاص مي گذارد. او عشق را به تمامي معنا مي کند. او مي داند و دانسته سر به نيزه، تن به سنگ مي سپارد، او مي داند و دانسته بندهاي دلش را به خاک کربلا مي سپارد، او مي داند و دانسته عزيزانش را به بند مي سپارد. آري او مي داند و انتخاب مي کند. و همين است که از عشق تا عشق فاصله است. تاريخ فقط يک حسين(ع) دارد. </span></p> <p><img src="https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/7/11/5233327_966.jpg" alt="" width="691" height="381" /></p> Thu, 13 Sep 2018 13:31:00 GMT «( رويداد مباهله )» http://sarcheshmeadaberfan.ParsiBlog.com/Posts/1723/%c2%ab(+%d8%b1%d9%88%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%af+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d9%87%d9%84%d9%87+)%c2%bb/ <p style="text-align: center;">بسم الله الرحمن الرحيم</p> <p style="text-align: center;">&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: x-large;"><strong>&laquo;( رويداد مباهله )&raquo;</strong></span></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: x-large;"><strong><br /></strong></span></span></p> <p style="text-align: center;"><br /><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: x-large;"><strong><img class="irc_mi" style="margin-top: 0px;" src="http://files.namnak.com/users/ab/aup/201708/70_pics/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%84%D9%87.jpg" alt="نتيجه تصويري براي &laquo;( رويداد مباهله )&raquo;" width="469" height="353" /></strong></span></span></p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #ff00ff;"><span style="font-size: x-large;"><strong>&nbsp;</strong></span></span><br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>رويداد مباهله&nbsp;از رويدادهاي صدر اسلام است. </strong></span></p> <p>هنگامي که پيامبر اسلام و&nbsp;اهل بيتش&nbsp;در يکسو و مسيحيان&nbsp;نجران&nbsp;در ديگر سو آماده مباهله يا نفرين طرف دروغگو شدند. مسيحيان نجران که به&nbsp;مدينه&nbsp;آمده بودند تا در مورد درستي دعوت پيامبر پژوهش کنند با او به محاجه (دليل آوردن) پرداخته، سرانجام بحث شان به جايي کشيد که&nbsp;حضرت محمد(ص) خواست تا با آن&zwnj;ها مباهله کند.[1]&nbsp;</p> <p>هر يک از دو طرف با افراد خود به محل مباهله رفتند.</p> <p>مسيحيان وقتي ديدند که&nbsp;حضرت&nbsp;محمد(ص) با عزيزترين کسانش يعني&nbsp;علي،&nbsp;فاطمه،&nbsp;حسن&nbsp;و&nbsp;حسين&nbsp;مي&zwnj;خواهد آن&zwnj;ها را به چالش بکشد مطمئن شدند که محمد اگر به خودش مطمئن نبود جان خانواده اش را به خطر نمي&zwnj;انداخت. پس از مباهله کناره گرفتند.[2][3]<br /><br />از عايشه نقل کرده&zwnj;اند که در همان روز رسول خدا همان چهارتن همراهان خود را در زير عباي موئي و مشکين رنگ خود گردآورد و اين آيه را تلاوت نمود:<br /><br />&laquo;إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً&raquo;[4]<br /><br />اين رويداد از سوي مسلمانان به عنوان يکي از برجستگي&zwnj;هاي اهل بيت محسوب شده و به عنوان دليلي براي اثبات اين امر که&nbsp;اصحاب کسا&nbsp;محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين مي&zwnj;باشند، استفاده مي&zwnj;شود.[2]<br /><br /><strong>ب<span style="color: #0000ff;">يست و چهارم&nbsp;ذي&zwnj;الحجه&nbsp;روز مباهله&nbsp;نام دارد.</span></strong><br /><br />جارالله زمخشري&nbsp;از دانشمندان بزرگ اهل سنت، در کتاب تفسير کشاف&nbsp;به فضيلت اصحاب کسا (کساني که در روز مباهله همراه پيامبر بودند) اشاره کرده&zwnj;است.[5][6]<br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>معناي لغوي و اصطلاحي مباهله </strong></span><br /><br />مباهله در اصل از &laquo;بَهل&raquo; به معني رها کردن و برداشتن قيد و بند از چيزي است. اما مباهله به معناي&nbsp;لعنت کردن يکديگر و نفرين کردن است.[2][7]&nbsp;</p> <p>چگونگي مباهله به اين&zwnj;گونه بوده&zwnj;است که افرادي که درباره? مسئله مذهبي مهمي گفتگو دارند در يک جا جمع شوند و به درگاه خدا زاري کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.<br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>موقعيت جغرافيايي </strong></span><br /><br />بخش نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزي حجاز و يمن قرار گرفته&zwnj;است. در آغاز&nbsp;پيدايش اسلام&nbsp;اين نقطه، تنها نقطه مسيحي نشين حجاز بود که مردم آن به عللي، از بت&zwnj;پرستي دست کشيده و به آيين مسيح گرويده بودند.<br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>نامه محمدص به اسقف نجران</strong></span><br /><br />نامه محمد به اسقف نجران چنين بود: &laquo;به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب. از محمد،&nbsp;پيامبر خدا، به اسقف نجران. خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ستايش مي&zwnj;کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا مي&zwnj;خوانم. شما را دعوت مي&zwnj;کنم که از ولايت بندگان خدا بيرون شويد و در ولايت خداوند درآييد و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد بايد به&nbsp;حکومت اسلامي&nbsp;جزيه (ماليات سرانه) بدهيد وگرنه به شما اعلام خطر مي&zwnj;شود&raquo;.[نيازمند منبع]<br /><span style="color: #800080;"><strong><br />آيه مباهله</strong></span><br /><br />نوشتار اصلي:&nbsp;آيه مباهله<br /><br />فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکَاذِبِينَ(61)<br /><br />&laquo;هرگاه بعد از دانشي که به تو رسيده، کساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آن&zwnj;ها بگو بياييد فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديک و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهيم&raquo;. (سوره? آل&zwnj;عمران-آيه? 61)<br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>[علامّه] محمدحسين طباطبايي&nbsp;مي&zwnj;گويد:[2]</strong></span><br /><br />رسول خدا در مقام امتثال اين فرمان از &laquo;انفسنا&raquo; به غير از <span style="color: #0000ff;"><strong>علي</strong></span> و از &laquo;نسائنا&raquo; به جز <span style="color: #0000ff;"><strong>فاطمه</strong></span> و از &laquo;ابنائنا&raquo; بجز <span style="color: #0000ff;"><strong>حسن و حسين</strong></span> را نياورد.</p> <p>آشکار مي&zwnj;شود براي کلمه اول به جز <span style="color: #0000ff;"><strong>علي</strong></span> و براي کلمه دوم به جز <span style="color: #0000ff;"><strong>فاطمه</strong></span> و از سوم به جز <span style="color: #0000ff;"><strong>حسن و حسين</strong></span> مصداق نيافت و انگار منظور از <span style="color: #ff00ff;"><strong>&laquo;ابناء&raquo; و &laquo;نساء&raquo; و &laquo;انفس&raquo;</strong></span> همان&nbsp;<span style="color: #0000ff;"><strong>اهل بيت&nbsp;رسول خدا</strong></span>&nbsp;بوده. هم&zwnj;چنان&zwnj;که در بعضي روايات به اين معنا تصريح شده، پس از آن که رسول خدا نام همراهان را با خود آورد؛ گفت: <span style="color: #ff00ff;"><strong>&laquo;پروردگارا اينان&zwnj;اند اهل بيت من&raquo;</strong></span>، چون اين عبارت مي&zwnj;فهماند&nbsp;پروردگارا من به جز اين&zwnj;ها کسي را نيافتم تا براي مباهله دعوت کنم.&raquo;<br /><br /><span style="color: #800080;"><strong>شرح واقعه</strong></span><br /><br />براساس توافق پيشين، محمد و نمايندگان نجران براي <span style="color: #800080;"><strong>مباهله </strong></span>به محل قرار رفتند. نمايندگان نجران ديدند که محمد فرزندش حسين را در آغوش دارد، دست حسن را در دست گرفته و علي و فاطمه همراه اويند و به آن&zwnj;ها سفارش مي&zwnj;کند هرگاه من دعا کردم شما آمين بگوييد.</p> <p><span style="color: #993300;"><strong>مسيحيان</strong></span>، هنگامي که اين صحنه را ديدند در ميان خودشان هم&zwnj;انديشي کرده از اين که پيامبر، عزيزترين و نزديک&zwnj;ترين کسانِ خود را به ميدان مباهله آورده بود، دريافتند که او نسبت به ادعاي خود ايمان راسخ دارد؛ وگرنه عزيزان خود را در برابر خطر آسماني قرار نمي&zwnj;داد؛ بنابراين از اقدام به مباهله خودداري کردند و حاضر به مصالحه شدند.[2][3]</p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;">شيعه باور دارد اين حديث نشان مي&zwnj;دهد که مراد از واژه اهل بيت&nbsp;در قرآن علي، فاطمه و فرزندان ايشان مي&zwnj;باشند. </span></p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;">شيعه همچنين يکي از دلايل برتري و امتياز علي براي جانشيني پيامبر اسلام را اين ماجرا مي&zwnj;داند.[2]&nbsp;</span></p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;">لويي ماسينيون به اين نکته اشاره کرده&zwnj;است که اختلاف بسياري ميان شيعه و سني در مورد ارتباط آيه قرآني در مورد مباهله و تفسير آن وجود دارد. بر اساس گفتار وي، يکي از اين اختلافات راجع به حضور پنج تن آل عبا در اين واقعه است. وي به عقيده شيعيان اشاره مي&zwnj;کند که معتقدند فاطمه هنگامي که محمد عبا يا کساي سياه خود را انداخت در پشت سر وي قرار داشت. </span></p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;">برخي از فرق نيز معتقدند که مقصود پيامبر از اهل بيتش، امري کاملاً تصويرگونه بوده&zwnj;است چنان&zwnj;که تصوير فاطمه را به عنوان يک ماده نوراني تفسير کرده&zwnj;اند. </span></p> <p style="text-align: right;"><span style="color: #800080;">نصيريه بر اين باورند که مسيحيان نجران به اين اعتراف کرده&zwnj;اند که فاطمه همچون مريم جايگاهي رفيع دارد.[8]</span></p> <p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #800080;"><br />ذکر اين رويداد در کتب اهل سنت به نقل از شيعيان<br /><br /></span></strong><span style="color: #800080;">قاضي نورالله شوشتري مي&zwnj;گويد:<br /><br />مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند که ابناءنا در آيه فوق اشاره به حسن و حسين (عليهماالسلام) و نساءنا اشاره به فاطمه (عليهاالسلام) و انفسنا اشاره به علي (عليه&zwnj;السلام) است.[9]<br /><br />در پاورقي کتاب مزبور در حدود شصت نفر از بزرگان&nbsp;اهل سنت&nbsp;ذکر شده&zwnj;اند که تصريح نموده&zwnj;اند&nbsp;آيه مباهله&nbsp;درباره? اهل بيت نازل شده&zwnj;است و نام آن&zwnj;ها و مشخصات کتب آن&zwnj;ها را از صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده&zwnj;است.<br /><br />از جمله شخصيت&zwnj;هاي سرشناسي که اين مطلب از آن&zwnj;ها نقل شده افراد زير هستند:<br /><br />مسلم بن حجاج&nbsp;نيشابوري صاحب صحيح معروف که از کتب شش&zwnj;گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد 7 صفحه 120 (چاپ محمد&nbsp;علي صبيح&nbsp;- مصر).<br /><br />احمد بن حنبل&nbsp;در کتاب مسند جلد اول صفحه 185 (چاپ مصر).<br /><br />طبري در تفسير معروفش در ذيل همين آيه جلد سوم صفحه 192 (چاپ ميمنية - مصر).<br /><br />حاکم در کتاب مستدرک جلد سوم صفحه 150 (چاپ حيدر آباد دکن).<br /><br />حافظ ابو نعيم اصفهاني در کتاب دلائل النبوة صفحه 297(چاپ حيدر آباد).<br /><br />واحدي نيشابوري&nbsp;در کتاب اسباب النزول صفحه 74 (چاپ الهندية مصر).<br /><br />فخر رازي&nbsp;در تفسير معروفش جلد8 صفحه 85 (چاپ البهيه&nbsp;مصر).<br /><br />ابن اثير در کتاب جامع الاصول جلد 9 صفحه 470 (طبع السنة المحمدية - مصر).<br /><br />ابن جوزي&nbsp;در&nbsp;تذکرة الخواص&nbsp;صفحه 17 (چاپ&nbsp;نجف).<br /><br />قاضي بيضاوي در تفسيرش جلد 2 صفحه 22 (چاپ مصطفي محمد مصر).<br /><br />آلوسي در تفسير روح المعاني جلد سوم صفحه 167(چاپ منيريه مصر).<br /><br />طنطاوي مفسر معروف در تفسير الجواهر جلد دوم صفحه 120 (چاپ مصطفي البابي الحلبي - مصر).<br /><br />زمخشري در تفسير کشاف جلد 1 صفحه 198 (چاپ مصطفي محمد - مصر).<br /><br />حافظ احمد بن حجر عسقلاني در کتاب الاصابة جلد 2 صفحه 503 (چاپ مصطفي محمد - مصر).<br /><br />ابن صباغ در کتاب الفصول المهمة صفحه 108 (چاپ نجف).<br /><br />علامه قرطبي در تفسير الجامع لاحکام القرآن جلد 3 صفحه 104 (چاپ مصر سال 1936).[10]</span></p> <p style="text-align: right;"><strong><span style="color: #800080;"><br />&nbsp;واقعه غدير <br />https://sapp.ir/joingroup/yWsn62pEbQJK3UAjw0HCOaku</span></strong></p> Thu, 06 Sep 2018 21:01:00 GMT