مجله پارسي نامه - دفاع مقدس، مقاومت اسلامي http://Www.ParsiBlog.com/Mag/rss/8/خوراک خوان مجله پارسي نامه، سرويس وبلاگ نويسي پارسي بلاگ - مجله پارسي نامه - دفاع مقدس، مقاومت اسلامي fa ParsiBlog.com RSS Generator Fri, 19 Jan 2018 20:21:53 GMT پارسي بلاگ مسيح تر از مسيح... http://jorvaaajor.ParsiBlog.com/Posts/143/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad+%d8%aa%d8%b1+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad.../ <p><span style="font-size: medium;">مرگ را با شما چه کار که با رفتنتان&nbsp;</span></p> <p><span style="font-size: medium;">قواعد هستي را به هم ريختيد</span></p> <p><span style="font-size: medium;">آسمان به زمين آمد<br /></span></p> <p><span style="font-size: medium;">آب از آب تکان خورد</span></p> <p><span style="font-size: medium;">از شما وام گرفت&nbsp; نفس هايش&nbsp; را زندگي...</span></p> <p><span style="font-size: x-large; font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><span style="font-size: medium;">مسيحتر از مسيح شديدو جان بخشيديد دل هاي مرده را<br /><br /></span><span style="font-size: small;">متن:<a href="http://maysan.parsiblog.com/">در انتظار آفتاب</a><br /></span></span></p> <p><span style="font-size: small;">طراح کيان ايراني</span></p> <p><span style="font-size: small;">اندازه اصلي تصوير(<a href="http://www.folder98.ir/uploads/l276208_5i.jpg">کليک کنيد</a>)</span></p> <p>&nbsp;</p> <p><span style="font-size: small;"><img src="http://www.folder98.ir/uploads/k673819_24.jpg" alt="http://jorvaaajor.parsiblog.com/" width="550" height="504" /></span></p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> Tue, 09 Jan 2018 10:23:00 GMT چرا شهيد حججي اسطوره شد http://x49x.ParsiBlog.com/Posts/311/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%ad%d8%ac%d8%ac%d9%8a+%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87+%d8%b4%d8%af/ <p><img src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTuGWhKJjJAyQ04tPegnIO8ViCxoaleByLbQn035s-9qZ1ONixp" alt="" width="656" height="450" /></p> <p><span style="font-size: small;">چون &nbsp;داعش بدنش رامصلح کرد و مظلومانه به شهادت رسانند &nbsp;يعني زنده دست هايش را فطع کردند .سپس قفسه سينه اش را خرد کردند با لگد ، بعدش اورا به در حاليکه صورتش به طرف خاک بود و سرش را از پشت بريدند يعني بر خلاف سربريدن بر خلاف معمول &nbsp;، وبدن مدتي در زير آفتاب رها شد ه بود . و فيلمش را پخش مي کنند تا زهر چشمي از &nbsp;مسلمانان بگيرند و اون خوي دد منشي خود را نشان بدهد .اما بقيه شهدا مورد اصابت خمپاره يا تير و... &nbsp;قرار گرفته و به شهادت مي رسند . به همين دليل کمتر رسانه اي مي شود . مظلوميت حججي &nbsp;در مسلخ او را جهاني کرد .</span></p> Tue, 17 Oct 2017 20:15:00 GMT محرم و شهيد حججي http://entezarabyek.ParsiBlog.com/Posts/139/%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85+%d9%88+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%ad%d8%ac%d8%ac%d9%8a/ <p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;">هفته ي <span style="color: #008000;">دفاع مقدس</span> بهانه اي است براي يادآوري برگ مهمي از تاريخ و حماسه هاي بزرگي که بزرگ مرداني از جنس ايمان، غيرت، شجاعت، بصيرت، معرفت و اخلاص آنها را رقم زدند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;">دفاع مقدسي که در آن در تکرار <span style="color: #ff0000;">خيبر</span>ي ديگر تمام ايمان در برابر تمام کفر قرار گرفت و جبهه ي اقليت <span style="color: #008000;">اسلام ناب</span> زير پرچم ولايت فقيه در برابر جبهه ي اکثريت <span style="color: #000000;">کفر </span>به سرکردگي شيطان بزرگ ايستاد و فئة قليله در برابر فئة کثيره را به نمايش گذاشت تا اگر به تکرار <span style="color: #ff0000;">بدر </span>بکشند و يا به تکرار <span style="color: #ff0000;">کربلا </span>کشته شوند، در هر دو حال پيروز باشند و به عنايات خداوند قادر متعال مينه ي ظهور <span style="color: #008000;">امام عصر</span> (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را هموارتر کنند.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;">تقارن زيباي هفته ي دفاع مقدس با دهه ي <span style="color: #ff0000;">محرم </span>امسال، امتداد راه <span style="color: #ff0000;">سيد الشهداء</span> (سلام الله عليه) و کربلا در هشت سال دفاع مقدس و در ادامه تا امروز در جبهه ي <span style="color: #008000;">دفاع از حرم</span> را برايمان تداعي مي کند و اتفاق زيباتري که خداوند حکيم آن را رقم زد، شکوه تشييع پيکر بي سر مظهر مقاومت، ولايت مداري، اخلاص و شهادت در اين روزها؛ افتخار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛ شهيد مظلوم <span style="color: #ff0000;">محسن حججي</span> بود که به خواست خداوند و بر خلاف برنامه ريزي هاي جبهه ي کفر به سردمداري آمريکا، اسرائيل و نظام ظالم سلطه، موجب اتحاد و عزم راسخ تر جبهه ي مقاومت در دفاع از مظلوم و تقويت روحيه ي شهادت طلبي و فداکاري گرديد.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;">و امروز مردم ما و به ويژه <span style="color: #008000;">جوانان </span>ما اين وصيت شهيد حججي را شنيده اند که تقابل بين حق و باطل ادامه دارد، پس خود را براي سربازي راه دين خداوند عزيز آماده مي کنند، ان شاءالله.</span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #3366ff;">حسن صياد</span><br /></span></span></p> <p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"><span style="font-size: medium;"><img style="vertical-align: middle;" title="وبگاه انتظار-حسن صياد" src="http://simorghema.ir/wp-content/uploads/2017/09/%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-3-1024x731.jpg" alt="دفاع مقدس، محرم و شهيد حججي" width="500" height="357" /><br /></span></span></p> Fri, 06 Oct 2017 15:34:00 GMT قضاوت ...! http://banoyedashteroya.ParsiBlog.com/Posts/164/%d9%82%d8%b6%d8%a7%d9%88%d8%aa+...!/ <p><img src="http://banoyedashteroya.parsiblog.com/Files/c1c2c5345bfa6f8546361330e6c817f4.jpg" alt="" width="336" height="383" /></p> <p><span style="font-size: small;"><span id="ControlArea"><span id="Mess"><span class="mb"><br />بعضي ،حضور مردم در تشييع شهيد حججي رو تبليغات مي دونند ، لابد مردمي هم که براي عزاداري امام حسين در محرم و عاشورا به خيابان ميان بخاطر هياهوي تبليغاتي ميان ! حسين بن علي عليه السلام رو يزيديان غريبانه لب تشنه سر بريدن سر مبارکشان رو به نيزه کردند به بدن مبارکشان با اسب تاختند و استخوانهاي حضرت رو شکوندند </span></span></span></span><span style="font-size: small;"><span id="ControlArea"><span id="Mess"><span class="mb">امروز هم يزيديان سر پيرو حسين بن علي رو با لب تشنه بريدند به سرش جسارت و تعرض کردند دستهاشو همچون عباس عليه السلام قطع کردند و بدنش رو شکنجه دادند <br />به همون دليلي که براي امام حسين عزاداري ميکنن مردم به همون دليل هم براي تشييع محسن حججي حاضر شدند <br />تکريم شهيد و شهادت و ايثار که آموزگارش امام حسين بود<br />راز اين حضور در هر دو مورد اينهاس <br />از قضا اگر عده اي جيره خوار غرب با اربده کشي مانع نشوند همين مردم ساده دل در تشييع هر شهيدي سنگ تمام خواهند گذاشت چه تشييع شهداي مرزباني يا مدافع حرم <br />افسوس که نان بعضي ها در محو روحيه شهادت طلبي ست<br />چقدر اين زمزمه ها آشناست <br />بعد از خروش مردم در بيست و دو بهمن و نه دي زمزمه رسانه هاي خارج نشين اين بود : اين ها درخت بودند اينها سانديس خور بودند و حالا اينها هياهو و تبليغات است .<br />البته که چشمهاي تيره شده نفوذ شهدا را نميبيند <br />بله تشييع آقا محسن حججي هياهوي تبليغاتي بود اما نه از سوي حاکميت، هياهويي بود که اين آقازاده باشرف با دل هاي مردم به راه انداخت. حججي با چشمهاي ارامش وبا قامت با صلابتش چشمهاي مردم ايران را گواه گرفت،چشم هاي اقا محسن حججي مردم را شاهد گرفت بر حقانيت شهدايي که سالها عده اي ناجوانمرد انها را مزدور ميخواندند .آرامش محسن در هنگام اسارت گواهي شد بر اينکه هيچ مزدوري براي ذبح شدن و سلاخي شدن نذر نميکند و اينقدر آرام و مصمم نخواهد بود. و اين حق مردم بود که براي گواهي دادن بر حقانيت شهيد در پيشگاه ملت حاضر شوند .اين حضور ميليوني هرچند براي عده اي گزنده است اما پاسخ دلهاي ازادي خواه مردمي است که چشمهاي معصومانه و با صلابت شهيد انهارا فراخوانده بود</span></span></span></span></p> Tue, 03 Oct 2017 11:22:00 GMT سوره هاي سرخ http://jorvaaajor.ParsiBlog.com/Posts/142/%d8%b3%d9%88%d8%b1%d9%87+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%b3%d8%b1%d8%ae/ <p><span style="font-size: x-large;">"عاشقان را <br />سر شوريده به پيکر <br />عجب است"<br />.<br /><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">شهيد</span> محسن حججي<br />.<br /></span><img src="http://s9.picofile.com/file/8303194442/N2.jpg" alt="شهيد محسن حججي" /></span></p> Sun, 03 Sep 2017 18:24:00 GMT قهرمان گمنام http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/232/%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86+%da%af%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%85/ <p>صدام جنايتکار به خون اين شهيد تشنه بود و دستور داد<br /> پس از دستگيري اقبالي بدنش را دو نيمه کنند.<br /> دشمن بعثي عراق بخشي از پيکر مطهر شهيد را در گورستان محافظيه نينوا<br /> و بخش ديگر را در قبرستان زبير شهر موصل به خاک سپرده بود<br /> که با پيگيري کميته جستجوي اسرا و مفقودين و کميته بين&zwnj;المللي صليب سرخ<br /> به همراه ديگر خلبانان شهيد نيروي هوايي در پنجم مرداد سال 81<br /> پس از 22 سال به ميهن اسلامي بازگشت و در بهشت زهراي تهران آرام گرفت.<br /> سرلشکر خلبان شهيد سيد علي اقبالي دوگاهه<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="قهرمان گمنام" src="http://masirebasirat.ir/wp-content/uploads/2017/06/Eghbali-01.jpg" alt="شهيد سيد علي اقبالي دوگاهه" width="430" height="600" /></p> Thu, 08 Jun 2017 13:05:00 GMT خط ديالمه http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/231/%d8%ae%d8%b7+%d8%af%d9%8a%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%87/ <p>آنچه شهيد ديالمه درباره ريزش هاي انقلاب گفت<br /> اگر ذره&zwnj;اي <strong>عدم خلوص</strong> در ما باشد<br /> امروز سقوط نکنيم، فردا سقوط مي&zwnj;کنيم.<br /> چون انقلاب هر زمان يک موج مي&zwnj;زند<br /> <strong>يک مشت زباله را بيرون مي&zwnj;ريزد.</strong><br /> طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="خط ديالمه" src="http://masirebasirat.ir/wp-content/uploads/2017/05/Dialameh.jpg" alt="راه ديالمه" width="430" height="600" /></p> Tue, 16 May 2017 08:20:00 GMT شلمچه! مرز ميان زميني بودن و آسماني شدن http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/841/%d8%b4%d9%84%d9%85%da%86%d9%87!+%d9%85%d8%b1%d8%b2+%d9%85%d9%8a%d8%a7%d9%86+%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a+%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86+%d9%88+%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%b4%d8%af%d9%86/ <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">مي گويند 20 سالگي "بهار" زندگي است و امسال سفر کاروان هاي راهيان نور از مرز 20 سالگي گذشت!. 20 سالگي آغاز تحولي عظيم و ماندگار است و امسال ما شاهدِ بلوغي وصف نشدني از شور و شعور ميزباني و ميهماني بوديم. مهماني به وسعت تاريخِ هشت سال دفاع مقدس؛ مهماني به عظمت تجلي فرهنگ مقاومت فاطمي و عاشورايي؛ مهماني به رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم ايران ... مهماني که مدعوين آن به رسم ادب با رخصتِ ميزبان وارد شده و دل کندن از آن براي شان سخت است! آري! دل کندن از سرزميني که ملائک بر آن تبرک مي جويند، سخت است.</span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">امسال هفتمين عيدي است که بخشي از تعطيلاتم را در کنار يادمان هاي شهداي هشت سال دفاع مقدس مي گذرانم و در تلاقي زيبا هفتمين روز از بهار سال 96 با هفتمين سفر راهيان نور در شلمچه بهم گره خورده اند.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #b22222;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">مرزي ميان زميني زيستن و آسماني شدن</span></span></span></span></strong></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">شلمچه! تنها يک مرز خاکي ميان دو کشور نيست! مرزي ميان خاکي بودن و آسماني شدن است؛ شلمچه! نامي آشنا براي دلدادگي است؛ شلمچه! شروع يک پرواز است آن هم بال در بال فرشتگان... شلمچه! قصه اي پر غصه از&nbsp; 6 سال اسارت است در دست ديوان؛ شلمچه! قصه سرخ آزاد شدن است با خون پاک شير بچگان ايران؛ خاک شلمچه، شِفاست و داستانش داستان کربلاست؛ فرمانده کل قوا گفته است: شلمچه قطعه اي از بهشت -خدا - است.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در کنار حسينيه با مادر شهيدي هم راه مي شوم. از صحبت هايش معلوم است که مادر شهيد جاويدالاثري است که در شلمچه به شهادت رسيده است. مي گويد&nbsp; 30 سال است که چشم انتظار آمدن يک نشان از پسرم هستم. ده سال است که هر سال، جوانان هيئتي و مسجدي مرا به اينجا مي آورند و هر سال از خود شهدا مي خواهم که اين دل منتظر را به نشاني کوچک از فرزندم، آرام کنند اما گويي يوسف من قصد آمدن به کنعان ندارد.&nbsp;<span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #0000ff;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">بعد زير لب زمزمه مي کند: &laquo; جعفرِ من، مادري فاطمه سلام الله را بيشتر دوست مي دارد و چه خوش سليقه است، پسرم. &raquo;</strong></span></span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">زيارت شهداي گمنام، آنهم زماني که آفتاب شلمچه در بالاترين نقطه آسمان قرار گرفته است، حال و هوايي ديگر دارد. زائريني که با اشک، صورتِ دل را غسل داده اند، در صف نماز ظهر و عصر با معرفت بيشتري ايستاده اند. يکي از بانوان با ديدن کاغذ و ضبط صوتم متوجه مي شود که خبرنگارم مي گويد بنويس: &laquo; آدم در اين ديار دلش جاي ديگري است، اين خاک کربلاي معلاي ديگري است/ با هر نسيم، مرده دلي زنده مي شود، آري دمش مثال مسيحاي ديگري است.. بعد ادامه مي دهد : آري، نمازش هم نماز ديگري است.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; color: #444444;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><img style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1396/01/08/download.png" alt="" width="620" height="414" /></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #b22222;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; font-size: 14px;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">سوغاتي که ارثيه حضرت مادر است</span></span></span></span></strong></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">صحبت هاي چند دختر جوان که با هيجان در گوشه اي از صحن دور هم نشسته اند، توجه ام را جلب مي کند.. يکي با اشتياقي وصف نشدني دوستانش را مخاطب قرار داده و مي گويد: &laquo; ..... حتي در عروسي هم از خودم دورش نمي کنم.&raquo; کنجکاو مي شم تا بدانم چه چيزي را در عروسي هم از خود دور نمي کند؟ پريا دانش آموز سال نهم است و اين اولين باري است که به راهيان نور آمده است. مي گويد: نيم ساعتي قبل به طور اتفاقي گذرمان به غرفه " راه ماندگار" افتاد. غرفه اي که در آن ملزومات حجاب چون چادر ... را با تخفيف ويژه به زائرين عرضه مي کنند.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #800080;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">بعد ادامه مي دهد که من اين چادر را از آنجا هديه گرفته ام، آن را هديه اي از جانب شهدا مي دانم، نمي دانستم با چادر اينقدر زيبا مي شوم! به دوستانم مي گفتم &laquo;حتي براي شرکت در عروسي هم آن را از خودم دور نمي کنم.&raquo;</span></span></span></span></strong></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">يکي ديگر از دخترکان مهسا است او هم خود را دانش آموز سال هشتمي معرفي مي کند و در ادامه صحبت هاي دوستش مي گويد: نحوه برخورد و دعوت شان براي بازديد از غرفه خيلي خوب و مهربان بود، برخلاف هميشه از اينکه ما را به رعايت حجاب دعوت کردند، ناراحت نشدم برايم جالب بود که به کساني که براي اولين بار " چادر " سر مي کردند، " چادر مشکي" هديه مي دادند و بعد دستانش را باز کرده و مي گويد: تازه اين را هم سوغات با خودم به شهرمان مي برم. در کف دستش پلاکي است که روي آن حک شده&nbsp;<strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">&laquo; شهيد: با چادرت شبيه حضرت مادر شده اي، سلامت را به او خواهم رساند.&raquo;</strong></span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">سولماز که مقنعه و چادري با تخفيف 50 درصدي خريده است، مي گويد: من هم تا حالا چادر سرم نکرده بودم. وقتي چادر به سرم کردم، به نظر دوستانم خيلي زيبا شده بودم&nbsp;<strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">آنقدر تعريف کردند که دلم نيامد آن را از سرم در بياورم و از يک ساعت پيش تا الان همه اش روي سرم است</strong>&nbsp;بعد با صداي آهسته تري مي گويد:<strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #800080;">قيمت چادر در شهر ما زياد است، 50 درصد تخفيف مي دادند يکي هم براي مادرم خريدم تا در سال جديد سال نو سرش کند.</span></strong></span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; color: #444444;"><span style="font-size: medium;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><strong style="box-sizing: border-box;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">.. از شهدا خجالت مي کشم&nbsp;</span></strong></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">از دخترها خداحافظي مي کنم، مادر شهيد جعفر هنوز دارد با شهاي گمنام درد ودل مي کند، وقتي از يادمان شهداي گمنام بيرون مي آيم، هواي تازه صورتم را نوازش مي کند گويي آفتاب و نسيم بهاري، چنان دست به دست هم داده اند که به راستي اين قطعه از زمين بهشتي شود. در طول مسير تمام حواسم به آن دخترهاست،<span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #ff0000;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">آيا اين همه تأثير، جادويي جواني است يا معجزه شلمچه است يا نگاه ويژه شهدا به مهمانان شان&nbsp;</strong></span>... که ناگهان متوجه زني جوان که سعي دارد پاهاي خود را به هر طريقي زير چادرش بپوشاند مي شوم، رو به من کرده و مي گويد:<span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #ff8c00;">&nbsp;<strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">&laquo; ببخشيد خانم! يک جفت جوراب اضافه در وسايل تان پيدا مي شود؟و بعد با سرعت اضافه مي کند، مجاني نمي خواهم پولش را مي دهم! از شهدا خجالت مي کشم که بدون جوراب در اين منطقه راه بروم!.&raquo;&nbsp;</strong></span>او را به سمت غرفه " راه ماندگار" راهنمايي مي کنم در حالي که جواب سوالم را به دست آورده ام اين همه تأثير و تأثر بر دل ها از نگاه پاک شهداست...</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; color: #444444;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><img style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: baseline;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1396/01/08/download%20%281%29.png" alt="" width="620" height="414" /></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">عقربه هاي ساعت به سرعت پيش مي روند و من مي دانم که ساعتي براي ماندن در اين مکان مقدس فرصت ندارم، هر طرفش را نگاه مي کنم عطر حضور شهدا را حس مي کنم، در اين مکان هر کسي به نوبه خود قصد دارد از شهدا دلبري کند و يک نگاه آنان را براي خود بخرد. يکي کفش ها را صلواتي واکس مي زند، يکي روايت گري مي کند، ديگري آب به دست ميهمانان شهدا مي دهد و از همه دلبرتر خادميني هستند که به ياد شهدا خدمت رساني مي کنند. تمام اين عناصر دست به دست هم داده اند تا در ميان صحبت هاي زائرين دريابم که همه از سفر خود راضي هستند از مرکب سفر گرفته تا ميزبان و سوغاتي هايي که با خود به شهر و ديار مي برند.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #b22222;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">خادميني مظلوم تر از خادمين حرم رضوي</span></span></span></span></strong></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">اعظم عبدالهي مي گويد: اين بار دومي است که همسر کاروانيان راهيان نور شده ام. بين دو سفرم بيش از 5 سال فاصله بود و تفاوت هاي بسياري بين دو سفرم وجود دارد. راويان حرفه اي شده اند و روحانيون و کارشناسان مذهبي حال و هواي کاروانيان را معنوي تر مي کنند، حضور جوانان پر رنگ تر شده است و فعاليت هاي فرهنگي عمق و زيبايي بيشتري دارد و از همه دلنشين تر حضور اين خادمان شهداست که انسان را به ياد خادمين حرم امام رضا عليه السلام مي اندازد و بعد قاطعانه مي گويد:<span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #0000ff;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">&laquo; خادمين اينجا از خدمين حرم امام رضا عليه السلام، مظلوم تر هستند.&raquo;</strong></span></span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در آستانه ورود به خاک شلمچه آنجا که برايت اسپند دود مي کنند و قدمت را گرامي مي دارند، تعداد زيادي کفش بر خاک افتاده است، کفش هايي که صاحبان آنان ترجيح دادند تا قدم هاي برهنه را بر خاک اين منطقه بگذارند..برخي نذر دارند تا برهنه به زيارت شهداي گمنام شلمچه بروند و بر مظلوميت اصحاب اخرالزماني امام حسين عليه السلام گريه کنند و به يادشان فاتحه اي قرائت کنند.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">من به انتهاي سفر کوتاهم در شلمچه رسيدم ام و اين انتهاي سفر من، ابتداي سفر ديگري است که قصد دارد کفش هايش را در بياورد و وارد کربلاي ايران شود. اين از برکت اين ساعات معنوي بود که &nbsp;بار ديگر با مادر شهيدي هم قدم هستم؛ مي گويد بيش از سي سال است که پسرم شهيد شده و از پيکرش نشاني ندارم ! شلمچه ميعادگاه ما مادران شهدا براي بوييدن عطر فرزندان مان است.</span></span></span></span></strong></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در پاسخ به اين سوالم که امسال سفرتان چگونه بود مي گويد:&nbsp;<span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; color: #006400;"><strong style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;">&laquo; بعد از سي سال اين اولين بار است که سوغات مي گيرم&raquo;</strong></span>&nbsp;او چادري را به من نشان داد که گويا از غرفه " راه ماندگار" تهيه کرده بود.</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">...و اينکه در مسير برگشت به محل اسکان هستم، اما حال و هوايم درست مصداق اين بيت شده است: تا چشم کار مي کند اينجا شلمچه است؛ در من نگاه کوچه و صحرا شلمچه است</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><br /></span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">انتهاي پيام/ ت</span></span></span></span></p> <p style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline; text-align: justify; font-size: 13px; color: #444444;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="box-sizing: border-box; margin: 0px; padding: 0px; border: 0px; vertical-align: baseline;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">&nbsp;&nbsp;</span></span></span></span></p> Tue, 18 Apr 2017 09:00:00 GMT برخيز الخليل برخيز رام الله http://hamedk.ParsiBlog.com/Posts/220/%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%a7%d9%84%d8%ae%d9%84%d9%8a%d9%84+%d8%a8%d8%b1%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%b1%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/ <p>سياست آمريکا، صهيونيستها و استعمارگران،<br /> اين است که مسئله فلسطين به فراموشي سپرده شود!<br /> طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="برخيز الخليل برخيز رام الله" src="http://masirebasirat.ir/wp-content/uploads/2017/01/Felestin-02.jpg" alt="فلسطين" width="600" height="427" /></p> Sun, 22 Jan 2017 11:28:00 GMT عنايت حضرت زهرا(س) در اردوگاه آزادگان سرفراز http://vaznesiasy.ParsiBlog.com/Posts/836/%d8%b9%d9%86%d8%a7%d9%8a%d8%aa+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7(%d8%b3)+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%88%da%af%d8%a7%d9%87+%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86+%d8%b3%d8%b1%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b2/ <p style="text-align: center;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;"><span style="color: #ff00ff;"><strong>به نام خدا و براي خدا</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">اين خاطره را مرحوم حجة الاسلام علي اکبر ترابي از آزادگان سرفراز ميهن عزيزمان اين چنين بيان مي فرمايند: <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;در اسارت اذام گفتن با<img style="float: left;" src="http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/5/26/281597_891.jpg" alt="7" width="228" height="288" /> صداي بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان مي گفتيم، اما به گونه اي که دشمن نفهمد.&raquo;</strong></span> روزي جوان 17 ساله ضعيف و نحيفي، موقع اذان صبح بلند شد و اذان گفت.&raquo; ناگهان مأمور بعثي آمد و گفت: <span style="color: #ff0000;"><strong>&laquo;چيه؟ اذان مي گويي؟ بيا جلو!&raquo;</strong></span> يکي از برادران اسدآبادي ديد که اگر اين مؤذن جوان ضعيف و نحيف، زير شکنجه برود، معلوم نيست که جان سالم بيرون بيايد، پريد پشت پنجره و به نگهبان عراقي گفت: <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;چيه؟ من اذان گفتم، نه او&raquo;</strong></span> آن بعثي گفت: <span style="color: #ff0000;"><strong>&laquo;او اذان گفت!&raquo;</strong></span> <span style="color: #0000ff;"><strong>برادرمان اصرار کرد که نه اشتباه مي کني، من اذان گفتم،</strong></span> مأمور بعثي گفت: <span style="color: #0000ff;"><strong><span style="color: #ff0000;">&laquo;خفه شو ! بشين فلان فلان شده ! او اذان گفت، نه تو.&raquo;</span> </strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">برادر ايثارگرمان هم دستش را گذاشت روي گوشش و با صداي بلند شروع کرد به اذان گفتن. <span style="color: #0000ff;"><strong>مأمور بعثي فرار کرد وقتي مأمور عراقي رفت</strong></span>، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;بدان که من اذان گفتم، شما اذان نگفتي، الآن ديگر پاي من گير است.&raquo;</strong></span> <span style="color: #ff0000;"><strong>به هر حال، ايشان را انداختند داخل زندان و شانزده روز به او آب ندادند</strong></span>. زندان در اردوگاه موصل زير زمين بود. آنقدر گرم بود که گويا آتش مي باريد. آن مأمور گاهي وقتها آب مي پاشيد داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">روزي يک دانه سمون ( نان عراقي ) ميدادند که بيشتر آن خمير بود، ايشان مي گفت: &laquo;مي ديدم اگر نان بخورم، از تشنگي خفه مي شوم، نان را فقط مزه مزه مي کردم که شيره اش را بمکم. آن مأمور هر چند ساعتي مي آمد و اين کار را تکرار مي کرد مي گفت: روز شانزدهم بود که ديدم از تشنگي دارم هلاک مي شوم.&raquo; گفتم: <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;يا فاطمه زهرا، امروز افتخار مي<img style="float: left;" src="http://www.irdc.ir/UserUpload/Image/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2%20%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA%20%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%20%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%20%D8%9B%2026%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%2069%20(6).jpg" alt="9" width="280" height="210" /> کنم که مثل فرزندتان آقا حسين بن علي عليه السلام، اينجا تشنه به شهادت برسم.&raquo;</strong></span> </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">سرم را گذاشتم زمين و گفتم: <span style="color: #800000;"><strong>&laquo;يا زهرا، افتخار مي کنم، اين شهادت همراه با تشنه کامي را شما از من بپذيريد و به لطف و کرمت، اين را به عنوان برگ سبزي از من قبول کن.&raquo;</strong></span> ديگر با خود عهد کردم که اگر آب هم آوردند، سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرين تسليم کنم، <span style="color: #ff0000;"><strong>تا شروع کردم شهادتين را بر زبان جاري کنم، ديدم که زبانم در دهان تکان نمي خورد و دهانم خشک شده است، در همان حال، نگهبان بعثي آمد پشت پنجره</strong></span>، <span style="color: #0000ff;"><strong>همان نگهباني که اين مکافات را سر ما آورده بود و هميشه آب مي آورد و مي ريخت روي زمين. او از پشت پنجره مرا صدا مي زد که بيا آب آورده ام. او مرا قسم مي داد به حق فاطمه زهرا (ع) که آب را از دستش بگيرم</strong></span>. <img style="float: left;" src="http://motaf24.ir/uploads/4590190705to8tfkwu.jpg" alt="7" width="280" height="227" /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 9.0pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">عراقي ها هيچ وقت به حضرت فاطمه زهرا (س) قسم نمي خوردند، تا نام مبارک حضرت فاطمه (س) را برد، طاقت نياوردم، سرم را بر گردانم و ديدم که اشکش جاري است و مي گويد: <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;بيا آب را ببر، اين دفعه با دفعات قبل فرق مي کند.&raquo;</strong></span> همين طور که روي زمين بودم، سرم را کج کردم و او ليوان آب را ريخت توي دهانم، ليوان دوم و سوم هم آورد، يک مقدار حال آمدم بلند شدم. او گفت: <span style="color: #ff0000;"><strong>&laquo;به حق فاطمه زهرا بيا و از من درگذر و مرا حلال کن!&raquo;</strong></span> <strong>گفتم:</strong> <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;تا نگويي، جريان چي هست حلالت نمي کنم.&raquo;</strong></span> <strong>گفت:</strong> <span style="color: #800000;"><strong>&laquo;ديشب، نيمه شب مادرم آمد و مرا از خواب بيدار کرد و با عصبانيت و گريه گفت: چه کاري کردي که مرا در مقابل حضرت زهرا (س) شرمنده کردي. الان در عالم خواب حضرت زهرا (س) را زيارت کردم، ايشان فرمودند</strong></span>: <span style="color: #ff0000;"><strong>&laquo;به پسرت بگو؛ دل اسيري که درد آورده اي را به دست بياور وگرنه همه شما را نفرين خواهم کرد.&raquo;</strong></span> <span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;مصطفي ترک همداني&raquo; </strong></span></span></p> <p style="text-align: left;"><span style="color: #ff00ff;"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;">والسلام</span></strong></span></p> Mon, 09 Jan 2017 23:18:00 GMT در کنار مزار پدر آسماني http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/804/%d8%af%d8%b1+%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1+%d9%85%d8%b2%d8%a7%d8%b1+%d9%be%d8%af%d8%b1+%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a/ <div class="news-head"> <h1><span style="font-size: medium;">حلما نجفي، دختر شهيد مدافع حرم ميثم نجفي، تولد يک سالگي خود را در کنار مزار پدر شهيدش، جشن گرفت.</span></h1> </div> <div class="body"> <div class="field field-name-body field-type-text-with-summary field-label-hidden"> <div class="field-items"> <div class="field-item even"> <p><span style="font-size: medium;">به گزارش&nbsp;قلمدون، جشن تولد يک سالگي حلما نجفي، دختر شهيد مدافع حرم، ميثم نجفي ديروز در کنار مزار پدرش در گلزار شهداي امامزاده بي بي زبيده برگزار شد.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">"حلما" 17 روز بعد از شهادت پدرش به دنيا آمده است و&nbsp; معني اسمش صبور و از القاب حضرت زينب سلام الله است.</span></p> <p><span style="font-size: medium;">شهيد مدافع حرم ميثم نجفي از شهداي مدافع شهر حلب است که در آذر ماه سال گذشته در مقابله با تروريست&zwnj;هاي تکفيري مجروح گشت بود و به علت جراحت حاصل از اصابت ترکش به سر، به جمع شهداي مدافع حرم پيوست و امسال دخترش تولد يک سالگي و اولين تولد آسماني شدن پدرش را جشن گرفت.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين روزها جاي شهداي مدافع حرم و به ويژه مدافعان حلب، در شادي آزادسازي اين شهر خالي است.</span></p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> </div> </div> </div> </div> <div class="bottoms-links">&nbsp; &nbsp;</div> <div class="singlepic"><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas8.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas8.jpg?itok=f2SJTVFB" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas9.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas9.jpg?itok=uiwIbO7N" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas.jpg?itok=6gJltEck" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanioneyas4.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanioneyas4.jpg?itok=yF9W7k2v" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas7.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas7.jpg?itok=P-iC-noR" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas6.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas6.jpg?itok=roEB-Hji" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas2.jpg"><img src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas2.jpg?itok=6LE1nBF0" alt="" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas3.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas3.jpg?itok=cG01G7ZS" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas5.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas5.jpg?itok=DgwW0_Z_" alt="" width="700" />&nbsp;</a><a rel="shadowbox[images3];title=" href="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/09/30/tanineyas1.jpg"><img style="margin: 3px; border: 5px solid black;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_singlepic/public/field/image/1395/09/30/tanineyas1.jpg?itok=KFtx_Ier" alt="" width="700" /></a></div> Wed, 21 Dec 2016 08:15:00 GMT اومديم، موثر در تحقق ظهور مولا باشيم http://shahid61.ParsiBlog.com/Posts/13/%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%85%d8%8c+%d9%85%d9%88%d8%ab%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%aa%d8%ad%d9%82%d9%82+%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1+%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7+%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%8a%d9%85/ <p>گفت ميخوابم با صورت رو سيم خار دار حلقوي بگو گردان رد بشه...<br />گفت نکن اين کار رو.<br />گفت نميخوام چشمم تو چشم بچه هاي گردان بيفته....واسه همين با صورت ميخوابم...<br />ميگفت گردان ک رد شد گوشت چرخ کرده شده بود لاي سيم خار دار. ادبيات اينجا اينه.<br />حاج احمد کريمي فرمانده گردان ما<br />ميگفت دوست دارم مثل امام حسين اربعا اربعا بشم.<br />تيکه تيکه بشم<br />گفتيم حاج احمد اين حرفا رو نزن.<br />همينجا...خمپاره اومد وسط اون و بيسيم چي هاش.....<br />کل حاج احمد کريمي يه گوني سنگر شد زير نخل ها جمع شد...<br />ميخواي تيکه بشي؟؟<br />ديدي ميگن طرف عجب تيکه ايي هست؟<br />اينجا اول بچه ها واسه امام زمان تيکه شدن<br />يه تيکه لباس و تقوا شدن.<br />بعد تيکه تيکه شدن.<br />ميخوايد تيپ بزنيد بچه ها؟<br />بچه ها اند تيپيولوژي شهيدان ..بهتون بگم.<br />اخر تيپ زدن شهيدان<br />تيپ زدن.<br />خوشگل خوشگلا .يوسف زهرا نگاهشون کرد.<br />امشب ميخوايد تيپ بزنيد؟<br />اينجا بود ديگه که عبد الحسين برونسي رفت سجده بلند شد گفت ده تا به راست بيستا به چپ.<br />سخت بود ديگه کار.راه گم شده بود.<br />گردان قفل کرده بود.<br />گفتن چي شد؟؟<br />گفت حضرت زهرا اومد بهم گفت.</p> <p>پشت ميدون مين و معبر زندگيت قفل کردي؟<br />اعصابت خورده؟<br />کلافه ايي؟<br />گيج شديد بچه ها؟<br />پشت رود نيل گير کرديد؟<br />شب عمليات والفجر هشت غواصا با طناب به هم وصل شده بودن..<br />سر يه طناب رو زيادي رها کرده بود.<br />گفت برا چي؟<br />گفت گذاشتم گردان رو خود امام زمان ببره...<br />رشته دلت به دل ارباب گره خورد تو اين سفر زندگي بچه ها؟</p> <p>اصلا کي گفته تو بر ميگردي؟؟<br />کي گفته تو امشب نميميري؟<br />کي گفته تورو امشب لباس عروس تنت نميکنن؟<br />کفنت نميکنند؟<br />کي گفته امشب تو توي سردخونه نيستي؟<br />کي گفته ک امشب تو نبايد توبه کني؟<br />کي گفته تو امشب نبايد بند ناف دنيا رو قيچي کني؟؟<br />خودخوري رو تموم کني؟؟؟<br />عند ربعم يرزقون بخوري؟<br />بچه ها.<br />کي گفته تو همينجوري اينجا هستي؟...<br />شهيد بيضايي ميگه...</p> <p>ما اومديم که موثر در تحقق ظهور مولا باشيم....<br />بچه ها...<br />الکي اينجا نيستي ها...</p> <p>&nbsp;</p> Tue, 06 Dec 2016 12:33:00 GMT طلبه شهيده زهرا دقيقي http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/4351/%d8%b7%d9%84%d8%a8%d9%87+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d9%87++%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d9%82%d9%8a%d9%82%d9%8a/ <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><img class="irc_mi iNtfq1_btmDI-pQOPx8XEepE" style="margin-top: 67px;" src="http://papkh.com/wp-content/uploads/2014/03/1-4.jpg" alt="نتيجه تصويري براي طلبه شهيده زهرا دقيقي" width="408" height="259" /></p> <p style="text-align: justify;"><img class="alignnone size-full wp-image-15630" src="http://bahjatnews.ir/wp-content/uploads/2014/11/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%81%D9%88%D9%85%D9%86-13.jpg" alt="شهيده-دقيقي-فومن (13)" width="700" height="525" /></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><span class="irc_iis"><a class="_Epb irc_tas i3598" rel="noopener" tabindex="0" href="https://www.google.com/url?sa=i&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=images&amp;cd=&amp;ved=0ahUKEwi45Juww9DQAhUHGhQKHUzbBqEQjhwIBQ&amp;url=http%3A%2F%2Fwww.darsiahkal.ir%2Ftag%2F%25D8%25AD%25D8%25AC%25D8%25AA-%25D8%25A7%25D9%2584%25D8%25A7%25D8%25B3%25D9%2584%25D8%25A7%25D9%2585-%25D9%2588-%25D8%25A7%25D9%2584%25D9%2585%25D8%25B3%25D9%2584%25D9%2585%25DB%258C%25D9%2586-%25D8%25AD%25D8%25B3%25D9%2586-%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25AF%25D9%2587-%25D9%2581%25D9%2588%25D9%2585%25D9%2586%25DB%258C-%25D9%2585%2F&amp;psig=AFQjCNFCDQNBnhHCJX-OvfoTKJUsWXyvEg&amp;ust=1480596870401000" target="_blank"><span class="irc_pt" style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">**</span> <span style="color: #000000;">حج</span><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;">ت</span> الأسلام <span style="color: #0000ff;">محمد حسن حسن زاده فومني <span style="color: #ff0000;">+ کليک کنيد</span></span></span><br /></span></a></span></span></strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <h1><span style="font-size: large;"><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/">***نسيم معرفت***</a></span></h1> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">بسم الله الرحمن الرحيم</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">&nbsp;ملتي که از شهادت ترس ندارد پيروز است </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">امام خميني</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp;</strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">هردم بشارت ها به دل از هاتف جان مي رسد</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">هرکس که از جان بگذرد آخر به جانان مي رسد</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">پرورش يافتگان مکتب نوراني اسلام وقرآن و اهل بيت&nbsp; </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><strong>&nbsp;</strong></span><span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِمُ السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span> با بهره مندي از نور عشق و ايمان و اعتقادِ راسخ به پروردگارِ عالَميان و وعده هاي راستينِ او با گام هاي استوار و آهنين ، در راه آيينِ حق به مجاهدت و تلاش مي پردازند و با فروغِ علم و ايمان ، دورافتادگانِ از مسيرِ حق را به شاهراهِ هدايت رهنمون مي سازند . اينان با مشعل هاي فروزانِ علم و بصيرت و اخلاص ، روشني بخشِ محفل ها و دل ها مي باشند و در ايامِ پربار و بابرکت زندگيِ خود ، خير و آسايش و راحتي و رشد و ترقي و پيشرفت&nbsp; را به جامعه و ديگران هديه مي دهند . کارنامه زندگيشان &nbsp;و صفحاتِ دورانِ عمرشان در پرتوِ شعاعِ نور بندگي ويادِ خدا و عشقِ به ذَواتِ مُقدَّسه انوار عصمتِ الهي و خدمتِ خالصانه به مردم ، درخشنده و تابناک است . سيما و رفتار و گفتارشان لبريز از صدق و صفا و صميميت و نورانيت و اخلاص است و شعشعه نور ايمان و اخلاصشان در همه جا گسترده است و ملکوتيان و عرش نشينانِ قُدسي را به اعجاب وا مي دارد که گفته اند :</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">گر نور عشق حق به دل وجانت افتد </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">&nbsp; بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوي &nbsp;&nbsp;( حافظ)</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">اينان با عبور از قلمرو ماديات و تعلُّقاتِ دنيوي و با سيرِ معنوي و عروجِ عارفانه و تعبُّد و بندگيِ خالصانه به لذّتِ ديدار يار مي رسند و در آيينه دل ، جمالِ رُخ يار را به تماشا مي نشينند که گفته اند :</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">بلبلان را آرزويي جز گل و گلزار نيست</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">عاشقان را لذّتي جز لذّتِ ديدار نيست</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">(علامه حسن زاده آملي)</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">و حکيم فيّاضِ لاهيجي نيز چنين گويد :</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">جلوه معشوق بر عاشق قيامت مي کند .</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">چنين پرورش يافتگاني با اين اوصاف جميله در طولِ اعصار بسيارند که يکي از آنها همسر مکرّمه حضرت <span style="color: #0000ff;">حجت الأسلام </span>آقاي محمد حسن حسن زاده&nbsp; ،&nbsp; <span style="color: #0000ff;">طلبه</span> <span style="color: #ff0000;">شهيده</span>&nbsp; <span style="color: #0000ff;">بانو زهرا دقيقي خداشهري فومني</span>&nbsp; مي باشد که با بهره مندي از معرفت سرشار و عشق به پروردگار ، دوران پُرباري در زندگي داشته و عمري را در پاکي و تقوي و معنويت و خدمت و تربيتِ فرزندان صالح گذراند و عشق به خدا و مکتب اهل بيت</span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;"> (عَلَيهِمُ السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></strong>&nbsp; و فداکاري در راه دين و قرآن ، سرلوحه زندگي اين دو زوجِ مُخلص و فداکار بوده&nbsp; و با دلداگي و عشقي که به خاندانِ عصمت و طهارت بويژه سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين&nbsp;</span></strong><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِ السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span> </strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong> </span></strong></span></span> داشت در سفر کربلا در تاريخ ...&nbsp; /&nbsp;&nbsp; 8 /&nbsp; 1390&nbsp; براثر بمب گذاري دشمنان اهل بيت </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;">&nbsp;<span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِمُ السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span> </span></strong>و تروريست هاي وابسته به استکبار جهاني به مقام رفيع شهادت نائل آمد و به خواسته ديرينه اش که فدا شدن و شهادت در راه مکتب حسين بن علي&nbsp; </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِِمَا السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></span></span></strong>&nbsp; بود ، دست يافت و جناب <span style="color: #0000ff;">حجت الأسلام آقاي محمد حسن حسن زاده </span>که همراه همسرش در اين سفرزيارتي و معنوي بوده نيز علاوه برآنکه افتخار جانبازي شيميايي بودن را داشت ، به مقام جانبازي مجدد سرافراز شد.&nbsp; عزت&nbsp; و سرافرازي و ماندگاريِ مکتبِ برحقِّ تشيُّع تا روز قيامت بر عشق و فداکاري و جانبازي در راه خداوند متعال است و پيروانِ راستين مکتب اسلام واهل بيت </span></strong><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="font-size: medium;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span style="color: #000000;"><strong><span class="st"><strong><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><strong><span style="color: #000000;"><strong><strong><span id="C16_LblContent"><strong><strong><strong><strong><span style="color: #00ff00;">(عَلَيهِمُ السَّلامُ )</span></strong></strong></strong></strong></span></strong></strong></span></strong></a></strong></span></strong></span></strong></strong></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></span></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></span></strong></span></strong></span></strong>&nbsp; هميشه آماده ايثار و جانفشاني و شهادت&nbsp; مي باشند که گفته اند :</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">از تشيُّع غير عشق و عاشقي باور مکن </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">کي توان بي عشق کردن اهل و مال و جان نثار</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">حکيم فيّاض لاهيجي</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br /></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي استان گيلان بر خود وظيفه مي داند که با اظهارِ تألُّم و تأثُّر از اين حادثه جانگداز ، اين مصيبت وارده را به سرور معزّز و مُعظّم جناب فاضل گرامي <span style="color: #0000ff;">حضرت حجت الأسلام و المسلمين حاج آقاي محمد حسن حسن زاده </span>و فرزندانِ عزيزش و ساير بازماندگان تسليت گفته و ضمنِ طلبِ غُفران و رحمتِ واسعه الهي و عُلوِّ درجات براي آن شهيده ، صبر و شکيبايي و دوامِ عمر و سلامتي را از خداوند متعال براي اين عزيزان داغديده مسئلت مي نمايد .</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">روز دوشنبه </span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong><span style="font-size: small;">23 /&nbsp; 8&nbsp; /&nbsp;&nbsp; 1390&nbsp; ه.ش</span></strong></span></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي استان گيلان</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">**&nbsp;</span> <span style="color: #0000ff;">تهيه و تنظيم متن</span> : توسط حجت الأسلام سيداصغرسعادت ميرقديم</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #ff0000;">**</span> </span><span class="irc_iis"><a class="_Epb irc_tas i3598" rel="noopener" tabindex="0" href="https://www.google.com/url?sa=i&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=images&amp;cd=&amp;ved=0ahUKEwjWmIDKwNDQAhVMNxQKHdVcCJ4QjhwIBQ&amp;url=http%3A%2F%2Fold.ido.ir%2Fn.aspx%3Fn%3D13900828432&amp;psig=AFQjCNG_BqHkQhTxTGyBFu62icRXyVb3dQ&amp;ust=1480595396870318" target="_blank"><span class="irc_pt" style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-size: small;"><span style="color: #800000;"><span style="color: #000000;">گزارش تصويري مراسم تشييع پيکر</span> <span style="color: #0000ff;">طلبه </span><span style="color: #ff0000;">شهيده </span><span style="color: #0000ff;">بانو زهرا دقيقي فومني</span></span></span></span></a></span></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><br /><strong><span style="font-size: small;"><span class="irc_iis"><a class="_Epb irc_tas i3598" rel="noopener" tabindex="0" href="https://www.google.com/url?sa=i&amp;rct=j&amp;q=&amp;esrc=s&amp;source=images&amp;cd=&amp;ved=0ahUKEwi6--rcwdDQAhUF6xQKHSzzBKEQjhwIBQ&amp;url=http%3A%2F%2Fbahjatnews.ir%2F36021%2F%25D8%25AA%25D8%25B5%25D8%25A7%25D9%2588%25DB%258C%25D8%25B1-%25D8%25AA%25D8%25A7%25D8%25B2%25D9%2587-%25D9%2585%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B4%25D8%25B1-%25D8%25B4%25D8%25AF%25D9%2587-%25D8%25A7%25D8%25B2-%25D8%25AA%25D8%25B4%25DB%258C%25DB%258C%25D8%25B9-%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A7%25D8%25B2%25D9%2587-%25D8%25B7%25D9%2584&amp;psig=AFQjCNG_BqHkQhTxTGyBFu62icRXyVb3dQ&amp;ust=1480595396870318" target="_blank"><span class="irc_pt" style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">**</span>&nbsp;</span><span style="color: #000000;"> تشييع جنازه <span style="color: #0000ff;">طلبه</span> <span style="color: #ff0000;">شهيده&nbsp;</span><span style="color: #0000ff;"> بانو زهرا دقيقي فومني+بهجت نيوز</span></span></span></a></span></span></strong></p> <h3><a href="http://sobhefouman.ir/14696/%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3/"><span style="color: #ff0000;">**</span>&nbsp;<span style="color: #000000;"> حجت الاسلام محمدحسن حسن زاده فومني گيلاني<span style="color: #0000ff;">+</span></span></a><a href="http://sobhefouman.ir/14696/%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3/"><span style="color: #0000ff;">پايگا</span><span style="color: #000000;"><span style="color: #0000ff;">ه خبري صبح فومن </span><br /></span></a></h3> <h3><a href="http://www.guilanbarkhat.ir/news-37804"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;**</span><span style="color: #000000;">حجت الاسلام حسن&nbsp; حسن زاده فومني مسئول مؤسسه&nbsp; <span style="color: #0000ff;">ياران سبز موعود+گيلان آنلاين </span></span><br /></a></h3> <p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp;</strong></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> Wed, 30 Nov 2016 23:18:00 GMT رنگ الهي بسيج http://payamshahid.ParsiBlog.com/Posts/66/%d8%b1%d9%86%da%af+%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d8%a8%d8%b3%d9%8a%d8%ac/ <p style="text-align: justify;"><img class="irc_mi iUAawvt7R3Z4-pQOPx8XEepE" style="margin-top: 138px;" src="http://www.tablighaterfan.ir/images/aks/baner/meli/defaemoghadas/mad-054.jpg" alt="نتيجه تصويري براي هفته بسيج گرامي باد" width="408" height="117" /></p> <h1><span style="font-size: large;"><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/">***نسيم معرفت***</a></span></h1> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;"><br />به نام خدا</span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><br /><strong><span style="font-size: medium;"><a title=" (95/9/5)---( 8:19 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/4341/%d8%a8%d8%b3%d9%8a%d8%ac%d9%8a+%d8%b1%d9%86%da%af%d9%8a+%d8%ac%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af+%d8%a7%d9%84%d9%87%d9%8a+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%af%2b%d8%a2%d9%8a%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%b3%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d9%85%d9%8a%d8%b1%d9%82%d8%af%d9%8a%d9%85+%d9%84%d8%a7%d9%87%d9%8a%d8%ac%d9%8a/"><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">***</span> <span style="color: #0000ff;">بس</span></span><span style="color: #0000ff;">يجي رنگي جزرنگ الهي ندارد</span></a></span></strong></p> <p style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: small;">هفته بسيج بر همه شما مبارک باد<br /><br />بسيج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده اند ... من همواره به خلوص و صفاى بسيجيان غبطه مى خورم و از خدا مى خواهم تا با بسيجيانم محشور گرداند، چرا که در اين دنيا افتخارم اين است که خود بسيجى ام.... لحظه اى نبايد از کيد دشمنان غافل بمانيم. <br />(امام خميني )<br /><br />پنجم آذر روز تاريخي&nbsp; تشکيل بسيج مستضعفين با فرمان حضرت امام خميني&nbsp; است. او با فراست و کياست عرشي خويش و با انديشه روشن و تابناک و بلند و ژرفايي که داشت&nbsp; به خوبي و به موقع دريافته بود&nbsp; که&nbsp; تشکيل بسيج مستضعفين جهت حفظ انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن و دفع نقشه هاي شوم دشمنان اسلام و انقلاب&nbsp; و براي خدمت به اسلام و قرآن و کشور و مردم ، يک ضرورت است.&nbsp; حضرت امام خميني&nbsp; در جمع اعضاء سپاه پاسدران مرکز تهران&nbsp; در ضمن بيانات مهم و&nbsp; روشنگرانه خويش چنين فرموده بودند :<br />&nbsp;.....همه جا بايد اين طور بشود که يک مملکت بعد از يک چند سالي بشود يک کشوري با 20 ميليون جوان که دارد (بايد)&nbsp; بيست ميليون تفنگدار داشته باشد. بيست ميليون ارتش داشته باشد.و اين يک همچه مملکتي آسيب&zwnj;بردار نيست.....<br />&nbsp; در پنجم آذر سال&nbsp; 1358 نهال پاک </span><span style="font-size: medium;"><a title=" (93/9/3)---( 6:28 ع)" href="http://nasimemarefat.ParsiBlog.com/Posts/3070/%d8%a8%d8%b3%d9%85+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86+%d8%a7%d8%b1%d8%ad%d9%8a%d9%85/"><span style="color: #0000ff;">ن</span><span style="color: #0000ff;"><span style="color: #0000ff;">ه</span>الِ پاکِ بسيج مستضعفين</span>&nbsp;</a></span><span style="font-size: small;"> با الهام از اين سخن و کلام و يا فرمان حضرت امام خميني شکل گرفت و روز به روز ريشه دارتر و تنومندتر شد . هفته بسيج ياد آور رشادت ها و جانبازي ها و ايثارگري ها و فداکاري هاي درخشان بسيجيان در عرصه هاي مختلف مي باشد. بسيج که شجره طيبه است از سوي کسي پايه گذاري و تشکيل شده است که خود يکي از مخلص ترين و بهترين بسيجي ها بوده است. بسيجي هاي مخلص ما با پيروي از بنيانگذار بسيج يعني حضرت امام خميني و با تبعيت از مقام عظماي ولايت حضرت آيت الله خامنه اي لحظه اي از کار وتلاش و جهاد براي نظام جمهوري اسلامي و آرمان هاي مقدس انقلاب اسلامي و خدمت کردن به اسلام و قرآن و ملت و محرومين و مستضعفين بازنيستادند بلکه با عشق و علاقه و ايمان و اخلاص وصف ناپذير در&nbsp; عرصه هاي گوناگون&nbsp; آماده خدمت و فداکاري بودند و&nbsp; هستند و خواهند بود&nbsp; .بسيجي را مي توان در صفا و عشق و خلوص شناخت . بسيجي رنگي جز رنگ الهي ندارد. بسيج و بسيجي در همه عرصه ها حضور دارد . در عرضه جنگ و جهاد و مقاومت و مبارزه با دشمنان ،&nbsp; در عرصه دفاع از انقلاب و ارزش هاي انقلابي و ديني ، در عرصه مقابله با شبيخون فرهنگي ، در عرصه کار و خدمت به مردم و محرومين ،&nbsp; ، در عرصه سياست و مديريت ، در عرصه اقتصاد و پيشرفت اقتصادي کشور ، در عرصه علم و تحقيق و فناوري ، در عرصه تعليم و تربيت ، در عرصه نوآوري ها و ابتکارات و اختراعات ، در عرصه احياء شعاير ديني و قرآني ، درعرصه دفاع از حقانيت اهل بيت عليهم السلام و نشر فضايل و تعاليم حياتبخش آنها&nbsp; ،در عرصه فرهنگ و نشر فضايل و اخلاق&nbsp; که&nbsp; مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي&nbsp; فرمودند : مهمترين وظيفه بسيج ، ترويج اخلاق و فضايل معنوي است .&nbsp; بر همه ما لازم است که کارنامه درخشان و خدمات و عملکردهاي بسيج و بيسجيان را مرور کرده و سعي کنيم که خود نيز يکي از بسيجي هاي مخلص و بي پيرايه باشيم.<br /><br />انشاءالله.<br /><br />سيداصغرسعادت ميرقديم لاهيجي<br />روزجمعه<br />پنجم آذر 1395 ه.ش<br />25 صفرالمظفر 1438 ه.ق<br /><br /></span></strong></p> Sat, 26 Nov 2016 09:18:00 GMT حبيب دستم را بگير http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/214/%d8%ad%d8%a8%d9%8a%d8%a8+%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%85+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%da%af%d9%8a%d8%b1/ <p><span id="ControlArea"><span id="Mess"><span class="mb">بابا حبيب، منم طهورايت، دختر بزرگ شما. چند ماه است که نديدمت. <br />چند ماه است که چشم براهت هستم. <br />از بس چشم به راه دوخته ام، خسته شدم. پس کي مي آيي؟<br />فرازي از نامه طهورا روحي 6 ساله، فرزند شهيد مدافع حرم حبيب روحي چوکامي<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="حبيب دستم را بگير" src="http://s8.picofile.com/file/8275725118/Habib_Jan.jpg" alt="شهيد مدافع حرم حبيب روحي چوکامي" width="430" height="600" /></span></span></span></p> Sat, 26 Nov 2016 09:11:00 GMT اگر مدافعان حرم مبارزه نميكردند بايد در كرمانشاه و http://sh1370.ParsiBlog.com/Posts/346/%d8%a7%da%af%d8%b1+%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9%d8%a7%d9%86+%d8%ad%d8%b1%d9%85+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87+%d9%86%d9%85%d9%8a%d9%83%d8%b1%d8%af%d9%86%d8%af+%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%af+%d8%af%d8%b1+%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%87+%d9%88/ <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img title="مدافعان حرم" src="http://uupload.ir/files/3pu5_54.jpg" alt="وبلاگ &quot; نيمکت آخر &quot;" width="581" height="386" /></p> <p>&nbsp;</p> <p><strong>قبل از اينکه اين مطلب را بخوانيد از شما خواننده عزيز ميخواهم که بدون هيچ گونه جناح گيري و حب و بغضي اين مطلب را بخوانيد</strong></p> <p>&nbsp;</p> <p>هستند کساني که با مبارزات عزيزان ايراني و مدافعان حرم در خارج از مرز هاي ايران مخالفان و ميگويند چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است ..اگر دفاعي است بايد تنها براي خودمان به کار گرفته شود نه ديگر کشور ها...اما اگر کمي بيشتر فکر کنيم مي بينيم که اگر اين کار صورت نگيرد باز بايد جنگ ها را در مرزهاي کرمانشاه و همدان شاهد باشيم و اين يعني جنگ داخلي .</p> <p>حمايت ايران از سوريه يک حمايت مذهبي نيست ..مثلا بگوييم چون آنها شيعه هستند ما از آنها دفاع ميکنيم نه ..حمايت ايران يک حمايت سياسي است يا اينکه کمک هاي نامي به فلسطين هم همينگونه است ...فلسطين سپر بلاي ايران...بجاي اينکه در مرز هاي خودمان جنگ کنيم در مرز هاي آنها هستيم.</p> <p><br />برسيم به سر بحث مدافعان حرم ...سپاه پاسداران جمهموري اسلامي به رهبري حاج قاسم سليماني به عنوان قدرتمند&zwnj;ترين و مهم&zwnj;ترين حامي نيروهاي مردمي در سوريه و عراق از طريق آموزش هاي نظامي قدرت نيروهاي نظامي اين کشور ها را افزايش داده است .<br />جمهوري اسلامي ايران به عنوان يک مستشار و يک بازيگر حرفه اي ، نقش حياتي را ايفا ميکند ...اما چنانچه ايران، سوريه را از دست دهد و حضورش در سوريه ممکن نباشد در آن صورت بايد تنها در مرزهاي خودش از جمهوري اسلامي دفاع کند.<br />پس ميتوان گفت که دور کردن اين درگيري ها و دور کردن خاکريز هاي جنگ ، خارج از مرز هاي ايراني و مبارزه با دشمن ، در نزديکترين مرز با آن&nbsp;&nbsp; ( سوريه )&nbsp; کار بسيار هوشمندانه اي است</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img title="مدافعان حرم" src="http://www.axgig.com/images/53780934888880540511.jpg" alt="وبلاگ &quot; نيمکت آخر &quot;" width="450" height="271" /></p> <p><br /><strong>در اينجا بخشي از سخنان از رهبر انقلاب&nbsp;&nbsp; در جمع خانواده هاي شهداي مدافع حرم توجه ميکنيم :</strong><br /><br /><br />حقيقتاً هـم شـهداي شـما، هـم خانواده هـا، پـدران، مـادران و فرزنـدان آنـان، حـق بزرگي بر گـردن همـه ي ملت ايـران دارند. ايـن شـهدا امتيازاتـي دارند:<br /><br />1- يکـي ايـن اسـت کـه اينهـا از حريـم اهل بيـت در عـراق و سـوريه دفـاع کردنـد و در ايـن راه بـه شـهادت رسـيدند...<br />2- امتيـاز دوم ايـن شـهداي شـما ايـن اسـت کـه اينهـا رفتنـد بـا دشـمني مبـارزه کردنـد کـه اگـر اينهـا مبـارزه نمي کردنـد ايـن دشـمن مي آمـد داخـل کشـور... اگـرجلويش گرفتـه نمي شـد مـا بايد اينجـا در کرمانشاه و همـدان و بقيه اسـتانها بـا اينهـا مي جنگيديم و جلـوي اينهـا را مي گرفتيم. در واقع ايـن شهداي عزيـز ما جـان خودشان را در راه دفاع از کشـور، ملت، ديـن، انقلاب اسلامي فـدا کردند.<br />3- امتيـاز سـوم هـم اين اسـت کـه اينهـا در غربـت بـه شهادت رسيدند. ايـن هـم يـک امتيـاز بزرگـي اسـت. اين هـم پيش خـداي متعـال فرامـوش نميشـود.&raquo;</p> <p>اگر مدافعان حرم مبارزه نميكردند بايد در كرمانشاه و همدان ميجنگيد</p> <p>&nbsp;</p> <p>بيانات رهبر انقلاب در ديدار خانواده شهداي مدافع حرم<br /><br /><br /><br /><br /><br /></p> Sat, 19 Nov 2016 13:38:00 GMT اگر شهداي مدافع حرم نبودند http://sh1370.ParsiBlog.com/Posts/355/%d8%a7%da%af%d8%b1+%d8%b4%d9%87%d8%af%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b9+%d8%ad%d8%b1%d9%85+%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86%d8%af/ <p><strong>پوستر در خصوص مسابقه حريم حرم </strong></p> <p><strong>اين <a title="مدافعان حرم" href="http://sh1370.parsiblog.com/Posts/346/">مطلب </a>را نيز بخوانيد</strong></p> <p><strong>قبلا در اين باره قلم زده ايم <br /></strong></p> <p>&nbsp;</p> <p style="text-align: center;"><img title="حريم حرم مدافعان حرم" src="http://uupload.ir/files/67r4_555.jpg" alt="حريم حرم مدافعان حرم" width="486" height="324" /></p> <p style="text-align: center;"><a title="مسابقه وبلاگي مدافعان حريم حرم" href="http://uupload.ir/files/67r4_555.jpg"><strong><span style="font-size: large;">دانلود با کيفيت اصلي </span></strong></a></p> Sat, 19 Nov 2016 13:37:00 GMT همه دارايي مادربزرگ http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/783/%d9%87%d9%85%d9%87+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af/ <div class="top-title"><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">مادربزرگ ها و دفاع مقدس/ بخش اول </span></span></div> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">دوران دفاع مقدس، دوراني بود که هر کسي از زن و مرد، &nbsp;پير و جوان، شهري و روستايي حتي عشاير غيور کشور دست به دست هم داده و هم دل و هم زبان به اندازه وسع مالي و توان جسمي خود به رزمندگان خطوط مقدم جبهه کمک مي کردند اين کمک رساني در غالب خدمات پشت جبهه تا ارسال مواد غذايي و حتي پوشاک فصل بود ، آنچه در پيش رو داريد بخشي از خاطرات خدمات مادربزرگ ها در طول روزهاي سخت اما شيرين دفاع مقدس است.&nbsp;</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; <img style="border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/06/28/photo_2016-09-18_10-30-15.jpg" alt="" width="463" height="428" />&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br /></span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;"><strong>بوي خوش</strong></span></span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">هر سال چند روز به عيد مانده مادر و مادربزرگ و پدربزرگم و گروهي از آقايان و خانم ها مي رفتند به چاي خانه ي اهواز که شده بود پايگاه شهيد علم الهدي ، آقايان پتو و پوتين و خانم ها لباس ها و ملحفه هاي رزمندگان را مي شستند ، هنوز ده سالم نشده بود که مادرم من را همراه خوشان مي برد.</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">هر روز از هشت صبح تا اذان ظهر و بعد از نماز و ناهار تا نزديک مغرب رخت مي شستيم، سطل لباس هاي شسته شده را با تمام قدرت بلند مي کردم و مي رساندم به خانم هايي که توي حوض آنها را آب مي کشيدند، سرباز کوچولو صدام مي کردند.</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">يک روز مسئول خانم ها آمده و گفت: اجرتان با حضرت زهرا(س) امروز به چند نفر نياز داريم که بروند ميدان مين! سريع چند دختر 18 و 19 ساله داوطلب شدند ، خانم موحد، دستي به سرشان کشيد و گفت: نه شما خيلي جوان هستيد، اصرار کردند خانم موحد کنار جويي که داخل حياط بود ايستاد و به خانمي که مسئول ميدان مين بود گفت: گوني ها را بياوريد چند گوني را گذاشتند کنار جوي ... همه منتظر بودند که اين مين ها چيست؟ محتواي گوني ها را کنار جوي ريختند!</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">لباس هاي خوني رزمندگان بود، پُر از جاي گلوله روي کمر، سينه و ران . از همه دلخراش تر قطعه هايي از بدن رزمندگان بود که بين لباس ها بود ، همه گريه مي کردند، جوان ها شلنگ را باز کردند و روي لباس ها گرفتند، جوي خون راه افتاد، حالت روحاني بود، لباس ها را چنگ مي زدند و دعا مي خواندند، متوسل مي شدند به حضرت زهرا (س) و لباس مي شستند. خدا مي داند که بوي خوشي در فضا پراکنده شد که همه آن را حس کردند.224</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">*&nbsp;<strong style="color: #ff0000;">ميوه هاي باغ</strong></span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">پيرزني به ستاد پشتيباني روستايي در ابرکوه مراجعه کرد و گفت: دلم مي خواهد به جبهه کمک کنم، ولي توانايي ندارم. اگر مي توانيد بياييد ميوه هاي باغم را بچينيد و بفرستيد جبهه ، چون پسرم به جبهه رفته دلم مي خواهد جايي بفرستيد که پسرم هم باشد!</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">بسيج شديم و با دانش آموزان مدرسه ، ميوه هاي باغ پيرزن را چيديم و بسته بندي کرديم، بهش گفتم:</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">مادرجان! ممکن است &nbsp;، ميوه ها جايي که پسرت هست ، نرود!</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">گفت: باشد اشکال ندارد، به دست هر کس برسد او پسر من است و دارند از اين آب و خاک و دين دفاع مي کنند.</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">کار پيرزن مردم روستا را ترغيب کرد و بسياري ميوه هاي باغشان را به جبهه اهدا کردند. 226</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: #ff0000;">* همه دارايي مادربزرگ</span></strong></span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">هر روز جلوي پايگاه غلغه مي شد از مردمي که بسته هاي کوچک و بزرگ منتظر صف مي کشيدند، تا هديه شان را بفرستند جبهه ، هدايا را که مي گرفتم، چشمم افتاد به خانمي که چادرش را دور کمرش گره زده بود قد خميده اي داشت و حدود 80 ساله بود با عصا از ميان جمعيت آمد جلو .</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">وقتي نزديکم رسيد ، بقچه کوچکي دستم داد. مقداري نان خشک و دو تا تن ماهي تويش بود. تشکر کردم و گفتم: مادر چرا زحمت کشيدي، راضي نبوديم خودتان را به زحمت بيندازيد.</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">با دست هاي پُر چين و چروکش موهايش را زير چادرش پنهان کرد. لبخند زد و گفت: نه! چه زحمتي؟ من هم در حد توانم کمک کردم. 228</span></span></p> <p><span style="font-family: symbol;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;انتهاي پيام/ ت<br /></span></span></p> Thu, 27 Oct 2016 15:02:00 GMT شوقِ شيدايي http://hamedk.ParsiBlog.com/Posts/191/%d8%b4%d9%88%d9%82%d9%90+%d8%b4%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%8a%d9%8a/ <p><img style="vertical-align: middle;" title="شوق شيدايي" src="http://s8.picofile.com/file/8267627084/Sirat_Niya.jpg" alt="شهيد مدافع حرم سيد اسماعيل سيرت نيا" width="430" height="600" /></p> Mon, 03 Oct 2016 08:21:00 GMT امروز وقت امتحان شماست http://hamedk.ParsiBlog.com/Posts/192/%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2+%d9%88%d9%82%d8%aa+%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%aa/ <p>اي امت مسلمان<br />بدانيد که اگر امروز شما به نداي امام امت لبيک بگوييد<br />معنايش اين است که اگر در زمان امام حسين (ع) هم بوديد<br />به نداي آن امام لبيک مي گفتيد.<br /><strong>امروز، وقت امتحان شماست</strong><br />نکند مثل مردم کوفه، امام امت، رهبر بزرگوار انقلاب را تنها بگذاريد.<br />فرازي از وصيتنامه سردار شهيد حجت الله خجسته - 26 مرداد 1365<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="امروز وقت امتحان شماست" src="http://s8.picofile.com/file/8268429934/Sardar_Khojaste.jpg" alt="سردار شهيد حجت الله (انوش) خجسته" width="600" /></p> Sun, 02 Oct 2016 11:57:00 GMT ما آمريکا را در منطقه مهرا کرديم http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/190/%d9%85%d8%a7+%d8%a2%d9%85%d8%b1%d9%8a%da%a9%d8%a7+%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87+%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a7+%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%8a%d9%85/ <p>به برکت <strong>اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي،<br /></strong> <strong>آمريکا </strong>در غرب آسيا <strong>زمين&zwnj;گير</strong> شده است.<br />رهبر انقلاب (مدظله العالي) - 31 مرداد 1395<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="ما آمريکا را در منطقه مهرا کرديم" src="http://s1.picofile.com/file/8264773918/Sardar_Abdollah_Pour.jpg" alt="مهار و زمين گير شدن آمريکا در منطقه غرب آسيا" width="600" height="427" /></p> Tue, 23 Aug 2016 14:16:00 GMT گفت مي روم که برگردم، اما نگفت بعد از 29 سال! http://bezanbaran.ParsiBlog.com/Posts/128/%da%af%d9%81%d8%aa+%d9%85%d9%8a+%d8%b1%d9%88%d9%85+%da%a9%d9%87+%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d8%8c+%d8%a7%d9%85%d8%a7+%d9%86%da%af%d9%81%d8%aa+%d8%a8%d8%b9%d8%af+%d8%a7%d8%b2+29+%d8%b3%d8%a7%d9%84!/ <p>به بهانه اولين سالگرد بازگشت شهدا غواص نصف جهان...</p> <p>(4) روايتي از نصرت قاراخاني، خواهر شهيد محمد قاراخاني</p> <p>محمد گفت مي روم که برگردم، اما نگفت بعد از 29 سال!</p> <p style="text-align: center;"><img src="http://meghdad.ghasam.ir/h211/images/news/163318/thumbs/163318.jpg" alt="" /></p> <p>انتظار آدم را پير مي کند. خواهر است و وقتي مادر نباشد تلاشش را مي کند تا کمتر جاي خالي مادر حس شود. مي گفت، مادرم دوست داشت پسرهايش به جبهه بروند، اما خيلي زود رفت.</p> <p>از انتظاري حرف مي زند که نه فقط براي محمد بلکه براي برادر بزرگ ترش، حسينعلي هم طعمش را چشيد. مي گفت، محمد بعد از عمليات خيبر وقتي بي قراري هاي ما از بي خبري حال حسينعلي را ديد،</p> <p>گفت مي روم جبهه تا از او خبر بگيرم. اواخر سال 1363 بود و محمد آن زمان 18 سال داشت. دلش مي لرزد وقتي مي گويد رفت، خبر بياورد که خودش هم ماندگار شد. آن هم چه ماندني؟! عمليات</p> <p>کربلاي 4، چهارمين مرتبه بود که اعزام مي شد. حال دلش به زبانش مي رسد، محمد گفت مي روم که برگردم اما نگفت بعد از 29 سال. نمي شود از کنار انتظار راحت گذشت هم تلخ است و هم سخت،</p> <p>اما اميدي در آن پنهان است که دل را قرار مي دهد. مي گفت، حسينعلي بعد از 12 سال برگشت، اما محمد ...! چند ماه بعد از عمليات کرباي 4 گفتند محمد اسير شده، اما معلوم نبود.</p> <p>عده اي هم مي گفتند شهيد شده است. و امان از اين بي خبري... صدايش را کمي صاف کرد و گفت، بابا هميشه چشم به راه بود. اخبار را هميشه پيگيري مي کرد، اما آمدن محمد را نديد...</p> <p>دلمان براي محمد خيلي تنگ مي شد، براي اخاق خوبش که هيچ وقت کسي را ناراحت نکرد. براي آن زمان که دلواپسي هاي ما را براي حسينعلي ديد و براي تمام کردن نگراني هاي ما رفت .</p> <p>از پايان انتظار حرف مي زند و مي رسد به همان اميد هرچند اندک، وقتي گفتند بعد از 29 سال محمد پيدا شده، هم ناراحت بوديم و هم خوشحال. جاي پدر خالي بود که بيايد و ببيند محمدش کنار حسينعلي آرام</p> <p>گرفت.</p> <p>دو برادر کنار هم...</p> <p>فرزانه فرجي/ روزنامه اصفهان زيبا- ويژه نامه بيسيم چي</p> Mon, 22 Aug 2016 22:02:00 GMT چشمان تو http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/189/%da%86%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%86+%d8%aa%d9%88/ <p>همه مي گويند اين محمدرضا، <strong>چشمانش به تو رفته است</strong><br />نا آرامي اش هم، يک لحظه هم آرام نمي گيرد. <strong>بي قرار است!</strong><br />روايتي از همسر شهيد مدافع حرم رضا اسماعيلي<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="چشمان تو" src="http://s2.picofile.com/file/8263757392/Shahid_Reza_Esmaeili.jpg" alt="فرزندان شهداي مدافع حرم" width="600" height="427" /></p> Mon, 15 Aug 2016 10:02:00 GMT شهيدي که براي پسرش به خواستگار رفت! http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/770/%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d9%8a+%da%a9%d9%87+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4+%d8%a8%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d8%b1+%d8%b1%d9%81%d8%aa!/ <div class="top-title"><span style="font-size: medium;">گفت وگو با عروس خانواده شهيد منصور عابدي </span></div> <h1><span style="font-size: medium;"><span style="color: #ff0000;">شهيدي که براي پسرش به خواستگار رفت! </span><br /></span></h1> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">گفت وگو- منيره غلامي توکلي</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/styles/node_thumb/public/field/image/1395/05/23/Untitled-2.jpg?itok=0Gl8OqdS" alt="" width="426" height="154" /><br /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;شما خانواده&zwnj;هاي شهيدان، صبرتان، داغ سوزنده و در عين حال شيرين&zwnj;تان، فراق عزيزان&zwnj;تان، فقدان ميوه&zwnj;ي دلتان، چون براي خداست، همه و همه محفوظ است. امام خامنه اي (مدظله العالي)</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">تکريم مادران و همسران شهدا در حقيقت تکريم از خود شهيد و تکريم از موضوع شهادت در جامعه است. اگر شهادت را يک فرهنگ و فيض الهي بدانيم، مادران شهدا واسطه اصلي براي بالفعل شدن و تجلي يافتن عشق به شهادت در فرزندان&zwnj;شان و همسران شهدا، انتقال دهندگان و تبيين کنندگان اين فرهنگ در جامعه به ويژه در بين اعضاي خانواده خود هستند.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;هشت سال جنگ تحميلي که به دفاعي مقدس از آب و خاک ايران اسلامي تبديل شد، در هر کوچه و محله ردي از شهدا و خانواده معظم آنان برجاي گذاشت و بي شک همسران و فرزندان شهدا يادگاران رنج کشيده ، صبور، پُراستقامت و مظلوم مرداني هستند که با بهايي سنگين چون جان خود، عزت و شرف را براي ناموس وطن به ارمغان آوردند.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">زندگي در کنار خانواده شهدا، زندگي بر سر سفره ي معنويت، اخلاص و ايثار است و چه زيباست اگر دست تقدير چنان برايت رقم زند که همسريِ فرزندي از اين طايفه معظم، روزيت شود و &nbsp;زيباتر آنکه در رويايي صادقه خود شهيد از آسمان ها به خواستگاريت بيايد.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مطهره مصون بانوي جواني است که قريب 5 سال است به همسري "محمد عابدي" فرزند سردار شهيد منصور عابدي از سرداران استان يزد در آمده است. وي که خود را متولد سال 1374 و اصالتاً يزدي معرفي مي کند، در خصوص آشنايي با همسرش مي گويد: تا قبل از شهادت پدرشوهرم يعني سال 1365 پدرم با ايشان همکار بودند و آشنايي قبلي با خانواده همسرم داشتم، اما از آنجايي که مادرشوهرم بنابر شرايطي به تهران نقل مکان کردند، ايشان را نديده بودم تا اينکه سال 1390 به خواستگاري من آمدند و&nbsp; با همسر آشنا شدم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون با بيان اينکه در آن سال من هنوز دانش آموز بودم، مي گويد: در بين اقوام نزديکم بودند کساني که همسر فرزند شهيد شده و از تفاوت هاي زندگي خود با ساير زوج ها برايم مي گفتند، تصويري که آنها مي ساختند متفاوت نبود، سختي هايي بود که قابل تحمل نبودند! و قصد داشتند من را منصرف کنند، آنها معتقد بودند که وقتي عروس خانواده شهيد مي شوي شرايط طوري است که مسئوليت و وظايفي چند برابر ساير عروسان بر عهده داري...</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين بانوي جوان با تأکيد بر اينکه، اما شغل پدرم طوري بود که من با خانواده معظم شهدا و شرايط آنها از قبل آشنا بودم کمتر تحت تأثير صحبت هاي اطرافيان قرار گرفتم تا اينکه <span style="color: #800080;"><strong>چند شب قبل از اينکه خانواده همسرم به خواستگاري من بيايند، پدرم در خواب مي بيند که " پدرشوهرم" &ndash; شهيد عابدي- با دسته گلي براي خواستگاري به منزل ما آمده اند. با توجه به اينکه شهيد کمتر به خواب افراد مي آيد مگر اينکه هدف و پيامي داشته باشد، پدرم به من گفت: &laquo; ديگه بدون برگشت بايد قبول کني ؛ شهيد به خواستگاريت آمده است.&raquo;</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">عروس سردار شهيد منصور عابدي ادامه مي دهد: سنم کم بود و هنوز ديپلم نگرفته بودم اما &nbsp;اين را سعادتي مي دانستم که خداوند جلوي پاي من گذاشته است، شبي که به خواستگاري ام آمدند با پدرم بر سر مزار پدرشوهرم رفتم و گفتم :&laquo; مي دانم سخت است ولي از خدا مي خوام اين لياقت را به من بدهد که عروس شما بشوم.&raquo; با همين نيت و با توجه به تصميم قطعي که گرفته بودم، براي اينکه اتفاق خاصي نيفتد و ترديدي پيش نيايد و هيچ دلم نمي خواست درخواست شهيد را رد کنم، هر چه مادرشوهرم گفت که يک بار ديگر با هم صحبت کنيد نپذيرفتم و سريع عقد کرديم. &nbsp;&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">وي در ادامه اين گفت وگو در حالي که به خاطرات زيباي دوران خواستگاري و عقد برگشته بود با لبخندي مي گويد: &nbsp;12 بهمن سال 1390 خانواده همسرم به طور رسمي به خواستگاري من آمدند و 5 اسفند همان سال عقد کرده و 26 مهر سال 91 زندگي مشترک خود را در تهران آغاز کرديم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون با اشاره به سختي ها و سوء تفاهمات اوايل زندگي براي همه زوجين جوان پيش مي آيد و قطعا با شناخت از هم&nbsp; و آشنايي بيشتر با زندگي زناشويي کم و کمتر مي شود، مي گويد: براي من هم با سن کمي که داشتم اين سختي ها وجود داشت و تازه بعد از 5 سال زندگي مشترک، زندگي ما با به دنيا آمدن دخترم " زهرا " و درک درست از زندگي به روال افتاده است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">عروس سردار شهيد منصور عابدي، ادامه مي دهد: <span style="color: #800080;"><strong>به نظر من کسي که عروس خانواده شهيد مي شود نه بايد خود را صرفاً يک عروس بدانيد بلکه بايد به عنوان يک نيروي کمک براي همسرش نقش مؤثري ايفا کند، براي جبران زحمات مادرشوهرم که &nbsp;26 سال هم مادر و هم پدر همسرم بوده است بايد در کنار او قرار بگيرم تا بتوانيم نه تنها محبت ها بلکه ذره اي از زحمات مادر را جبران کنيم.</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img style="width: 400px; height: 533px; border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/05/23/photo_2016-08-13_11-21-05.jpg" alt="" /></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين بانوي جوان تأکيد مي کند: همين شناخت از زندگي و درک اين موقعيت شايد حلقه مفقوده اوايل زندگي من بود که فکر مي کردم ما بايد مثل همه زن و شوهر ها باشيم، در حاليکه افتادن در مسير زندگي به من آموخت &nbsp;هدف از زندگي مشترک چيزي فراتر از اين بحث هاست و ما بايد درخدمت مادر باشيم تا بتوانيم يک درصد از خوبي ها و ايثاري که در حق شوهرم کرده است را &nbsp;جبران کينم و ما اين توفيق را از خدا مي خواهيم تا پايه زندگي مشترکمان را حفظ احترام و اکرام مادرشوهرم قرار دهيم .</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">وي مي گويد: شما فقط کافي است يک لحظه تصور کنيد زن جواني با نوزاد يا کودکي خردسال بايد تمام مراحل زندگي را پشت سر بگذارد ، تصور يک روز مثلا بيمار شدن کودک و مراقبت از او بدون همراهي شوهر بسيار سخت است و سخت تر از آن جبران آن لحظات است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون که در حوزه علميه در حال تحصيل است در پاسخ به اين سؤال که برکات زندگي در خانواده شهيد را چگونه مي بيند، مي گويد: <span style="color: #800080;"><strong>زندگي زير سقفي که به نام شهيد شناخته شده است زيبايي هايي دارد که قابل توصيف و تصور با چشم سر نيست و بايد با دل به آن برسي. برکت و معنويتي که در خانه شهدا موج مي زند طوري است که مشکلات و خستي ها را به بهترين صورت ممکن گذرانده و شادي ها را پابرجا مي کند. تا به امروز نشده که دور هم جمع شويم اما حضور پدرشوهرم را درک نکرده باشيم، در مشکلات زندگي هر کجا به خدا توکل کرده و از شهيد کمک خواسته ايم، دست خالي برنگشته ايم. &nbsp;حتي در بهبود بيماري ها و مشکلات مالي، اگر ديد انسان وسيع شود و درکش را بالا ببرد ، حس خوبي قائل مي شود.</strong></span></span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">عروس سردار شهيد منصور عابدي با اشاره به اينکه تمام تلاش خود را کرده ام تا مثل دختر در کنار مادرشوهرم قراربگيرم، مي افزايد: چون خودم هم از خانواده و مادر، دور هستم ايشان جاي مادر من هستند.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">از وي در خصوص ارتباطي که معمولا بين عروس و پدرشوهر ها است مي پرسم و&nbsp; اينکه آيا اين ارتباط براي عروس خانواده شهيدي که پدرشوهر خود را نديده است، مي افتد؟، مي گويد: بعد از عقد هر اتفاق خاصي که مي خواست بيفتد من خواب پدرشوهرم را مي ديدم، &nbsp;طوري شده بود که شوهرم حسودي مي کرد! که من 29 سال هست که فرزند ايشان هستم و به خواب من نيامده اند .</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون راز اين همدلي و همزباني بين خانواده اش را تلاش براي کمک به همسر در جهت خدمت به مادر دانست و افزود: ما همسران فرزندان شهدا بايد خودمان را جاي مادر شوهرهايمان قرار دهيم و بعد تصميم درست در زندگي را بگيرم؛ اگرچه خدا رو شکر مادر شوهر من از هيچ نظر به ما نياز ندارد و بلکه ما از تجربيات و محبت هاي ايشان هنوز بهرمند هستيم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين طلبه جوان ادامه مي دهد: براي بهبود در روابط خانوادگي همه زوج ها به ويژه زوج هايي که وابسته به خانواده شهدا هستند بايد زاويه ديد خود به زندگي را عوض کنند و به برکات و معنويت هاي زندگي مشترک بيشتر توجه داشته باشيم و سطح توقعات خود را پايين بياوريم در اين صورت مشکلات را کم رنگ و کم اهميت مي بينيم.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">عروس سردارشهيد منصور عابدي در پاسخ به اين سوال که بعد از 5 سال باز هم همين انتخاب را مي کرديد، تأکيد مي کند: اگر به عقب برگردم و حق انتخاب داشته باشم &nbsp;صدر درصد اين انتخاب را انجام مي&zwnj;دهم چرا که يک درصد از شيريني زندگي که الان دارم را با هيچ زندگي ديگري عوض نمي کنم .</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">وي توقع خانواده شهدا از مردم را پايمال نکردن خون شهدا با بي بندو باري و بدحجابي مي داند و مي افزايد: تيتر اول هر وصيت نامه شهيد حفظ حجاب فاطمي و چادر زهرايي و اين مهم در کنار حفظ حريم خانواده و گرم نگه داشتن فضاي خانه از مهم ترين ظيفه &nbsp;بانوان است.</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">در پايان اين گفت وگو از وي مي خواهم احساس خود را نسبت به اين کلامت بگويد:</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس- دختر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون : &nbsp;مهر و محبت عاطفه</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس &ndash; مادر</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون: &nbsp;دلسوزي</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس- پدر</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون: چتر خانواده</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس- پدرشوهر</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون: سايه سر</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس- مادرشوهر</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">طنين ياس- شهيد</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">مصون: دفاع از کشور حريم خانواده</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">توقع خانواده شهدا</span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;&nbsp;انتهاي پيام/ غ</span></p> Sat, 13 Aug 2016 17:05:00 GMT محمود نريماني علمدار شد http://JAVADCHIRIK.ParsiBlog.com/Posts/953/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af+%d9%86%d8%b1%d9%8a%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d8%b9%d9%84%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%b1+%d8%b4%d8%af/ <p>باذن الله...</p> <p>&nbsp;</p> <p>عصري خبر شهادت محمود نريماني را در کانال #شهيد_مسيب_زاده عزيز ديدم.</p> <p>با آقا مصطفا نريماني تماس گرفتم تا چند خاطره از شهيد برايم بگويد تا در اين مجازآباد منتشر کنيم.</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;<img title="شهيد نريماني" src="http://badriyoon.com/wp-content/uploads/2016/08/photo_2016-08-01_15-33-43.jpg" alt="شهيد محمود نريماني" width="391" height="492" /></p> <p>ميگفت: وقتي به امام هادي(ع) توهين کردند، خيلي ناراحت بود. برا همين وقتي بابا شد اسم پسرش را محمد هادي گذاشت.</p> <p>مي گفت: توي آخرين پيامي که برايم فرستاد، نوشته بود که: &laquo;حاجي من شهيد ميشم، به حاج غلام بگو حتما بياد بالا سرم، روضه حضرت عباس(ع) بخونه&raquo;&nbsp;</p> <p>مصطفي نريماني پسرعمو، رفيق، برادر... شهيد محمود نريماني، همين طور که داشت پشت تلفن از رفيق گرمابه و گلستانش که حالا شهيد شده بود مي گفت، رسيد معراج الشهدا، کنار تابوت پسرعمويش، يک دفعه انگار بغض اش فرو ريخت...</p> <p>صدايش خش برداشت، بريده بريده گفت حاجي تابوت رو باز کردند، محمود دست نداره...</p> <p>&nbsp;:pensive::pensive::pensive::disappointed_relieved::disappointed_relieved: &nbsp;</p> <p>پا نوشت: محمود تو #حما سوريه #علمدار شد، مبارک باشه برادر</p> <p>#اللهم_الرقنا...</p> <p>#شهيد_مدافع_حرم</p> <p>#شهيد_نريماني</p> <p>#مدافعان_حرم</p> <p>#علمدار</p> Thu, 11 Aug 2016 22:15:00 GMT حالا هواي بهشت را نفس بکش...! http://bezanbaran.ParsiBlog.com/Posts/122/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7+%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%8a+%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa+%d8%b1%d8%a7+%d9%86%d9%81%d8%b3+%d8%a8%da%a9%d8%b4...!/ <h1><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">تو را با همه مردانگي هايت به خدا سپرديم</span></span></h1> <h1><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">حالا هواي بهشت را نفس بکش...!</span></span></h1> <p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><img src="http://www.irinn.ir/sitefiles/13940113/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%20%D8%B1%D8%AC%D8%A8%203.jpg" alt="" /></span></span></p> <div id="block-system-main" class="block block-system block-main block-system-main odd block-without-title collapsiblock-processed"> <div class="block-inner clearfix"> <div class="content clearfix"> <div id="node-article-24319" class="node node-article node-published node-not-promoted node-not-sticky author-operator odd clearfix"> <div class="content clearfix"> <div class="field field-name-body field-type-text-with-summary field-label-hidden"> <div class="field-items"> <div class="field-item even"> <p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">بابا رجب رفت. رفت تا از تنهايي هايش، از دلتنگي هايش و از بغض هايي که تمامي نداشت برايش در طول اين سال ها، براي رفقاي شهيدش حرف بزند. 29 سال از آن روز مي گذشت، اما بي مهري هاي برخي تمامي نداشت. نانواي بسيجي که سال 66 وقتي براي همسنگري هايش يخ مي شکست، خمپاره به صورتش اصابت کرد،&nbsp; خيلي ها باورشان نمي شد رجب محمدزاده از اين اتفاق جان سالم به در ببرد، اما او&nbsp; به خواست خدا ماند؛ ماند تا هر بار که چهره اش را مي بينيم يادمان باشد که چه رجب ها رفتند&nbsp; تا بمانيم...! صورتش حسابي آسيب ديده بود؛ صورتي که سيرت زيبايش را زيباتر هم مي نمود وقتي صبوري را هر&nbsp; روز بيشتر&nbsp; از قبل تجربه مي کرد. مردي از ديار آسمان که ماند تا وسعت آسمان را از همين نزديکي ها روي زمين خدا حس کنيم، اما خيلي هايمان نديديم، شايد هم ديديم و باورمان نشد که رجب همان جوان خوش قد و بالاي ديروز&nbsp; است که رفت براي امروز ما و ما&nbsp; گم شديم لا به لاي تمام بالا و پايين هاي زندگي که رجب را نديديم که نفهميديم جانباز&nbsp; 70 درصد يعني چه...! نديديم دوست داشتن هايش را براي خوردن لقمه ناني که توانايي اش را نداشت. حتي يک بار به چشم هايش نگاه نکرديم تا ببينيم که اين اواخر سوي چشم هايش هم کم شده بود.رجب نه تنها آسمان را برايمان نزديک کرد، بلکه با زلالي دل دريايي اش کمتر&nbsp; از&nbsp; بي مهري ها خسته شد و حرف از گلايه زد وقتي خيلي ها چهره از چهره اش برمي گرداندند تا نبينند ردپاي خمپاره را روي صورتش...! سخت است تنها باشي و در تنهايي هايت به پوتين هاي کهنه کنار&nbsp; اتاق پناه ببري و دلت را بسپاري به همان ها، تا تو را ببرد به روزهايي که غيرت را در قاب زندگي ات چنان جا دادي که حالا براي ما فقط يک حسرت ماند؛ حسرتي که کاش ها را&nbsp; کنار هم رديف مي کند، اما چه فايده اين حسرت ها ... مثل خيلي وقت ها بايد بگويم باز هم ما دير&nbsp; رسيديم. آنقدر دير که حتي مجالي براي گفتن حلالمان کن؛ که حسرت يک تفريح دسته جمعي با خانواده به دلت ماند، حسرت يک دل سير تفريح بدون آن که کسي با نيم نگاهي گوشه اي از دلت را بلرزاند...!<br />حالا ديگر&nbsp; صداي حرف هاي بريده بريده ات هم به گوش نمي رسد؛ همان حرف هايي که فاصله بين کلماتت را پر مي کرد از دلتنگي هاي تو که تو را مي برد به آن روزها که آدم ها خاکي تر&nbsp; بودند، آنقدر خاکي که تا افلاک را آسان طي مي کردند. تو هم از تبار آنها بودي و مدتي مهمان روزگار ما، تا کمي مرور کنيم خط به خط سال هاي جنگ را در خاکريزهايي که عطش وصال سيراب شدن نداشت... تو هم تشنه بودي، تشنه رسيدن به همرزم هايت، تشنه بودي و تشنه ماندي و خدا عاقبت تو را سيراب کرد...خدا را شکر تنها آرزويت که ديدن مقام معظم رهبري بود برآورده شد، خدا را شکر که بوسه آقا روي پيشاني ات برايت بهترين لحظه را رقم زد...تو را با تمام خوبي هايت، با تمام صبوري هايت، با تمام مردانگي هايت و با تمام ايستادن هايت به خدا مي سپارم بابا رجب... تو باباي خيلي خوبي بودي... خداحافظ ابَر مرد...! </span></span></p> <p><span style="font-size: small;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">فرزانه فرجي/ روزنامه اصفهان زيبا&nbsp;</span></span></p> </div> </div> </div> </div> </div> </div> </div> </div> Mon, 08 Aug 2016 18:25:00 GMT عشق قيمت نداره http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/188/%d8%b9%d8%b4%d9%82+%d9%82%d9%8a%d9%85%d8%aa+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%87/ <p>و دختري، نگاهش خيره ماند به دري<br />كه ديگر هيچ گاه باز نشد!<br />دختر تا صبح در تب سوخت، <br />تو بگو اين لحظه چند؟!<br />متن: گل نرگس .:. طراح: سلمان فارسي<br /><br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="عشق قيمت نداره" src="http://s1.picofile.com/file/8263121618/Eshgh_Gheymat_Nadareh.jpg" alt="دختران شهداي مدافع حرم حضرت زينب (س)" width="430" height="600" /></p> Sun, 07 Aug 2016 09:30:00 GMT قدر او را بدانيم http://HamedK.ParsiBlog.com/Posts/187/%d9%82%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%88+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%8a%d9%85/ <p>اين حرفي است که بنده البتّه از يک سال پيش <br />و يک سال&zwnj; و نيم پيش، <strong>مرتّب تکرار کردم </strong><br />که به آمريکايي&zwnj;ها نمي شود اعتماد کرد.<br /><strong>بعضي&zwnj;ها سختشان بود قبول کنند!</strong><br />فرازي از بيانات رهبر انقلاب در ديدار اقشار مختلف مردم - 11 مرداد 1395<br />طراح: سلمان فارسي<br /><br /><img style="vertical-align: middle;" title="قدر او را بدانيم" src="http://s1.picofile.com/file/8262155200/Khamenei_03.jpg" alt="ما راه بر جهاني داريم!" width="430" height="600" /></p> Wed, 03 Aug 2016 01:43:00 GMT باباي زينب http://smaeil59.ParsiBlog.com/Posts/444/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%8a+%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8/ <p><span style="color: #cc99ff;"><strong>باباي زينب اسمش محمد آقاست<br />باباي زينب خيلي محجوب و مهربان است<br />زينب او را خيلي دوست دارد<br />او هم زينب را خيلي دوست دارد</strong></span></p> <p><span style="color: #993366;"><strong>آنها تازه به جمع خانواده گي ما پيوسته اند. <br />يک وصلت جديد ....<br />باباي زينب نه تنها براي زينب باباي خوبيست<br />براي مادر بزرگ زينب هم داماد خوبيست<br />در کارها کمکش مي کند <br />برايش پسري ميکند....</strong></span></p> <p><strong>چند روز بود که زينب مدام توي گوش مادر بزرگ مي گفت:<br />ماماني مي دوني مامانم بهت دروغ گفته <br />ماماني گفت : چه دروغي<br />زينب گفت : بابام قم نيست.. <span style="color: #ff0000;">رفته سوريه </span></strong></p> <p><strong><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #99cc00;">ماماني خودم ديدم ساکش رو برداشت و رفت. يواش به مامانم گفت : بچه ها خوابن<br />ولي من خواب نبودم. يواشکي داشتم نگاش مي کردم</span><br /></span></strong></p> <p><span style="color: #ff0000;"><strong>از روزي که چند مدافع حرم&nbsp; بي سر را در شهرشان تشييع کردند <br />زينب عجيب بهانه گير شد....</strong></span></p> <p><span style="color: #cc99ff;"><strong>باباي زينب اسمش محمد است.<br />باباي زينب چون اجاره 400 هزار توماني را نداشته بدهد <br />به خانه اي ارزان تر اساب کشي کرده اند خانه اي که اجاره اش 300 هزارتومان باشد<br />زينب خيلي شيرين زبان است...<br />ادم بايد خيلي دل داشته باشد که از شيرين زباني هاي يک دختر 4 ساله بگذرد</strong></span></p> <p><span style="color: #ff0000;"><strong>باباي زينب اسمش.... مدافع حرم حضرت زينب است.</strong></span></p> Mon, 01 Aug 2016 18:14:00 GMT دعوت به اهدا خون بعداز شهادت شهيدتقوي فر http://qalamdoon.ParsiBlog.com/Posts/765/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa+%d8%a8%d9%87+%d8%a7%d9%87%d8%af%d8%a7+%d8%ae%d9%88%d9%86+%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2+%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d8%aa%d9%82%d9%88%d9%8a+%d9%81%d8%b1/ <div class="top-title"><span style="font-size: medium;">در گفت وگو با همسر شهيد مدافع حرم حاج سيد حميد تقوي فر مطرح شد: </span></div> <h1><span style="font-size: medium;">روايت دريافت پيامک دعوت به اهدا خون از شرلکشر تقوي فر بعد از <span style="color: #ff0000;">شهادت </span>/دختر کوچک <span style="color: #ff0000;">شهيد</span>:&laquo;بابا ديگر <span style="color: #ff0000;">خوني</span> ندارد که بدهد، همه <span style="color: #ff0000;">خون</span> خود را داده است&raquo;</span></h1> <div class="lead" style="width: 67%;"><span style="color: #008080;"><span style="font-size: medium;">خانم مرادي همسر سردار شهيد حاج سيد حميد تقوي&zwnj;فري با بيان اينکه پيامکي براي سيم&zwnj;کارت حاجي آمد که نوشته شده بود &laquo;به خون شما نياز است و در فلان ساعت تشريف بياوريد&raquo; گفت:دختر کوچکم بي&zwnj;اختيار زمزمه کرد &laquo;ديگر بابا خوني ندارد که بدهد همه خون خود را داده است&raquo;. </span></span></div> <div class="body"> <div class="field field-name-body field-type-text-with-summary field-label-hidden"> <div class="field-items"> <div class="field-item even"> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اهداي خون نجات جان و زندگي ديگران و امري است كه با زندگي انسان ارتباط مستقيم داشته و در فرهنگ اسلامي نيز ارزش والايي دارد، خون، نعمت خدواندي است كه از چشمه سار شريان&rlm;هاي خدادادي جاري شده و تنها زماني ارزش حياتي آن قابل درك است كه كمبود آن در بدن احساس گردد.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">به مناسبت روز جهاني خون به فکر گفت&zwnj;وگو با شخصي بودم که به مدت طولاني خون داده باشد، يک يا دو روز در همين افکار بودم که يک روز بعد از ظهر پيامي از همسر شهيد تقوي&zwnj;فر برايم آمد که در خط اول آن نوشته شده بود:</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #0000ff;"><strong>&laquo;ديگه بابا کل خون شو داد؛ ديگه خوني نداره که بده&nbsp; <img title="frown" src="http://tanineyas.ir/sites/all/libraries/ckeditor/plugins/smiley/images/confused_smile.gif" alt="frown" width="20" height="20" />&raquo;</strong></span></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: #000000;">&laquo;اين پيام پاسخ دخترم هست براي پيامکي که به شماره حاجي ارسال کردن که دست دختر بزرگوارشان هست؛ &laquo;حاجي بلندشو بهت نياز داريم&raquo;</span></strong></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;<img style="border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/05/09/photo_2016-07-30_11-43-57.jpg" alt="" width="287" height="246" />&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img src="http://s2.picofile.com/file/8261724268/901.jpg" alt="شهيد تقوي فر " width="400" height="321" /><br /></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: red;">پيامکي که به خط سردار شهيد حميدتقوي&zwnj;فر آمده است: &laquo;به خون شما نياز است و در فلان ساعت تشريف بياوريد&raquo;</span></strong></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">براي تکميل اطلاعاتم با خانم مرادي همسر سردار شهيد حميد تقوي&zwnj;فر تماس گرفتم ايشان نيز با بزرگواري خود درحاليکه هنوز بغض به گلو داشتند مي&zwnj;گويد: ديروز اين پيامک براي سيم&zwnj;کارت حاجي آمد که نوشته شده بود &laquo;به خون شما نياز است و در فلان ساعت تشريف بياوريد&raquo; با آمدن اين پيامک اشک همه ما جاري شد چراکه بعد از شهادت ايشان هنوز نبود حاجي را باور نکرديم.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">وي مي&zwnj;افزايد: زماينکه اين پيامک را دريافت کرديم بچه&zwnj;ها متاثر شدند دختر کوچکم بي&zwnj;اختيار گفت &laquo;ديگر بابا خوني ندارد که بدهد همه خون خود را داده است&raquo;.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img style="border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px; float: left;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/05/09/4.jpg" alt="" width="400" height="453" /></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: red;">15 سال اهداء خون مداوم شهيد سردار تقوي&zwnj;فر </span></strong></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">خانم مرادي عنوان مي&zwnj;کند: از زماني که ما در اهواز بوديم ايشان به مرکز انتقال خون مراجعه داشتند اما طي 15 سال اخير که در تهران ساکن شديم به صورت مداوم هر سه ماه يک&zwnj;بار به مرکز انتقال خون مراجعه کرده و خون مي&zwnj;دادند طوري که از طرف مرکز انتقال خون به عنوان اهداکننده ويژه شناخته شده بودند، بعد از شهادت ايشان در بين وسايل شهيد تقديرنامه&zwnj;هاي ايشان را مشاهده کردم.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: red;">شهيد سردار تقوي&zwnj;فر با حالت روزه اهداء خون داشتند</span></strong></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">همسر شهيد تقوي&zwnj;فر اظهار مي&zwnj;کند: شهيد تقوي&zwnj;فر 31 سال آخر عمرشان غير از روزهاي حرام يا روزهايي که مهمان داشتيم به صورت مداوم روزه مي گرفتند در عين حال اهدا، خون نيز داشتند، ايشان با نگاه زيبايي که به روزه داشتند به نقطه&zwnj;اي رسيده بودند که مي&zwnj;گفتند روزه با من عجين شده است؛ در ابتداي صبح به مرکز انتقال خون مراجعه کرده و با حالت روزه اهداء خون مي&zwnj;کردند.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">وي با اشاره به اينکه شهيد تقوي&zwnj;فر اهل ورزش بوده و بدني قوي و ورزيده داشتند، بيان مي&zwnj;کند: ايشان همانگونه که در ميدان جهاد به فکر نجات جان انسان&zwnj;ها بودند در زمينه پزشکي هم از دادن خون خود دريغ نکرده و بر اين کار مداومت داشتند.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">بنابراين گزارش سردار شهيد حاج حميد تقوي&zwnj;فر سال 1338 به دنيا آمد و همزمان با تحصيلات خود دوره&zwnj;هاي قرائت تجويد و تفسير قرآن کريم و احکام ديني را آموخت، با اوج&zwnj;گيري مبارزات مردمي عليه رژيم شاهي به صف مبارزان مردمي به رهبري امام خميني (ره) پيوست.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">بلافاصله پس از پيروزي انقلاب در سال 1357 وارد کميته&zwnj;هاي انقلاب اسلامي شد و در سال 1358 رسما به عضويت سپاه پاسداران درآمد و در آنجا در واحد اطلاعات و تحقيقات سپاه مشغول شد.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">با آغاز جنگ &zwnj;تحميلي عراق عليه ايران مسئول هماهنگي اطلاعات سپاه سوسنگرد و بعد از آن به اهواز منتقل و در سال 1361 به عنوان فرمانده سپاه حميديه منصوب شد.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;حاج حميد سال 1362 به مدت يکسال فرمانده سپاه شادگان را بر عهده گرفت. بعد از آن بنا به ضرورت جنگ وارد قرارگاه رمضان شده (فرمانده ستاد جنگ&zwnj;هاي نامنظم) در جنوب شد.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;در سال 1373 وارد دانشکده افسري و در سال 1375 فرماندهي قرارگاه فجر رمضان در جنوب را به عهده گرفت و تا سال 1379 پس از آن به قرارگاه مرکزي رمضان منتقل شد.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img style="width: 400px; height: 386px; border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/05/09/6.jpg" alt="" /></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">سرلشکر حاج حميد تقوي&zwnj;فر در ابتداي ورود به سپاه حوزه کاريش عراق بوده و تسلط کامل به زبان عربي حتي به لهجه&zwnj;هاي مختلف شهرهاي عراق داشت و به مسائل سياسي و اقتصادي عراق آگاه و از برنامه تشکيل گروهک تکفيري داعش مدت&zwnj;ها قبل از اقدام و حمله آن&zwnj;ها به عراق و سوريه مطلع بود و با وجود علاقه زياد ايشان به سپاه درخواست بازنشستگي کرد تا به عنوان مستشار براي کمک به مردم عراق در مقابل داعش، عازم اين کشور شود.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين فرمانده در سال 1391 پس از اخذ حکم بازنشستگي به عراق رفت و آنجا با استفاده از دوستي&zwnj;هاي ديرينه&zwnj;اش با مقامات عراقي جهت دفاع و مقاومت مردم عراقي در برابر حملات داعش &laquo;حشد&zwnj;الشعبي&raquo; يا بسيج مردمي راه&zwnj;اندازي کرد. حاج حميد در سازمان بسيج مردمي طرح سفيران عاشورايي را مطرح کرد طرحي که در آن عموم مردم و بسيجيان بتوانند در اربعين امام حسين (ع) به سهولت شرکت کنند.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;"><img style="width: 400px; height: 367px; border-width: 3px; border-style: solid; margin: 3px 10px; float: left;" src="http://tanineyas.ir/sites/default/files/field/image/1395/05/09/1.jpg" alt="" /></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">اين شهيد با کشاندن صحنه جنگ از نزديکي شهر کربلا به منطقه جرف&zwnj;الصخر در شمال غرب بغداد حراميان داعش را مشغول کرد تا زوار به سلامتي بتوانند پياده&zwnj;روي اربعين را به سلامت برسانند. وي با رايزني با شيوخ قبايل سني و شيعه که مسير پياده&zwnj;روي زوار از زمين&zwnj;هاي متعلق به آن&zwnj;ها مي&zwnj;گذرد گروهي متشکل از سني و شيعه را بوجود آورد تا امنيت زوار ايراني را از مرز&zwnj;هاي ايران تا عتبات و برعکس تأمين کنند.</span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">حاج حميد تقوي&zwnj;فر مجاهدي نستوه و سراسر اخلاص و بيزار از پست و مقام دنيوي سرانجام در ششم دي&zwnj;ماه 1393 پس از ماه صفر در منطقه عزيز بلد در سامرا در حالي که پيشرو تمام نيروهايش بود پس از آزادسازي کيلومترها مناطق مسکوني از چنگال داعش در زير آتش&zwnj; رگبار آن حراميان با اصابت دو گلوله در پهلويش در ميدان جنگ به شهادت رسيد.پيکر اين فرمانده در گلزار شهداي اهواز در جوار مزار پدر شهيدش به خاک سپرده شده است. </span></p> <p style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">&nbsp;<br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /><br /></span></p> <p style="direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">گفت و گو: عصمت علي آبادي</span></p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p> </div> </div> </div> </div> Sun, 31 Jul 2016 01:10:00 GMT